عمر طولانى حضرت مهدى(عج)


1. حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در سال 255 هجرى قمرى ديده به جهان گشوده است و با اين حساب، اكنون (سال 1418 ق) متجاوز از يازده قرن از عمر شريف آن حضرت مى‏گذرد. قبول اين عمر طولانى، با توجه به قدرت گسترده خداوند، امر مشكلى نيست و در حقيقت، آنان كه طول عمر آن حضرت را مشكلى مى‏شمارند، از قدرت نامتناهى الهى غفلت ورزيده‏اند:(و ما قدروا الله حق قدره)(انعام / 91).

گذشته از اين، در امتهاى پيشين معمرين بسيارى وجود داشته‏اند، چنانكه قرآن دوران رسالت نوح عليه السلام را نهصد و پنجاه سال مى شمرد (عنكبوت / 14). همچنين در عصر ما دانش بشرى مى كوشد مشكل طول عمر را حل كند، و اين مى رساند كه به اعتقاد دانشمندان، بشر شايستگى عمر طولانى را دارد، چيزى كه هست موانعى از طولانى شدن آن جلوگيرى مى كند. براستى خدايى كه قادر است، به تصريح قرآن، حضرت يونس را تا روز رستاخيز در شكم ماهى زنده بدارد (صافات / 143 و 144)، آيا نمى تواند حجت بالغه خود را در روى زمين در پرتو بركات و الطاف خود عمر طولانى بخشد؟! پيداست كه جواب مثبت است.
خدايى كه جهان پاينده دارد تواند حجتى را زنده دارد.

منشور عقايد اماميه صفحه 180 استاد جعفر سبحانى


2. كتاب: زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام صفحه 182

نويسنده: آية الله مظاهرى‏

علماى زيست شناسى مى‏گويند: مرگ و پيرى دو امر عرضى است كه مى‏شود آن را از جهان برداشت .

آنان با تجربه‏هايى كه روى نباتات و برخى از حيوانها داشته‏اند، گفته خود را به ثبوت رسانيده‏اند.

عمر چهارده روزه يك گياه را با مراقبت، به شش سال رسانده‏اند.

عمر برخى از حيوانها را توانسته‏اند با مراقبت، نهصد برابر كنند. دانه گندمى را كه در خوشه بوده، در مصر يافته‏اند كه از عمر آن چهار هزار سال مى‏گذشته است. آن را كاشته‏اند و سبز شده و چون در خوشه بوده، توانسته عمر خود را چندين هزار برابر كند.

قانون تناسب به ما مى‏گويد: اگر با مراقبت بشود عمر حيوانى را به نهصد برابر بالا ببريم، با مراقبت، عمر طبيعى انسان را كه صد سال است، مى‏شود به چندين هزار سال بالا برد. اين نكته را از قرآن شريف بيرون مى‏آوريم. قرآن راجع به عزير پيامبر چنين مى‏گويد:

او كالّذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها قال انّى يحيى هذه اللّه بعد موتها فاماته اللّه مأة عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوما او بعض يوم قال بل لبثت مأة عام فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنّه و انظر الى حمارك و لنجعلك آية للنّاس و انظر الى العظام كيف ننشزها ثمّ نكسوها لحما فلمّا تبيّن له قال اعلم انّ اللّه على كلّ شيى‏ء قدير(1) .

عبور نمود ـ عزير پيامبر ـ به دهى كه بر مردمش خراب شده بود، گفت: چگونه پروردگار اين مرده‏ها را زنده مى‏كند؟! ـ چون چنين فكرى كرد ـ صد سال خدا او را مى‏رانيد، سپس او را زنده كرد و گفت: چه مقداراينجا مانده‏اى؟ گفت: يك روز يا نصف روز، خطاب شد: بلكه صد سال، ببين كه غذا و آبى كه همراه داشتى، فاسد نشده است و نظر كن به الاغت ـ كه پوسيده بود. تو را نشانه‏اى براى مردم ـ در رابطه با معاد ـ قرار داديم، كه چگونه استخوانهاى آن را جمع مى‏كنيم و گوشت روى آن را مى‏رويانيم. چون ديد صحنه را ـ كيفيت زنده نمودن مرده را ـ گفت: مى‏دانم كه خدا بر همه چيز قادر است.»
.............................................

1 ـ بقره، آيه .261

مطلبى كه از اين آيات استفاده مى‏كنيم، اين است كه غذا و آب كه عمر طبيعى آن در ميان آفتاب يك روز است، تحت مراقبت حق به صد سال مضاعف شده است. قانون تناسب به ما مى‏گويد : عمر طبيعى انسان كه صد سال است، با مراقبت چندين ميليون سال خواهد شد.

مطلبى كه نبايد فراموش شود، اين است كه همه اينها براى تقريب ذهن است و ما روى آن تكيه نداريم؛ آنچه بر آن تكيه مى‏كنيم مطلبى است كه در مقدمه، متذكر شديم. يونس پيامبر، بدون اجازه از خدا از ميان قومش خارج شد و اين كار با شأن يك پيامبر سازگار نبود؛ از اين جهت در شكم ماهى زندانى شد و هفت شبانه روز آنجا بود. در شكم ماهى به خطاى خود توجّه نمود و توبه كرد و قرآن مى‏فرمايد كه او مى‏گفت: لا اله الاّ انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين‏(1) . تا پس از هفت روز از زندان نجات پيدا كرد. قرآن مى‏گويد: اگر در زندان توبه نكرده بود، تا روز قيامت زندانى باقى مى‏ماند.

فلولا انّه كان من المسبّحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون‏(2)

آن خدايى كه قدرت دارد پيامبر خود را در شكم ماهى هفت شبانه روز بلكه تا روز قيامت نگاه دارد، قدرت دارد ولىّ خود؛ ذخيره خود؛ سرّ مستودع خود را تا وقتى كه مقدّر باشد، در اين كره زمين نگاه دارد.

نكته ديگرى كه از قرآن استفاده مى‏كنيم، اين است كه عمر طبيعى انسان نوح در ميان قومش هزار سال مقدارى كمتر ـ نهصد و پنجاه سال ـ زندگى نمود. در روايات آمده است كه 2400 سال مدّت عمر او بوده است و نهصد و پنجاه سال مدت رسالتش.(2)
............................................

1 ـ انبياء/.87

2 ـ صافات، آيات 143 و .144

هزار سال به بالا است. قرآن راجع به نوح پيغمبر چنين مى‏فرمايد:

فلبث فيهم الف سنة الاّ خمسين عاما(1) .

خلاصه سخن اينكه طول عمر مهدى روحى فداه يك امر طبيعى نيست، بلكه خرق عادت است، و خرق عادت در اين جهان بسيار است. امام دوّم حضرت مجتبى عليه السلام به همين جهت اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

يطيل اللّه عمره فى غيبته ثمّ يظهره بقدرته فى صورة شابّ ابن دون اربعين سنة ذلك ليعلم انّ اللّه على كلّ شى‏ء قدير.(3)

«خداوند عمر او را طولانى مى‏كند. سپس او را به واسطه قدرتش ظاهر مى‏كند. ـ بر جهان غلبه مى‏دهد ـ به صورت جوانى كمتر از چهل سال، اين كار براى اين است كه دانسته شود خداوند تعالى بر هر چيزى قدرت دارد.»

.............................................

1 ـ عنكبوت/14

2 ـ حيات القلوب علامه مجلسى ج .1

3 ـ بحار الانوار ج 51 ص 132، كمال الدين صدوق ره‏

 

3. كتاب: طرحى نو در تدريس عقايد اسلامى، صفحه 306

نويسندگان: امامي ـ آشتيانى‏

در مورد غيبت حضرت مهدى(عج) هيچگونه شبهه‏اى براى كسانيكه معتقد به او هستند، نيست.روايات بسيارى در اين زمينه رسيده كه ميتوانيد در كتاب «منتخب الاثر» صفحات 188 و 215 مطالعه فرمائيد. سخن در اين است كه چگونه امكان دارد يك انسان اين اندازه عمر طولانى داشته باشد؟

آيا ممكن است انسان بيش از حد طبيعى عمر كند؟ انسان‏ها معمولا بيش از صد سال عمر نمى‏كنند، پس چگونه حضرت مهدى(عج) عمرى به اين طولانى نموده است؟

پاسخ اين سخن روشن است زيرا اولا ـ از نظر امكان عقلى هيچ بعيد نيست كه يك انسان هزارها سال عمر كند اين جمله ابن سينا كه:

«آنچه (از امور شگفت آور) به گوشت خورد آنرا در بوته امكان قرارده و بگو «ممكن» است، تا آنگاه كه دليل مسلمى برنادرستى آن اقامه شود»، به ما مى‏گويد هرگز در مودر طولانى شدن عمر يك انسان از كلمات نفى استفاده نكنيم، و بگوئيم نمى‏شود، بلكه بايد گفت «ممكن است» و اگر دليل مسلمى بر نفى آن اقامه نشود انكار بى‏مورد است. حال بايد دانست كسانى كه طول عمر حضرت مهدى(عج) را انكار مى‏كنند جزء كداميك از اين دو دسته‏اند: (مذهبى) يا (غير مذهبى) اگر ايراد كنندگان از گروه اول يعنى مذهبى باشند هرگز نمى‏توانند نوشته‏هاى كتابهاى آسمانى را انكار كنند و ما از مهمترين كتابهاى آسمانى يعنى قرآن و تورات ـ كه مورد قبول يهود و نصارا است ـ در ذيل شواهدى اقامه مى‏كنيم كه با صراحت، طولانى بودن عمر انسانها را ثابت مى‏كند.

و اگر جزو گروه دوم يعنى غير مذهبى باشند ناچار بايد در برابر علم و دانش سرفرود آورند زيرا از نظر علوم پزشكى، و زيست شناسى، امكان طول عمر و زندگى بسيار دراز از مسلمات است و دانشمندان علوم همواره، در راه پيدا كردن راز جوان ماندن انسانها، هستند. شواهدى از زيست شناسى طبق گفته دانشمندان اين علم، در دست است كه بعضى از آنها در ذيل اقامه خواهيم كرد. با توجه به اين دو بحث، جائى براى ايراد باقى نخواهد ماند.

اما طول عمر از نظر كتابهاى مذهبى‏

در قرآن كريم در مورد حضرت نوح آيه 14 سوره عنكبوت مى‏خوانيم:

(و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما):

«ما نوح را به سوى قومش فرستاديم در ميان آنها نهصد و پنجاه سال درنگ نمود».

و در مورد حضرت يونس در قرآن آيه 143 و 144 سوره صافات آمده است:

(فلولا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون):

«اگر او از تسبيح كنندگان نبود تا روز قيامت در شكم ماهى مى‏ماند».

ملاحظه مى‏فرمائيد اين دو آيه قرآن با صراحت طول عمرش را قطعى ميداند و براى معتقدان به قرآن جاى هيچ شك و ترديدى باقى نمى‏گذارد.

 

بنابراين هيچ مسلمانى نمى‏تواند بگويد: امكان ندارد كسى بيش از حد طبيعى عمر انسانهاى فعلى عمر كند.

و در تورات، سفر تكوين در فصل پنجم ميخوانيم: (و تمامى ايام آدم كه زندگانى نمود 930 سال شد... و تمام روزهاى «شيث» 912 سال شد و «انوش» بعد از توليد نمودنش «قينان» را 815 سال زندگانى نمود و تمامى روزهاى او 905 سال شد و تمامى روزهاى قينان 910 سال شد ...

اين گفته تورات با صراحت طول عمر را مسلم ميداند و براى مذهبيان معتقد به آن، جاى ترديدى باقى نمى‏گذارد و نبايد عمرهاى كوتاه ما موجب تعجب طول عمر امام عصر(عج) گردد.

طول عمر از نظر علوم روز

در درس پيش راجع به طول عمر انسانها سخن گفتيم و روشن ساختيم كه طولانى شدن عمر نه محال عقلى است و نه از ديدگاه كتب مذهبى ايرادى دارد، اكنون نوبت آن رسيده كه از علوم روز يعنى زيست شناسى و پزشكى نيز شواهدى براين معنى اقامه كنيم.

نگاه و توجه دقيقى به هدف و مقصد علوم پزشكى نادرستى سخن كسانى كه طولانى شدن عمر را محال ميدانند ثابت مى‏سازد، زيرا بنيان اين علوم براين است كه انسانها مراعات نكات لازم بهداشتى را بكنند و معالجات لازم را انجام دهند تا از تندرستى و سلامت كامل و هميشگى برخوردار باشند با اندامى شاداب و ساليانى دراز با نشاط زندگى كنند. و اگر جز اين بود تلاشهاى گسترده اين علوم بى‏حاصل مى‏نمود. راستى چرا دنيا دنبال اكسير جوانى مى‏گردد؟ !

حقيقت بالا در مورد عموم سلولهاى زنده مصداق دارد، بدين معنى كه هرگاه گروهى از ياخته‏هاى زنده از گزند حوادث ناگوار و عوامل كشنده و مرگبار مصون مانند، ساليان متمادى زيست خواهند نمود. دكتر «الكسيس كارل» زيست شناس، جراح و فيزيولوژيست شهير قرن اخير در كتاب «انسان موجود ناشناخته» در فصل پنجم به تفصيل در اين باره سخن گفته من جمله مى‏نويسد:

(اگر تركيبات محيط غذائى را ثابت نگهدارند اجتماعات سلولى الى غير النهايه به فعاليت خود ادامه مى‏دهند... و اگر از افزايش حجم آنها جلوگيرى نمايند هيچگاه پير نخواهند شد) .(1)

امثال اين عبارت در كتب زيست شناسى بسيار است و نشان دانش كنونى بشر در زمينه علوم زيستى و پزشكى، ديرزيستى و شادابى را اصيل مى‏داند و پيرى و مرگ را عارضى و غير طبيعى مى‏شمارد چنانكه در فصل سوم كتاب «راه و رسم زندگى» نوشته دكتر «كارل» تحت عنوان «قوانين اصلى زندگى انسان» پيرامون فطرى بودن دراز عمرى، اين گونه آمده است: (بدن تقريبا خود را در قالب هر حادثه‏اى مى‏ريزد و در برابر هر موقعيت تازه وسائلى را براى مواجهه با آن برمى‏انگيزد اين وسيله هدفى جز تأمين حداكثر عمر ندارد، در مقابل هر خطر، كيفيات فيزيولوژيكى در جهت متوجه مى‏شوند كه بزرگترين مدت حيات را تأمين كنند...)(1)
 

.............................................

1 ـ انسان موجود ناشناخته ترجمه دكتر دبيرى، صفحه .183

مى‏دهد كه طول عمر و جوان زيستن مهدى(عج) به هيج وجه ايراد علمى ندارد.

پس بدن انسان طبيعتا به عمر طولانى و سلامت جسمانى متماميل است و فطرتا مى‏كوشد تا هر چه بيشتر بر ميزان عمر بيفزايد.

شواهدى در اين باره‏

1ـ يكى از اطباء مى‏نويسد: «مرگ در اثر بيمارى پديد مى‏آيد نه در اثر سالمندى».

2ـ دانشمندان مى‏گويند: «دستگاههاى اساسى جسم حيوان قابليت زندگى تا ابد را دارد و ممكن است اگر عوارضى رشته زندگى او را نبرد هزارها سال زنده بماند، اين گفته طبق آزمايشهائى است كه انجام شده است».

.............................................

1 ـ راه و رسم زندگى ترجمه دكتر دبيرى صفحه .46

3ـ دكتر كارل قطعه‏اى از بدن جوجه مرغى (كه در تخم قرار داشت) مورد آزمايش قرار داد اين قطعه بيش از هشت سال مرتب رشد مى‏كرد.

4ـدانشمند مذكور و دانشمندان ديگر، روى كليه و قلب و اعضاى انسان اين آزمايش را نموده، مشاهده كرده‏اند، تا غذاى فراوان در اختيار اعضاء باشد رشد و نمو مى‏كنند.

5ـ ديگرى مى‏گويد: سلولهاى اساسى تن انسان طبق آزمايشهائى كه شده زندگى آنها ابدى است» .(1)

6ـ «طنطاوى» در جزء 17 تفسير خود از مجله‏اى نقل مى‏كند كه دكتر «فور ونوف» ـ همان شخصى كه جهان او را يك مبشر اطاله عمر مى‏داند ـ ميگويد: «تا حال 600 مورد آزمايش كرده‏ام و به طور قطع مى‏گويم، قرن بيستم تمام نشده كه مى‏توان قواى پيرى را برگردانيد و غبار ازدياد سن را از چهره‏ها زدود.»

7ـ مجله «الهلال» مى‏نويسد: «بعضى از دانشمندان توانسته‏اند بعضى حيوانات را تا 900 برابر عمر طبيعى (عادى) خود زنده نگه دارند).

بنابر اين اگر عمر طبيعى انسان را هشتاد سال بگيريم طبق اين محاسبه تا هفتاد و دو هزار سال ميتوان او را نگاه داشت. اينها كه گفته شد، همه با توجه به علوم بشر و قدرت او بود اما از نظر قدرت آفريننده اين جهان و علم بى‏پايان او، ديگر جاى هيچ گونه سخنى نيست زيرا آفريدگار جهان قدرت نگاهدارى يك انسان براى ابد را دارد و اين براى او كار مشكلى نيست، آيا آفرينش آسمانها و زمين مشكلتر است يا زنده نگاهداشتن يك انسان؟

.............................................

1 ـ اقتباس از كتاب المهدى مرحوم آية الله صدر.

 

فوائد وجود امام در زمان غيبت‏

ميدانيم خداوند بزرگ رهبران و امامان را براى هدايت انسانها قرار داده تا از وجود آنها در تكامل جنبه‏هاى مادى و معنوى خود بهره‏بردارى كنند، روى اين اصل هيچگاه نمى‏توانيم قبول كنيم كه بدون جهت، خداوند اين نعمت را از انسانها سلب كند پس بايد علت غيبت امام را در خود جستجو كنيم يعنى اگر اين نعمت از ما سلب شده، علتش از ناحيه ما است نه از جانب خدا، چنانكه در غيبت انبياء و پيغمبران نيز همين حقيقت وجود دارد، مگر نه اين است كه قوم يونس هنگامى كه نخواستند از وجود او بهره گيرند، او را تكذيب نمودند، خود سبب محروميت، از وجود او شدند اما هنگامى كه توبه كردند و بازگشتند خداوند بار ديگر نعمت وجود يونس را به آنها ارزانى داشت. اين حقيقت ما را به گفته معروف خواجه «نصير الدين طوسى» در كتاب «تجريد الاعتقاد» در مبحث امامت راهنمائى مى‏كند او مى‏گويد: (وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غيبته منا): «وجود امام و بهره‏بردارى مرم از او لطفى است از ناحيه خدا، تصرف و حكومتش بر مردم و راهنمائى‏هاى مختلفش لطف ديگرى است اما غيبت و پنهان بودنش در اثر كردار ماست».

حال به خوبى مى‏توان به كسانى كه منكر فوائد وجود امام، در

زمان غيبت هستند پاسخ گفت زيرا مى‏گوئيم بر فرض محال كه وجودش نفعى نداشته باشد تقصير از كيست؟ مگر نه انيست كه انسانها خود با اعمالشان نخواسته‏اند از وجود او بهره بردارى كنند؟!

اما حقيقت اين است كه وجود امام(عج) در حال غيبت نيز فوائد بيشمارى دارد زيرا چنانكه امام سجاد(ع) فرمود: «وجود امامان امنيت و بركت براى اهل زمين مى‏باشد».

علاوه به همين مطلب مورد بحث، از امام صادق عليه السلام پرسيده شده و امام با جمله كوتاهى به اين حقيقت پاسخ گفته است آنجا كه مى‏خوانيم:

راوى از امام پرسيد: (كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور قال: كما ينفعون بالشمس اذا سترها السحاب): «چگونه مردم در زمان غيبت از وجودش بهره‏مند مى‏شوند؟ فرمود: همانطور كه از خورشيد در حاليكه ابر آنرا پوشيده باشد».(1)

تشبيه بسيار جالبى است و از نظر رساندن معنا، بسيار عميق، چرا كه خورشيد هر چند در پشت ابر پنهان باشد ولى با نور و حرارت خود گياهان را پرورش مى‏دهد و موجودات جهان را بهره‏ور مى‏سازد، ميكروبهاى زيان آور را مى‏كشد و دست زيان‏مند آنها را از سر گياهان كوتاه مى‏كند، همين گونه وجود امام(ع) موجب پرورش انسانها است و ممكن است همانطور كه خورشيد وقتى از ديده ما پنهان است و بر ما نمى‏تابد، بر سرزمينهاى ديگرى مى‏تابد، امام(ع) نيز گرچه ظاهر نيست و براى همگان آشكار نمى‏باشد اما افرادى او را ملاقات كنند و از فيض وجودش بهره گيرند و آماده شوند.

.............................................

1 ـ بحار الانوار، جلد 52، صفحه .92

از طرفى بركات خداوند بر انسانها به واسطه افراد نيك آنها است.

اين را هم توجه داريم، سرزمينهائى كه خورشيد از پشت ابر بر آنها مى‏تابد سرزمينهائى بلند و قله‏هائى مرتفع است، انسانها نيز هر كدام به مقام بلندى برسند مى‏توانند از نور وجود او بهره گيرند اين حقيقت را كسانى كه در عصر غيبت به محضرش رسيده‏اند گواهى مى‏كنند . پس بركات خداوند به انسانها به واسطه وجود نيكان است و نيكان با پرورش آن بزرگوار چنين مقامى را يافته‏اند.

و از اين نظر كه امام هنگام ظهور نياز به افراد همكار براى پيشبرد هدفش دارد، افرادى را براى اين كار پرورش مى‏دهد كه ما از آنها آگاه نيستيم.

مرحوم آية الله صدر در كتاب «المهدى» مى‏نويسد «امام عليه السلام هم اكنون گروههاى مختلف اجتماع را... در كارها راهنمائى مى‏كند و ممكن است به صورتهاى مختلف بر آنها ظاهر شود و راهنمائى‏هاى لازم را نسبت به آنها انجام دهد آنگاه آنها خود مى‏دانند عمل كنند يا نه؟(1)