نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص

على ‏غفارزاده

 


يكى از مسائلى كه پيروان اديان‏و مذاهب گوناگون ، اعم از يهوديان ،مسيحيان ، زرتشتيان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور يك مصلح حقيقى ومنجى اعظم در آخرالزمان است. همه‏اديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسى كه نجات‏دهنده بشريت وخاتمه‏دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامنى است، سخن به‏ميان آورده و آمدن او را نويدداده‏اند. همه، چشم به راه و آماده‏اندكه شايسته‏ترين انسان روى زمين،پا به عرصه ظهور گذاشته ، كمال‏واقعى انسان را ارزانى بدارد، كژيهاو كاستى‏ها را ريشه‏كن سازد،فضيلت و تقوى را بگستراند و پرچم‏هدايت و ايمان را در همه جهان‏برافرازد. محروميت و ناكامى را ازميان برداردو بشر را از نعمت‏آسايش بهره‏مند سازد. چرا كه اين‏وعده الهى تخلف‏ناپذير است.

علامه طباطبايى رحمه الله در اين زمينه‏مى‏نويسد:

?بشر از روزى كه روى زمين‏سكنى گزيده ، پيوسته در آرزوى‏يك زندگى اجتماعى مقرون به‏سعادت مى‏باشد و به اميد رسيدن‏چنين روزى قدم برمى‏دارد و اگر اين‏خواسته تحقق خارجى نداشت،هرگز چنين آرزو و اميدى در نهادوى نقش نمى‏بست ; چنانچه اگرغذايى نبود، گرسنگى نبود، اگر آبى‏نبود تشنگى تحقق نمى‏يافت و ... ازاين روى ، به حكم ضرورت (جبر)آينده جهان روزى را در برخواهدداشت كه آن روز جامعه بشرى پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگى خواهند كرد و افراد انسانى‏غرق فضيلت و كمال مى‏شوند و البته‏استقرار چنين وضعى به دست‏خودانسان خواهد بود و رهبر چنين‏جامعه‏اى منجى جهان بشرى و به‏لسان روايات ?مهدى‏? خواهد بود.? (1)

بنابراين ، اعتقاد به ?مهدى‏? تنهايك باور اسلامى نبوده و رنگ خاص‏دينى ندارد، بلكه عنوانى ست‏براى‏خواسته‏ها و آرزوهاى همه انسانهابا كيشها و مذاهب گوناگون وهمچنين ، بازتاب الهام فطرى تمامى‏مردم است كه با همه اختلافاتشان‏در عقيده و مذهب ، دريافته‏اند كه‏براى انسانيت در روى زمين، روزموعودى خواهد بود كه با فرارسيدن آن ، هدف نهايى و مقصدبزرگ رسالتهاى آسمانى تحقق‏مى‏يابد و طومار ستمگران درهم‏پيچيده مى‏شود.

آرى ، جهان به سوى آينده‏درخشان و تكامل روحانى و عقلانى‏و نظام واحد و مستحكم دينى وغيبت صغرى از زمان‏شهادت‏امام‏حسن‏عسكرى‏عليه السلام‏در هشتم ربيع‏الاول‏سال‏260ق‏كه حضرت‏ولى‏عصر عليه السلام متولى امرامامت گرديد، آغاز شده وبا وفات ?على بن محمدسمرى ? چهارمين و آخرين‏نايب حضرت، در نيمه‏شعبان سال 329 ق پايان‏يافته است.

الهى،و عصر صلح و صفا و برادرى‏و همكارى پيش مى‏رود . روز موعودنزديك است ، نشانه‏هايش يكى پس‏از ديگرى ظاهر مى‏شود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايى‏انسانها از زير يوغ استعمار واستبداد هستيم.

على‏رغم اتفاق‏نظر تمام ملل دراصل وجود ?مصلح‏? در مصداق وتطبيق آن اختلاف وجود دارد.روايات نقل شده درباره حضرت‏مهدى عليه السلام و بحث از نواب خاص آن‏حضرت كه در طول هفتادسال‏واسطه بين شيعيان و حضرت‏بوده‏اند و همچنين تجزيه و تحليل‏دوران غيبت صغرى ، اين اعتقاد رااز محدوده ?ذهن‏? به دنياى‏?واقعيات‏? مى‏آورد; يعنى: او يك‏حقيقت فرضى و خيالى نيست‏بلكه‏يك موجود واقعى است و وجود او رااز آينده به حال انتقال داده است تا به‏جاى باور داشتن و چشم دوختن به‏نجات دهنده‏اى كه در آينده‏ناشناخته و دور پديد مى‏آيد ، به‏رهايى‏بخشى ايمان داشته باشيم كه‏اكنون هست و خود نيز همانند ديگرمنتظران ،چشم به راه رسيدن روزموعود است. بنابراين ، موضوع‏مهدى عليه السلام، نه انديشه چشم به راه‏نشستن كسى است كه بايد زاده‏شود ونه، يك پيشگويى است كه بايددر انتظار مصداقش ماند. بلكه‏واقعيت استوار و فردمشخصى است‏كه در ميان ما زندگى مى‏كند، ما رامى‏بيند و مانيز او را مى‏بينيم و دراندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغرى،اين باور را در جان مازنده مى‏كند كه‏مصداق آن مصلح و موعود منتظر ،كسى جز فرزند امام حسن عسكرى‏عليه السلام و امام دوازدهم شيعيان حضرت‏مهدى عليه السلام نيست; كه وجودش به‏تجربه تاريخى ثابت‏شده است.

درباره مصلح جهان ، مسائل بس‏فراوانى وجود دارد كه بيان و تحليل‏علمى و فلسفى آن ظرافت و دقت‏خاصى لازم دارد و محققان اسلامى‏در اين مورد كتابهاى فراوان ومقاله‏هاى متنوع به زبانهاى مختلف‏دنيا نوشته‏اند كه هر يك گوشه‏هاى‏مختلف اين حادثه را روشن‏مى‏سازد.

در ميان اين مسائل ، موضوع‏?غيبت‏? و مسائلى كه ارتباط مستقيم‏و غيرمستقيم با مساله غيبت دارند ،از اهميت‏خاصى برخوردار است ،لذاضرورى به نظر مى‏رسيد اين‏موضوعات را به عنوان مباحث‏مقدماتى به صورت اجمالى بررسى‏كنيم و در مراحل بعدى به مباحث‏مورد نظر كه بررسى زندگانى نواب‏خاص امام زمان عليه السلام است، بپردازيم.

غيبت
امام مهدى عليه السلام بنابر قول‏مشهور، در سال 255 ق چشم به‏جهان گشود . پنج‏سال بعد، پس ازشهادت امام حسن عسكرى عليه السلام‏ماموران دستگاه عباسى ، به خانه‏امام عليه السلام هجوم برده و در جستجوى‏فرزند و جانشين آن حضرت‏برآمدند. از اين حادثه و پيشامد،معلوم شد كه خطر جدى جان امام‏آينده را تهديد مى‏كند. لذالازم بودجهت محفوظ ماندن جان باقيمانده‏سلسله امامت و سلاله نبوت ومصلح بزرگ بشريت ، اقدامى جدى‏به عمل آيد و به همين خاطر حضرت‏از تيررس چشمان كارگزاران خلفاى‏عباسى پنهان گرديد.

غيبت امام زمان عليه السلام براى‏شيعيان بسيار سخت و دشوار بود واحتمال قوى بود كه در اين دوران‏دچار حيرت و سرگردانى و تشتت‏شوند، ولى براى اين كه شيعيان به‏غيبت امام عليه السلام عادت كنند و باغيبتش دچارشك و ترديد نشوند واحساس وحشت نكنند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام ازسالها قبل ، تدابير لازم را انديشيده‏بودند و در بيانات نورانى و پرمحتواى خويش ، مساله غيبت را به‏طور گسترده يادآورى نموده وافكار عمومى را جهت پذيرش غيبت‏مهيا ساخته بودند. (2)

برخى از محدثين شيعه ، اخبارمربوط به امام زمان عليه السلام و غيبت آن‏حضرت را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و ازائمه معصومين عليهم السلام به ترتيب نقل‏كرده‏اند. (3)

در آن احاديث اوصاف وويژگيهاى غيبت ، بيان شده و درطول تاريخ طبق آن به وقوع پيوسته‏كسانى كه در دوره غيبت‏صغرى، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفى‏شده بودند ، ?نايب خاص‏?ناميده شده و نايبان خاص‏امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏?نواب اربعه‏? مى‏گويند.

است. وقوع غيبت‏حضرت ، خود ،يكى از دلايل قطعى صدق اين‏احاديث و صدق اين احاديث هم ، دليل‏قطعى بر صحت امامت او، و دليل‏روشنى بر اين كه ?مهدى موعود?جز او كس ديگرى نيست، زيرا چنين‏ويژگيهايى در غير او ديده نشده‏است.

غيبتى كه در احاديث پيشگويى‏شده بود، در دو مرحله به وقوع‏پيوست:

غيبت صغرى
به دوره‏اى از غيبت اطلاق‏مى‏شود كه امام زمان عليه السلام از انظارعمومى غايب بوده و نايبانى راانتخاب كرده بود، تا توسط آنان باشيعيان در ارتباط باشد. براى آغازغيبت صغرى ، مبدا دقيقى، در دست‏نداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم وبگوييم مثلا در فلان روز يافلان‏ساعت آغاز شده است، بلكه به طوركلى مى‏توان گفت: غيبت صغرى اززمان شهادت امام حسن عسكرى‏عليه السلام در هشتم ربيع‏الاول سال 260 ق‏كه حضرت ولى عصر عليه السلام متولى‏امر امامت گرديد، آغاز شده و باوفات ?على بن محمد سمرى ?چهارمين و آخرين نايب حضرت، درنيمه شعبان سال 329 ق پايان يافته‏است.

مدت غيبت صغرى
طبق آنچه كه بيان شد، مدت‏غيبت صغرى نزديك به 70 سال‏است. ليكن برخى مدت آن را 74 سال‏نوشته‏اند. (4) اين دسته از علما، مبداغيبت صغرى را، سال تولد آن‏حضرت; يعنى سال 255 ق، به‏حساب آورده‏اند. به نظر مى‏رسد،70 سال نزديك به واقع باشد; زيرا باوجود اينكه امام زمان عليه السلام در زمان‏حيات پدرش، غايب از ديدگان بود،ليكن اين غايب بودن از غيبت صغرى‏محسوب نمى‏شود; چون در زمان‏حيات پدربزرگوارش، منصب ومسؤوليت امامت را به عهده نگرفته‏بود و بعد از وفات پدر متولى امامت‏گرديد و وقتى ما از غيبت او بحث‏مى‏كنيم ، مراد ما آن غيبتى است كه‏همراه و ملازم با امامت‏باشد نه هرغيبتى . بنابراين ، غيبت صغرى;يعنى: غيبتى كه وصف امامت وداشتن نواب خاص ، همراه و ملازم‏آن باشد و چنين غيبتى از هشتم‏ربيع‏الاول سال 260 ق شروع و درنيمه شعبان سال 329 ق خاتمه يافته‏است. (5)

غيبت كبرى
پس از سپرى شدن دوره غيبت‏صغرى ، غيبت كبرى و طولانى باخاتمه نيابت‏خاصه و مكاتبات‏حضرت با نواب ، شروع شده و تا به‏امروز ادامه دارد. ويژگيهاى اين‏غيبت در ادامه بحث روشن خواهدشد.

پيشگويى دو نوع غيبت
احاديث‏بسيارى از ائمه هدى‏عليهم السلام‏و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده ، كه درآنها براى حضرت دو نوع غيبت‏پيش‏بينى كرده‏اند. اين بخش از بحث‏و روايات مربوط به آن و تحقق عينى‏آنها در خارج، براى ما شيعيان‏اهميت‏خاصى دارد و جواب برخى ازاشكالات و ايرادهايى است كه برخى‏نويسندگان معاصر ، در اثربى‏توجهى يا از روى غرض واردكرده‏اند. بنابراين ، براى روشن شدن‏حقيقت‏به دو نمونه از آن احاديث‏اشاره مى‏كنيم.

1.امام على عليه السلام به نقل از پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد:

?... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاءالله و يكون له غيبتان: احدهمااطول من‏الاخرى، ثم التفت الينارسول‏الله فقال رافعا صوته : الحذرالحذر اذا فقدالخامس من ولدالسابع‏من ولدى‏?

...سپس امامشان تا مدتى كه خدابخواهد از ديدگان پنهان مى‏گردد ، و براى‏او دو غيبت‏خواهد بود كه يكى از آنهاطولانى‏تر از ديگرى است . سپس رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم نگاهى به ما كرد و با صداى بلندفرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامى كه‏پنجمين از نسل هفتمين فرزندم از ديده‏هاناپديد شود. (6)

2.امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

?للقائم غيبتان: احداهما طويلة‏والاخرى قصيرة، فالاولى يعلم‏بمكانه فيها خاصة من شيعته،والاخرى لايعلم بمكانه فيهاالاخاصة مواليه فى دينه‏? (7)

براى قائم عليه السلام دو غيبت است:يكى‏طولانى و ديگرى كوتاه، در اولى تنهاخواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهندبود، در دومى فقط نزديكترين خواص اوكه متصدى خدمت او هستند (8) از جايگاه‏وى باخبر خواهند بود.

احاديث زيادى درباره پيشگويى‏دو نوع غيبت وارد شده است كه فقطنه حديث در ?غيبت نعمانى‏? نقل شده‏است. محمد بن‏ابراهيم‏نعمانى، كه ازاعلام قرن چهارم هجرى است، بعداز نقل اين احاديث، چنين نتيجه‏گيرى‏مى‏كند:

?اين احاديثى كه بيانگر دو غيبت‏براى قائم عليه السلام است ، احاديثى است‏كه بحمدالله نزد ما از صحت‏برخوردار است و خداوند گفتارامامان راروشن نموده و دليل‏راستگويى ايشان را در آن آشكارساخته است.? (9) در عين حال ?ساشدنيا? ازنويسندگان معاصر، مى‏نويسد:

?قابل توجيه است‏بپذيريم كه‏دوران غيبت صغرى، كه‏نواب خاص امام زمان عليه السلام‏در آن دوره ، مسؤوليت‏نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال ازتاريخ را به خوداختصاص دادند، مصادف‏و مقارن با خلافت‏شش تن‏از خلفاى عباسى بوده‏است.

تقسيم غيبت كوتاه و طولانى ، ابداع‏فقهاى اماميه باشد، در تاييد اين‏تقسيم‏بندى ، احاديث‏ياابداع شده ياتفسير گرديده‏اند تا وضعيت راآنچنان كه ظاهر شده باآن تطبيق‏دهند.? (10)

چنين نظريه‏اى بسى ناانصافى‏است، چون اعتقاد به دو غيبت ، پس‏از رحلت نايب چهارم به وجودنيامده و توسط علماى شيعه ابداع‏نشده است، بلكه اين موضوع ، سالهاقبل از غيبت صغرى در گفتارنورانى‏پيامبر اكرم و امامان پيشين ما بيان‏شده‏بودوعلماى‏شيعه‏آن‏راجمع‏آورى‏كرده و تبيين نمودند. (11)

نيابت
در هيچ يك از دو غيبت ، صغرى‏و كبرى، پيوند امام دوازدهم حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدى عليه السلام با مردم،به طور كلى، گسسته نبوده است;زيرا در هر دو غيبت، امر ?نيابت‏?وجود داشته و دارد و از طريق‏نايبان، ارتباط امام بامردم برقراربوده است.

همان طورى كه گفتيم ، غيبت‏امام دوازدهم عليه السلام به دو مرحله‏تقسيم گشت و به تبع آن ، نيابت نيزهمين گونه است; يعنى ، داراى دومرحله است و دوگونه: نيابت‏خاصه،در غيبت صغرى ، و نيابت عامه ، درغيبت كبرى. (12)

نيابت‏ خاصه و نيابت عامه
نيابت ‏خاصه ، آن است كه امام‏اشخاص معين و مشخصى را نايب‏خود قرار دهد و به اسم و رسم او رامعرفى كند، همان طورى كه امام‏حسن عسكرى عليه السلام اين كار را انجام‏داد و فرمود:

?العمرى وابنه ثقتان ، فمااديااليك عنى فعنى يؤديان و ما قالا لك‏فعنى‏يقولان‏? (13)

عمرى (عثمان بن سعيد) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من مى‏رسانند وآنچه به تو بگويند از جانب من مى‏گويند.

و در جاى ديگر فرمود :

?و اشهدوا على ان عثمان بن‏سعيدالعمرى وكيلى و ان ابنه‏محمدا وكيل ابنى مهديكم‏? (14)

گواه و شاهد باشيد كه عثمان بن‏سعيد عمرى (نايب اول) وكيل من است وفرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيل‏فرزند من، مهدى شمااست.

حضرت‏حجة‏بن‏الحسن‏المهدى‏عليه السلام‏نايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايب‏اول) رابه وسيله نايب قبلش معين‏مى‏كرد و به مردم معرفى مى‏نمود.

نيابت عامه ، آن است كه امام عليه السلام‏ضابطه‏اى كلى و صفات ومشخصاتى را معرفى و بيان مى‏كند،در هر عصرى آن صفات وويژگيهاى معين در هر فردى از افرادوجود داشته باشد ، نايب عام امام‏عليه السلام شناخته مى‏شود. همان‏طورى‏كه در احاديث اين ضابطه كلى بيان‏شده است.

امام زمان عليه السلام در توقيع اسحاق‏بن يعقوب كه به دست‏محمدبن‏عثمان (نايب دوم) صادرگشت، فرمود:

?و اما الحوادث الواقعة فارجعوافيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى‏عليكم و انا حجة‏الله‏? (15)

و اما رويدادها و پيشامدهايى كه درآينده روى خواهد داد، درباره آنها به‏راويان حديث ما رجوع كنيد; زيراكه آنهاحجت من‏برشمايند ومن‏حجت‏خدامى‏باشم.

و امام صادق عليه السلام فرمود:

?و اما من كان من‏الفقهاء صائنالنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه‏مطيعا لامر مولاه فللعوام ان‏يقلدوه‏? (16)

هر كس از فقها نفس خود را از معاصى‏و محرمات نگهدارى كند و دين خود را حفظنمايد و مخالف هواى خود و مطيع مولاى‏خود باشد، پس عوام (كسى كه فقيه نيست‏و قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليدبكنند.

بنابراين ، كسانى كه در دوره‏غيبت صغرى، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفى‏شده‏بودند،?نايب خاص‏? ناميده شده و نايبان‏خاص امام زمان عليه السلام را نواب خاص‏?نواب اربعه‏? مى‏گويند. و كسانى كه‏از آغاز غيبت كبرى نيابت داشته‏اندو بر طبق ضابطه معين شده از طرف‏ائمه معصومين عليهم السلام به نيابت‏رسيده‏اند، ?نواب عام‏? ناميده‏مى‏شوند.

خلفاى دوران غيبت صغرى
دوران غيبت صغرى، كه نواب‏خاص امام زمان عليه السلام در آن دوره ،مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال از تاريخ را به‏خود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافت‏شش تن از خلفاى‏عباسى بوده است.

در اين دوره از تاريخ ، حوادث وجريانهاى بزرگ و جنگهاى مكررى‏به وقوع پيوسته است كه بررسى‏آنها كتاب مستقلى را مى‏طلبد. مااكنون درصدد بيان اين جريانها ونگارش شرح حال و تاريخ تفصيلى‏هنر عباسى‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود اداره‏كنند.

اين افراد نيستيم ، بلكه جهت آگاهى‏اجمالى به ذكر اسامى، بعضى‏ويژگيها و مدت خلافت هر كدام و آن‏قسمت از زندگانيشان كه مرتبط باجريان غيبت صغرى، و نواب خاص‏و شيعيان باشد، اكتفا خواهيم نمود.

قبل از ورود به شرح اجمالى‏خلفا، لازم است‏به عنوان مقدمه،مطالبى را درباره خلفاى عباسى‏يادآور شويم.

نخستين‏خليفه ابوالعباس (17) ملقب به سفاح (خونريز)، روزدوازدهم ربيع‏الثانى سال 132 ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود،بر كرسى خلافت نشست.

وى بر منبر ايستاده، خطبه‏اى‏خواند و در طى آن خود و خانواده‏خود را اهل‏بيت پيامبر و آل محمد وذوى‏القربى و عشيرة‏الاقربيين ناميدو آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنهارا ذكر كرد.

هنر عباسى‏ها آن بود كه‏خودشان را جزء آل محمد به قلم‏آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع‏خود اداره كنند. (18)

سرانجام ، بنى‏عباس به نام اهل‏بيت عليهم السلام خلافت را، بعد از سرنگونى‏بنى‏اميه به دست گرفتند، و در ابتداى‏كار، روزى چند به مردم و علويين‏روى خوش نشان دادند; حتى به نام‏انتقام علويين، بنى‏اميه را قتل عام‏كردند و قبور خلفاء بنى‏اميه راشكافتند و هر چه يافتند، آتش‏زدند. (19) اما ديرى نگذشت كه شيوه‏ظالمانه و خصمانه بنى‏اميه را پيش‏گرفتند و در بيدادگرى وبى‏بندوبارى ، هيچ گونه فروگذارنكردند و علويين را دسته دسته‏گردن زدند و يا زنده زنده دفن‏كردند. (20)

يكى از ويژگيهاى خلفاى عباسى‏كه در همه آنها مشترك است،مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب ، خوشگذرانى شراب خوارى،شب‏نشينى‏ها و بى‏توجهى به شؤون‏زندگى مردم است. خوشگذرانى ،شراب خوارى ، محفل و مجلسهاى‏كذايى اينان روشنتر از آن است كه‏احتياج به استشهاد داشته باشد;زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونه‏شواهد است.

بهترين موردى كه مى‏توان دراين‏باره ذكر كرد، جريان برخوردمتوكل با امام هادى عليه السلام است.درباره امام هادى عليه السلام نزد متوكل،سخن‏چينى و سعايت‏شد كه نامه‏هاو سلاحهاى مهمى از شيعيان درمنزل حضرت وجود دارد و آن‏حضرت انگيزه خلافت داشته و فكرزمامدارى را در سر مى‏پروراند . به‏همين خاطر، متوكل عده‏اى از تركهارا مامور كرد كه شبانه به خانه‏حضرت، هجوم برده و تفتيش‏نمايند. آنان شبانه به خانه امام‏ريختند، امام را در اطاقى ديدند كه‏عبا بر دوش ، عمامه به سر و رو به‏قبله ، بر روى زمين بدون فرش‏نشسته است و آياتى از كلام‏الله‏مجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد،قرائت مى‏كند. به همان وضع‏حضرت را گرفته و پيش متوكل‏بردند، وقتى وارد شدند، متوكل‏جامى از شراب در دست داشت ومشغول ميخوارگى بود، تا حضرت‏را ديد، احترام كرد و كنار خود نشاندوجامى كه در دست داشت‏به‏حضرت تعارف كرد ، حضرت‏فرمود: ?مرا معذور و معاف دار،گوشت و خون من هرگز به شراب‏آلوده نشده است.? (21)

نمونه‏هاى ديگر از اين قبيل درتاريخ بسيار است. بلى فقط‏?المهتدى بالله‏? از اين روش مستثنى‏است و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود; ميان عباسيان اين‏شخص مانند عمربن عبدالعزيز درميان بنى‏اميه به شمار مى‏رفت. (22)

يكى ديگر ، از ويژگيهاى خلفاى‏عباسى، دشمنى با خاندان رسالت،ايجاد نفرت نسبت‏به علويين، تبعيد،زندانى كردن ، كشتن و فشار بر آنان‏است. در اين فكر ميان خليفه ، سران‏قوم، ارتش و وزرا، فرقى نبود و همه،هم عقيده بودند. اين تفكر درسراسرتاريخ خلافت عباسى به‏چشم مى‏خورد، ليكن بر حسب‏اختلاف اشخاص و روحيه‏ها درادوار مختلف شدت و ضعف پيدامى‏كرد.

شواهد تاريخى زيادى داريم كه‏اين مطلب را اثبات مى‏كند، ولى ما به‏چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنيم.

1. جنايات متوكل نسبت‏به‏آل على عليهم السلام
متوكل در دشمنى با خاندان‏رسالت ، در ميان خلفاى عباسى‏نظير نداشت، بويژه با على عليه السلام‏دشمنى سرسختى داشت و آشكاراناسزا مى‏گفت و در بزمهاى شبانه‏كسى را وا مى‏داشت كه تقليد آن‏حضرت كند و خود هم مى‏خنديد درسال 236 ق امر كرد قبه ضريح‏حضرت امام حسين عليه السلام را در كربلاو همچنين خانه‏هاى بسيارى كه دراطرافش ساخته بودند، خراب و بازمين يكسان نمودند و دستور دادآب به حرم امام عليه السلام بستند و زمين‏قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تابه كلى اسم و رسم مزار فراموش‏شود. (23)

در زمان متوكل، وضع زندگى‏سادات علويين كه در حجاز بودند ،به مرحله رقت‏بارى رسيده بود; به‏گونه‏اى كه زنهاى ايشان ساترنداشتند و عده‏اى از ايشان، چادرى‏كهنه داشتند كه در اوقات نماز آن راءبه نوبت پوشيده ، نماز مى‏خواندند.نظير اين فشارها را ، به سادات علوى‏كه در مصر بودند، نيز ، واردمى‏ساخت. (24)

2. تحت نظر گرفتن ائمه‏عليهم السلام‏وسركوبى‏نهضتهاى‏علوى
اين سختگيريها و فشارها هر چه‏به طرف دوران غيبت صغرى نزديك‏مى‏شد، زيادتر مى‏گرديد. ائمه ما،بويژه در زمانهاى نزديك غيبت‏صغرى مدت زيادى در دنيانمى‏ماندند، در عنفوان جوانى به‏پيشگاه خدا مى‏شتافتند.امام جوادعليه السلام (طبق روايات شيعه) در سال‏220 ق به تحريك معتصم ، خليفه‏عباسى، به دست همسر خود، كه‏دختر مامون بود، در سن 25 سالگى‏مسموم و شهيد شد. (25)

امام هادى عليه السلام در سال 254 ق(بر طبق روايات شيعه) در سن 41سالگى ، به دست معتز خليفه عباسى‏با سم به شهادت رسيد. (26) امام حسن‏عسكرى عليه السلام را در سال 260 ق (بنابه بعضى از روايات شيعه) به‏دسيسه معتمد، خليفه عباسى، درسن 28 سالگى مسموم كردند وشهيد شد. (27) عمر كوتاه اين امامان‏راستين ، نشانه اين است كه خلفابراى سركوبى و مخفى نگاه داشتن‏وجود امامان ، گر چه به صورت غيرمستقيم ، تا چه اندازه كوشش‏داشته‏اند.



پى‏نوشتها:


1.طباطبايى ،سيد محمد حسين، شيعه دراسلام، ص 220.

2. براى اطلاع يافتن به مضامين اين روايات‏ر.ك: اثبات‏الهداة، ج 6، ص 386، حديث 97;فيض الاسلام، نهج‏البلاغه، كلمات قصار،شماره 139; كلينى، محمدبن‏يعقوب، اصول‏كافى، ج 2، باب غيبت، ح‏1،15; طوسى، محمدبن حسن، كتاب‏الغيبة، ص 160، ح 118.

3. ر.ك: صدوق، محمدبن على بن بابويه ،كمال‏الدين، صص 256 به‏بعد.

4. طبرسى، فضل‏بن‏حسن، اعلام‏الورى ،ص‏616;سليمان،كامل،يوم‏الخلاص،ص‏147.

5.صدر،سيدمحمد،تاريخ‏الغيبة‏الصغرى ،ص 417.

6. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52،ص‏380.

7. مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت ويا همان سى نفرى كه همراه حضرت هستندكه در روايات به آنها اشاره شده است.

8. نعمانى، محمدبن ابراهيم، كتاب‏الغيبة، ص‏170 ، حديث اول; بشارة‏الاسلام، ص 164 ;كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص 140 ;صافى،لطف‏الله،منتخب‏الاثر،ص‏251،باب‏26.

9. نعمانى، محمدبن‏ابراهيم، همان، ص 173.

10. sachedia, Op. Cit,125 ، به نقل ازتاريخ سياسى غيبت‏امام دوازدهم، ص 219.

11. براى روشن شدن اين موضوع دراحاديث منقوله، دقت‏شود و به تاريخ‏سياسى غيبت‏امام‏دوازدهم، صص‏220-219مراجعه گردد.

12. حكيمى، محمدرضا، خورشيدمغرب،ص‏44.

13. كلينى ،محمدبن يعقوب ،همان ،باب فى‏تسميه من‏رآه عليه السلام، ح 1.

14.طوسى، محمدبن‏حسن، همان، ص‏356،ح‏317.

15. صدوق ، محمدبن على بن بابويه، همان،ج 2، ص 483 ، ح 4; طوسى ، محمدبن حسن ،همان ، ح 247 ; طبرسى ، احمدبن‏على‏بن‏ابى‏طالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469 .

16. مجلسى، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88 .

17. كتابهايى كه در قرون اوليه غيبت‏نگاشته شده است، به جاى ?نواب‏? بيشتر?سفراء?و?ابواب‏? و ?وكلا? تعبير شده است.

18.عبدالله بن محمد بن على بن عبدالله بن‏العباس بن عبدالمطلب.

19. فياض، على‏اكبر، تاريخ اسلام، ص 207.

20. ابوالفداء، عمادالدين اسماعيل، المختصرفى‏اخبارالبشر، ج 1، ص 212.

21.صدر، سيد عيسى، تشيع و ستمگران وجنايتكاران تاريخ، ص 219; به نقل از تاريخ‏يعقوبى، ج 3، ص 198.

22. مسعودى ، على بن حسين، مروج الذهب،ج 4، ص 11; تاريخ ابن‏الوردى، ج‏1 ، ص 232;الشيعه فى التاريخ، ص 206.

23. همان ، ص 103.

24. همان، ص 51; اصفهانى، ابوالفرج،مقاتل‏الطالبين، ص‏395; ابوالفداء، همان، ج‏2،ص‏38; طباطبايى، سيدمحمدحسين، همان،ص 26.

25. اصفهانى، ابوالفرج، همان، صص‏396-395; طباطبايى، سيدمحمدحسين،همان، ص 216.

26. كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص 413.

27. همان، ص 432.

28. مفيد ، محمدبن‏محمدبن‏نعمان، الارشاد،ص 345.


 

 

نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-2




اشاره:
در قسمت اول مقاله حاضر مفاهيم ?غيبت صغرى‏? و ?غيبت كبرى‏? و تفاوتهاى اين دو بيان گرديد. همچنين در مورد مفاهيم ?نيابت عام‏? و ?نيابت‏ خاصه‏? مطالبى بيان شد. در ادامه نيز باختصار وضعيت‏خلفاى دوران غيبت صغرى مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت از مقاله به بررسى شيوه برخورد خلفاى عباسى با موضوع تولد امام عصر عليه‏السلام، و بعد از آن با نواب آن حضرت پرداخته و پرسشهايى را كه در اين ريشه مطرح است پاسخ مى‏گوييم.

خلفاى دوران غيبت صغرى عبارت بودند از:

1. المعتمد بالله (279 -256 ق ) 2. معتضد بالله (289 -279 ق ) 3. مكتفى بالله ( 295 -289 ق ) 4. مقتدر بالله ( 320 - 295 ق ) 5. قاهر بالله ( 322 - 320 ق ) 6.راضى بالله (329 - 322 ق )

هنگامى كه انسان با ذهنى بسيط و ساده، كلام و گفتار مورخان را مورد مطالعه قرار مى‏دهد; خوش‏بينى قابل ملاحظه‏اى نسبت‏به اين خلفا حاصل مى‏شود و چنين تصور مى‏شود كه اينان، محب اهل بيت‏بودند و در حق آنها نيكى و خوبى مى‏كردند.

در چندين مورد، خود مورخان ، اين مطلب را با صراحت اعلام داشته‏اند. ?ابن طقطقا? مؤلف كتاب ?الفخرى‏? كه شيعى مذهب و نقيب علويان در حله، نجف و كربلا بوده است و نسب او با بيست واسطه به حسن بن على، عليه‏السلام، مى‏رسد (1) ،درباره معتضد مى‏نويسد:

?معتضد به عموزادگان خود; يعنى آل ابوطالب نيكى روا مى‏داشت.? (2)

اگر يك مورخ شيعه ، چنين برداشتى از تاريخ داشته باشد، به طريق اولى، مردم عادى و مورخان غير شيعه، برداشتى بهتر از آن نخواهند داشت، همان طورى كه در ?الكامل‏? و ?مروج‏الذهب‏? و تواريخ ديگر مشاهده مى‏گردد.

دركتابهاى ?تاريخ عمومى‏? كه مورد بررسى قرار داديم، درباره اين خلفاى ششگانه، گزارشى كه حاكى از دشمنى اينان با عموم شيعيان و خط مشى ولايت و امامت‏باشد، مشاهده نمى‏گردد. مورخان درباره بعضى از خلفا و عملكرد آنان نسبت‏به شيعيان و آل على ،عليهم‏السلام، سكوت كرده و گزارشى نداده‏اند و درباره برخى از آنها، اخبارى نقل كرده‏اند كه دال بر طرفدارى آنها از اهل بيت است.

همان طورى كه ذكر شد، درباره ?معتضد? نوشته‏اند كه او دستور داد بر معاويه در منابر لعن كنند و يا اينكه اموالى كه محمد بن زيد علوى از سهم امام و غيره، جهت تقويت‏شيعيان فرستاده بود، به صورت علنى در بين علويان تقسيم گردد. مورخان درباره ?راضى‏? مى‏نويسند كه او عقايد حنابله را تخطئه كرد و در مقابل آنان از على ،عليه‏السلام، و اهل بيت و شيعيان دفاع نمود. همچنين كارهايى در زمان اينها صورت مى‏گرفت كه به نفع شيعيان تمام مى‏شد. مثل به قتل رسيدن ?حلاج‏? در زمان ?مقتدر? و ?شلمغانى‏? در زمان راضى كه از مدعيان دروغين نيابت‏بودند و فعاليت آنان باعث پراكندگى و تزلزل و انحراف شيعيان و منجر به تضعيف ?نواب خاص‏? مى‏گرديد.

تاريخ عمومى و بعضى قرائن ديگر نشان مى‏دهند كه اينان با شيعيان زندگى مسالمت‏آميز داشته و هيچ نوع سختگيرى و فشارى را به آنان روا نمى‏دانستند.

ليكن نمى‏توانيم گفتار مورخان را بپذيريم، زيرا وقتى كه به روايات و احاديث‏بيان‏كننده دوران غيبت صغرى و خلفاى آن دوره مراجعه مى‏كنيم، درست عكس و نقطه مقابل تاريخ را گزارش مى‏دهد و چهره ديگرى ارائه مى‏نمايد كه ذهنيت انسان را نسبت‏به آنان تغيير مى‏دهد. براى روشن شدن موضوع ، احاديث زير را با دقت مطالعه كنيد:

1. حكومت عباسى براى يافتن امام مهدى ،عليه‏السلام، تلاش زيادى كرد و به همين خاطر، حاكمان آن زمان، زندگى امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، را به طور دقيق تحت كنترل خود داشتند و لذا تولد حضرت مهدى ، عليه‏السلام، به صورت مخفى صورت گرفت. شيخ مفيد، در آغاز شرح حال امام زمان ، عليه‏السلام، مى‏نويسد:

?ولادت آن حضرت به دليل مشكلات آن زمان و جستجوى شديد حكومت و كوشش آنان براى يافتن آن حضرت، مخفى ماند.? (3)

وقتى كه ?معتمد? شنيد، حضرت امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، بيمار است; پنج تن از خدمتگزاران خويش را كه ?نحرير? خادم مخصوص خليفه هم، در ميان آنان بود به همراه چند نفر پزشك و قاضى‏القضات نزد امام حسن عسكرى ، عليه‏السلام، فرستاد و به وزيرش دستور داد كه ده تن از اصحاب مطمئن خود را احضار كند و به منزل حضرت بفرستد تا شبانه‏روز در آنجا بمانند. همه اين اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات نمود و شهر سامرا يكپارچه عزادار شد. سلطان مامورى را به خانه حضرت فرستاد، مامور اتاقها را بررسى كرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او برآمد و دستور داد تا زنانى كه آبستنى را تشخيص مى‏دادند، آوردند و كنيزان آن حضرت را بازرسى كردند و يكى از كنيزها كه احتمال آبستنى داشت، در اتاقى نگه داشتند و بر او نگهبان گماردند. بعد از دفن آن حضرت، سلطان و مردم به جستجوى فرزندش برخاستند و منزلها و خانه‏ها را بسيار تفتيش نمودند و بعد از مايوس شدن از آبستنى آن كنيز، اموالش را بين مادرش و برادرش جعفر تقسيم كردند. (4)

و همچنين هنگامى كه برخى از شيعيان قم، براى دادن وجوهات خويش، به سامرا آمده بودند،آنان خبر وفات امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، را شنيدند، بعضى‏ها آنها را به نزد جعفر راهنمايى كردند. شيعيان نيز بعد از آزمايش ، از تحويل اموال به جعفر خوددارى كردند و به پيكى كه امام زمان ، عليه‏السلام، فرستاده بود، وجوهات را تحويل دادند.

پس از آن، جعفر، خبر اين امر را به معتمد عباسى داده و او نيز دستور داد تا به جستجوى مجدد خانه امام‏حسن‏عسكرى ، عليه‏السلام، و حتى خانه همسايگان بپردازند. در آن هنگام بود كه كنيزى به نام ?صيقل‏? كه گويا به خاطر حفظ جان امام زمان ،عليه‏السلام، ادعاى باردارى كرده بود، دستگير كردند و به مدت دو سال نگاه داشتند، تا آنكه به باردار نبودن وى مطمئن شده و او را رها ساختند. (5)

2. شيخ طوسى در ?تهذيب‏? روايتى نقل مى‏كند، حاكى از آن است كه مرقد مطهر امام حسين ،عليه‏السلام، در سال‏273 ق در دوران خلافت معتمد، در اثر خرابكارى ويران شد و همچنين مقارن آن از طرف حكومت دستور داده شد تا مرقد مطهر على ، عليه‏السلام، نيز خراب گردد.

وقتى انسان جزئيات اين حديث - بويژه در مورد ويران كردن قبر على ،عليه‏السلام - را مى‏خواند ، لرزه بر اندامش حكمفرما مى‏شود و نهايت كينه و دشمنى اينان را نسبت‏به على ،عليه‏السلام، درمى‏يابد. (6)

3. روايات بصراحت‏بيان مى‏كنند كه در زمان خلافت معتضد اختناق بى‏سابقه‏اى بر جامعه ، بويژه نسبت‏به شيعيان حكمفرما بود و از روزگاران سخت‏به شمار مى‏رفت.

شيخ طوسى حديثى را درباره حمل اموال به سوى محمد بن عثمان، نايب دوم امام زمان ،عليه‏السلام، نقل مى‏كند و مى‏گويد:

حامل اموال نامه‏اى همراه نداشت كه به محمد بن عثمان بدهد، بلكه بدون نامه ، اموال را تحويل داد.

سپس مى‏گويد:

?لان الامر كان حادا جدا فى زمان المعتضد و السيف يقطر دما لما يقال‏?زيرا اين واقعه در زمان معتضد عباسى و موقعى بود كه كار شيعيان بسيار سخت‏شده بود; و چنانكه مى‏گويند از شمشير دشمن خون مى‏چكيد. (7)

دكتر ?جاسم حسين‏? مى‏نويسد: ?دوران معتضد (289-279 ق)به عنوان دوره پيگرد و سركوبى اماميه مشخص مى‏شود. ? (8)

ما نمونه‏هايى از كارهايى را كه در دوره معتضد انجام گرفته ، ذكر مى‏كنيم تا اين موضوع واضح گردد.

4. ?حسين‏بن‏حسن علوى‏? مى‏گويد: مردى از نديمان ?روز حسنى‏? و مرد ديگرى كه همراه او بود، به او گفتند: اكنون او (يعنى حضرت صاحب الزمان ،عليه‏السلام)، اموال مردم را [به عنوان سهم امام] جمع مى‏كند و وكلايى دارد و وكلاى آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام بردند.

اين خبر به گوش عبيداله بن سليمان (9) وزير رسيد، وزير، همت گماشت كه وكلا را بگيرد، سلطان گفت: جستجو كنيد ببينيد خود اين مرد (امام ،عليه‏السلام) كجاست، زيرا اين كار سختى است.

عبيداله بن سليمان گفت: وكلا را مى‏گيريم، سلطان گفت: نه ، بلكه اشخاصى را كه نمى‏شناسند به عنوان جاسوس با پول نزد آنها مى‏فرستيم ، هر كس از آنها پولى قبول كرد، او را مى‏گيريم; در همان موقع توقيعى از ناحيه مقدسه امام زمان ، عليه‏السلام، صادر شد كه هيچ كس از وكلا چيزى از مردم نپذيرند و از آن امتناع ورزند و خود را بى‏اطلاع نشان دهند. مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمدبن‏احمد (قطان) آمد و در خلوت به او گفت: مالى همراه دارم كه مى‏خواهم آن را به امام برسانى، محمد گفت: اشتباه كردى، من از اين موضوع خبرى ندارم، جاسوس همواره مهربانى و حيله‏گرى مى‏كرد، ولى محمد بن احمد تجاهل مى‏نمود; به همين ترتيب هر جاسوسى نزد وكلاى حضرت فرستادند، وكلا از پذيرفتن آنان و اموالشان خوددارى كردند; زيرا مطلب قبلا به اطلاع آنها رسيده بود. (10)

احتمال دارد حضرت در دستگاه عباسى افرادى را مامور كرده بودند تا اخبار را به وى و نواب ايشان اطلاع دهد و اين خبر از طريق آنها به حضرت رسيد و احتمال دارد از طريق غيب، حضرت مطلع گرديدند. ولى بعيد نيست‏حضرت و نواب خاص جاسوسانى را در دستگاه عباسى گماشته باشند.

5. ?احمد بن نظر? از قنبرى كه از فرزندان قنبر، غلام حضرت رضا ، عليه‏السلام، بود، روايت كرده كه گفت: با كسى درباره جعفر كذاب صحبت مى‏كرديم و طرف من جعفر را دشنام داد. من گفتم: غير از جعفر، اكنون امامى نيست. آيا تو غير از جعفر را ديده‏اى؟ گفت: من نديده‏ام، ولى كسى را مى‏شناسم كه او را ديده است. گفتم: او كيست؟ گفت: كسى است كه جعفر او را دوبار ديده است و او داستانى دارد. سپس گفت: رشيق دوست مادرانى (11) نقل مى‏كرد كه ما سه نفر بوديم. روزى معتضد خليفه عباسى ما را خواست و امر كرد كه هر يك سوار اسبى شده و اسبى ديگر با خود ببريم، و جز آذوقه مختصرى، چيزى حمل نكنيم و گفت: به سامرا مى‏رويد، سپس نشانى محله و خانه‏اى را داد و گفت: وقتى به آن محله و خانه رسيدند، غلام سياهى را مى‏بينيد كه دم در نشسته است، فورا وارد خانه شويد و هر كس را در آن خانه ديديد، بكشيد و سر بريده‏اش را براى من بياوريد.

ما هم وارد سامرا شديم و همان طورى كه نشانى داده بود، خانه‏اى را پيدا كرديم و ديديم كه: خادم سياهى در دهليز نشسته و بند شلوارى را مى‏بافد، پرسيدم: اين خانه كيست و چه كسى در داخل آن است؟ گفت: صاحبش! به خدا قسم خادم توجهى به ما نكرد و از ما چندان نترسيد. ما هم يكباره وارد خانه شديم، ديديم مثل اينكه خانه امير لشكرى است. در جلو اطاق پرده‏اى ديديم كه بهتر و بزرگتر از آن نديده بوديم و گويى تا آن موقع دست كسى به آن نرسيده بود. وقتى پرده را بالا زديم، ديديم خانه بزرگى است كه دريايى در آن است و در انتهاى خانه ، حصيرى انداخته‏اند كه فهميديم روى آب است و شخصى كه از همه كس زيباتر بود، بالاى آن ايستاده، نماز مى‏خواند و توجهى به ما ندارد و هم اعتنا به آنچه با خود داشتيم نمى‏كند. احمدبن‏عبدالله بر ما پيشى گرفت و رفت كه وارد خانه شود ولى در آب فرو رفت و مضطرب شد و دست وپا زد تا من دستش را گرفته و او را از آب بيرون آمد ، غش كرد و مدتى به اين حال باقى ماند .بعد از او رفيق دوم من هم جلو رفت و دچار همان سرنوشت‏شد . من مبهوت ماندم ، ناچار به صاحبخانه گفتم: از شما عذر تقصير به پيشگاه خدا مى‏برم . به خدا قسم نمى‏دانستم موضوع چيست ؟ و نمى‏فهميدم براى دستگيرى چه كسى مى‏آيم ؟ اكنون به سوى خدا توبه مى‏كنم . ولى او به آنچه من مى‏گفتم توجهى نكرد، و از حالتى كه داشت‏بيرون نيامد. اين وضع او ، ما را به وحشت انداخت، ناچار برگشتيم ، معتضد منتظر ما بود و به دربان گفته بود هر وقت ما آمديم ، نزد وى ببرد، دربان هنگام شب ما را نزد او برد. معتضد پرسيد: چه كرديد؟ ما هم آنچه ديده بوديم براى او نقل كرديم. گفت: آيا قبل از من كسى شما را ديده و اين ماجرا را به كسى گفته‏ايد؟ گفتيم:نه، گفت: من ديگر ، از سعى خود درباره او مايوسم. سپس قسم‏هاى شديد ياد كرد كه اگر اين مطلب به كسى برسد، گردن شما را مى‏زنم. ما هم ، تا او زنده بود، جرات نكرديم جريان را به كسى بگوييم. (12)

6. از كيفيت نقل و انتقال اموال و تحويل آن به محمد بن عثمان عمرى، فهميده مى‏شود كه چه اندازه حكومت مراقب بوده و آنان را تعقيب مى‏كرده تا ردپايى پيدا كند و نايبان حضرت را دستگير نمايد.

ابوجعفر محمد بن عثمان براى آنكه از دست جاسوسان حكومت، در امان باشد، با وكلاى ساير بلاد به طور مستقيم تماس نمى‏گرفت. اموالى كه از نواحى مختلف به سوى او سرازير مى‏شد، حاملان اموال نمى‏دانستند تحويل‏گيرنده چه كسى است و محمد بن عثمان را نمى‏شناختند، همان گونه كه تجار اموال را به وسيله افراد موثق به همكاران خود تسليم مى‏كنند، آنچنان اموال به او تسليم مى‏شد، و به وكلاى خود دستور داده بود به حاملان اموال نامه ندهند و همچنين در هنگام تحويل ، مطالبه قبض ننمايند. (13)

در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد، كسى كه فرمان قتل امام زمان ، عليه‏السلام، را صادر مى‏كند و چنان سختگيرى شديدى را در نقل اموال به سوى ?نواب خاص‏? دارد و طرح مخفيانه براى دستگيرى وكلاى حضرت با همكارى وزيرش مى‏ريزد به چه مناسبتى دستور مى‏دهد اموال و سهم امام به طور آشكار ميان علويان تقسيم گردد؟! بلى ممكن است چنين دستورى را داده باشد تا از آن طريق افراد و وكلاى امام زمان، عليه‏السلام، را شناسايى بكند. بنابراين، حاكمان عباسى، هركارى را انجام داده‏اند كه در نتيجه، به نفع شيعه تمام شده، از آن اهدافى داشته‏اند و براى رسيدن به اغراض و نيات پليد خودشان بوده است، نه به‏خاطر خدمت‏به اهل بيت ، عليهم‏السلام، و شيعيان .

از رواياتى كه منعكس‏كننده عكس‏العمل ?معتضد? در مقابل اماميه بود، معلوم مى‏شود محمدبن عثمان كه مدتى از نيابت آن بزرگوار، در آن دوره بوده، در چه شرايط زمانى هول‏انگيزى به فعاليت‏خود ادامه داده است و در عين حال، دركارهاى خود موفق نيز بوده است. هنگام مطالعه زندگانى محمد بن عثمان اين مسائل بايد مدنظر خواننده‏محترم قرار بگيرد.

دكتر ?جاسم حسين‏? در اين زمينه چنين اظهار نظر مى‏كند:

?موضع خصمانه عباسيان نسبت‏به وكلاى سفير دوم (محمدبن عثمان)، پس از مرگ عبيدالله بن سليمان در سال 288 ق ادامه يافت. مسؤوليت او به پسرش قاسم تفويض شد. قاسم در خصومت‏با اماميه و به‏طور كلى با شيعه شهره بود. وى در طول خدمتش در اين سمت همان سياستهاى پدر را در قبال اماميه دنبال كرد و حتى شرارت بيشترى از خود نشان داد. به روايت ?ابن جوزى‏? قاسم بسيارى از علويان بى‏گناه را به بهانه گرايشهاى قرمطى دستگير و بازداشت مى‏كرد كه دستگير شدگان تا سال 291 ق در زندان ماندند. از زمان حكومت معتضد به بعد، امام براى احتياط، چندين بار محل اقامت‏خود را تغيير داد.? (14)

7. در ادامه خط مشى ?معتضد?، در زمان ?مقتدر? براى دستگيرى وكلا و نزديكان و دوستداران امام طرحهايى مى‏ريختند. يكى از آن طرحها، اين بود كه دستور داده شد كسانى كه به زيارت مرقد امام حسين ،عليه‏السلام، و مقابر قريش، كه مرقد امام هفتم و امام نهم در آنجا است، مى‏روند، دستگير شوند تا اطلاعات لازم از آنها كسب گردد، ولى اين نقشه شوم، نقش برآب شد. مرحوم كلينى، اين موضوع را در ضمن حديثى چنين بيان مى‏كند:

على بن محمد در اين‏باره گويد:

?توقيعى از ناحيه مقدسه بيرون آمد كه از زيارت مقابر قريش و حائر (كربلاى معلى) نهى فرموده بود. بعد از چند ماه ، وزير ، ?باقطانى‏? را خواست و گفت: طايفه ?بنى‏فرات‏? (15) و ?برسى‏ها? را ملاقات كن و به آنها بگو: نبايد مقابر قريش (كاظمين) را زيارت كنيد; زيرا خليفه دستور داده است، كسى كه مقابر قريش را زيارت كند، در كمينش باشند و او را دستگير كنند.? (16)

و همچنين در زمان ?مقتدر? در سال 312 ق ، حسين بن روح ، به خاطر عللى كه در بخش مربوط به زندگانى اوبيان خواهيم كرد، به مدت پنج‏سال زندانى شد و درسال‏317 ق آزاد گرديد. دوران ?راضى‏? هم ، كه آخرين خليفه دوران غيبت صغرى بود، مملو از ظلم و ستم و خونريزى بود و به قدرى بر نايب چهارم ، على بن محمد سمرى ، سخت گرفت كه او نتوانست‏به فعاليت‏خود ادامه دهد و غيبت كبرى آغاز گرديد. اين موضوع را در زندگانى نايب چهارم بررسى كرده‏ايم.

ما فقط نمونه‏هايى را باختصار ذكر كرديم، وليكن موارد زيادى شبيه آنها وجود دارد كه ما جهت اختصار از بيان آن خوددارى نموديم و ذكر همه آنها رساله مستقلى را مى‏طلبد. اينها بروشنى جو حاكم بر آن زمان و عكس‏العمل خلفاى آن دوره را نسبت‏به شيعيان ، نواب خاص وامام، عليه‏السلام، نشان مى‏دهد.

پرسش
اگر خلفاى حاكم در اين دوره، چنين روش و خط مشى خصمانه و كينه توزانه‏اى داشتند، اين سؤال مطرح مى‏شود كه: چرا نواب خاص امام‏زمان ،عليه‏السلام، و نيز كارگزاران و وكلاى آنها در بغداد، كه مركز خلافت عباسى‏ها بود، در غير بغداد توسط دستگاه عباسى دستگير و زندانى نشدند؟ و چرا خلفاى عباسى آنها را قتل عام نكردند و از دم شمشير نگذرانيدند و جلو فعاليتهاى آنها را به طور جدى و قطعى متوقف ننمودند؟

درست است كه طبق گزارش ابوالفرج اصفهانى در ?مقاتل الطالبين‏?، تعداد زيادى از شيعيان و علويان و حتى بعضى از فقها و بزرگان زير شكنجه‏هاى حاكمان ستمگر جان سپردند و شهيد شدند، ليكن هسته و شبكه مركزى نيابت و وكالت توانستند به فعاليت‏خود ادامه دهند و دچار چنين گرفتاريهايى نگردند. اين سؤالى است كه ذهن انسان را به خود مشغول كرده است و شايد يكى از نكات مهم در زندگانى نواب و وكلاى آنها به شمار مى‏رود.

پاسخ
حقيقت اين است كه دستگاه عباسى نتوانست‏به اين تشكيلات منظم و منسجم پى ببرد و ماهيت ?نيابت‏? با آن همه فعاليتهاى عريض و طويل كشف نگرديد. و به خاطر نداشتن اطلاعات دقيق از ?نواب‏? و مكان آنها و كيفيت تلاشهاى آنان، براى خلفا مقدور نشد، اقداماتى در جهت دستگيرى و متوقف نمودن كارهاى نايبان انجام بدهند.

يكى از نويسندگان مى‏نويسد:

?شيوه تربيت‏سفيران ، بقدرى دقيق و عجيب بود كه هرگز اين اسرار فاش نشد و كسى به دست رژيم گرفتار نشد حتى در مدت 74 سال هيچ‏يك از سفيران توسط جاسوسان رژيم شناخته نشد ! و در عين حال ، همه شيعيان مورد اعتماد، در تمام اقطار و اكناف جهان نايب امامشان را مى‏شناختند و با آنها تماس مى‏گرفتند و پرسشهاى خود را به آنان مى‏دادند و پاسخهاى لازم رابه‏خطحضرت‏ولى‏عصر،عليه‏السلام، دريافت مى‏كردند. (17)

با مطالعاتى كه در زندگانى نواب خاص امام زمان ،عليه‏السلام، و كارگزاران آنها و روش فعاليت آنان، صورت گرفته، به نظر مى‏رسد، مسائل مندرج در ذيل ، علت فاش نشدن اسرار آنها گرديد.

1. زندگانى نواب و وكلاى آنها طورى تنظيم شده بود كه توجه كسى را به خود جلب نمى‏كرد. زندگانى و تجارت آنها به شكل طبيعى و عادى بود. بدون اينكه اشعارى در خطمشى و زندگى آنان به مخالفت‏با دولت مشاهده گردد. چنانچه در آينده ، در زندگانى ?نواب‏? مطالعه خواهيد كرد، اولين نايب ، عثمان بن سعيد در زمان امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، به صورت تاجر روغن ، زندگى مى‏كرد و لقب ?سمان‏? به خود گرفته بود و سهم امام را داخل ظروف روغن به امام مى‏رسانيد. در زمان غيبت صغرى نيز ، زندگى خود را به همين روش ادامه داد، بدون اينكه كوچكترين تغييرى در روش زندگى وى حاصل گردد. در نهايت‏سادگى و در خانه‏هاى محقر و كوچك زندگى مى‏نمودند، و از خدام و كنيزكان و زندگى مفصل و رفت و آمد خبرى نبود و هكذا وكلاى آنها چنين بودند. پدر مرحوم صدوق ، على بن بابويه قمى مغازه‏اى در قم داشت و مثل تجار معمولى هر روز در محل كار حاضر و به كار خود مشغول مى‏گشت.

2. نواب و وكلا، همه ، ملتزم به ?تقيه‏? بودند و به صورت كامل تقيه را مراعات مى‏نمودند. اگرزندگى حسين بن روح را مطالعه كنيد، به زندگى همراه با تقيه آنان پى خواهيد برد و خواهيد ديد كه كار به جايى مى‏رسد كه حسين بن روح در مجامع عمومى نه تنها ابوبكر و عمر، بلكه عثمان را بر على ،عليه‏السلام، مقدم داشته و افضل مى‏داند.

3. شبكه ?نيابت‏? و ?وكالت‏? به قدرى قوى و از آنچنان كارايى برخوردار بود كه وكلا بلافاصله از نقشه‏هاى خلفا آگاه مى‏شدند و نقشه آنها را با شكست مواجه مى‏كردند. نيروهاى اطلاعاتى را در همه جاى اركان حكومت گماشته بودند، كه از اطلاع‏رسانى منسجمى برخوردار بودند. فعاليتهاى اينها به قدرى مخفيانه و حساب شده بود كه دولت و حكومت از ناحيه اينها ، احساس خطر نمى‏كرد و در طول اين مدت، هيچ بهانه‏اى به دست دشمن ندادند تااز آن طريق در چنگال حكومت قرار گيرند. همان‏طور كه بيان شد، محمدبن‏عثمان درسخت‏ترين‏شرايط با وكلاى استانهاى دوردست، مانند قم در تماس بودند و آن وكلا از طريق بازرگانانى كه اطلاعى از رابطه محمدبن‏عثمان به عنوان نايب دوم و فرستادگان كالا نداشتند و فكر مى‏كردند بين اشخاص روابط تجارى حاكم است، روابطشان را طورى تنظيم كرده بودند كه فرستادگان، نامه‏اى به حاملان اموال نمى‏دادند و هنگام تحويل اموال، مطالبه قبض نمى‏كردند. اينها همه حاكى از ارتباطات تشكيلاتى قوى و نيرومند است و اين يكى از علتهاى اساسى موفقيت آنها در دوران فعاليتشان به شمار مى‏رود كه با مطالعه زندگانى آنان، بيشتر روشن مى‏شود.

4. رهبرى غير مستقيم و ازپشت صحنه امام زمان ،عليه‏السلام، و استفاده از امدادهاى غيبى در صورت لزوم و اقتضاى مصلحت.



پى‏نوشتها:



1. تاريخ فخرى ، ص‏19.

2. همان ، فصل دوم ، 351.

3. مفيد ، محمد بن محمد نعمان ، الارشاد ، ص 345.

4. كلينى ، محمدبن يعقوب ، اصول كافى، ج‏2، مولدابى‏محمدالحسين‏بن‏على،
عليه‏السلام، ص 430.

5. صدوق ، محمد بن على بن بابويه ، كمال‏الدين و تمام النعمة ، ج 2، ص‏476 ، ح‏26;
حيات فكرى،سياسى امامان شيعه ، ص 215.

6. طوسى ، محمد بن حسن ، تهذيب‏الاحكام ، ج‏6، ص 111، حديث 200.

7. طوسى ، محمدبن حسن، الغيبه ، ص‏296 .

8. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ،عليه‏السلام، ص‏179.

9. اولين وزير معتضد بود و كينه خاصى نسبت‏به شيعيان داشت.

10. كلينى ، محمدبن يعقوب ، همان ، ج 2، باب‏مولدالصاحب، حديث 30، ص‏467.

11. احتمالا احمد بن حسن مادرانى باشد.

12.طوسى ، محمدبن حسن ، همان ، ص 248، 218 و217 ; مجلسى ، محمدباقر ، بحارالانوار،
ج 52 ، ص 51.

13.طوسى، محمد بن حسن، همان ، ص 294 ص 270 ، 338.

14. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، عليه‏السلام، ، ص 181.

15. علامه مجلسى مى‏گويد: بنى فرات قبيله وزير ابوالفتح فضل بن جعفر بن فرات است كه
از وزراء بنى‏عباس [احتمالا مقتدر] بود، و هم اوست كه سلسله سند خطبه شقشقيه حضرت
امير، عليه‏السلام، را تصحيح نمود. احتمال هم دارد كه بنى فرات مردمى باشند كه در
كنار شط فرات منزل كردند. ?برس‏? قريه‏اى واقع ميان دجله و كوفه است.[معلوم مى‏شود
اين دو طايفه شيعه بوده‏اند] و مقصود از زيارت مقابر قريش ، زيارت
كاظمين،عليهماالسلام، است ; همان ، ج 51 ، ص 312.

16. كلينى ، محمد بن يعقوب ، همان .

17. مطابق نظر ايشان ، دوران غيبت صغرى 74 سال است .
 

 

  نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-3




علل‏ محفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفى غيبت

 

پس از شهادت امام‏ حسين، عليه السلام، درسرزمين‏كربلا، امامان بعد از او هميشه نسبت‏به خلفاى حاكم با تقيه رفتار مى‏نمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مبانى عقيدتى و فكرى خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، به‏اين معنى‏نبود كه حقانيت‏حكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكه‏ازهر فرصت‏مناسبى‏براى بيان عدم صلاحيت‏حكومت آنها استفاده مى‏نمودند.

در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغرى، هيچ خليفه و حاكمى پيدا نشد كه از شيعيان جانبدارى نموده و عرصه فعاليت را براى آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل على ،عليه‏السلام، بودند در دشمنى با آنان از هيچ تلاشى مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهل‏بيت ،عليهم‏السلام، به خاطر رسيدن به پيروزى در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زمانى همان خط مشى امويان را تعقيب كردند.

آنها بعد از پيدا شدن فرقه‏هاى كلامى گاهى طرفدار معتزله و زمانى طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مى‏ديدند، نسبت‏به آنها بى‏اعتنايى مى‏كردند، و اگر قدرت آنها رو به فزونى مى‏گذاشت و خطرى احساس مى‏كردند، براى تضعيف و نابودى آنها اقدام مى‏نمودند.

على‏رغم چنين‏شرايط خاص زمانى، مكتب تشيع با رهبرى ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاى ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مبانى، بدون كمترين انحرافى، خود را حفظ كرد. اينكه بقاى مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاى‏سرسختانه‏صاحبان‏قدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملى است، نيازمند بحثى ريشه‏دار و تخصصى است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زمانى خاص يعنى دوران غيبت صغرى اختصاص دارد.

با وجود اينكه، در زمانهاى قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و به‏طور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبرى مى‏نمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقه‏سازى در ميان امت فرصت فعاليت‏به آنها نمى‏دادند، ولى حالا كه شيعيان در غيبت صغرى، بحران و شرايط سخت‏ترى كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليه‏السلام، در ميان آنان است، رو به رو شده‏اند، چگونه مى‏توانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبى از آب تكان نخورد؟

درست است‏شيعيان در اوايل غيبت، به فرقه‏هاى مختلفى انشعاب يافتند و بعضى‏ها منحرف گشتند; همان طورى كه اشاره خواهد رفت، ولى بعد از اندك مدتى همه جبران گرديد و همه فرقه‏ها منحل شد.

چه عواملى باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفى غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشى نگردند و تا اين زمان با كاملترين مبانى عقيدتى، فكرى و احكام و فروع فقهى پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟

به نظر مى‏رسد كه عوامل و علل مختلفى در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مى‏دهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.

1. آمادگى افكار عمومى

اولين نقش را در خنثى سازى آثار منفى‏غيبت، پيامبراكرم ،صلى‏الله عليه وآله، و ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، ايفا نموده و زمينه را براى غيبت آماده و مهيا كرده‏اند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازى پرداخته‏اند:

الف)زمينه‏سازى‏وآمادگى افكارعمومى‏ازطريق‏پيشگويى

ازهمان‏اوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلى‏الله‏عليه وآله، و به پيروى از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآورى مى‏كردند و اين‏وضع تا زمان امام‏حسن‏عسكرى، عليه‏السلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعى تفكر شيعه را براى پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخى از آنها را به عنوان نمونه نقل مى‏كنيم:

پيامبر اكرم ،صلى‏الله عليه وآله، فرمود:

?على بن ابى‏طالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدى منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مى‏كند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست; به حق آن كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مى‏شود؟ فرمود: ?آرى، به خدا سوگند براى اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد? (1) اى جابر، اين تقديرى از تقديرات خداوند، و سرى از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كنى كه چنين شكى كفر است.? 2

اميرمؤمنان على، عليه‏السلام، مى‏فرمايد:

?بار خدايا! همواره بايد حجتى در روى زمين باشد كه بندگانت را به سوى دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغ‏يده‏ها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفى باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.? 3

امام‏حسين،عليه‏السلام،مى‏فرمايد:

?قائم هذه الامة هو التاسع من ولدى، و هو صاحب الغيبة، و هو الذى يقسم ميراثه و هو حى‏?

قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسى است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مى‏كنند. 4

امام كاظم ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد:

?براى صاحب امر، بناچار غيبتى است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگى است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهى مى‏يافتند، از آن پيروى مى‏كردند.? (5)

بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند; و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند.

ب ) ايجاد آمادگى و زمينه سازى عملى

شرايط بحرانى كه ائمه ،عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدى را براى ارتباط با اعضا جامعه‏خود،جستجوكنند.مآخذ شيعه اماميه، حاكى از آن است كه امام ششم حضرت صادق، عليه‏السلام، نخستين امامى است كه نظام زير زمينى ارتباطات را در جامعه به كار گرفت. 6

هدف اصلى وكالت [در اوايل ]جمع آورى خمس، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرات براى امامان از ناحيه شيعيان بود. گرچه امكان دارد اهداف ديگرى در آن زمان در برداشته باشد، ليكن مآخذ بندرت آنها را ثبت كرده‏اند. امام صادق ، عليه‏السلام، آنچنان‏هوشيارانه‏فعاليتهاى‏سازمان را هدايت مى‏كرد كه عباسيان به هيچ عنوان‏قادر نبودند از وجود آن آگاهى يابند. آن حضرت، از روى تقيه، از پيروانش مى‏خواست تا وظايفى را نسبت‏به سازمان انجام دهند، بى‏آنكه بدانند در واقع كارگزاران او هستند. 7

شيخ طوسى روايت‏مى‏كند: ?نصر بن قابوس لخمى بيست‏سال وظيفه وكالت او را انجام داد، بدون آنكه بداند واقعا به عنوان وكيل حضرت منصوب است‏?. 8)

خلفاى‏عباسى، از سال 197 ق. به بعد، از زمان مامون، سياست و روش جديدى را براى نظارت و مراقبت‏بيشتر و دقيقتر امامان اتخاذ نمودند، و آن عبارت از اقامت اجبارى آنها در پايتخت‏بود. اين سياست‏برامام رضا، امام جواد، امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهم‏السلام، تحميل شد. لذا آنها جهت ارتباط با پيروان خودمجبورشدندبه‏گسترش سازمان كالت‏بپردازند; تا در هر شرايطى بتوانند اهداف الهى خود را كه هدايت و راهنمايى مردم باشد پيگيرى كنند. به مرور زمان ائمه ،عليهم‏السلام، به علت عدم امكان تماس مستقيم با پيروانشان، مسؤوليت‏بيشترى را به وكلا واگذار كردند.

كامل سليمان در اين زمينه مى‏نويسد:

?اين نكته ناگفته نماند كه بعد از امام هشتم، ديگرامامان معصوم، براى همگان ظاهر نمى‏شدند. بلكه براى خواص شيعه، آن هم در موارد خاص ظاهر مى‏شدند، حتى پاسخ سؤالات و رفع نيازمنديهاى آنها را غالبا از پشت پرده انجام مى‏دادند، تا شيعيان را براى غيبت ولى عصر آموزش دهند و آماده كنند. در پرتو همين تجربه و تمرين بود كه غيبت امام براى شيعيان گران نبود، در صورتى كه براى ديگران سخت و دشوار بود; زيرا آنها از چنين دوران تمرين، بى‏بهره بودند.? 9

هر چه دوران غيبت صغرى نزديكتر مى‏شد، استتار ائمه بيشتر مى‏گرديد; و لذا مى‏بينيم در زمان امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهماالسلام، اين مساله محسوستر و ملموستر است. مسعودى مى‏نويسد:

روايت‏شده كه امام هادى ، عليه‏السلام، غير از عده كمى از ياران خود از نظر اغلب شيعيان غايب بود، موقعى كه امر امامت‏به امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، واگذار شد، آن حضرت با خواص شيعيان خود و غير آنان از پشت پرده صحبت مى‏كرد. علت اين كه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام مى‏دادند، اين بود كه مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مانوس شوند و منكر غايب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.? 10

بنابراين، پيشوايان دين با استتار و پنهان زيستى و با به كارگيرى نظام وكالت‏به طور عملى و عينى، خواص و عموم شيعيان را جهت پذيرش غيبت صغرى آماده و مهيا ساختند.

2. بيدارى و هشيارى شيعيان

دومين نقش را جهت‏خنثى‏سازى آثار منفى غيبت و حفظ مكتب تشيع، خود شيعيان ايفا نمودند. اين گروه، چون ربيت‏يافته مكتب اهل‏بيت عصمت و طهارت‏اند، لذا آموزشها و راهنماييهاى آن بزرگواران موجب گرديده، يك‏نوع‏خصايص‏وويژگيهايى در وجود آنها متبلور گردد كه از ديگران متمايز شوند.

شيعيان‏وشاگردان‏واقعى‏اين مكتب، از روشن‏بينى، بصيرت و آگاهى ويژه‏اى برخوردارند و لذا در طول تاريخ عادت داشته و دارند كه هميشه به معيار عمل كنند، نه به تلقين‏ها، اينان اهل‏استدلال و منطق‏اند نه تقليد كوركورانه، و محك امتحان و آزمايش يكى از روشهاى اينها در زندگى است. به طور خلاصه مى‏توان گفت كه نحوه ساختار تفكر شيعى، مبتنى بر يك تفكرمنطقى است.

بعد از شهادت امام حسن عسكرى ، عليه‏السلام، كه يك موقعيت‏بحرانى ويژه، به خاطر عدم حضور مستقيم و فقدان امام معصوم ،عليه‏السلام، به وجود آمده بود و از طرف ديگر اهل حديث و حنابله كه دشمنان سرسخت‏شيعه به حساب مى‏آمدند، در اوج قدرت بوده و حتى گاهى در مقابل حكومت‏نيزدست‏به اقداماتى مى‏زدند - چه برسد به شيعيان - و طرفداران مكتب تشيع را ملحد و كافر قلمداد مى‏نمودند، شيعيان، از همين ابزار و روش عقلايى و منطقى بهره‏جسته و توانستند در مرحله اول، جانشين واقعى امام حسن عسكرى ،عليه السلام، را كه حضرت حجة‏بن الحسن المهدى ، عليه‏السلام، بود، تشخيص داده و در مرحله دوم، مدعيان دروغين نيابت را، از مدعيان راستين تمييز دهند و خط ولايت و امامت را دنبال نمايند.

در آن دوران، فريبنده‏ترين و گمراه كننده‏ترين‏جريان،ادعاى‏جعفر، برادر امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، براى جانشينى آن حضرت و مدعيان دروغين نيابت‏بود. علاوه بر دشمنان خارجى كه سعى و تلاش در متلاشى كردن شيعيان داشتند. ولى اينها دشمنان داخلى بودند كه تاثير آنها در منحرف كردن اذهان عمومى بيشتر و مبارزه با آنها مشكل‏تر است. تاريخ نشان داده است كسانى كه با اسم اسلام‏به‏مخالفت‏با اسلام پرداخته‏اند، از موفقيت‏بيشترى برخوردار بوده و توانستند عده‏اى از عموم مردم را فريب بدهند.

لذا شخصى چون ?جعفر كذاب‏? كه پسر امام هادى و برادر امام حسن عسكرى ،عليهم‏السلام، بود، ادعاى جانشينى برادر خود را مى‏كند، و همچنين كسانى كه مدتى را با اصحاب امام هادى يا امام حسن عسكرى و يا امام مهدى ،عليهم السلام، بوده‏اند و بعدا به خاطر تبعيت از هواى نفس و دنياطلبى و شهرت طلبى، مدعى دروغين نيابت امام زمان شدند و تشخيص نيات پليد آنان و مبارزه با آنها بمراتب سخت‏تر از دشمنان خارجى و شمشير به‏دست‏بود; ولى به حول قوه الهى شيعيان بيدار و هوشيار، بخوبى اين مرحله را پشت‏سر گذاشته و همه آنها را با همان روش منطقى رسوا كردند و شك و ترديد ايجاد شده توسط آنان را از قلوب مردم زدودند.

وقتى كه زندگانى نواب خاص را مطالعه‏مى‏كنيم،شواهد زيادى درباره اين مطلب مى‏يابيم. ليكن مقام، گنجايش‏ذكرتفصيلى‏مواردومصاديق اين موضوع را ندارد و لذا ما به دو مورد اكتفا مى‏كنيم و برخى موارد ديگررادرشرح‏حال نايبان خاص امام زمان ،عليه‏السلام، گزارش خواهيم كرد.

2-1. ?حلاج‏? كه يكى از مدعيان دروغين نيابت‏بود و با حيل مختلف، مردم‏رافريب‏مى‏داد،چون‏مى‏خواست كه در ميان شيعيان از مقبوليت‏بالاترى برخوردار باشد، به ?ابوسهل اسماعيل‏بن على نوبختى‏? كه از رهبران شيعه در آن زمان به شمار مى‏رفت و از نفوذ فوق‏العاده‏اى در ميان آنها بهره‏مند بود، نامه‏اى نوشت و به او پيغام داد كه من وكيل حضرت صاحب‏الزمان هستم و از طرف امام غايب مامورم كه به تو نامه بنويسم كه هرگونه نصرت و يارى خواسته‏باشى براى تو آشكار سازم تا مطمئن شوى و در نيابت من ترديد نكنى!

ابوسهل هم به وى پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه از تو به ظهور رسيده، فقط موضوع‏مختصرى‏راپيشنهادمى‏كنم، و آن اين است كه: من گرفتار محبت كنيزكان هستم و به ايشان عشق مى‏ورزم و عده‏اى از آنان را در تملك; دارم و قادر به چيدن ميوه‏اى از بستان وصل ايشان نيستم و اگر هر جمعه موى خويش را به خضاب رنگين نسازم، پيرى من آشكار مى‏گردد و كنيزكان از من دور مى‏شوند و از اين جهت‏سخت در زحمت مى‏باشم. اگر كارى كنى كه از رنج‏خضاب رها شوم و موى سفيد من سياه گردد، دست اطاعت‏به سمت تو دراز مى‏كنم و با تو هم عقيده مى‏شوم و از مبلغين مذهب تو شده و اموالم را در راه تو صرف مى‏نمايم. وقتى حلاج به اشتباه خود پى برد كه با چه كسى مكاتبه كرده است، از او منصرف شد و جوابى به او نداد.

ابوسهل بعد از آن، در هر محفلى به عنوان مسخره اين داستان را نقل مى‏كرد و اسرار او را فاش مى‏نمود و اين قصه باعث نفرت عموم مردم از او گرديد. (11)

2-2. ?ابو الحسن على بن سنان موصلى‏? از پدرش روايت مى‏كند كه :?هنگامى كه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، وفات يافت، جماعتى از قم و جبل، با اموال زيادى كه مرسوم بود، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند; وقتى به سامرا رسيدند، جوياى حال امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، شدند. به آنها گفته شد كه: حضرت وفات كرده است. پرسيدند: وارث او كيست؟ گفتند: وارث او جعفر، پسر امام هادى،عليه‏السلام، است (يعنى، جعفر كذاب). پرسيدند: او كجاست؟ گفتند: او اكنون براى تفريح، سوار قايقى شده و در دجله به ميگسارى مشغول و جمعى از خوانندگان و نوازندگان براى‏اوخوانندگى‏ونوازندگى‏مى‏كنند.

وقتى كه آنها، اين حرفها را شنيدند، با خود گفتند: اين اعمال اوصاف امام نيست. بعضى از آنها گفتند: اين اموال را برگردانده و به صاحبانش مسترد مى‏داريم. ولى ?ابوالعباس احمدبن جعفر حميرى قمى‏? گفت: نه ! صبر مى‏كنيم تا اين مرد برگردد و كاملا درباره او تحقيق مى‏كنيم.

وقتى جعفر برگشت‏به وى سلام نموده و گفتند: سرور ما! ما مردمى از اهل قم هستيم و جماعتى از شيعه و غير شيعه نيز با ما هست، اموالى را براى امام حسن‏عسكرى،عليه‏السلام، آورده‏ايم. جعفر پرسيد: آن اموال اكنون كجاست؟ گفتند: نزدماست. گفت: آنها را پيش من بياوريد. گفتند: اين اموال داستانى دارد. گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از شيعيان جمع شده و هر دو يا سه دينارى از آن يك نفر است، كه اينها را جمع‏كرده و در كيسه‏اى گذاشته و سرآن كيسه‏را مهر و موم نموده‏اند. و رسم‏چنين بوده كه ما هر وقت مالى را خدمت امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، مى‏آورديم مقدار اموال را به‏طور معين بيان مى‏كرد و سپس هر اندازه آن، مال چه كسى بود، نام مى‏برد و نقش سكه‏ها را هم بيان مى‏فرمود. جعفر گفت: شما دروغ مى‏گوييد و چيزى را (علم غيب) به برادرم، نسبت مى‏دهيد كه در وى نبود. وقتى آنها سخنان جعفر را شنيدند، به يكديگر نظر افكندند، باز جعفر گفت: اموال را به من تحويل بدهيد. آنها گفتند: ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانه‏هايى كه به وسيله آن امام را مى‏شناسيم، به كسى تسليم نمى‏كنيم. اگر تو امام هستى، آن نشانه‏ها را بيان كن والا ما آن را به صاحبانش برمى‏گردانيم تا هر گونه صلاح ديدند عمل كنند. جعفر نزد خليفه رفت و از آنها شكايت كرد، وقتى خليفه آنها را احضار كرد; گفت: اموالى را كه با خود آورده‏ايد به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمى هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور داده‏اند فقط به كسى بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد; چنانكه با امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، نيز به همين گونه رفتار مى‏كرديم.

خليفه پرسيد: علامتى كه در امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مى‏داشت، وقتى اين نشانه‏ها را مى‏گفت، ما هم اموال را به وى تسليم مى‏نموديم. بارها به حضورش مى‏رسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مى‏كرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانه‏هاى اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم; و گرنه به صاحبانش برمى‏گردانيم. هنگامى كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمى دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مى‏بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمى‏داند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلى الرسول الا البلاغ.

جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابى نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسى را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايى همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند; هنگامى كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايى را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مى‏رسيد، جوان زيبا صدا زد: اى فلانى پسر فلانى و فلانى پسر فلانى! دعوت مولاى خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاى ما توهستى؟ گفت: خير! من خادم مولاى شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.

آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليه‏السلام، مانند پاره ماه، در حالى كه لباس منبرى پوشيده، روى تختى نشسته است.آنهابه وى سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالى كه آورده‏ايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالى را كه همراه آنان بود، بيان كرد.

آنگاه اوصاف لباسها و توشه‏ها و چهارپايانى كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام ،عليه‏السلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روى امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتى كه داشتيم، نموديم و اموالى را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصى (وكيلى) براى شما در بغداد تعيين مى‏كنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاى خود و نامه‏ها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمى‏ها از خدمت امام ، عليه‏السلام، مرخص شدند و بيرون رفتند. (12)

 

 


پى‏نوشتها


1. سوره آل عمران(3)، آيه 141.

2. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثباة‏الهداة، ج 6، ص 39، ح 107.

3. الصدوق، محمدبن على‏بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 1، ص 302 حديث 11.

4. سليمان، كامل، يوم‏الخلاص، ص 150، به نقل از: اليزدى الحائرى، على، الزام‏الناصب فى اثبات‏الحجة‏الغائب، ص 67.

5. همان، ص 156، به نقل از: الصافى الگلپايگانى، لطف‏الله، منتخب‏الاثر فى‏الامام الثانى عشر، ص 205.

6. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، عليه‏السلام، ص 134، به نقل از:

javed ilA. Op.cit.Indr lsam ,(1939)212

7. همان، ص 135.

8. الطوسى، محمدبن الحسين، الغيبة، ص 347.

9. سليمان، كامل، همان، ترجمه على‏اكبر مهدى‏پور، ج 1، ص 266.

10.المسعودى، على‏بن الحسين، اثباة‏الوصية لعلى‏بن ابى‏طالب، ص 231.

11. الطوسى، محمدبن الحسن، همان.

12. الصدوق، محمدبن‏على‏بن‏الحسين، همان، ج 2، ص 476، ح 27.(اين حديث‏با استفاده ازكتاب‏?مهدى‏موعود?ترجمه‏شده است