نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص على غفارزاده
يكى از مسائلى كه پيروان اديانو مذاهب گوناگون ، اعم از يهوديان ،مسيحيان ، زرتشتيان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور يك مصلح حقيقى ومنجى اعظم در آخرالزمان است. همهاديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسى كه نجاتدهنده بشريت وخاتمهدهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامنى است، سخن بهميان آورده و آمدن او را نويددادهاند. همه، چشم به راه و آمادهاندكه شايستهترين انسان روى زمين،پا به عرصه ظهور گذاشته ، كمالواقعى انسان را ارزانى بدارد، كژيهاو كاستىها را ريشهكن سازد،فضيلت و تقوى را بگستراند و پرچمهدايت و ايمان را در همه جهانبرافرازد. محروميت و ناكامى را ازميان برداردو بشر را از نعمتآسايش بهرهمند سازد. چرا كه اينوعده الهى تخلفناپذير است.
علامه طباطبايى رحمه الله در اين زمينهمىنويسد:
?بشر از روزى كه روى زمينسكنى گزيده ، پيوسته در آرزوىيك زندگى اجتماعى مقرون بهسعادت مىباشد و به اميد رسيدنچنين روزى قدم برمىدارد و اگر اينخواسته تحقق خارجى نداشت،هرگز چنين آرزو و اميدى در نهادوى نقش نمىبست ; چنانچه اگرغذايى نبود، گرسنگى نبود، اگر آبىنبود تشنگى تحقق نمىيافت و ... ازاين روى ، به حكم ضرورت (جبر)آينده جهان روزى را در برخواهدداشت كه آن روز جامعه بشرى پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگى خواهند كرد و افراد انسانىغرق فضيلت و كمال مىشوند و البتهاستقرار چنين وضعى به دستخودانسان خواهد بود و رهبر چنينجامعهاى منجى جهان بشرى و بهلسان روايات ?مهدى? خواهد بود.? (1)
بنابراين ، اعتقاد به ?مهدى? تنهايك باور اسلامى نبوده و رنگ خاصدينى ندارد، بلكه عنوانى ستبراىخواستهها و آرزوهاى همه انسانهابا كيشها و مذاهب گوناگون وهمچنين ، بازتاب الهام فطرى تمامىمردم است كه با همه اختلافاتشاندر عقيده و مذهب ، دريافتهاند كهبراى انسانيت در روى زمين، روزموعودى خواهد بود كه با فرارسيدن آن ، هدف نهايى و مقصدبزرگ رسالتهاى آسمانى تحققمىيابد و طومار ستمگران درهمپيچيده مىشود.
آرى ، جهان به سوى آيندهدرخشان و تكامل روحانى و عقلانىو نظام واحد و مستحكم دينى وغيبت صغرى از زمانشهادتامامحسنعسكرىعليه السلامدر هشتم ربيعالاولسال260قكه حضرتولىعصر عليه السلام متولى امرامامت گرديد، آغاز شده وبا وفات ?على بن محمدسمرى ? چهارمين و آخريننايب حضرت، در نيمهشعبان سال 329 ق پايانيافته است.
الهى،و عصر صلح و صفا و برادرىو همكارى پيش مىرود . روز موعودنزديك است ، نشانههايش يكى پساز ديگرى ظاهر مىشود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايىانسانها از زير يوغ استعمار واستبداد هستيم.
علىرغم اتفاقنظر تمام ملل دراصل وجود ?مصلح? در مصداق وتطبيق آن اختلاف وجود دارد.روايات نقل شده درباره حضرتمهدى عليه السلام و بحث از نواب خاص آنحضرت كه در طول هفتادسالواسطه بين شيعيان و حضرتبودهاند و همچنين تجزيه و تحليلدوران غيبت صغرى ، اين اعتقاد رااز محدوده ?ذهن? به دنياى?واقعيات? مىآورد; يعنى: او يكحقيقت فرضى و خيالى نيستبلكهيك موجود واقعى است و وجود او رااز آينده به حال انتقال داده است تا بهجاى باور داشتن و چشم دوختن بهنجات دهندهاى كه در آيندهناشناخته و دور پديد مىآيد ، بهرهايىبخشى ايمان داشته باشيم كهاكنون هست و خود نيز همانند ديگرمنتظران ،چشم به راه رسيدن روزموعود است. بنابراين ، موضوعمهدى عليه السلام، نه انديشه چشم به راهنشستن كسى است كه بايد زادهشود ونه، يك پيشگويى است كه بايددر انتظار مصداقش ماند. بلكهواقعيت استوار و فردمشخصى استكه در ميان ما زندگى مىكند، ما رامىبيند و مانيز او را مىبينيم و دراندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغرى،اين باور را در جان مازنده مىكند كهمصداق آن مصلح و موعود منتظر ،كسى جز فرزند امام حسن عسكرىعليه السلام و امام دوازدهم شيعيان حضرتمهدى عليه السلام نيست; كه وجودش بهتجربه تاريخى ثابتشده است.
درباره مصلح جهان ، مسائل بسفراوانى وجود دارد كه بيان و تحليلعلمى و فلسفى آن ظرافت و دقتخاصى لازم دارد و محققان اسلامىدر اين مورد كتابهاى فراوان ومقالههاى متنوع به زبانهاى مختلفدنيا نوشتهاند كه هر يك گوشههاىمختلف اين حادثه را روشنمىسازد.
در ميان اين مسائل ، موضوع?غيبت? و مسائلى كه ارتباط مستقيمو غيرمستقيم با مساله غيبت دارند ،از اهميتخاصى برخوردار است ،لذاضرورى به نظر مىرسيد اينموضوعات را به عنوان مباحثمقدماتى به صورت اجمالى بررسىكنيم و در مراحل بعدى به مباحثمورد نظر كه بررسى زندگانى نوابخاص امام زمان عليه السلام است، بپردازيم.
غيبت
امام مهدى عليه السلام بنابر قولمشهور، در سال 255 ق چشم بهجهان گشود . پنجسال بعد، پس ازشهادت امام حسن عسكرى عليه السلامماموران دستگاه عباسى ، به خانهامام عليه السلام هجوم برده و در جستجوىفرزند و جانشين آن حضرتبرآمدند. از اين حادثه و پيشامد،معلوم شد كه خطر جدى جان امامآينده را تهديد مىكند. لذالازم بودجهت محفوظ ماندن جان باقيماندهسلسله امامت و سلاله نبوت ومصلح بزرگ بشريت ، اقدامى جدىبه عمل آيد و به همين خاطر حضرتاز تيررس چشمان كارگزاران خلفاىعباسى پنهان گرديد.غيبت امام زمان عليه السلام براىشيعيان بسيار سخت و دشوار بود واحتمال قوى بود كه در اين دوراندچار حيرت و سرگردانى و تشتتشوند، ولى براى اين كه شيعيان بهغيبت امام عليه السلام عادت كنند و باغيبتش دچارشك و ترديد نشوند واحساس وحشت نكنند، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام ازسالها قبل ، تدابير لازم را انديشيدهبودند و در بيانات نورانى و پرمحتواى خويش ، مساله غيبت را بهطور گسترده يادآورى نموده وافكار عمومى را جهت پذيرش غيبتمهيا ساخته بودند. (2)
برخى از محدثين شيعه ، اخبارمربوط به امام زمان عليه السلام و غيبت آنحضرت را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و ازائمه معصومين عليهم السلام به ترتيب نقلكردهاند. (3)
در آن احاديث اوصاف وويژگيهاى غيبت ، بيان شده و درطول تاريخ طبق آن به وقوع پيوستهكسانى كه در دوره غيبتصغرى، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفىشده بودند ، ?نايب خاص?ناميده شده و نايبان خاصامام زمان عليه السلام را نواب خاص?نواب اربعه? مىگويند.
است. وقوع غيبتحضرت ، خود ،يكى از دلايل قطعى صدق ايناحاديث و صدق اين احاديث هم ، دليلقطعى بر صحت امامت او، و دليلروشنى بر اين كه ?مهدى موعود?جز او كس ديگرى نيست، زيرا چنينويژگيهايى در غير او ديده نشدهاست.
غيبتى كه در احاديث پيشگويىشده بود، در دو مرحله به وقوعپيوست:
غيبت صغرى
به دورهاى از غيبت اطلاقمىشود كه امام زمان عليه السلام از انظارعمومى غايب بوده و نايبانى راانتخاب كرده بود، تا توسط آنان باشيعيان در ارتباط باشد. براى آغازغيبت صغرى ، مبدا دقيقى، در دستنداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم وبگوييم مثلا در فلان روز يافلانساعت آغاز شده است، بلكه به طوركلى مىتوان گفت: غيبت صغرى اززمان شهادت امام حسن عسكرىعليه السلام در هشتم ربيعالاول سال 260 قكه حضرت ولى عصر عليه السلام متولىامر امامت گرديد، آغاز شده و باوفات ?على بن محمد سمرى ?چهارمين و آخرين نايب حضرت، درنيمه شعبان سال 329 ق پايان يافتهاست.مدت غيبت صغرى
طبق آنچه كه بيان شد، مدتغيبت صغرى نزديك به 70 سالاست. ليكن برخى مدت آن را 74 سالنوشتهاند. (4) اين دسته از علما، مبداغيبت صغرى را، سال تولد آنحضرت; يعنى سال 255 ق، بهحساب آوردهاند. به نظر مىرسد،70 سال نزديك به واقع باشد; زيرا باوجود اينكه امام زمان عليه السلام در زمانحيات پدرش، غايب از ديدگان بود،ليكن اين غايب بودن از غيبت صغرىمحسوب نمىشود; چون در زمانحيات پدربزرگوارش، منصب ومسؤوليت امامت را به عهده نگرفتهبود و بعد از وفات پدر متولى امامتگرديد و وقتى ما از غيبت او بحثمىكنيم ، مراد ما آن غيبتى است كههمراه و ملازم با امامتباشد نه هرغيبتى . بنابراين ، غيبت صغرى;يعنى: غيبتى كه وصف امامت وداشتن نواب خاص ، همراه و ملازمآن باشد و چنين غيبتى از هشتمربيعالاول سال 260 ق شروع و درنيمه شعبان سال 329 ق خاتمه يافتهاست. (5)غيبت كبرى
پس از سپرى شدن دوره غيبتصغرى ، غيبت كبرى و طولانى باخاتمه نيابتخاصه و مكاتباتحضرت با نواب ، شروع شده و تا بهامروز ادامه دارد. ويژگيهاى اينغيبت در ادامه بحث روشن خواهدشد.پيشگويى دو نوع غيبت
احاديثبسيارى از ائمه هدىعليهم السلامو پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده ، كه درآنها براى حضرت دو نوع غيبتپيشبينى كردهاند. اين بخش از بحثو روايات مربوط به آن و تحقق عينىآنها در خارج، براى ما شيعياناهميتخاصى دارد و جواب برخى ازاشكالات و ايرادهايى است كه برخىنويسندگان معاصر ، در اثربىتوجهى يا از روى غرض واردكردهاند. بنابراين ، براى روشن شدنحقيقتبه دو نمونه از آن احاديثاشاره مىكنيم.1.امام على عليه السلام به نقل از پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد:
?... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاءالله و يكون له غيبتان: احدهمااطول منالاخرى، ثم التفت الينارسولالله فقال رافعا صوته : الحذرالحذر اذا فقدالخامس من ولدالسابعمن ولدى?
...سپس امامشان تا مدتى كه خدابخواهد از ديدگان پنهان مىگردد ، و براىاو دو غيبتخواهد بود كه يكى از آنهاطولانىتر از ديگرى است . سپس رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم نگاهى به ما كرد و با صداى بلندفرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامى كهپنجمين از نسل هفتمين فرزندم از ديدههاناپديد شود. (6)
2.امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
?للقائم غيبتان: احداهما طويلةوالاخرى قصيرة، فالاولى يعلمبمكانه فيها خاصة من شيعته،والاخرى لايعلم بمكانه فيهاالاخاصة مواليه فى دينه? (7)
براى قائم عليه السلام دو غيبت است:يكىطولانى و ديگرى كوتاه، در اولى تنهاخواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهندبود، در دومى فقط نزديكترين خواص اوكه متصدى خدمت او هستند (8) از جايگاهوى باخبر خواهند بود.
احاديث زيادى درباره پيشگويىدو نوع غيبت وارد شده است كه فقطنه حديث در ?غيبت نعمانى? نقل شدهاست. محمد بنابراهيمنعمانى، كه ازاعلام قرن چهارم هجرى است، بعداز نقل اين احاديث، چنين نتيجهگيرىمىكند:
?اين احاديثى كه بيانگر دو غيبتبراى قائم عليه السلام است ، احاديثى استكه بحمدالله نزد ما از صحتبرخوردار است و خداوند گفتارامامان راروشن نموده و دليلراستگويى ايشان را در آن آشكارساخته است.? (9) در عين حال ?ساشدنيا? ازنويسندگان معاصر، مىنويسد:
?قابل توجيه استبپذيريم كهدوران غيبت صغرى، كهنواب خاص امام زمان عليه السلامدر آن دوره ، مسؤوليتنيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال ازتاريخ را به خوداختصاص دادند، مصادفو مقارن با خلافتشش تناز خلفاى عباسى بودهاست.
تقسيم غيبت كوتاه و طولانى ، ابداعفقهاى اماميه باشد، در تاييد اينتقسيمبندى ، احاديثياابداع شده ياتفسير گرديدهاند تا وضعيت راآنچنان كه ظاهر شده باآن تطبيقدهند.? (10)
چنين نظريهاى بسى ناانصافىاست، چون اعتقاد به دو غيبت ، پساز رحلت نايب چهارم به وجودنيامده و توسط علماى شيعه ابداعنشده است، بلكه اين موضوع ، سالهاقبل از غيبت صغرى در گفتارنورانىپيامبر اكرم و امامان پيشين ما بيانشدهبودوعلماىشيعهآنراجمعآورىكرده و تبيين نمودند. (11)
نيابت
در هيچ يك از دو غيبت ، صغرىو كبرى، پيوند امام دوازدهم حضرتحجةبنالحسنالمهدى عليه السلام با مردم،به طور كلى، گسسته نبوده است;زيرا در هر دو غيبت، امر ?نيابت?وجود داشته و دارد و از طريقنايبان، ارتباط امام بامردم برقراربوده است.همان طورى كه گفتيم ، غيبتامام دوازدهم عليه السلام به دو مرحلهتقسيم گشت و به تبع آن ، نيابت نيزهمين گونه است; يعنى ، داراى دومرحله است و دوگونه: نيابتخاصه،در غيبت صغرى ، و نيابت عامه ، درغيبت كبرى. (12)
نيابت خاصه و نيابت عامه
نيابت خاصه ، آن است كه اماماشخاص معين و مشخصى را نايبخود قرار دهد و به اسم و رسم او رامعرفى كند، همان طورى كه امامحسن عسكرى عليه السلام اين كار را انجامداد و فرمود:?العمرى وابنه ثقتان ، فمااديااليك عنى فعنى يؤديان و ما قالا لكفعنىيقولان? (13)
عمرى (عثمان بن سعيد) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من مىرسانند وآنچه به تو بگويند از جانب من مىگويند.
و در جاى ديگر فرمود :
?و اشهدوا على ان عثمان بنسعيدالعمرى وكيلى و ان ابنهمحمدا وكيل ابنى مهديكم? (14)
گواه و شاهد باشيد كه عثمان بنسعيد عمرى (نايب اول) وكيل من است وفرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيلفرزند من، مهدى شمااست.
حضرتحجةبنالحسنالمهدىعليه السلامنايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايباول) رابه وسيله نايب قبلش معينمىكرد و به مردم معرفى مىنمود.
نيابت عامه ، آن است كه امام عليه السلامضابطهاى كلى و صفات ومشخصاتى را معرفى و بيان مىكند،در هر عصرى آن صفات وويژگيهاى معين در هر فردى از افرادوجود داشته باشد ، نايب عام امامعليه السلام شناخته مىشود. همانطورىكه در احاديث اين ضابطه كلى بيانشده است.
امام زمان عليه السلام در توقيع اسحاقبن يعقوب كه به دستمحمدبنعثمان (نايب دوم) صادرگشت، فرمود:
?و اما الحوادث الواقعة فارجعوافيها الى رواة حديثنا فانهم حجتىعليكم و انا حجةالله? (15)
و اما رويدادها و پيشامدهايى كه درآينده روى خواهد داد، درباره آنها بهراويان حديث ما رجوع كنيد; زيراكه آنهاحجت منبرشمايند ومنحجتخدامىباشم.
و امام صادق عليه السلام فرمود:
?و اما من كان منالفقهاء صائنالنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواهمطيعا لامر مولاه فللعوام انيقلدوه? (16)
هر كس از فقها نفس خود را از معاصىو محرمات نگهدارى كند و دين خود را حفظنمايد و مخالف هواى خود و مطيع مولاىخود باشد، پس عوام (كسى كه فقيه نيستو قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليدبكنند.
بنابراين ، كسانى كه در دورهغيبت صغرى، نيابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفىشدهبودند،?نايب خاص? ناميده شده و نايبانخاص امام زمان عليه السلام را نواب خاص?نواب اربعه? مىگويند. و كسانى كهاز آغاز غيبت كبرى نيابت داشتهاندو بر طبق ضابطه معين شده از طرفائمه معصومين عليهم السلام به نيابترسيدهاند، ?نواب عام? ناميدهمىشوند.
خلفاى دوران غيبت صغرى
دوران غيبت صغرى، كه نوابخاص امام زمان عليه السلام در آن دوره ،مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند ونزديك به هفتادسال از تاريخ را بهخود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافتشش تن از خلفاىعباسى بوده است.در اين دوره از تاريخ ، حوادث وجريانهاى بزرگ و جنگهاى مكررىبه وقوع پيوسته است كه بررسىآنها كتاب مستقلى را مىطلبد. مااكنون درصدد بيان اين جريانها ونگارش شرح حال و تاريخ تفصيلىهنر عباسىها آن بود كهخودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود ادارهكنند.
اين افراد نيستيم ، بلكه جهت آگاهىاجمالى به ذكر اسامى، بعضىويژگيها و مدت خلافت هر كدام و آنقسمت از زندگانيشان كه مرتبط باجريان غيبت صغرى، و نواب خاصو شيعيان باشد، اكتفا خواهيم نمود.
قبل از ورود به شرح اجمالىخلفا، لازم استبه عنوان مقدمه،مطالبى را درباره خلفاى عباسىيادآور شويم.
نخستينخليفه ابوالعباس (17) ملقب به سفاح (خونريز)، روزدوازدهم ربيعالثانى سال 132 ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود،بر كرسى خلافت نشست.
وى بر منبر ايستاده، خطبهاىخواند و در طى آن خود و خانوادهخود را اهلبيت پيامبر و آل محمد وذوىالقربى و عشيرةالاقربيين ناميدو آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنهارا ذكر كرد.
هنر عباسىها آن بود كهخودشان را جزء آل محمد به قلمآوردند تا جنبش و نهضت را به نفعخود اداره كنند. (18)
سرانجام ، بنىعباس به نام اهلبيت عليهم السلام خلافت را، بعد از سرنگونىبنىاميه به دست گرفتند، و در ابتداىكار، روزى چند به مردم و علويينروى خوش نشان دادند; حتى به نامانتقام علويين، بنىاميه را قتل عامكردند و قبور خلفاء بنىاميه راشكافتند و هر چه يافتند، آتشزدند. (19) اما ديرى نگذشت كه شيوهظالمانه و خصمانه بنىاميه را پيشگرفتند و در بيدادگرى وبىبندوبارى ، هيچ گونه فروگذارنكردند و علويين را دسته دستهگردن زدند و يا زنده زنده دفنكردند. (20)
يكى از ويژگيهاى خلفاى عباسىكه در همه آنها مشترك است،مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب ، خوشگذرانى شراب خوارى،شبنشينىها و بىتوجهى به شؤونزندگى مردم است. خوشگذرانى ،شراب خوارى ، محفل و مجلسهاىكذايى اينان روشنتر از آن است كهاحتياج به استشهاد داشته باشد;زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونهشواهد است.
بهترين موردى كه مىتوان دراينباره ذكر كرد، جريان برخوردمتوكل با امام هادى عليه السلام است.درباره امام هادى عليه السلام نزد متوكل،سخنچينى و سعايتشد كه نامههاو سلاحهاى مهمى از شيعيان درمنزل حضرت وجود دارد و آنحضرت انگيزه خلافت داشته و فكرزمامدارى را در سر مىپروراند . بههمين خاطر، متوكل عدهاى از تركهارا مامور كرد كه شبانه به خانهحضرت، هجوم برده و تفتيشنمايند. آنان شبانه به خانه امامريختند، امام را در اطاقى ديدند كهعبا بر دوش ، عمامه به سر و رو بهقبله ، بر روى زمين بدون فرشنشسته است و آياتى از كلاماللهمجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد،قرائت مىكند. به همان وضعحضرت را گرفته و پيش متوكلبردند، وقتى وارد شدند، متوكلجامى از شراب در دست داشت ومشغول ميخوارگى بود، تا حضرترا ديد، احترام كرد و كنار خود نشاندوجامى كه در دست داشتبهحضرت تعارف كرد ، حضرتفرمود: ?مرا معذور و معاف دار،گوشت و خون من هرگز به شرابآلوده نشده است.? (21)
نمونههاى ديگر از اين قبيل درتاريخ بسيار است. بلى فقط?المهتدى بالله? از اين روش مستثنىاست و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود; ميان عباسيان اينشخص مانند عمربن عبدالعزيز درميان بنىاميه به شمار مىرفت. (22)
يكى ديگر ، از ويژگيهاى خلفاىعباسى، دشمنى با خاندان رسالت،ايجاد نفرت نسبتبه علويين، تبعيد،زندانى كردن ، كشتن و فشار بر آناناست. در اين فكر ميان خليفه ، سرانقوم، ارتش و وزرا، فرقى نبود و همه،هم عقيده بودند. اين تفكر درسراسرتاريخ خلافت عباسى بهچشم مىخورد، ليكن بر حسباختلاف اشخاص و روحيهها درادوار مختلف شدت و ضعف پيدامىكرد.
شواهد تاريخى زيادى داريم كهاين مطلب را اثبات مىكند، ولى ما بهچند نمونه از آنها اشاره مىكنيم.
1. جنايات متوكل نسبتبهآل على عليهم السلام
متوكل در دشمنى با خاندانرسالت ، در ميان خلفاى عباسىنظير نداشت، بويژه با على عليه السلامدشمنى سرسختى داشت و آشكاراناسزا مىگفت و در بزمهاى شبانهكسى را وا مىداشت كه تقليد آنحضرت كند و خود هم مىخنديد درسال 236 ق امر كرد قبه ضريححضرت امام حسين عليه السلام را در كربلاو همچنين خانههاى بسيارى كه دراطرافش ساخته بودند، خراب و بازمين يكسان نمودند و دستور دادآب به حرم امام عليه السلام بستند و زمينقبر مطهر را شخم و زراعت كنند تابه كلى اسم و رسم مزار فراموششود. (23)در زمان متوكل، وضع زندگىسادات علويين كه در حجاز بودند ،به مرحله رقتبارى رسيده بود; بهگونهاى كه زنهاى ايشان ساترنداشتند و عدهاى از ايشان، چادرىكهنه داشتند كه در اوقات نماز آن راءبه نوبت پوشيده ، نماز مىخواندند.نظير اين فشارها را ، به سادات علوىكه در مصر بودند، نيز ، واردمىساخت. (24)
2. تحت نظر گرفتن ائمهعليهم السلاموسركوبىنهضتهاىعلوى
اين سختگيريها و فشارها هر چهبه طرف دوران غيبت صغرى نزديكمىشد، زيادتر مىگرديد. ائمه ما،بويژه در زمانهاى نزديك غيبتصغرى مدت زيادى در دنيانمىماندند، در عنفوان جوانى بهپيشگاه خدا مىشتافتند.امام جوادعليه السلام (طبق روايات شيعه) در سال220 ق به تحريك معتصم ، خليفهعباسى، به دست همسر خود، كهدختر مامون بود، در سن 25 سالگىمسموم و شهيد شد. (25)امام هادى عليه السلام در سال 254 ق(بر طبق روايات شيعه) در سن 41سالگى ، به دست معتز خليفه عباسىبا سم به شهادت رسيد. (26) امام حسنعسكرى عليه السلام را در سال 260 ق (بنابه بعضى از روايات شيعه) بهدسيسه معتمد، خليفه عباسى، درسن 28 سالگى مسموم كردند وشهيد شد. (27) عمر كوتاه اين امامانراستين ، نشانه اين است كه خلفابراى سركوبى و مخفى نگاه داشتنوجود امامان ، گر چه به صورت غيرمستقيم ، تا چه اندازه كوششداشتهاند.
پىنوشتها:
1.طباطبايى ،سيد محمد حسين، شيعه دراسلام، ص 220.
2. براى اطلاع يافتن به مضامين اين رواياتر.ك: اثباتالهداة، ج 6، ص 386، حديث 97;فيض الاسلام، نهجالبلاغه، كلمات قصار،شماره 139; كلينى، محمدبنيعقوب، اصولكافى، ج 2، باب غيبت، ح1،15; طوسى، محمدبن حسن، كتابالغيبة، ص 160، ح 118.
3. ر.ك: صدوق، محمدبن على بن بابويه ،كمالالدين، صص 256 بهبعد.
4. طبرسى، فضلبنحسن، اعلامالورى ،ص616;سليمان،كامل،يومالخلاص،ص147.
5.صدر،سيدمحمد،تاريخالغيبةالصغرى ،ص 417.
6. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52،ص380.
7. مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت ويا همان سى نفرى كه همراه حضرت هستندكه در روايات به آنها اشاره شده است.
8. نعمانى، محمدبن ابراهيم، كتابالغيبة، ص170 ، حديث اول; بشارةالاسلام، ص 164 ;كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص 140 ;صافى،لطفالله،منتخبالاثر،ص251،باب26.
9. نعمانى، محمدبنابراهيم، همان، ص 173.
10. sachedia, Op. Cit,125 ، به نقل ازتاريخ سياسى غيبتامام دوازدهم، ص 219.
11. براى روشن شدن اين موضوع دراحاديث منقوله، دقتشود و به تاريخسياسى غيبتامامدوازدهم، صص220-219مراجعه گردد.
12. حكيمى، محمدرضا، خورشيدمغرب،ص44.
13. كلينى ،محمدبن يعقوب ،همان ،باب فىتسميه منرآه عليه السلام، ح 1.
14.طوسى، محمدبنحسن، همان، ص356،ح317.
15. صدوق ، محمدبن على بن بابويه، همان،ج 2، ص 483 ، ح 4; طوسى ، محمدبن حسن ،همان ، ح 247 ; طبرسى ، احمدبنعلىبنابىطالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469 .
16. مجلسى، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88 .
17. كتابهايى كه در قرون اوليه غيبتنگاشته شده است، به جاى ?نواب? بيشتر?سفراء?و?ابواب? و ?وكلا? تعبير شده است.
18.عبدالله بن محمد بن على بن عبدالله بنالعباس بن عبدالمطلب.
19. فياض، علىاكبر، تاريخ اسلام، ص 207.
20. ابوالفداء، عمادالدين اسماعيل، المختصرفىاخبارالبشر، ج 1، ص 212.
21.صدر، سيد عيسى، تشيع و ستمگران وجنايتكاران تاريخ، ص 219; به نقل از تاريخيعقوبى، ج 3، ص 198.
22. مسعودى ، على بن حسين، مروج الذهب،ج 4، ص 11; تاريخ ابنالوردى، ج1 ، ص 232;الشيعه فى التاريخ، ص 206.
23. همان ، ص 103.
24. همان، ص 51; اصفهانى، ابوالفرج،مقاتلالطالبين، ص395; ابوالفداء، همان، ج2،ص38; طباطبايى، سيدمحمدحسين، همان،ص 26.
25. اصفهانى، ابوالفرج، همان، صص396-395; طباطبايى، سيدمحمدحسين،همان، ص 216.
26. كلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص 413.
27. همان، ص 432.
28. مفيد ، محمدبنمحمدبننعمان، الارشاد،ص 345.
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-2
اشاره:
در قسمت اول مقاله حاضر مفاهيم ?غيبت صغرى? و ?غيبت كبرى? و تفاوتهاى اين دو بيان گرديد. همچنين در مورد مفاهيم ?نيابت عام? و ?نيابت خاصه? مطالبى بيان شد. در ادامه نيز باختصار وضعيتخلفاى دوران غيبت صغرى مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت از مقاله به بررسى شيوه برخورد خلفاى عباسى با موضوع تولد امام عصر عليهالسلام، و بعد از آن با نواب آن حضرت پرداخته و پرسشهايى را كه در اين ريشه مطرح است پاسخ مىگوييم.
خلفاى دوران غيبت صغرى عبارت بودند از:
1. المعتمد بالله (279 -256 ق ) 2. معتضد بالله (289 -279 ق ) 3. مكتفى بالله ( 295 -289 ق ) 4. مقتدر بالله ( 320 - 295 ق ) 5. قاهر بالله ( 322 - 320 ق ) 6.راضى بالله (329 - 322 ق )
هنگامى كه انسان با ذهنى بسيط و ساده، كلام و گفتار مورخان را مورد مطالعه قرار مىدهد; خوشبينى قابل ملاحظهاى نسبتبه اين خلفا حاصل مىشود و چنين تصور مىشود كه اينان، محب اهل بيتبودند و در حق آنها نيكى و خوبى مىكردند.
در چندين مورد، خود مورخان ، اين مطلب را با صراحت اعلام داشتهاند. ?ابن طقطقا? مؤلف كتاب ?الفخرى? كه شيعى مذهب و نقيب علويان در حله، نجف و كربلا بوده است و نسب او با بيست واسطه به حسن بن على، عليهالسلام، مىرسد (1) ،درباره معتضد مىنويسد:
?معتضد به عموزادگان خود; يعنى آل ابوطالب نيكى روا مىداشت.? (2)
اگر يك مورخ شيعه ، چنين برداشتى از تاريخ داشته باشد، به طريق اولى، مردم عادى و مورخان غير شيعه، برداشتى بهتر از آن نخواهند داشت، همان طورى كه در ?الكامل? و ?مروجالذهب? و تواريخ ديگر مشاهده مىگردد.
دركتابهاى ?تاريخ عمومى? كه مورد بررسى قرار داديم، درباره اين خلفاى ششگانه، گزارشى كه حاكى از دشمنى اينان با عموم شيعيان و خط مشى ولايت و امامتباشد، مشاهده نمىگردد. مورخان درباره بعضى از خلفا و عملكرد آنان نسبتبه شيعيان و آل على ،عليهمالسلام، سكوت كرده و گزارشى ندادهاند و درباره برخى از آنها، اخبارى نقل كردهاند كه دال بر طرفدارى آنها از اهل بيت است.
همان طورى كه ذكر شد، درباره ?معتضد? نوشتهاند كه او دستور داد بر معاويه در منابر لعن كنند و يا اينكه اموالى كه محمد بن زيد علوى از سهم امام و غيره، جهت تقويتشيعيان فرستاده بود، به صورت علنى در بين علويان تقسيم گردد. مورخان درباره ?راضى? مىنويسند كه او عقايد حنابله را تخطئه كرد و در مقابل آنان از على ،عليهالسلام، و اهل بيت و شيعيان دفاع نمود. همچنين كارهايى در زمان اينها صورت مىگرفت كه به نفع شيعيان تمام مىشد. مثل به قتل رسيدن ?حلاج? در زمان ?مقتدر? و ?شلمغانى? در زمان راضى كه از مدعيان دروغين نيابتبودند و فعاليت آنان باعث پراكندگى و تزلزل و انحراف شيعيان و منجر به تضعيف ?نواب خاص? مىگرديد.
تاريخ عمومى و بعضى قرائن ديگر نشان مىدهند كه اينان با شيعيان زندگى مسالمتآميز داشته و هيچ نوع سختگيرى و فشارى را به آنان روا نمىدانستند.
ليكن نمىتوانيم گفتار مورخان را بپذيريم، زيرا وقتى كه به روايات و احاديثبيانكننده دوران غيبت صغرى و خلفاى آن دوره مراجعه مىكنيم، درست عكس و نقطه مقابل تاريخ را گزارش مىدهد و چهره ديگرى ارائه مىنمايد كه ذهنيت انسان را نسبتبه آنان تغيير مىدهد. براى روشن شدن موضوع ، احاديث زير را با دقت مطالعه كنيد:
1. حكومت عباسى براى يافتن امام مهدى ،عليهالسلام، تلاش زيادى كرد و به همين خاطر، حاكمان آن زمان، زندگى امام حسن عسكرى، عليهالسلام، را به طور دقيق تحت كنترل خود داشتند و لذا تولد حضرت مهدى ، عليهالسلام، به صورت مخفى صورت گرفت. شيخ مفيد، در آغاز شرح حال امام زمان ، عليهالسلام، مىنويسد:
?ولادت آن حضرت به دليل مشكلات آن زمان و جستجوى شديد حكومت و كوشش آنان براى يافتن آن حضرت، مخفى ماند.? (3)
وقتى كه ?معتمد? شنيد، حضرت امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، بيمار است; پنج تن از خدمتگزاران خويش را كه ?نحرير? خادم مخصوص خليفه هم، در ميان آنان بود به همراه چند نفر پزشك و قاضىالقضات نزد امام حسن عسكرى ، عليهالسلام، فرستاد و به وزيرش دستور داد كه ده تن از اصحاب مطمئن خود را احضار كند و به منزل حضرت بفرستد تا شبانهروز در آنجا بمانند. همه اين اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات نمود و شهر سامرا يكپارچه عزادار شد. سلطان مامورى را به خانه حضرت فرستاد، مامور اتاقها را بررسى كرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او برآمد و دستور داد تا زنانى كه آبستنى را تشخيص مىدادند، آوردند و كنيزان آن حضرت را بازرسى كردند و يكى از كنيزها كه احتمال آبستنى داشت، در اتاقى نگه داشتند و بر او نگهبان گماردند. بعد از دفن آن حضرت، سلطان و مردم به جستجوى فرزندش برخاستند و منزلها و خانهها را بسيار تفتيش نمودند و بعد از مايوس شدن از آبستنى آن كنيز، اموالش را بين مادرش و برادرش جعفر تقسيم كردند. (4)
و همچنين هنگامى كه برخى از شيعيان قم، براى دادن وجوهات خويش، به سامرا آمده بودند،آنان خبر وفات امام حسن عسكرى، عليهالسلام، را شنيدند، بعضىها آنها را به نزد جعفر راهنمايى كردند. شيعيان نيز بعد از آزمايش ، از تحويل اموال به جعفر خوددارى كردند و به پيكى كه امام زمان ، عليهالسلام، فرستاده بود، وجوهات را تحويل دادند.
پس از آن، جعفر، خبر اين امر را به معتمد عباسى داده و او نيز دستور داد تا به جستجوى مجدد خانه امامحسنعسكرى ، عليهالسلام، و حتى خانه همسايگان بپردازند. در آن هنگام بود كه كنيزى به نام ?صيقل? كه گويا به خاطر حفظ جان امام زمان ،عليهالسلام، ادعاى باردارى كرده بود، دستگير كردند و به مدت دو سال نگاه داشتند، تا آنكه به باردار نبودن وى مطمئن شده و او را رها ساختند. (5)
2. شيخ طوسى در ?تهذيب? روايتى نقل مىكند، حاكى از آن است كه مرقد مطهر امام حسين ،عليهالسلام، در سال273 ق در دوران خلافت معتمد، در اثر خرابكارى ويران شد و همچنين مقارن آن از طرف حكومت دستور داده شد تا مرقد مطهر على ، عليهالسلام، نيز خراب گردد.
وقتى انسان جزئيات اين حديث - بويژه در مورد ويران كردن قبر على ،عليهالسلام - را مىخواند ، لرزه بر اندامش حكمفرما مىشود و نهايت كينه و دشمنى اينان را نسبتبه على ،عليهالسلام، درمىيابد. (6)
3. روايات بصراحتبيان مىكنند كه در زمان خلافت معتضد اختناق بىسابقهاى بر جامعه ، بويژه نسبتبه شيعيان حكمفرما بود و از روزگاران سختبه شمار مىرفت.
شيخ طوسى حديثى را درباره حمل اموال به سوى محمد بن عثمان، نايب دوم امام زمان ،عليهالسلام، نقل مىكند و مىگويد:
حامل اموال نامهاى همراه نداشت كه به محمد بن عثمان بدهد، بلكه بدون نامه ، اموال را تحويل داد.
سپس مىگويد:
?لان الامر كان حادا جدا فى زمان المعتضد و السيف يقطر دما لما يقال?زيرا اين واقعه در زمان معتضد عباسى و موقعى بود كه كار شيعيان بسيار سختشده بود; و چنانكه مىگويند از شمشير دشمن خون مىچكيد. (7)
دكتر ?جاسم حسين? مىنويسد: ?دوران معتضد (289-279 ق)به عنوان دوره پيگرد و سركوبى اماميه مشخص مىشود. ? (8)
ما نمونههايى از كارهايى را كه در دوره معتضد انجام گرفته ، ذكر مىكنيم تا اين موضوع واضح گردد.
4. ?حسينبنحسن علوى? مىگويد: مردى از نديمان ?روز حسنى? و مرد ديگرى كه همراه او بود، به او گفتند: اكنون او (يعنى حضرت صاحب الزمان ،عليهالسلام)، اموال مردم را [به عنوان سهم امام] جمع مىكند و وكلايى دارد و وكلاى آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام بردند.
اين خبر به گوش عبيداله بن سليمان (9) وزير رسيد، وزير، همت گماشت كه وكلا را بگيرد، سلطان گفت: جستجو كنيد ببينيد خود اين مرد (امام ،عليهالسلام) كجاست، زيرا اين كار سختى است.
عبيداله بن سليمان گفت: وكلا را مىگيريم، سلطان گفت: نه ، بلكه اشخاصى را كه نمىشناسند به عنوان جاسوس با پول نزد آنها مىفرستيم ، هر كس از آنها پولى قبول كرد، او را مىگيريم; در همان موقع توقيعى از ناحيه مقدسه امام زمان ، عليهالسلام، صادر شد كه هيچ كس از وكلا چيزى از مردم نپذيرند و از آن امتناع ورزند و خود را بىاطلاع نشان دهند. مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمدبناحمد (قطان) آمد و در خلوت به او گفت: مالى همراه دارم كه مىخواهم آن را به امام برسانى، محمد گفت: اشتباه كردى، من از اين موضوع خبرى ندارم، جاسوس همواره مهربانى و حيلهگرى مىكرد، ولى محمد بن احمد تجاهل مىنمود; به همين ترتيب هر جاسوسى نزد وكلاى حضرت فرستادند، وكلا از پذيرفتن آنان و اموالشان خوددارى كردند; زيرا مطلب قبلا به اطلاع آنها رسيده بود. (10)
احتمال دارد حضرت در دستگاه عباسى افرادى را مامور كرده بودند تا اخبار را به وى و نواب ايشان اطلاع دهد و اين خبر از طريق آنها به حضرت رسيد و احتمال دارد از طريق غيب، حضرت مطلع گرديدند. ولى بعيد نيستحضرت و نواب خاص جاسوسانى را در دستگاه عباسى گماشته باشند.
5. ?احمد بن نظر? از قنبرى كه از فرزندان قنبر، غلام حضرت رضا ، عليهالسلام، بود، روايت كرده كه گفت: با كسى درباره جعفر كذاب صحبت مىكرديم و طرف من جعفر را دشنام داد. من گفتم: غير از جعفر، اكنون امامى نيست. آيا تو غير از جعفر را ديدهاى؟ گفت: من نديدهام، ولى كسى را مىشناسم كه او را ديده است. گفتم: او كيست؟ گفت: كسى است كه جعفر او را دوبار ديده است و او داستانى دارد. سپس گفت: رشيق دوست مادرانى (11) نقل مىكرد كه ما سه نفر بوديم. روزى معتضد خليفه عباسى ما را خواست و امر كرد كه هر يك سوار اسبى شده و اسبى ديگر با خود ببريم، و جز آذوقه مختصرى، چيزى حمل نكنيم و گفت: به سامرا مىرويد، سپس نشانى محله و خانهاى را داد و گفت: وقتى به آن محله و خانه رسيدند، غلام سياهى را مىبينيد كه دم در نشسته است، فورا وارد خانه شويد و هر كس را در آن خانه ديديد، بكشيد و سر بريدهاش را براى من بياوريد.
ما هم وارد سامرا شديم و همان طورى كه نشانى داده بود، خانهاى را پيدا كرديم و ديديم كه: خادم سياهى در دهليز نشسته و بند شلوارى را مىبافد، پرسيدم: اين خانه كيست و چه كسى در داخل آن است؟ گفت: صاحبش! به خدا قسم خادم توجهى به ما نكرد و از ما چندان نترسيد. ما هم يكباره وارد خانه شديم، ديديم مثل اينكه خانه امير لشكرى است. در جلو اطاق پردهاى ديديم كه بهتر و بزرگتر از آن نديده بوديم و گويى تا آن موقع دست كسى به آن نرسيده بود. وقتى پرده را بالا زديم، ديديم خانه بزرگى است كه دريايى در آن است و در انتهاى خانه ، حصيرى انداختهاند كه فهميديم روى آب است و شخصى كه از همه كس زيباتر بود، بالاى آن ايستاده، نماز مىخواند و توجهى به ما ندارد و هم اعتنا به آنچه با خود داشتيم نمىكند. احمدبنعبدالله بر ما پيشى گرفت و رفت كه وارد خانه شود ولى در آب فرو رفت و مضطرب شد و دست وپا زد تا من دستش را گرفته و او را از آب بيرون آمد ، غش كرد و مدتى به اين حال باقى ماند .بعد از او رفيق دوم من هم جلو رفت و دچار همان سرنوشتشد . من مبهوت ماندم ، ناچار به صاحبخانه گفتم: از شما عذر تقصير به پيشگاه خدا مىبرم . به خدا قسم نمىدانستم موضوع چيست ؟ و نمىفهميدم براى دستگيرى چه كسى مىآيم ؟ اكنون به سوى خدا توبه مىكنم . ولى او به آنچه من مىگفتم توجهى نكرد، و از حالتى كه داشتبيرون نيامد. اين وضع او ، ما را به وحشت انداخت، ناچار برگشتيم ، معتضد منتظر ما بود و به دربان گفته بود هر وقت ما آمديم ، نزد وى ببرد، دربان هنگام شب ما را نزد او برد. معتضد پرسيد: چه كرديد؟ ما هم آنچه ديده بوديم براى او نقل كرديم. گفت: آيا قبل از من كسى شما را ديده و اين ماجرا را به كسى گفتهايد؟ گفتيم:نه، گفت: من ديگر ، از سعى خود درباره او مايوسم. سپس قسمهاى شديد ياد كرد كه اگر اين مطلب به كسى برسد، گردن شما را مىزنم. ما هم ، تا او زنده بود، جرات نكرديم جريان را به كسى بگوييم. (12)
6. از كيفيت نقل و انتقال اموال و تحويل آن به محمد بن عثمان عمرى، فهميده مىشود كه چه اندازه حكومت مراقب بوده و آنان را تعقيب مىكرده تا ردپايى پيدا كند و نايبان حضرت را دستگير نمايد.
ابوجعفر محمد بن عثمان براى آنكه از دست جاسوسان حكومت، در امان باشد، با وكلاى ساير بلاد به طور مستقيم تماس نمىگرفت. اموالى كه از نواحى مختلف به سوى او سرازير مىشد، حاملان اموال نمىدانستند تحويلگيرنده چه كسى است و محمد بن عثمان را نمىشناختند، همان گونه كه تجار اموال را به وسيله افراد موثق به همكاران خود تسليم مىكنند، آنچنان اموال به او تسليم مىشد، و به وكلاى خود دستور داده بود به حاملان اموال نامه ندهند و همچنين در هنگام تحويل ، مطالبه قبض ننمايند. (13)
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد، كسى كه فرمان قتل امام زمان ، عليهالسلام، را صادر مىكند و چنان سختگيرى شديدى را در نقل اموال به سوى ?نواب خاص? دارد و طرح مخفيانه براى دستگيرى وكلاى حضرت با همكارى وزيرش مىريزد به چه مناسبتى دستور مىدهد اموال و سهم امام به طور آشكار ميان علويان تقسيم گردد؟! بلى ممكن است چنين دستورى را داده باشد تا از آن طريق افراد و وكلاى امام زمان، عليهالسلام، را شناسايى بكند. بنابراين، حاكمان عباسى، هركارى را انجام دادهاند كه در نتيجه، به نفع شيعه تمام شده، از آن اهدافى داشتهاند و براى رسيدن به اغراض و نيات پليد خودشان بوده است، نه بهخاطر خدمتبه اهل بيت ، عليهمالسلام، و شيعيان .
از رواياتى كه منعكسكننده عكسالعمل ?معتضد? در مقابل اماميه بود، معلوم مىشود محمدبن عثمان كه مدتى از نيابت آن بزرگوار، در آن دوره بوده، در چه شرايط زمانى هولانگيزى به فعاليتخود ادامه داده است و در عين حال، دركارهاى خود موفق نيز بوده است. هنگام مطالعه زندگانى محمد بن عثمان اين مسائل بايد مدنظر خوانندهمحترم قرار بگيرد.
دكتر ?جاسم حسين? در اين زمينه چنين اظهار نظر مىكند:
?موضع خصمانه عباسيان نسبتبه وكلاى سفير دوم (محمدبن عثمان)، پس از مرگ عبيدالله بن سليمان در سال 288 ق ادامه يافت. مسؤوليت او به پسرش قاسم تفويض شد. قاسم در خصومتبا اماميه و بهطور كلى با شيعه شهره بود. وى در طول خدمتش در اين سمت همان سياستهاى پدر را در قبال اماميه دنبال كرد و حتى شرارت بيشترى از خود نشان داد. به روايت ?ابن جوزى? قاسم بسيارى از علويان بىگناه را به بهانه گرايشهاى قرمطى دستگير و بازداشت مىكرد كه دستگير شدگان تا سال 291 ق در زندان ماندند. از زمان حكومت معتضد به بعد، امام براى احتياط، چندين بار محل اقامتخود را تغيير داد.? (14)
7. در ادامه خط مشى ?معتضد?، در زمان ?مقتدر? براى دستگيرى وكلا و نزديكان و دوستداران امام طرحهايى مىريختند. يكى از آن طرحها، اين بود كه دستور داده شد كسانى كه به زيارت مرقد امام حسين ،عليهالسلام، و مقابر قريش، كه مرقد امام هفتم و امام نهم در آنجا است، مىروند، دستگير شوند تا اطلاعات لازم از آنها كسب گردد، ولى اين نقشه شوم، نقش برآب شد. مرحوم كلينى، اين موضوع را در ضمن حديثى چنين بيان مىكند:
على بن محمد در اينباره گويد:
?توقيعى از ناحيه مقدسه بيرون آمد كه از زيارت مقابر قريش و حائر (كربلاى معلى) نهى فرموده بود. بعد از چند ماه ، وزير ، ?باقطانى? را خواست و گفت: طايفه ?بنىفرات? (15) و ?برسىها? را ملاقات كن و به آنها بگو: نبايد مقابر قريش (كاظمين) را زيارت كنيد; زيرا خليفه دستور داده است، كسى كه مقابر قريش را زيارت كند، در كمينش باشند و او را دستگير كنند.? (16)
و همچنين در زمان ?مقتدر? در سال 312 ق ، حسين بن روح ، به خاطر عللى كه در بخش مربوط به زندگانى اوبيان خواهيم كرد، به مدت پنجسال زندانى شد و درسال317 ق آزاد گرديد. دوران ?راضى? هم ، كه آخرين خليفه دوران غيبت صغرى بود، مملو از ظلم و ستم و خونريزى بود و به قدرى بر نايب چهارم ، على بن محمد سمرى ، سخت گرفت كه او نتوانستبه فعاليتخود ادامه دهد و غيبت كبرى آغاز گرديد. اين موضوع را در زندگانى نايب چهارم بررسى كردهايم.
ما فقط نمونههايى را باختصار ذكر كرديم، وليكن موارد زيادى شبيه آنها وجود دارد كه ما جهت اختصار از بيان آن خوددارى نموديم و ذكر همه آنها رساله مستقلى را مىطلبد. اينها بروشنى جو حاكم بر آن زمان و عكسالعمل خلفاى آن دوره را نسبتبه شيعيان ، نواب خاص وامام، عليهالسلام، نشان مىدهد.
پرسش
اگر خلفاى حاكم در اين دوره، چنين روش و خط مشى خصمانه و كينه توزانهاى داشتند، اين سؤال مطرح مىشود كه: چرا نواب خاص امامزمان ،عليهالسلام، و نيز كارگزاران و وكلاى آنها در بغداد، كه مركز خلافت عباسىها بود، در غير بغداد توسط دستگاه عباسى دستگير و زندانى نشدند؟ و چرا خلفاى عباسى آنها را قتل عام نكردند و از دم شمشير نگذرانيدند و جلو فعاليتهاى آنها را به طور جدى و قطعى متوقف ننمودند؟
درست است كه طبق گزارش ابوالفرج اصفهانى در ?مقاتل الطالبين?، تعداد زيادى از شيعيان و علويان و حتى بعضى از فقها و بزرگان زير شكنجههاى حاكمان ستمگر جان سپردند و شهيد شدند، ليكن هسته و شبكه مركزى نيابت و وكالت توانستند به فعاليتخود ادامه دهند و دچار چنين گرفتاريهايى نگردند. اين سؤالى است كه ذهن انسان را به خود مشغول كرده است و شايد يكى از نكات مهم در زندگانى نواب و وكلاى آنها به شمار مىرود.
پاسخ
حقيقت اين است كه دستگاه عباسى نتوانستبه اين تشكيلات منظم و منسجم پى ببرد و ماهيت ?نيابت? با آن همه فعاليتهاى عريض و طويل كشف نگرديد. و به خاطر نداشتن اطلاعات دقيق از ?نواب? و مكان آنها و كيفيت تلاشهاى آنان، براى خلفا مقدور نشد، اقداماتى در جهت دستگيرى و متوقف نمودن كارهاى نايبان انجام بدهند.
يكى از نويسندگان مىنويسد:
?شيوه تربيتسفيران ، بقدرى دقيق و عجيب بود كه هرگز اين اسرار فاش نشد و كسى به دست رژيم گرفتار نشد حتى در مدت 74 سال هيچيك از سفيران توسط جاسوسان رژيم شناخته نشد ! و در عين حال ، همه شيعيان مورد اعتماد، در تمام اقطار و اكناف جهان نايب امامشان را مىشناختند و با آنها تماس مىگرفتند و پرسشهاى خود را به آنان مىدادند و پاسخهاى لازم رابهخطحضرتولىعصر،عليهالسلام، دريافت مىكردند. (17)
با مطالعاتى كه در زندگانى نواب خاص امام زمان ،عليهالسلام، و كارگزاران آنها و روش فعاليت آنان، صورت گرفته، به نظر مىرسد، مسائل مندرج در ذيل ، علت فاش نشدن اسرار آنها گرديد.
1. زندگانى نواب و وكلاى آنها طورى تنظيم شده بود كه توجه كسى را به خود جلب نمىكرد. زندگانى و تجارت آنها به شكل طبيعى و عادى بود. بدون اينكه اشعارى در خطمشى و زندگى آنان به مخالفتبا دولت مشاهده گردد. چنانچه در آينده ، در زندگانى ?نواب? مطالعه خواهيد كرد، اولين نايب ، عثمان بن سعيد در زمان امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، به صورت تاجر روغن ، زندگى مىكرد و لقب ?سمان? به خود گرفته بود و سهم امام را داخل ظروف روغن به امام مىرسانيد. در زمان غيبت صغرى نيز ، زندگى خود را به همين روش ادامه داد، بدون اينكه كوچكترين تغييرى در روش زندگى وى حاصل گردد. در نهايتسادگى و در خانههاى محقر و كوچك زندگى مىنمودند، و از خدام و كنيزكان و زندگى مفصل و رفت و آمد خبرى نبود و هكذا وكلاى آنها چنين بودند. پدر مرحوم صدوق ، على بن بابويه قمى مغازهاى در قم داشت و مثل تجار معمولى هر روز در محل كار حاضر و به كار خود مشغول مىگشت.
2. نواب و وكلا، همه ، ملتزم به ?تقيه? بودند و به صورت كامل تقيه را مراعات مىنمودند. اگرزندگى حسين بن روح را مطالعه كنيد، به زندگى همراه با تقيه آنان پى خواهيد برد و خواهيد ديد كه كار به جايى مىرسد كه حسين بن روح در مجامع عمومى نه تنها ابوبكر و عمر، بلكه عثمان را بر على ،عليهالسلام، مقدم داشته و افضل مىداند.
3. شبكه ?نيابت? و ?وكالت? به قدرى قوى و از آنچنان كارايى برخوردار بود كه وكلا بلافاصله از نقشههاى خلفا آگاه مىشدند و نقشه آنها را با شكست مواجه مىكردند. نيروهاى اطلاعاتى را در همه جاى اركان حكومت گماشته بودند، كه از اطلاعرسانى منسجمى برخوردار بودند. فعاليتهاى اينها به قدرى مخفيانه و حساب شده بود كه دولت و حكومت از ناحيه اينها ، احساس خطر نمىكرد و در طول اين مدت، هيچ بهانهاى به دست دشمن ندادند تااز آن طريق در چنگال حكومت قرار گيرند. همانطور كه بيان شد، محمدبنعثمان درسختترينشرايط با وكلاى استانهاى دوردست، مانند قم در تماس بودند و آن وكلا از طريق بازرگانانى كه اطلاعى از رابطه محمدبنعثمان به عنوان نايب دوم و فرستادگان كالا نداشتند و فكر مىكردند بين اشخاص روابط تجارى حاكم است، روابطشان را طورى تنظيم كرده بودند كه فرستادگان، نامهاى به حاملان اموال نمىدادند و هنگام تحويل اموال، مطالبه قبض نمىكردند. اينها همه حاكى از ارتباطات تشكيلاتى قوى و نيرومند است و اين يكى از علتهاى اساسى موفقيت آنها در دوران فعاليتشان به شمار مىرود كه با مطالعه زندگانى آنان، بيشتر روشن مىشود.
4. رهبرى غير مستقيم و ازپشت صحنه امام زمان ،عليهالسلام، و استفاده از امدادهاى غيبى در صورت لزوم و اقتضاى مصلحت.
پىنوشتها:
1. تاريخ فخرى ، ص19.
2. همان ، فصل دوم ، 351.
3. مفيد ، محمد بن محمد نعمان ، الارشاد ، ص 345.
4. كلينى ، محمدبن يعقوب ، اصول كافى، ج2، مولدابىمحمدالحسينبنعلى،
عليهالسلام، ص 430.
5. صدوق ، محمد بن على بن بابويه ، كمالالدين و تمام النعمة ، ج 2، ص476 ، ح26;
حيات فكرى،سياسى امامان شيعه ، ص 215.
6. طوسى ، محمد بن حسن ، تهذيبالاحكام ، ج6، ص 111، حديث 200.
7. طوسى ، محمدبن حسن، الغيبه ، ص296 .
8. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ،عليهالسلام، ص179.
9. اولين وزير معتضد بود و كينه خاصى نسبتبه شيعيان داشت.
10. كلينى ، محمدبن يعقوب ، همان ، ج 2، بابمولدالصاحب، حديث 30، ص467.
11. احتمالا احمد بن حسن مادرانى باشد.
12.طوسى ، محمدبن حسن ، همان ، ص 248، 218 و217 ; مجلسى ، محمدباقر ، بحارالانوار،
ج 52 ، ص 51.
13.طوسى، محمد بن حسن، همان ، ص 294 ص 270 ، 338.
14. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، عليهالسلام، ، ص 181.
15. علامه مجلسى مىگويد: بنى فرات قبيله وزير ابوالفتح فضل بن جعفر بن فرات است كه
از وزراء بنىعباس [احتمالا مقتدر] بود، و هم اوست كه سلسله سند خطبه شقشقيه حضرت
امير، عليهالسلام، را تصحيح نمود. احتمال هم دارد كه بنى فرات مردمى باشند كه در
كنار شط فرات منزل كردند. ?برس? قريهاى واقع ميان دجله و كوفه است.[معلوم مىشود
اين دو طايفه شيعه بودهاند] و مقصود از زيارت مقابر قريش ، زيارت
كاظمين،عليهماالسلام، است ; همان ، ج 51 ، ص 312.
16. كلينى ، محمد بن يعقوب ، همان .
17. مطابق نظر ايشان ، دوران غيبت صغرى 74 سال است .
نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص-3
علل محفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفى غيبت
پس از شهادت امام حسين، عليه السلام، درسرزمينكربلا، امامان بعد از او هميشه نسبتبه خلفاى حاكم با تقيه رفتار مىنمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مبانى عقيدتى و فكرى خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهمالسلام، بهاين معنىنبود كه حقانيتحكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكهازهر فرصتمناسبىبراى بيان عدم صلاحيتحكومت آنها استفاده مىنمودند.
در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغرى، هيچ خليفه و حاكمى پيدا نشد كه از شيعيان جانبدارى نموده و عرصه فعاليت را براى آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل على ،عليهالسلام، بودند در دشمنى با آنان از هيچ تلاشى مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهلبيت ،عليهمالسلام، به خاطر رسيدن به پيروزى در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زمانى همان خط مشى امويان را تعقيب كردند.
آنها بعد از پيدا شدن فرقههاى كلامى گاهى طرفدار معتزله و زمانى طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مىديدند، نسبتبه آنها بىاعتنايى مىكردند، و اگر قدرت آنها رو به فزونى مىگذاشت و خطرى احساس مىكردند، براى تضعيف و نابودى آنها اقدام مىنمودند.
علىرغم چنينشرايط خاص زمانى، مكتب تشيع با رهبرى ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاى ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مبانى، بدون كمترين انحرافى، خود را حفظ كرد. اينكه بقاى مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاىسرسختانهصاحبانقدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملى است، نيازمند بحثى ريشهدار و تخصصى است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زمانى خاص يعنى دوران غيبت صغرى اختصاص دارد.
با وجود اينكه، در زمانهاى قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و بهطور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبرى مىنمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقهسازى در ميان امت فرصت فعاليتبه آنها نمىدادند، ولى حالا كه شيعيان در غيبت صغرى، بحران و شرايط سختترى كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليهالسلام، در ميان آنان است، رو به رو شدهاند، چگونه مىتوانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبى از آب تكان نخورد؟
درست استشيعيان در اوايل غيبت، به فرقههاى مختلفى انشعاب يافتند و بعضىها منحرف گشتند; همان طورى كه اشاره خواهد رفت، ولى بعد از اندك مدتى همه جبران گرديد و همه فرقهها منحل شد.
چه عواملى باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفى غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشى نگردند و تا اين زمان با كاملترين مبانى عقيدتى، فكرى و احكام و فروع فقهى پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟
به نظر مىرسد كه عوامل و علل مختلفى در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مىدهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.
1. آمادگى افكار عمومى
اولين نقش را در خنثى سازى آثار منفىغيبت، پيامبراكرم ،صلىالله عليه وآله، و ائمه معصومين ،عليهمالسلام، ايفا نموده و زمينه را براى غيبت آماده و مهيا كردهاند. اين بزرگواران از دو طريق به اين آماده سازى پرداختهاند:
الف)زمينهسازىوآمادگى افكارعمومىازطريقپيشگويى
ازهماناوايل رشد و گسترش اسلام شخص رسول اكرم، صلىاللهعليه وآله، و به پيروى از ايشان ائمه بارها مساله غيبت را يادآورى مىكردند و اينوضع تا زمان امامحسنعسكرى، عليهالسلام، ادامه يافت، و اين خود، به نوعى تفكر شيعه را براى پذيرش غيبت آماده ساخت. احاديث، درباره اين موضوع، در حد تواتر است، وليكن برخى از آنها را به عنوان نمونه نقل مىكنيم:
پيامبر اكرم ،صلىالله عليه وآله، فرمود:
?على بن ابىطالب امام امت من، و جانشين بعد از من است، مهدى منتظر، كه خداوند به دست او زمين را از عدل و داد پر مىكند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شده باشد، از نسل اوست; به حق آن كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد، ثابت قدمان در ولايت آن حضرت در زمان غيبتش، از ياقوت سرخ كميابتر هستند. جابر برخاست و عرض كرد: يا رسول الله! مگر قائم از فرزندانت غايب مىشود؟ فرمود: ?آرى، به خدا سوگند براى اينكه خداوند افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را تدريجا نابود سازد? (1) اى جابر، اين تقديرى از تقديرات خداوند، و سرى از اسرار اوست كه از بندگان پوشيده است. مبادا در امر خدا شك و ترديد كنى كه چنين شكى كفر است.? 2
اميرمؤمنان على، عليهالسلام، مىفرمايد:
?بار خدايا! همواره بايد حجتى در روى زمين باشد كه بندگانت را به سوى دين تو رهنمون شود و تعاليم تو را به آنها بياموزد تا حجت تو باطل نگردد و بندگانت پس از هدايت تو، گمراه نشوند. حجت تو يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت نخواهد شد و يا از دغيدهها غايب خواهد بود كه انتظارش را خواهند كشيد. اگر چه جسم او از ترس مخفى باشد، علم و آدابش در قلوب مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود و به آنها عمل خواهند كرد.? 3
امامحسين،عليهالسلام،مىفرمايد:
?قائم هذه الامة هو التاسع من ولدى، و هو صاحب الغيبة، و هو الذى يقسم ميراثه و هو حى?
قائم اين امت، نهمين فرزند من است. او صاحب غيبت است، و او كسى است كه در حال حياتش ميراث او را تقسيم مىكنند. 4
امام كاظم ،عليهالسلام، مىفرمايد:
?براى صاحب امر، بناچار غيبتى است كه بيشتر معتقدان به او، از اعتقاد خود باز گردند. آن امتحان بزرگى است كه خداوند بندگان خود را با آن آزموده است. اگر پدران شما صحيح تر از اين، راهى مىيافتند، از آن پيروى مىكردند.? (5)
بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان اين گونه روايات درباره غيبت، نظرشان اين بود كه هرگونه شك و ترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود، آماده نمايند تا با غيبت انس بگيرند و عادت كنند; و با وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند و از روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند.
ب ) ايجاد آمادگى و زمينه سازى عملى
شرايط بحرانى كه ائمه ،عليهم السلام، در زمان عباسيان، با آن روبرو شدند، ايشان را واداشت، تا ابزار جديدى را براى ارتباط با اعضا جامعهخود،جستجوكنند.مآخذ شيعه اماميه، حاكى از آن است كه امام ششم حضرت صادق، عليهالسلام، نخستين امامى است كه نظام زير زمينى ارتباطات را در جامعه به كار گرفت. 6
هدف اصلى وكالت [در اوايل ]جمع آورى خمس، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرات براى امامان از ناحيه شيعيان بود. گرچه امكان دارد اهداف ديگرى در آن زمان در برداشته باشد، ليكن مآخذ بندرت آنها را ثبت كردهاند. امام صادق ، عليهالسلام، آنچنانهوشيارانهفعاليتهاىسازمان را هدايت مىكرد كه عباسيان به هيچ عنوانقادر نبودند از وجود آن آگاهى يابند. آن حضرت، از روى تقيه، از پيروانش مىخواست تا وظايفى را نسبتبه سازمان انجام دهند، بىآنكه بدانند در واقع كارگزاران او هستند. 7
شيخ طوسى روايتمىكند: ?نصر بن قابوس لخمى بيستسال وظيفه وكالت او را انجام داد، بدون آنكه بداند واقعا به عنوان وكيل حضرت منصوب است?. 8)
خلفاىعباسى، از سال 197 ق. به بعد، از زمان مامون، سياست و روش جديدى را براى نظارت و مراقبتبيشتر و دقيقتر امامان اتخاذ نمودند، و آن عبارت از اقامت اجبارى آنها در پايتختبود. اين سياستبرامام رضا، امام جواد، امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهمالسلام، تحميل شد. لذا آنها جهت ارتباط با پيروان خودمجبورشدندبهگسترش سازمان كالتبپردازند; تا در هر شرايطى بتوانند اهداف الهى خود را كه هدايت و راهنمايى مردم باشد پيگيرى كنند. به مرور زمان ائمه ،عليهمالسلام، به علت عدم امكان تماس مستقيم با پيروانشان، مسؤوليتبيشترى را به وكلا واگذار كردند.
كامل سليمان در اين زمينه مىنويسد:
?اين نكته ناگفته نماند كه بعد از امام هشتم، ديگرامامان معصوم، براى همگان ظاهر نمىشدند. بلكه براى خواص شيعه، آن هم در موارد خاص ظاهر مىشدند، حتى پاسخ سؤالات و رفع نيازمنديهاى آنها را غالبا از پشت پرده انجام مىدادند، تا شيعيان را براى غيبت ولى عصر آموزش دهند و آماده كنند. در پرتو همين تجربه و تمرين بود كه غيبت امام براى شيعيان گران نبود، در صورتى كه براى ديگران سخت و دشوار بود; زيرا آنها از چنين دوران تمرين، بىبهره بودند.? 9
هر چه دوران غيبت صغرى نزديكتر مىشد، استتار ائمه بيشتر مىگرديد; و لذا مىبينيم در زمان امام هادى و امام حسن عسكرى ،عليهماالسلام، اين مساله محسوستر و ملموستر است. مسعودى مىنويسد:
روايتشده كه امام هادى ، عليهالسلام، غير از عده كمى از ياران خود از نظر اغلب شيعيان غايب بود، موقعى كه امر امامتبه امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، واگذار شد، آن حضرت با خواص شيعيان خود و غير آنان از پشت پرده صحبت مىكرد. علت اين كه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام مىدادند، اين بود كه مقدمه غايب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مانوس شوند و منكر غايب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.? 10
بنابراين، پيشوايان دين با استتار و پنهان زيستى و با به كارگيرى نظام وكالتبه طور عملى و عينى، خواص و عموم شيعيان را جهت پذيرش غيبت صغرى آماده و مهيا ساختند.
2. بيدارى و هشيارى شيعيان
دومين نقش را جهتخنثىسازى آثار منفى غيبت و حفظ مكتب تشيع، خود شيعيان ايفا نمودند. اين گروه، چون ربيتيافته مكتب اهلبيت عصمت و طهارتاند، لذا آموزشها و راهنماييهاى آن بزرگواران موجب گرديده، يكنوعخصايصوويژگيهايى در وجود آنها متبلور گردد كه از ديگران متمايز شوند.
شيعيانوشاگردانواقعىاين مكتب، از روشنبينى، بصيرت و آگاهى ويژهاى برخوردارند و لذا در طول تاريخ عادت داشته و دارند كه هميشه به معيار عمل كنند، نه به تلقينها، اينان اهلاستدلال و منطقاند نه تقليد كوركورانه، و محك امتحان و آزمايش يكى از روشهاى اينها در زندگى است. به طور خلاصه مىتوان گفت كه نحوه ساختار تفكر شيعى، مبتنى بر يك تفكرمنطقى است.
بعد از شهادت امام حسن عسكرى ، عليهالسلام، كه يك موقعيتبحرانى ويژه، به خاطر عدم حضور مستقيم و فقدان امام معصوم ،عليهالسلام، به وجود آمده بود و از طرف ديگر اهل حديث و حنابله كه دشمنان سرسختشيعه به حساب مىآمدند، در اوج قدرت بوده و حتى گاهى در مقابل حكومتنيزدستبه اقداماتى مىزدند - چه برسد به شيعيان - و طرفداران مكتب تشيع را ملحد و كافر قلمداد مىنمودند، شيعيان، از همين ابزار و روش عقلايى و منطقى بهرهجسته و توانستند در مرحله اول، جانشين واقعى امام حسن عسكرى ،عليه السلام، را كه حضرت حجةبن الحسن المهدى ، عليهالسلام، بود، تشخيص داده و در مرحله دوم، مدعيان دروغين نيابت را، از مدعيان راستين تمييز دهند و خط ولايت و امامت را دنبال نمايند.
در آن دوران، فريبندهترين و گمراه كنندهترينجريان،ادعاىجعفر، برادر امام حسن عسكرى، عليهالسلام، براى جانشينى آن حضرت و مدعيان دروغين نيابتبود. علاوه بر دشمنان خارجى كه سعى و تلاش در متلاشى كردن شيعيان داشتند. ولى اينها دشمنان داخلى بودند كه تاثير آنها در منحرف كردن اذهان عمومى بيشتر و مبارزه با آنها مشكلتر است. تاريخ نشان داده است كسانى كه با اسم اسلامبهمخالفتبا اسلام پرداختهاند، از موفقيتبيشترى برخوردار بوده و توانستند عدهاى از عموم مردم را فريب بدهند.
لذا شخصى چون ?جعفر كذاب? كه پسر امام هادى و برادر امام حسن عسكرى ،عليهمالسلام، بود، ادعاى جانشينى برادر خود را مىكند، و همچنين كسانى كه مدتى را با اصحاب امام هادى يا امام حسن عسكرى و يا امام مهدى ،عليهم السلام، بودهاند و بعدا به خاطر تبعيت از هواى نفس و دنياطلبى و شهرت طلبى، مدعى دروغين نيابت امام زمان شدند و تشخيص نيات پليد آنان و مبارزه با آنها بمراتب سختتر از دشمنان خارجى و شمشير بهدستبود; ولى به حول قوه الهى شيعيان بيدار و هوشيار، بخوبى اين مرحله را پشتسر گذاشته و همه آنها را با همان روش منطقى رسوا كردند و شك و ترديد ايجاد شده توسط آنان را از قلوب مردم زدودند.
وقتى كه زندگانى نواب خاص را مطالعهمىكنيم،شواهد زيادى درباره اين مطلب مىيابيم. ليكن مقام، گنجايشذكرتفصيلىمواردومصاديق اين موضوع را ندارد و لذا ما به دو مورد اكتفا مىكنيم و برخى موارد ديگررادرشرححال نايبان خاص امام زمان ،عليهالسلام، گزارش خواهيم كرد.
2-1. ?حلاج? كه يكى از مدعيان دروغين نيابتبود و با حيل مختلف، مردمرافريبمىداد،چونمىخواست كه در ميان شيعيان از مقبوليتبالاترى برخوردار باشد، به ?ابوسهل اسماعيلبن على نوبختى? كه از رهبران شيعه در آن زمان به شمار مىرفت و از نفوذ فوقالعادهاى در ميان آنها بهرهمند بود، نامهاى نوشت و به او پيغام داد كه من وكيل حضرت صاحبالزمان هستم و از طرف امام غايب مامورم كه به تو نامه بنويسم كه هرگونه نصرت و يارى خواستهباشى براى تو آشكار سازم تا مطمئن شوى و در نيابت من ترديد نكنى!
ابوسهل هم به وى پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه از تو به ظهور رسيده، فقط موضوعمختصرىراپيشنهادمىكنم، و آن اين است كه: من گرفتار محبت كنيزكان هستم و به ايشان عشق مىورزم و عدهاى از آنان را در تملك; دارم و قادر به چيدن ميوهاى از بستان وصل ايشان نيستم و اگر هر جمعه موى خويش را به خضاب رنگين نسازم، پيرى من آشكار مىگردد و كنيزكان از من دور مىشوند و از اين جهتسخت در زحمت مىباشم. اگر كارى كنى كه از رنجخضاب رها شوم و موى سفيد من سياه گردد، دست اطاعتبه سمت تو دراز مىكنم و با تو هم عقيده مىشوم و از مبلغين مذهب تو شده و اموالم را در راه تو صرف مىنمايم. وقتى حلاج به اشتباه خود پى برد كه با چه كسى مكاتبه كرده است، از او منصرف شد و جوابى به او نداد.
ابوسهل بعد از آن، در هر محفلى به عنوان مسخره اين داستان را نقل مىكرد و اسرار او را فاش مىنمود و اين قصه باعث نفرت عموم مردم از او گرديد. (11)
2-2. ?ابو الحسن على بن سنان موصلى? از پدرش روايت مىكند كه :?هنگامى كه امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، وفات يافت، جماعتى از قم و جبل، با اموال زيادى كه مرسوم بود، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند; وقتى به سامرا رسيدند، جوياى حال امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، شدند. به آنها گفته شد كه: حضرت وفات كرده است. پرسيدند: وارث او كيست؟ گفتند: وارث او جعفر، پسر امام هادى،عليهالسلام، است (يعنى، جعفر كذاب). پرسيدند: او كجاست؟ گفتند: او اكنون براى تفريح، سوار قايقى شده و در دجله به ميگسارى مشغول و جمعى از خوانندگان و نوازندگان براىاوخوانندگىونوازندگىمىكنند.
وقتى كه آنها، اين حرفها را شنيدند، با خود گفتند: اين اعمال اوصاف امام نيست. بعضى از آنها گفتند: اين اموال را برگردانده و به صاحبانش مسترد مىداريم. ولى ?ابوالعباس احمدبن جعفر حميرى قمى? گفت: نه ! صبر مىكنيم تا اين مرد برگردد و كاملا درباره او تحقيق مىكنيم.
وقتى جعفر برگشتبه وى سلام نموده و گفتند: سرور ما! ما مردمى از اهل قم هستيم و جماعتى از شيعه و غير شيعه نيز با ما هست، اموالى را براى امام حسنعسكرى،عليهالسلام، آوردهايم. جعفر پرسيد: آن اموال اكنون كجاست؟ گفتند: نزدماست. گفت: آنها را پيش من بياوريد. گفتند: اين اموال داستانى دارد. گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از شيعيان جمع شده و هر دو يا سه دينارى از آن يك نفر است، كه اينها را جمعكرده و در كيسهاى گذاشته و سرآن كيسهرا مهر و موم نمودهاند. و رسمچنين بوده كه ما هر وقت مالى را خدمت امام حسن عسكرى، عليهالسلام، مىآورديم مقدار اموال را بهطور معين بيان مىكرد و سپس هر اندازه آن، مال چه كسى بود، نام مىبرد و نقش سكهها را هم بيان مىفرمود. جعفر گفت: شما دروغ مىگوييد و چيزى را (علم غيب) به برادرم، نسبت مىدهيد كه در وى نبود. وقتى آنها سخنان جعفر را شنيدند، به يكديگر نظر افكندند، باز جعفر گفت: اموال را به من تحويل بدهيد. آنها گفتند: ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانههايى كه به وسيله آن امام را مىشناسيم، به كسى تسليم نمىكنيم. اگر تو امام هستى، آن نشانهها را بيان كن والا ما آن را به صاحبانش برمىگردانيم تا هر گونه صلاح ديدند عمل كنند. جعفر نزد خليفه رفت و از آنها شكايت كرد، وقتى خليفه آنها را احضار كرد; گفت: اموالى را كه با خود آوردهايد به جعفر بدهيد. آنها گفتند: ما مردمى هستيم كه اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم، و صاحبان آن هم، به ما دستور دادهاند فقط به كسى بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را در اخذ آن، ثابت نمايد; چنانكه با امام حسن عسكرى، عليهالسلام، نيز به همين گونه رفتار مىكرديم.
خليفه پرسيد: علامتى كه در امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، بود، چيست؟ آنهاگفتند: امام دينارها و صاحبان آن و نوع و مقدار اموال را (قبل از تسليم) بيان مىداشت، وقتى اين نشانهها را مىگفت، ما هم اموال را به وى تسليم مىنموديم. بارها به حضورش مىرسيديم و همين علامت و دليل را از او مشاهده مىكرديم. اكنون آن حضرت رحلت فرموده، اگر اين مرد جانشين اوست، مانند برادرش علائم و نشانههاى اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم; و گرنه به صاحبانش برمىگردانيم. هنگامى كه جعفر اين را شنيد، به خليفه گفت: اينها مردمى دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مىبندند و آنچه آنها درباره او معتقدند، علم غيب است (كه جز خدا نمىداند) خليفه گفت: اينها فرستادگان مردم هستند و ماعلى الرسول الا البلاغ.
جعفر از حرف خليفه مات و مبهوت ماند و جوابى نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسى را همراه آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند، خليفه هم راهنمايى همراه آنان فرستاد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند; هنگامى كه از شهر دور شدند، ناگاه جوان زيبايى را ديدند كه به نظر خدمتكار و خادم مىرسيد، جوان زيبا صدا زد: اى فلانى پسر فلانى و فلانى پسر فلانى! دعوت مولاى خودتان را بپذيريد. آنها پرسيدند: آقا و مولاى ما توهستى؟ گفت: خير! من خادم مولاى شما هستم، با من بياييد تا به خدمت او برويم.
آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، شدند. ديدند فرزند آن حضرت، قائم، عليهالسلام، مانند پاره ماه، در حالى كه لباس منبرى پوشيده، روى تختى نشسته است.آنهابه وى سلام كردند و او هم جواب داد. سپس فرمود: تمام اموالى كه آوردهايد، فلان مقدار است. سپس مشخصات آورندگان ومقدار اموالى را كه همراه آنان بود، بيان كرد.
آنگاه اوصاف لباسها و توشهها و چهارپايانى كه داشتيم، بيان فرمود. در برابر امام ،عليهالسلام، به سجده افتاده و شكر خدا كرديم و زمين جلو روى امام را بوسه زديم. سپس سؤالاتى كه داشتيم، نموديم و اموالى را كه آورده بوديم تسليم كرديم و حضرت به ما دستور داد: بعد از اين اموال را به سامرا نياوريد و فرمود: شخصى (وكيلى) براى شما در بغداد تعيين مىكنم كه اموال را به او بدهيد و گرفتاريهاى خود و نامهها را به او داد. و به وسيله او با من تماس گرفته و مشكلات خود را برطرف نماييد. آنگاه هيات قمىها از خدمت امام ، عليهالسلام، مرخص شدند و بيرون رفتند. (12)
پىنوشتها
1. سوره آل عمران(3)، آيه 141.
2. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثباةالهداة، ج 6، ص 39، ح 107.
3. الصدوق، محمدبن علىبن الحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، ج 1، ص 302 حديث 11.
4. سليمان، كامل، يومالخلاص، ص 150، به نقل از: اليزدى الحائرى، على، الزامالناصب فى اثباتالحجةالغائب، ص 67.
5. همان، ص 156، به نقل از: الصافى الگلپايگانى، لطفالله، منتخبالاثر فىالامام الثانى عشر، ص 205.
6. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، عليهالسلام، ص 134، به نقل از:
javed ilA. Op.cit.Indr lsam ,(1939)212
7. همان، ص 135.
8. الطوسى، محمدبن الحسين، الغيبة، ص 347.
9. سليمان، كامل، همان، ترجمه علىاكبر مهدىپور، ج 1، ص 266.
10.المسعودى، علىبن الحسين، اثباةالوصية لعلىبن ابىطالب، ص 231.
11. الطوسى، محمدبن الحسن، همان.
12. الصدوق، محمدبنعلىبنالحسين، همان، ج 2، ص 476، ح 27.(اين حديثبا استفاده ازكتاب?مهدىموعود?ترجمهشده است
+ نوشته شده در ساعت توسط عبداله عزیزی |