رجعت
قسمت اول
محمدرضا ضميرى
يكى از آرزوهاى ديرينه بشر گسترش عدالتبه معناى واقعى در سرتاسر گيتى است; و اين اميد و آرزو به شكل نوعى اعتقاد در اديان الهى تجلى نموده است. در طول تاريخ كسانى كه مدعى تحقق اين ايده شدند، طرحها ريختند و چارهها انديشيدند، ولى، نتوانستند بشر خسته دل را اميدى بخشند. آرى انديشه ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) تنها چراغ فروزانى است كه مىتواند تاريكيها و غبار خستگى را از انسان دور كند. روزى كه او مىآيد و حكومت واحد جهانى تشكيل مىدهد، انحراف و بىعدالتيها را محو مىسازد و ابرهاى خود خواهى و نفاق را كنار مىزند تا بشر لذت و زيبايى زندگى واقعى را در سايه حكومت اهل بيت(ع) و پياده شدن همه احكام الهى با تمام وجود احساس كند.
در آستانه اين ظهور نورانى، حوادث شگفتانگيزى اتفاق مىافتد كه يكى از آنها بازگشت گروهى از مؤمنان واقعى براى درك و تماشاى عظمت و شوكت جهانى اسلام خواهد بود. البته عدهاى از كافران بدطينت نيز در اين ميان پيش از آخرت به دنيا بر مىگردند تا به سزاى پارهاى از اعمال ننگين خويش برسند. بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و كافران ستمگر به اين جهان پيش از قيامت رجعت ناميده مىشود.
اعتقاد به رجعتيكى از اعتقادات مسلم ?شيعه? است و ساير مذاهب اسلامى به چنين امرى اعتقاد ندارند. از اين روى پيوسته رجعتيكى از موضوعات كلامى مورد اختلاف شيعه و سنى بوده است.انديشمندان اسلامى كتب و مقالاتى گرانمايه در اين موضوع نگاشتهاند، كه هر يك از سبكى ويژه برخوردار است. برخى به سبك روايى محض ، برخى ديگر در پاسخ به شبهات و دلائل مخالفان و ...
معناى لغوى
الفاظ مختلفىبراى بيان اين اصلاعتقادى در قرآن مجيد و روايات اسلامىبه كار رفته است، مانند: رجعت، اياب، كره، رد، حشر ، كه همه در معناى بازگشت مشتركند ولى در ميان همه اين الفاظ ، لفظ رجعت مشهورتر است. رجعت مصدر ?مره است? (1) و بيانگر ?يكبار بازگشت? است، چنانچه در ?لسان العرب? (2) آمده است:
?رجعت مصدر مره از ماده رجوع است.?
در ?اقرب الموارد? (3) در توضيح واژه رجعت ذكر شده: ?رجع الرجل رجوعا و مرجعا ، و معه انصرف ... هو يومن بالرجعةاى بالرجوع الى الدنيا بعدالموت? . يعنى رجوع به معناى بازگشت است و فلانى به رجعت ايمان دارد يعنى او به رجوع به دنيا پس از مرگ اعتقاد دارد، پس واژه رجعت در لغتبه معناى ?يكبار بازگشت? است.
معانى اصطلاحى
رجعت همانند بسيارى از واژهها علاوه بر معناى لغوى، در علوم مختلف در معانى گوناگونى به كار رفته، و با توجه به اين معانى است كه مىتوانيم تصوير و شناخت صحيحى از معناى مورد بحث داشته باشيم. لغتنامه دهخدا معانى اصطلاحى مختلفى براى رجعتبر شمرده است، كه به اختصار آنها را نقل مىكنيم:
1- اصطلاح فقهى: بازگرديدن مرد به سوى زن مطلقه خود در مدت قانونى و شرعى .
2- اصطلاح نجومى: رجعت نزد منجمان و اهل هيات عبارتست از حركتى غير از حركت كوكب متحيره به سوى خلاف توالى بروج و آن را رجوع و عكس نيز مىنامند.
3- اصطلاح عرفانى: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع و كال و نكال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال ، يا متكلم گفتارى سخيف از اقوال . (4)
4- اصطلاح جامعهشناسى:برخى جامعهشناسان به هنگام بحث از قانونمندى جامعه و تاريخ ،معتقدند كه قوانين تطورات تاريخى در همه جوامع مشترك است و تاريخ سه مرحله ربانى و قهرمانى و انسانى را طى مىكند و هميشه اين ادوار تكرار مىشوند و آنان اين حركت تاريخ را ?ادوار و اكوار? و ?رجعت? گويند. (5)
روشن است كه هيچكدام از معانى چهارگانه مذكور مورد بحث ما نيست و آنچه در اين تحقيق مورد توجه است اصطلاح كلامى است.
5 - اصطلاح كلامى: شيخ حر عاملى در بيان تعريف اصطلاحى رجعت مىفرمايد:
?بدان كه رجعت در اينجا [كلام] همان حيات و زندگى بعد از مرگ و قبل از قيامت است، و اين معنا از لفظ رجعتبه ذهن سبقت مىجويد، و همين معناست كه مورد تصريح علما بوده كه از موارد به كارگيرى آن و نيز از احاديث استفاده مىشود?. (6)
اين تعريف بيانگر معناى كامل اصطلاحى رجعت نيست ، زيرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ ، قبل از قيامت ، نمايانگر معناى اصطلاحى رجعت نيست ، زيرا (همانطور كه خواهد آمد) قرآن ماجراى عدهاى را بيان مىكند كه پس از مرگ زنده شدند. مثل جريان زنده شدن عدهاى از ياران حضرت موسى كه مىخواستند خدا را ببينندو ... روشن است كه رجعت در اصطلاح كلام شيعه چنين رجوعى نخواهد بود (زنده شدن عدهاى از مؤمنان خالص و كافران فاجر در زمان ظهور امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) افزون بر اينكه معناى لغوى رجعت در اين تعريف لحاظ نشده است، چرا كه رجعتبه معناى بازگشتبه دنيا پس از مرگ است نه زنده شدن ، به هر حال اين تعريف گوياى معناى اصطلاحى رجعت نيست.
تعريف ديگر تعريف شيخ مفيد است. كه گوياى معناى واقعى رجعتبوده و داراى نواقص تعريف نخست نيست. ايشان در تبيين معناى اصطلاحى (كلامى) رجعت چنين مىنويسد:
?ان الله يرد قوما من الاموات الى الدنيا فى صورهم التى كانواعليها فيعز فريقا و يذل فريقا و المحقين من المبطلين و المظلومين منهم من الظالمين و ذلك عند قيام مهدى آل محمد عليهم السلام? (7)
?خداوند گروهى از اموات را به همان صورتى كه در گذشته بودند، به دنيا بر مىگرداند، و گروهى را عزيز و گروهى ديگر را ذليل مىكند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده ، و مظلومين را بر ظالمين و ستمگران غلبه مىدهد، اين واقعه هنگام ظهور ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) رخ خواهد داد?.
شرح تعريف
تعبير ?يرد? بسيار ظريف است و دقيقا انعكاس دهنده معناى لغوى رجعت و بازگشت است، بر خلاف ?الحيوة بعد الممات? كه در تعريف نخست آمده است. و نيز قيد ?قوما من الاموات? بيانگر اين مطلب است كه رجعت مختص به گروه خاصى بوده و عمومى نخواهد بود، كما اينكه در احاديثبدان اشاره خواهد شد، و آن گروه ، مؤمنان كامل و كافران بدطينت هستند.
تعبير ?فى صورهم التى كانواعليها? بيان مىكند كه افرادى كه رجوع مىكنند، به همان صورت دنيوى و داراى جسم و خواص ماده خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولتحقه اهل بيت(ع) و امر و نهى آنها نيست ، بلكه رجوع اشخاص است ، كما اينكه در آينده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله ?فيغز فريقا ... الظالمين? اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مؤمنان و ذلت ظالمان است ، و بالاخره ?عند قيام مهدى (عجلالله تعالى )? هم زمان رجعت را بطور اجمالى مشخص مىكند كه قبل از قيامت و در هنگام ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) خواهد بود. انشاءالله تعالى .
جايگاه رجعت در اعتقادات شيعه
اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت، پيش از قيامت، به دنيا ، از ويژگى خاصى برخوردار است و در منابع اسلامى اهميت آن با بيانات گوناگونى مطرح شده است. در برخى روايات روز رجعت را يكى از روزهاى الهى كه عظمت و قدرت الهى در آن متجلى خواهد شد، برشمردهاند.
?عن ابى عبداله عليه السلام قال: ايامالله ثلاثة: يوم يقوم القائم و يوم الكره و يومالقيامة? (8)
امام صادق(ع) فرمودند: روزهاى الهى سه تاست: روزى كه قائم آل محمد(ع) قيام خواهد كرد، و روز رجعت و روز قيامت .
منظور از ?روزهاى خدا? چيست؟ مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه مىفرمايد:
?اينكه ايام خاصى به خدا نسبت داده مىشود با اينكه همه روزها متعلق به خداست ، نكتهاش اين است كه در آن روزهاى خاص، امر خدا چنان ظهورى مىيابد كه براى هيچ كس ديگرى اين ظهور پيدا نمىشود. مثل مرگ در آن موقعى كه تمام اسباب دنيوى از تاثير گذارى مىافتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مىكند. ايشان در ادامه احتمال ديگرى را در تفسير ?ايامالله? بيان مىكند كه ممكن است مقصود اين باشد كه نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مىيابند ، كه آن ظهور براى غير او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهيم(ع) از آتش.
پس منظور از ?ايامالله? روزهايى است كه امر الهى اعم ازنعمتيا نقمت ، عزت و ذلت ظهور تام مىيابد. (9)
آرى رجعت و بازگشت انسانهايى كه سالها پيش از دنيا رفتهاند حكايت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز اين عظمت و شوكت الهى براى همگان آشكار مىشود (معناى اول) و يا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى مشاهده ظهور امام عصر (عجلالله تعالى فرجه الشريف) و غلبه مظلومان بر زور مداران به اين دنيا بر مىگرداند ، و از طرفى هم با بازگشت كافران از سيه دل ، آنان را بر سر خاك ذلت و خوارى خواهد نشاند (معناى دوم).
امام صادق(ع) يكى از ويژگيهاى شيعه بودن را اعتقاد به رجعتشمرده و مىفرمايد: ? ليس منا من لم يؤمن بكرتنا و لم يستحل متعتنا? (10)
يعنى از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت ما نداشته باشد و نيز متعه ما را حلال نشمرد. چرا كه در آن روزگار ، جعتيكى از معتقدات ويژه شيعه محسوب مىشد، بطورى كه ساير مذاهب آن را يكى از نقاط امتياز شيعه از ساير مكاتب قلمداد مىكردند.
امام صادق(ع) در حديث ديگرى ، يكى از شرايط ايمان را اعتقاد به رجعتبرشمرده و مىفرمايند:
?من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منها الايمان بالرجعة? (11)
?هر كس به هفت چيز اعتقاد داشته باشد ، مؤمن است، و در ميان آن هفت چيز ايمان به رجعت را ذكر فرمودند?. لازمه چنين سخنى آن است كه ايمان كامل زمانى حاصل ميشود كه علاوه بر اعتقاد به توحيد و ... ، اعتقاد به رجعت نيز وجود داشته باشد. بر اين اساس بر هر شيعهاى اين اعتقاد ضرورى است، از سوى ديگر اين اميد را در دل خويش زنده نگه مىدارد كه اگر پيش از ظهور منجى عالم بشريت از دنيا برود خداوند وى را براى نصرت دين خويش و درك لقاى آن حضرت ، به دنيا بر مىگرداند.
حال سؤال اين است كه:اعتقاد به رجعت از اصول دين استيا اصول مذهب؟
قبل از پاسخ دادن به اين سؤال مىبايست نخست مفهوم و تصوير روشنى از آن دو واژه به دست آوريم تا بتوانيم به پاسخ سؤال فوق برسيم.
همانطور كه مىدانيم دين در يك تقسيمبندى به اصول دين و فروع دين تقسيم مىشود و منظور از اصول دين ، در اين تقسيم ، هر گونه اعتقاد معتبر دينى است كه مربوط به بينش و شناختخدا و جهان و انسان مىشود، و فروع دين منظور احكام عملى است كه وظايف فردى و اجتماعى پيروان آن دين را بيان مىكند. به عبارت ديگر منظور از اصول دين، اساسىترين و زيربنايىترين امور اعتقادى است، در مقابل ساير امور اعتقادى كه نسبتبه آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارتاند از: توحيد ، نبوت و معاد - كه اديان الهى در سه اصل فوق مشتركند - كه اين اصول در حقيقت پاسخى به روشنترين سؤالات فكرى انسانند. و طبيعى است كه انكار هر يك از اين سه اصل موجب خروج از دين و اثبات كفر است.
اما اصول مذهب عبارت از اين است كه گاهى پيروان يك مكتب كه در اصول بنيادى دين با يكديگر مشتركند برداشتها و تلقيات مختلفى از دستورات و پيامهاى دينى دارند، كه موجب پيدايش روشهاى مختلفى در دين مىشود. اين برداشتها و طرز تفكر خاص از مكتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراك - را اصول مذهب مىگويند. عدم اعتقاد به اين اصول موجب خروج از دين نمىشود ، بلكه موجب خروج از آن طرز تفكر و برداشتخاص مىشود، مثل اعتقاد به عدل و امامت ، كه عدل از امور اعتقادى تابع توحيد و امامت تابع نبوت است . از اين روست كه مىبينيم مذاهب مختلفى پديد آمده همچون شيعه و سنى كه هر كدام طرز تفكر خاصى نسبتبه امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست و معتقد نبودن به آن هم موجب كفر و خروج از دين نيست ، بلكه از اصولمذهب اماميه است. بطورى كه اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مؤمنان و كافران ، به دنيا پيش از قيامت ، ضرورى است . هر چند كه باور داشتن جزئيات مسائلى كه در رجعت اتفاق مىافتد لازم و ضرورى نيست.
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و ميزان است. مرحوم ?شبر? در اين باره مىگويد:
اصل رجعتحق است ، و شبههاى در آن نيست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شيعيان مىشود. چرا كه رجعت از امور ضرورى مذهب شيعه بوده و رواياتى كه در مورد صراط و ميزان و غير آن دو به دست ما رسيده است، از جهت تعداد و نيز صحت مدارك و وضوح دلالت ، افزونتر از روايات رجعت نيست .
با آنكه اعتقاد به صراط و ميزان و جز آنها ضرورى است، اما، بايد توجه داشت كه اختلاف و بينشهاى متفاوت در جزئيات مساله رجعت ، ضررى به اصل آن نمىزند، همانطور كه برداشتهاى متفاوت در ويژگيهاى صراط و ميزان در اصل آن خدشه وارد نمىسازد? (13)
آنگاه ايشان ادامه مىدهند كه ايمان به رجعتبطور كلى واجب و لازم است.
نتيجه آنكه مساله رجعت از ضروريات مذهب و مكتب تشيع است، كه اعتقاد به آن (بدون در نظر گرفتن جزئيات) ضرورى است، هر چند اعتقاد به جزييات مانند اينكه چه كسانى رجعت مىكنند و يازمان آن چه موقعى است و ... لازم نيست. ولى بايد توجه داشت كه اعتقاد به آن، در درجه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد، نيست. در كتاب الشيعه والرجعة ، نويسنده خواسته استبا استناد به يك حديث، كفر كسانى را كه اعتقاد به رجعت ندارند ثابت كند، ايشان نخست اين آيه را مطرح مىكند:
?فالذين لايومنون بالاخرة قلوبهم منكرة و هم مستكبرة? . (13)
آنگاه در تفسير و تبيين اين آيه، حديثى را از امام باقر(ع) نقل مىكند كه فرمودند: ?فى قوله: الذين لايومنون بالاخرة، يعنى انهم لايومنون بالرجعة انها حق (قلوبهم منكرة) يعنى انها كافرة (و هم مستكبرون). (14)
اين كلام خداوندكه مىفرمايد:?كسانى كه به آخرت ايمان ندارند?معنايش اين است كه آنها به حقانيت رجعت ايمان ندارند و مراد از اين جمله كه مىفرمايد: ?قلبهاى آنها انكار كننده هست? اين است كه ?آنهاكافرهستند?
وى در فهرست كتاب ، مطلب را چنين عنوان مىكند:?معتقد نبودن به رجعت كفر است? آنگاه در جايگاه بحثيادشده ، به آن حديث استناد مىكند، چنانچه منظور ايشان آن است كه همچنانكه معتقد نبودن به رجعت ، مستلزم كفر است و همتراز با توحيد و نبوت و معاد، مىبايستى به رجعت نيز معتقد بود طبق اين برداشت ، با توجه به بيانات گذشته اشتباه آن مشخص مىگردد، ولى چنانچه منظور آن باشد، كسانيكه قلوب آنها كافر است ، از پذيرفتن رجعتسرباز مىزنند، يعنى قبل از عدم اعتقاد به رجعت ، صفت ?كفر? را داشتهاند و اين كفر مانع پذيرش رجعتشده است، نه اينكه با عدم اعتقاد به رجعت كافر شدهاند، اين حرف قابل قبول است. و در حقيقتحديثبه ريشه روانى عدم پذيرش رجعت اشاره دارد.
احتمال ديگرى در معناى حديث است كه دقيقتر به نظر مىرسد، و آن اينكه منظور از اينكه قلوب آنها كافر است ، اين نيست كه آنها مثل كفار هستند و آثار و احكام كفار بر آنها مترتب مىشود، بلكه بدين معناست كه قلوب آنها در اثر عدم پذيرش رجعتبه كفر متمايل شده نه اينكه واقعا كافر شدهاند.
پىنوشتها:
1- در علم صرف بيان شده كه مصدر داراى انواعى است. يك نوع آن ?مره? است كه براى وقوع فعل يكبار به كار مىرود.
2- لسان العرب، ج 8 ، ص 114، ابن منظور چاپ نشر ادب الحوزه1363 شمسى 1405 قمرى)
3- اقرب الموارد ج1 ، ص 2 - 391 (سعيد الخورى الشرتونى . چاپ مؤسسه النصر)
4- لغتنامه دهخدا حرف راء ص 294 و 295 (على اكبر دهخدا - چاپ دانشگاه تهران - 1342 تهران)
5 - براى مطالعه بيشتر به ?جامعه و تاريخ? استاد مصباح يزدى ، چاپ سازمان تبليغات اسلامى ، ص 14 رجوع شود.
6- الايقاظ من المجعة بالبرهان على الرجعة ، چاپ دارالكتب العلميه ، اسماعيليان - قم ص 140 و 141
7- اوائل المقالات ص89، شيخ مفيد، ناشر مكتبه الداورى قم
8 - بحارالانوار ، ج53 ، ص63 ، چاپ مؤسسه الوفاء ، بيروت - لبنان و معانى الاخبار ص366 ، چاپ جامعه مدرسين قم .
9- تفسير الميزان ج 12 ، ص 18-19 . مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، - بيروت - علامه سيدمحمد حسين طباطبايى
10- بحارالانوار، ج53 ، ص 92 و 121
11- همان منبع
12- حقاليقين ، ج 2، ص 35 ، چاپ منشورات اعلمى ، عبدالله شبر
13- الشيعه والرجعة ج 2 ، ص107 . محمدرضا طبسى نجفى - چاپ اول ، مطبعه الحيدريه - النجف الاشرف 1375 ه ق
رجعت(قسمت دوم)
رجعت يك پيشگويى تاريخى استيا يك مساله اعتقادى؟
يكى از انديشمندان معاصر تصور كرده كه رجعت نه يك مساله اعتقادى ، بلكه از قضاياى مسلم تاريخى است، در نتيجه اعتقاد و انكار آن هيچ خدشهاى در ايمان انسان وارد نمىسازد. وى مىگويد: ?قضيه رجعتى كه برخى از آيات قرآنى و احاديث از آن سخن گفتهاند، از آنچه شيعه از بين امت اسلامى به آن قائل است، بدين معنى نيست كه اصل رجعت ، به عنوان يكى از اصول دين مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد باشد، بلكه از مسلمات قطعيه محسوب مىشود و شان آن در اين مورد هم شان بسيارى از قضاياى فقهى و تاريخى است كه راهى به انكار آنها نيست ، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند يا با دلايل محكم تاريخى ثابتشده كه جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضيه اول، قضيهاى فقهى و قضيه دوم، قضيهاى تاريخى است و با اين حال هر دو از اصول دين محسوب نمىشوند و رجعت نيز چنين است؟ (1)
در اين سخن دو احتمال به نظر مىرسد ، يكى آنكه اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست كه انكار آن موجب كفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مىشود. اين سخن صحيح و قابل قبول است. احتمال ديگر آنكه رجعت از سنخ امور اعتقادى نيستبلكه صرفا يك پيشگويى تاريخى در مورد آينده بشرى است، همانند قضاياى تاريخى و فقهى كه هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نيست.
اين سخن بر خلاف مفاد ادعيه و روايات و سخنان علماى كلام است، در زيارت امام حسين(ع) مىخوانيم:
?انى من المؤمنين برجعتكم? (2)
من به بازگشتشما اهل بيت(ع) ايمان و اعتقاد دارم .
يا در زيارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده:
?انىبكموبايابكممنالمؤمنين? (3)
من به شما و بازگشتتان معتقدم
در روايتى كه قبلا بيان شد، امام صادق(ع) مىفرمايند:
?من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منهاالايمان بالرجعة? (4)
هر كس به هفت چيز معتقد باشد، مؤمن است و از ميان هفت چيز ايمان به رجعت را بيان فرمود.
در سخنان بسيارى از انديشمندان كلامى، رجعتبه عنوان يك امر اعتقادى مطرح شده بطورى كه اعتقاد به آن را ضرورى شمردهاند ، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مىفرمايد:
?پس اعتقاد به اصل رجعتبه طور اجمالى واجب است ... هر چند كه تفاصيل آن موكولبهائمهاهل البيت: مىشود.? (5)
بنابراين در تمامى روايات مذكور و روايات متعدد ديگر، رجعتبه عنوان يك مساله اعتقادى مطرح شده است، كه خود گوياى آنست كه رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا يك قضيه مسلم تاريخى.
شاهد ديگر آنكه پيوسته علماى كلام موضوع رجعت را در كنار ساير مباحث اعتقادى بحث كردهاند، و اين خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نكته ديگر آنكه آيا صرف تحقق آن در آينده موجب پيشگويى تاريخى بودن آن مىشود؟ اگر چنين است، معاد هم كه در آينده محقق مىشود، پس صرفا يك قضيه تاريخى است، آيا نويسنده به آن ملتزم مىشود؟
رابطه رجعت با بعضى از امور اعتقادى
تفكيك مفاهيم و واژههايى كه بيانگر اعتقادات و باورهاى دينى است از اهميت زيادى برخوردار است. و گاهى كم توجهى در اين راستا مشكلاتى را به همراه داشته و باعث گرديده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شايد يكى از عوامل آن شباهت معنايى زياد اين دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از اين روى در لغتنامه دهخدا (6) از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عيسى(ع) به رجعت تعبير شده است كه از جهت لغوى چنين كاربردى ممكن است صحيح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى كلام غلطى فاحش است...، به هر صورت در اين فصل تفاوتهاى محتوايى رجعتبا ساير مفاهيم مشابه بدقتبررسى مىشود تا جايگاه واقعى كاربرد آن مفاهيم روشن گردد. ممكن است از توضيحاتى كه در مورد رجعت ذكر شد، چنين برداشتشود كه رجعت همان معاد است، چرا كه مؤمنان و كافران هر كدام به پاداش و سزاى عمل خويش خواهند رسيد و معناى معاد چيزى جز اين نيست و اساسا انتقام الهى از مشركين و يا پاداش به مؤمنان و نيز آن اتفاقات غير عادى كه در رجعت اتفاق مىافتد - همانند سلطنت طولانى اهل بيت(ع) ، زنده شدن برخى مردگان و ... - تحققش در دنيا ممكن نيست، لذا مطالبى كه در مورد رجعت گفته مىشود، در حقيقتبخشى از حوادث معاد است و همين تلقى و دريافت از رجعتسبب شده تا برخى از اهل سنت گمان كنند كه اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخيز خواهد شد. زيرا وقتى كه در رجعت، مؤمنان به پاداش و كافران به سزاى عمل خويش برسند، نيازى به رستاخيز نخواهد بود ... پس در هر صورت مىبايست تفاوتهاى اين دو امر اعتقادى بدقت تببين شود.
تفاوتهاى متعددى بين رجعت و معاد وجود دارد كه از آن ميان به چهار فرق اساسى اشاره مىكنيم:
1. رجعت در اين جهان مادى با همه مشخصات و عوارض ، محقق مىگردد و همانطور كه در تعريف رجعت آمد، مردمان در همان شكل و صورتى كه در گذشته بودند، بر مىگردند ، اما معاد در جهان ديگر اتفاق مىافتد، در جهانى كه از عوارض مادى خبرى نيست.
2. در معاد همه خلايق براى حسابرسى محشور مىگردند، در حاليكه رجعت اختصاص به كافران و مؤمنان خالص دارد.
3. انكار اصلى از اصول دين موجب كفر مىشود، بر خلاف انكار اصول مذهب ، از اين روى انكار معاد موجب خروج از دين مىگردد، لكن در مورد رجعت چنين نيست .
4. بازگشت كنندگان به دنيا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد يا كشته خواهند شد ، اما در معاد ديگر مرگ و ارتحالى نخواهد بود، چرا كه آنجا سراى ابدى است.
رجعت و ظهور
رجعت همانگونه كه گذشت آنست كه گروهى از مؤمنان خالص و سردمداران كافر كه از دنيا رفتهاند، به دنيا برمىگردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند و گروه دوم به ذلت دنيوى برسند، اين معنا با ظهور امام دوازدهم (ع) متفاوت است، چرا كه ?ظهور? در فرهنگ شيعه آن است كه امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع)، پس از غيبتبسيار طولانى آنگاه كه جهان پر از ظلم و ستم شود، ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.
رجعت و ظهور در يك جهت اشتراك دارند و آن اينكه هر دو در آخرالزمان و قبل از قيامت اتفاق مىافتند ، اما فرقشان اين است كه خداوند براى برچيدن ريشههاى ظلم و ستم و ايجاد عدالت در روى زمين ، ولى خويش را پس از غيبتى طولانى، آشكار مىسازد. ولى رجعت آن است كه در هنگام ظهور، براى يارى حضرتش و نيز استمرار حاكميتحق بعد از برقرارى عدالت، خداوند گروهى از مؤمنان را كه از دنيا رفتهاند، به دنيا باز مىگرداند تا براى يارى وى بشتابند. مؤمنانى كه ساليان درازى انتظار فرجش را مىكشيدند ، ولى قبل از ظهور و رؤيتحضرتش ، ديده از جهان فرو بستند.(7)
رجعتيكى از وقايع مهمى است كه در آستانه ظهور رخ مىدهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلكه در همان هنگام است كه برخى پيامبران الهى و ائمه اطهار: و مؤمنان صالح به دنيا بر مىگردند تا شاهد اعتلاى كلمه اسلام در روى زمين باشند. اما نبايد چنين تصور كرد كه رجعت همان ظهور است، رجعتيعنى بازگشت عدهاى از مؤمنان و كفار، ولى ظهور به معناى آشكار شدن و قيام دوازدهمين ذخيره الهى پس از غيبت طولانى است. در نتيجه نزديكى زمان اتفاق آن دو واقعه نبايد موجب شود كه آنها را يكى تلقى كنيم.
شايد اين مطلب در مورد رجعت از روايات و كلمات علما به دستبيايد، آنجا كه شيخ مفيد 1 فرمود:
?ذلك عند قيام مهدى آل محمد(ع)? (8)
رجعت هنگام قيام مهدى آل محمد(ع) خواهد بود.
و نيز سيد مرتضى از علماى بزرگ اسلام در مورد رجعت مىگويد:
?آنچه كه شيعه به آن اعتقاد دارد اين است كه، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدى(ع) گروهى از شيعيان را كه از دنيا رفتهاند، به دنيا بر مىگرداند.? (9)
پس با اين بيان روشن شد كه رجعت هرگز به معناى ظهور حضرت ولى عصر (ع) نيست.يكى از مستشرقين به نام ?دويت نلسون? در كتاب ?عقيدةالشيعة? از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبير مىكند، كه اين خلاف معناى رجعت در اصطلاح كلام شيعه است.
اين چنين اشتباهاتى گاهى سبب شده تا كسانى به غلط تصور كنند كه واقعيت رجعت نيز همان ظهور امام عصر (ع) است. از اين رو صاحب كتاب ?الدعوةالاسلامية?مىنويسد: (10)
?اگر منظور از رجعت ، ظهور حضرت ولى عصر7 باشد، اين حرف قابل قبول نيست، ولى اگر منظور بازگشت عدهاى به جهان ، قبل از قيامت است، اين باطل است و اخبارش با آن همه كثرت فايدهاى نداشته و مطلبى را اثبات نمىكند.?
سپس مىگويد:
?اگر منظور رجوع به دنيا قبل از قيامتباشد، بايد توجه داشت كه مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعتبسيار متفاوت است، واژه اول در جايى به كار مىرود كه چيزى يا كسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشكار مىشود ولى از رجعت چنين به ذهن مىآيد كه چيزى يا كسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا اين كه در عرف شيعه بين معانى اصطلاح آن دو نيز تفاوت بسيارى وجود دارد.?
از اين رو اخبارى كه در مورد رجعتبه دست ما رسيده است، بخوبى گوياى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنيا پيش از قيامت است، و در برخى روايات نام تعدادى از آنان را بيان مىكند و يا برخى وقايع آن را بر مىشمارد، به طورى كه نمىتوان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست.
مرحوم شيخ حر عاملى قدسسره دوازده فرق بين واژه رجعت و ظهور ذكر كرده كه به خاطر طولانىنشدن بحث از ذكر همه آنها خوددارى كرده و تنها به ذكر اين نكته اكتفا مىكنيم كه تنها در يك روايت در مورد وقايع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبير شده است. و آن روايتى است كه در كتاب غيبت نعمانى ذكر شده است:
?اخبرنامحمدبن سعيد قال حدثنا احمد بن محمد الدينورى قال: حدثنا على بن الحسن الكوفى قال: حدثتنا عميرة بنت اوس قالت: حدثنىجدىالحصينبنعبدالرحمن ، عن عبدالله بن صخره عن كعبالاحبار انه قال:...انالقائم من ولد على(ع) له غيبة كغيبة يوسف و رجعة كرجعة عيسى بن مريم، ثم يظهر بعد غيبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هىالرى و خسفالمزورة و هى بغداد و خروج السفيانى...? (11)
... حضرت قائم(ع) از فرزندان حضرت على(ع) داراى غيبتى مانند غيبتيوسف(ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عيسى بن مريم(ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقايع زير به وقوع بپيوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمين فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفيانى و ...
بررسى روايت:
در مورد اين روايتبايد گفت كه:
اولا: سند حديثبه دو جهت مخدوش است. يكى آنكه روايت مضمره استيعنى كعبالاحبار روايت را به پيامبر(ص) نسبت نداده است و اينگونه احاديثحجت نيستند و ديگر آنكه راوى آن كعبالاحبار معروف است كه يهودى بود و احاديثبسيارى از يهوديت وارد كرده است، البته بايد توجه داشت كه احاديث مهدى(ع) تواترشان ثابتشده است و اينكه يك مورد از كعب الاحبار در مورد امام مهدى(ع) نقل شود دليل نمىشود كه او اين عقيده را وارد مذهب شيعه كرده است.
نكته ديگر آنكه منظور از رجعت در اين حديث، رجعت اصطلاحى نيست، زيرا همانطور كه گفته شد رجعت ، رجوع به دنيا پس از مرگ است در حالى كه در مورد حضرت ولى عصر7 چنين نيست كه وى از دنيا رفته باشد و پس از ساليانى به اين جهان برگردد، بلكه منظور رجعت لغوى است،به خصوص با توجه به اينكه آن رابه رجعتحضرت عيسى(ع) و غيبتش را به غيبتحضرت يوسف(ع) تشبيه مىكند، درصدد رفع استبعاد و بيان مقام والاى امام عصر7 مىباشد.
ثانيا: اگر خوب دقت كنيم درمىيابيم كه از غيبتبه رجعت تعبير نشده، بلكه گفته شده است كه حضرت علاوه بر غيبت داراى رجعتى نيز هست و در اين حديث رجعت و غيبت كنار هم ذكر شده است و لذا كيفيت غيبتحضرت را از نوع غيبتحضرت يوسف(ع) و رجعتحضرت را همانند رجعتحضرت عيسى(ع) بيان مىكند. خلاصه سخن آنكه حديث تمام نيست و بر فرض قبول سند، جهت دلالتى آن مخدوش است.
بديهى است كه زمان دقيق رجعت را با ذكر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمىتوان معلوم كرد، اما به طور كلى مىتوان گفت كه رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) رخ خواهد داد. چنانكه در برخى از كلمات علما از زمان رجعتبه ?بعد ظهوره? تعبير شده است، يعنى بعد از ظهور ولى عصر (ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد. و نيز در دو روايتبه اين مطلب تصريح شده است. از جابر جعفى نقل شده كه گفت از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود:
?والله ليملكن رجل منا اهلالبيت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة، و يزداد تسعا ، قلت: فمتى ذلك؟ قال: بعد موتالقائم. قال قلت: وكم يقوم القائم فى عالمه حتى يموت؟ قال: تسع عشرة سنة من يوم قيامه الى يوم موته . قال قلت: فيكون بعد موته هرج؟ قال نعم ، خمسين سنة ، قال: ثم يخرج المنصور الى الدنيا و فيطلب بدمه و دم اصحابه فيقتل و يسبى حتى يخرج السفاح و هو اميرالمؤمنين? (12)
به خدا سوگند كه او مردى از اهل بيت ما را پس از سيصد و نه سال از وفاتش قدرت مىدهد. جابر گفت: پرسيدم اين واقعه چه زمانى خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع). تا هنگام مرگش چند سال در جهان حكومت مىكند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قيامش تا وقت مرگش به طول مىانجامد. پرسيدم: آيا بعد از او جهان دچار آشوب مىشود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه كردند و بعد از آن منصور [امام حسين(ع)] به دنيا برمىگردد تا انتقام خون خود و يارانش را بگيرد. تااينكه سفاح قيام كند، كه همان اميرالمؤمنين على(ع) است.
حديث ديگرى از على بن مهزيار نقل شده است، وى مىگويد: ?در خواب ديدم كسى مىگويد: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان(ع) را زيارت كنى ... بعد او با حضرت سخن مىگويد و ايشان وقايع ظهور را بيان مىكنند و مىفرمايد:
?احجبالناس حجةالاسلام واجىء الى يثرب ... قلت: يا سيدى مايكون بعد ذلك؟ قال: الكرة الكرة الرجعة الرجعة? (13)
حج را با مردم به جا مىآورم و به سوى يثرب عازم مىشوم... عرض كردم: آقاى من بعد از آن چه رخ خواهد داد .فرمودند: برگشتبرگشت رجعت رجعت
چنانچه مشاهده مىشود در هر دو حديث تصريح مىشود كه رجعتبعد از ظهور خواهد بود، روشن است كه منظور از ?بعد از ظهور? اين نيست كه وقتى ظهور تمام شد، رجعت اتفاق مىافتد ، بلكه مقصود آن است كه اندكى پس از ظهور حضرت، مردمانى نيكو همچون برخى انبيا و صلحا براى يارى حضرت به دنيا بر مىگردند. و رجعتبه صورت تدريجى خواهد بود. يعنى برخى از افراد همانند اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر(ص) و برخى ديگر رجعتشان تقريبا همزمان با ظهور است و رواياتى در مورد اين مطلب داريم كه آنان حضرت ولى عصر (ع) را يارى مىدهند و اين طبعا با همزمانى رجعت آنان با ظهور سازگارى دارد. و نيز در برخى روايات داريم كه وقتى حضرت ظهور مىكند، به بعضى از مؤمنين در قبر خطاب مىشود كه حضرت ظهور كرده اگر مايليد ، مىتوانيد امروز حضرتش را يارى دهيد (14) . البته بعضى از ائمه ممكن است رجعتشان مدتى بعد از ظهور باشد.
خلاصه سخن آنكه رجعتيكى از وقايع همزمان با ظهور است و نبايد آنها را دو نام براى يك واقعيت پنداشت.
تاريخچه رجعت
معمولا در كتابهايى كه پيرامون رجعت نگارش شده است، توجهى به تاريخچه و سير تحول و تطور اين عقيده ننمودهاند، در صورتى كه مطالعه تاريخى در مورد يك پديده مىتواند تصوير روشنى از آن در ذهن ايجاد كند و بسيارى از كجانديشيهاى موجود را پاسخ دهد. از اين رو با توجه به مستندات تاريخى مىتوان سه دوره براى اين عقيده در بستر تاريخ در نظر گرفت:
1. دوره پيدايش (از عصر رسالت تا سنه 95 ق شهادت امام سجاد(ع)). در اين دوره كه دوره تكون و پيدايش اين عقيده است ، رجعتبراى اولين بار توسط پيامبر گرامى اسلام(ص) تحت عنوان ?خروج? مطرح گرديد. و در زمان حضرت على(ع) از آن به رجعت تعبير شد. در اين عصر رجعتبه عنوان يكى از اسرارى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، به اصحاب خاص ائمه: گفته مىشد، و كم كم آن را شيوع دادند، و مدتى طول كشيد تا اذهان عامه با آن انس گرفت. از اين رو در اين مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبرى نيست و عمده مطالب طرح شده پيرامون رجعت كنندگان بوده است.
جنبنده خدا
رجعتيكى از امور اعتقادى است كه از صدر اسلام مورد توجه ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) بوده و به مناسبتهاى مختلف آن را بيان مىكرده است. در روايتى كه در ذيل مىآيد حضرت به بازگشت اميرالمؤمنين(ع) در آخرالزمان به دنيا اشاره كرده و براى تبيين آن از آيات قرآنى استفاده مىكنند.
در حديثى امام صادق(ع) مىفرمايد:
?انتهى رسولالله6 الى اميرالمؤمنين و هو نائم فىالمسجد ، قد جمع رملا و وضع راسه عليه فحركه برجله ثم قال: قم يا دابةالله فقال رجل من اصحابه: يا رسولالله انسمى بعضنا بعضا بهذاالاسم؟ فقال: لا، والله ما هوالا له خاصة و هو دابة التى ذكرالله فىكتابه و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة منالارض تكلمهم انالناس كانوا باياتنا لا يوقنون? ثم قال: يا على اذا كان آخرالزمان اخرجك الله فى احسن صورة و معك ميسم تسم به اعدائك? (15)
روزى رسول خدا(ص) به سوى اميرالمؤمنين على(ع) آمد در حالى كه وى در مسجد خوابيده بود و مقدارى شن را به عنوان بالش زير سر گذاشته بود، او را با پا حركت داد و فرمود: اى دابةالله (جنبنده خدا) برخيز، يكى از اصحاب عرض كرد: اى رسول گرامى آيا ما مجازيم اين اسم را به ديگران نسبت دهيم؟ حضرت فرمود: خير ، به خدا سوگند كه آن نام مخصوص او (حضرت على(ع)) است . و او همان دابه و جنبندهاى است كه خداوند در كتابش فرمود: ?هنگامى كه قول بر آنان واقع گردد ، براى آنها دابهاى از زمين خارج مىكنيم كه با آنان سخن مىگويد و يا ايشان را مجروح مىكند در صورتى كه (?تكلمهم? را بدون تشديد بخوانيم) به درستى كه مردم به آيات و نشانههاى ما يقين نمىكنند.? سپس اضافه كردند:اى على هنگامىكه آخرالزمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترين صورت از زمين خارج مىسازد، در حالى كه به همراه تو عصايى است، كه با آن دشمنانت را مشخص مىكنى.
پيامبر گرامى اسلام در مورد بازگشتحضرت على(ع) در آخرالزمان، تعبير به اخراج (از زمين) مىكند، كه دقيقا مفهوم رجعت را بيان مىكند.
پىنوشتها:
1. سبحانى ، جعفر، الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل، قم ، مكتبة الاعلام الاسلامى، ج 2 ، ص787.
2 . القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولويه ، كامل الزيارات ، صص257 - 218 ، نجف ، المطبعةالمرتضوية فىالنجف الاشرف .
3. همان جا
4. المجلسى ، بحارالانوار ، ج53 ، ص 92 ، 121.
5. حقاليقين ، ج 2 ، ص 35 .
6. لغتنامه دهخدا، حرف راء ، انتشارات دانشگاه تهران، صص 295- 294.
7. از امام صادق(ع) منقول است كه هر كه چهل صبح اين عهد (دعاى عهد امام زمان(ع)) را بخواند از ياوران قائم ? ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد، قمى، شيخ عباس ، مفاتيحالجنان، قدس، ص 892
8. رجوع شود به تعريف رجعت ، شماره قبل موعود، صص49- 48 .
9. به نقل از بحارالانوار، ج53، ص 128 .
10. الخنيزى ، شيخ علىابوالحسن بن حسن بن مهدى، الدعوة الاسلامية ، بيروت، ج 2 ، ص 94 .
11. المجلسى ،بحارالانوار، ج 52 ، ص226- 225، با اندكى تفاوت ، مؤسسه المعارفالاسلامية - بهمن ، چاپ اول سال 1411 ق، 52 ، ص226-225، معجمالاحاديث الامام المهدى(ع)،ج3، صص33-329
12. بحارالانوار، ج53 ، صص 104 -103.
13. همان جا، ج 52 ، ص9 و 42.
14. همان جا، ص 92 .
15. همان جا، ص 52.
رجعت(قسمت سوم)
اشاره:
در دو قسمت قبل تحت عنوان ?رجعت? مباحثى مستند به روايات درباره ?بازگشتبرخى از شهدا و صالحين? به دنيا (قبل از وقوع قيامت كبرى) در عصر ظهور تقديم شد.
بخش سوم از اين مطالب اختصاصى به ?رجعتشهداى كربلا? و وقايع رجعت دارد كه اميدواريم مقبول طبع مشتاقان قرار گيرد. ان شاءالله
حكمت الهى بر اين تعلق گرفته است كه ، زمان دقيق برخى از وقايع كه در آينده اتفاق مىافتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر7. از اين جمله است رجعت ، كه نمىتوان تاريخ دقيق آن را با ذكر سال و ماه و روز معين نمود. در اين زمينه حضرت على(ع) حديثى از پيامبر(ص) نقل مىكند:
?فلما اخبرهم رسولالله مايكون منالرجعة، قالوا متى يكون هذا؟ قالالله: قل يا محمد ان ادرى اقريب ما توعدون ام يجعل له ربى امدا? (1)
آن هنگام كه رسول خدا مردم را به وقايع رجعت آگاه نمود، از وى پرسيدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مىافتد؟ خداوند به پيامبرش وحى فرمود: بگو من نمىدانم (فقط خداوند از آن آگاه است) كه آنچه وعده داده شده نزديك است و يا آنكه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است.
رجعتشهداى كربلا
همان طور كه مىدانيم هنگام رجعت، گروهى از انبيا و امامان معصوم: به دنيا برمىگردند. برخى حضرت را يارى مىدهند و برخى ديگر بعد از ظهور به مدت طولانى در روى زمين حكومت صالحان را تشكيل خواهند داد. در حديثى از امام باقر(ع) مىخوانيم كه شهداى كربلا، بويژه سالار شهيدان حسينبنعلى(ع) ، به دنيا برمىگردد و داراى حكومت طولانى روى زمين خواهد بود.امام باقر(ع) فرمود:
?قالالحسين لاصحابه قبل ان يقتل ...فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبينا، قال: ثم امكث ما شاءالله فاكون اول من ينشق الارض عنه ، فاخرج خرجة يوافق ذلك خرجةاميرالمؤمنين(ع) ...? (2)
امام حسين(ع) قبل از آنكه شهيد شود، به يارانش فرمود:... بشارت باد بر شما كه اگر كشته شويم ، به سوى پيامبر خويش برمىگرديم. سپس فرمود: پس آن مقدار كه خداوند بخواهد در قبر خواهيم ماند، و من اولين كسى خواهم بود كه رجعت مىكند، پس خروج مىكنم مانند خروج اميرالمؤمنين(ع)...
در احاديث (3) بسيارى آمده كه اولين كسى كه در روز رجعت ، خروج مىكند حسينبنعلى(ع) است و در پاكسازى زمين از كافران و منافقان شركتخواهد نمود.
رجعت پيامبر اسلام
ابى خالد كابلى از امام سجاد(ع) نقل كرده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه ?انالذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد? (4) فرمودند: در مورد آيهاى كه مىفرمايد; آنكه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر مىگرداند، فرمودند: ?يرجع اليكم نبيكم?; (5) پيامبرتان بار ديگر به سوى شما برمىگردد مطابق اين روايت مىتوان گفت كه منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است كه در آن زمان پيامبر اكرم(ص) به دنيا رجعت مىكند. روشن است كه منظور از ?يرجع اليكم نبيكم? اين نيست كه مردم در قيامت و سراى ديگر پيامبر را ملاقات مىكنند، زيرا در اين صورت مىبايست اينگونه تعبير مىشد كه ?ترجعون الى نبيكم? علاوه بر اين ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبير كرده است و با توجه به اينكه حضرت از دنيا رحلت كردهاند، معناى رجوع در مورد ايشان ، بازگشتبه دنيا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان كه مىپندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشيع شد ، بايد گفت كه انديشه رجعت از همان سالهاى آغاز پيدايش اسلام مطرح شد اگر چه اين انديشه در آن سالهاى آغازين به جهت غامض بودنش هنوز ميان مردم جايگاه اصلى خود را پيدا نكرده بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تاليفات متعدد، بتدريج رشد و توسعه پيدا كرد.
2. دوره رشد و بالندگى
سالهاى بين شهادت امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غيبت صغرى (260 ق) را مىتوان دوره رشد و بالندگى انديشه رجعت تلقى كرد. يكى از ويژگيهاى اين دوران، موضعگيرى برخى از اهل سنت پيرامون اعتقاد به رجعتبود. در مقابل ، ائمه دين با تمسك به آيات قرآن كه مورد قبول آنان بود از عقيده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مىكردند. در آن زمان دو مركز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. يكى حجاز و مدينه كه محل نزول قرآن و محل زندگى پيامبر اسلام(ص) بود كه طرفداران آن مكتب را اهل حديث مىناميدند، و ديگرى در عراق و كوفه كه برخى از صحابه و نيز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنيفه در آنجا زندگى مىكردند و گرايش كلى آنها به راى و قياس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره كسانى بودند كه به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مىكردند. ابوبصير در اين زمينه مىگويد: امام باقر(ع) به من فرمودند:
?ينكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما يقرؤن القران (6) و يوم نحشر من كل امة فوجا? (7)
آيا اهل عراق منكر رجعت هستند؟ من در جواب عرض كردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمىخوانند كه مىفرمايد: و روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مىكنيم.
از اين روايتبخوبى روشن مىشود كه در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمىپذيرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آيات قرآن بر رجعت استدلال مىكند، ولى اين نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذكر وقايع و اصل رجعت اكتفا مىكردند ولى درصدد اثبات و يا پاسخ سخنان مخالفان نبودهاند. (8) گروه ديگرى كه در آن عصر به اين عقيده خرده مىگرفتند، ?قدريه? (9) بود. جنان بن سدير از پدرش نقل مىكند كه پدرش گفت:
سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: ?القدرية تنكرها ثلاثا? (10)
از امام باقر(ع) در مورد رجعتسؤال كردم [ شايد منظور از سؤال درباره رجعت اين باشد، كه چه كسانى رجعت را منكرند، كه اين معنى بقرينه جواب امام تاييد مىشود] حضرت سه بار فرمود: قدريه رجعت را انكار مىكند.
جرم اعتقاد به رجعت !!
در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حديث نقل نمىشد. سيد بن طاووس از صحيح مسلم، كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است ، نقل مىكند كه جراح بن مليح گويد: جابر مىگفت: نزد من از طريق امام باقر(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) هفتاد هزار حديث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنين نقل مىكند: ?خود از حريز شنيدم كه مىگفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حديثى يادداشت نكردم، زيرا او به رجعت اعتقاد داشت!.? (11) البته ريشه اصلى اينگونه مخالفتها با چنين عقيدهاى ناشى از عدم ظرفيت فكرى مردم بوده است كه نمىتوانستند باور كنند چطور انسانهايى كه ساليان دراز از دنيا رفتهاند مجددا به دنيا باز مىگردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظير اين مساله مخالفتهايى است كه با عقيده به معاد و ساير امور غيبى مىشود.
در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدريه) با عقيده رجعت مخالفت مىورزيدند ، اما در زمان امام صادق(ع) اين مخالفتبه اوج خود رسيد به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شيعه با چنين عقيدهاى به ستيز برخاسته بودند، در اين عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از كيان اين اعتقاد دفاع مىنمودند. ابوبصير گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:
?ان العامة تزعم ان قوله ? و يوم نحشر من كل امة فوجا? عنى فى يوم القيامة . فقال ابو عبدالله(ع): فيحشرالله يوم القيامة من كل امة فوجا و يدع الباقين؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آيةالقيامة?و حشرنا فلم تعادر منهم احدا? (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) كه مىفرمايد: ?روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مىكنيم? مىپندارند كه منظور، روز قيامت است. امام فرمودند: آيا اينچنين است كه خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را محشور و بقيه را رها مىكند؟ چنين نيست. بلكه منظور آيه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آيه قيامت آن است كه حق تعالى مىفرمايد: ?همه را محشور مىكنيم و از كسى چشمپوشى نمىكنيم.?
پرسش مامون
يكى از ويژگيهاى عصر امام رضا(ع) ، تشكيل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مىخواستبا طرح اينگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعيف كند. خود مامون كه تا حدودى از علم و دانش بهرهاى داشت ، پيوسته سؤالات مختلفى را مطرح مىكرد و حضرت پاسخ مىدادند. يكى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گويد: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت:
?يا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد كانت فىالاممالسالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسولالله (ص) : يكون فى هذهالامة كل ما كان فىالاممالسالفة حذوالنعل بالنعل والقذةبالقذة.(13)
اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحيحى است و اين رجعت (مساله جديدى نيست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزير و كسانى كه از ترس مرگ از خانههايشان فرار كردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در اين امت نيز خواهد بود. بسان فتبودن نعل به نعل و گوش به گوش. يعنى دقيقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در اين امت هم اتفاق مىافتد و يكى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعتبوده است.
وقايع رجعت
على بن مهزيار از امام زمان(ع) كلماتى را نقل مىكند و حضرت حوادث ظهور را بيان مىنمايد و سپس ايشان از حضرت مىپرسد:
?يا سيدى مايكون بعد ذلك ؟ قال: الكرة الكرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الاية ?ثم رددناكم الكرة عليهم و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا? (15)
از حضرت پرسيدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تكرار كردند و آنگاه آيهاى را كه دلالتبر رجعت مىكند تلاوت فرمودند: ?آنگاه شما را به سوى آنها برگردانيم و بر ايشان غلبه دهيم و به مال و فرزندان مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را افزايش دهيم تا بر آنها پيروز گرديد.?
نويسندگان ?رجعت? در عصر ائمه اطهار:
چون مساله رجعت از مسائل پيچيدهاى است كه براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پيوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نيز برخى از محدثين و علماى بزرگوار شيعه ، كتبى در اين مورد تدوين كردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. احمد بن داود بن سعيد الجرجانى . شيخ طوسى گفته كه وى كتابى در رجعت نوشته است.
2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش كتب وى كتاب رجعت را نام برده است.
3. فصل بن شاذان نيشابورى . شيخ طوسى و نجاشى گفتهاند وى كتابى را در اثبات رجعتبه رشته تحرير درآورده است.
3. گسترش و تكامل (از 260 ق تا كنون)
در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدريج اعتقاد به رجعتبه عنوان يكى از شعارها و مميزات شيعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نويسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شيعه و يا شخصيتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را يكى از خصيصههاى آنان بر مىشمردند. در اين دوره انديشمندان شيعه براى گسترش اين اعتقاد در ميان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند:
1. نگارش كتابها و مقالات علمى
2. تشكيل مناظرات با اهل سنت
كتابهايى كه در اين زمينه به رشته تحرير درآمد از نظر سبك با يكديگر متفاوتاند و بسيارى از آنها به نقل روايات در آن دوره اكتفا كرده و برخى ديگر علاوه بر نقل احاديثبه برخى استدلالها هم اشاره كردهاند. و اخيرا برخى مساله رجعت را تنها از ديدگاه عقلى بررسى كردهاند . يكى از مفيدترين و شايد مبسوطترين كتابها در اين زمينه كتاب ?الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة ? نوشته شيخ حر عاملى قدسسره است كه هم ادله مفصلى از آيات و روايات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.
انديشمندان شيعه علاوه بر ادامه شيوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكيل مىدادند و از رجعت دفاع مىكردند به عنوان نمونه يكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب ?المجالس? نقل كرده است را بيان مىكنيم:
سيدبن طاووس مىگويد: در مجلسى با اهل سنت پيرامون مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى بحث مىكرديم من از آنها پرسيدم چه چيزهايى را بر شيعه اماميه انكار مىكنيد؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حديث مهدى(ع) كه زنده استبا اينكه زمان غيبت او طولانى شده است. سيد به ساير مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اينكه شما قول به رجعت را بر شيعيان عيب مىگيريد. شما خودتان از پيامبر اكرم (ص) روايت مىكنيد كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق مىافتد و قرآن هم بيان مىكندكه: ?آيا نديدى كسانى كه از خانههايشان از ترس مرگ فرار كردند در حاليكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بميريد و سپس آنها را زنده كرد? سپس قرآن شهادت مىدهد كه آنها را در دنيا زنده كرده است و معناى رجعت چيزى جز اين نيست. پس سزاوار است كه در اين امت هم مثل آن واقع گردد. با اين سخنان اهل سنتبر مساله رجعتشدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختيار كردند!! (16)
نتيجهگيرى از مباحث تاريخى
1. اعتقاد به رجعت ، يك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احاديث منقول از پيامبر شروع شده (17) تا به غيبت كبرى رسيده است و اينگونه نيست كه خرافى باشد و يا اينكه كذابين اين اعتقاد را وارد مذهب شيعه كرده باشند.
2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعتبه عنوان مسالهاى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، بحث مىشده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پيرامون آن صورت گرفته است.
3. اهل بيت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آيات شريفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دليل عقلى استفاده نكردهاند.
4. علماى شيعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غيبت (غيبت صغرى و كبرى) پيرامون رجعت كتب مفيدى به رشته تحرير در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكيل دادهاند.
پىنوشتها:
1.المجلسى، مولىمحمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص59.
2. همان، ص 62.
3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54.
4. سوره قصص ، آيه 85 .
5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج53 ، ص56.
6. همان، ص 40.
7. سوره نمل ، آيه83.
8. در بحثهاى آينده كيفيت استدلال به اين آيه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد.
9. ?قدريه? قائل به جبر و عدم اختيار انسان بودند آنها ?قدر? را آنقدر تعميم مىدادند كه حتى شامل افعال الهى هم مىشد، چه رسد به اينكه شامل افعال اختيارى انسان هم بشود. بنابراين به قائلين جبر، قدريه مىگفتند و مصداق آن حديث مشهور نبوى بودند كه: ?القدرية مجوس هذهالامة? يعنى گروه قدريه مجوس اين امت هستند، ولى برخى قائلين به جبر و تعميم قدر به افعال اختيارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اينكه حديث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدريه، نافين و منكرين قدر است و چقدر سخيف است اين سخن . براى مطالعه بيشتر به كتاب ?بحوث مع اهل السنة و السلفيه ? حسينى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق.
10. المجلسى، مولىمحمدباقر ، همان،53، صص67 و 72.
11. همان، صص 140-139. به نقل از كتاب الطرائف سيدبنطاووس .
12. همان، ص 52.
13. همان، ص59.
14. همان، ص 105.
15. سوره اسرى ، آيه6
16.الحرالعاملى ، محمدبنالحسن، الايقاظ منالهجعة بالبرهان علىالرجعة، صص 64-62
17. فعلا در صدر اين بحث نيستيم كه آيا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته يانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روايات اين مطلب استفاده مىشود