ديوانه عشق تو

رضا قاسم‏زاده

مستم و ديوانه و شيدائيم
مست گل و لاله زهرائيم
 آن گل زهرا كه جهان مست اوست
چرخه اقليم جهان دست اوست
 روشنى ماه بُوَد چهره‏اش
ظلمت شبها بود از طرّه‏اش
 عطر بهاران همه از موى اوست
شيفتگان شيفته روى اوست
 نيست به گلزار جهان خوب‏تر
چون گلِ زهرا گلِ محبوب‏تر
 اين گل طاها كه گل سرمد است
چهره ماهش چو رخ احمد است
 زنده جهان از دم عيسايى‏اش
دست خدايى يد بيضايى‏اش
 خاتم شاهى جهان دريدش
هر چه كند حكم همان آيدش
 قبله عشّاق بود خال او
سلطنت و مُلك جهان مال او
 مى‏كند اعجاز چو پيغمبرى
بر همگان مى‏كند او رهبرى
 مى‏شكند هر چه صنم باشد او
بر صف اشرار جهان تازد او
 بشكند او گردن فرعونيان
خوار نمايد رخ نمروديان
 مى‏سترد اشك ز بيچارگان
يار شود بر دل غمخوارگان
    ?? ?BR> اى گل زهرا كه جهان مست توست!
عرصه و اقليم جهان دست توست!
 شيفته ماه رخت، اين دلم
ساخته‏اند از گل رويت گِلم
 مستم و از عشق تو ديوانه‏ام
بر رخ زيباى تو پروانه‏ام
 يك دم از آن حجله برون آ، گلم
گوشه چشمى بنما بر دلم
 بر فكنى از رخ اگر آن حجاب
چهره بپوشد ز رخت آفتاب
 ماه من از پرده درآ، جلوه كن
روح جهان را به رخت تازه كن
 ظلمت و جهل بشرى حاكم است
حق و عدالت به ميان غايب است
 حق شده آغشته به خون در ميان
عرصه ناحق شده است اين جهان
    ???BR> مى‏رسد آخر به خطش، انتظار
مى‏شكفد در قدمش صد بهار
 مى‏دهد آخر گل زهرا ثمر
كشتى اسلام رهاند ز شر
 شيفتگان منتظر راه تو
منتظر چهره چون ماه تو...