غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه

قسمت اول


حسن حسين‏ زاده شانه‏ چى



درآمدى بر مسأله غيبت
بررسى تاريخى دوران غيبت فرازهايى از حيات پر فراز و نشيب تشيع را آشكار مى‏سازد؛ حياتى كه بويژه در بعد علمى و فرهنگى از جايگاه و منزلتى خاص در حيطه تاريخ اسلام برخوردار است. دوران غيبت صغرى به واسطه شرايط اجتماعى خاص پديد آمده، از موقعيت ويژه‏اى برخوردار بود كه اوضاع فرهنگى جامعه شيعى نيز تحت تاثير اين موقعيت قرار گرفت و بر اساس عناصر تعيين كننده آن، دستخوش تحولاتى شد. تحولاتى بنيادين كه اساس فعاليتهاى علمى گسترده‏اى را پى‏ريزى كرد و در كمتر از يك قرن به اوج شكوفايى خود رسيد و سير پيشرفت آن تا به زمان حال با روندى گاه تند و شتابان و گاه كند و آهسته ادامه يافته است و اينك ما از دستاوردهاى ارزنده آن بهره‏مند هستيم.
در سال 260 ق. امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، پس از دوران كوتاه شش ساله امامت در سن 27 سالگى رحلت كرد و تنها فرزند او كه پنج سال از عمرش مى‏گذشت از جانب خداى متعال و با نص آن حضرت به امامت منصوب گرديد.اما به دلايلى كه پرداختن به آنها خارج از مجال بحث ما است، امام دوازدهم، عليه‏السلام، از همان زمان از ديدگان پنهان شد و دوران غيبت حضرتش پس از پنج سال حضور در ايام حيات پدرش، كه تنها عده‏اى از خواص شيعيان موفق به ديدار وى شدند، آغاز گرديد. غيبت صغرى كه در سال 260 ق. آغاز شد و پس از 69 سال در سال 329 ق. با درگذشت چهارمين و آخرين نائب خاص امام، عليه‏السلام، پايان يافت، در واقع مقدمه و آغازى براى غيبت طولانى بود، تا شرايط پذيرش موقعيت جديد براى مردمان فراهم گردد و شيعيان آمادگى درك دورانى را داشته باشند كه در آن از حضور امام معصوم به طور مستقيم بى‏بهره‏اند.
درك اين موقعيت جديد مستلزم عبور از يك مرحله واسط بود كه فراهم كننده شرايط و آمادگى مذكور باشد. اين مرحله ميانى كه با روندى تدريجى از اوايل قرن سوم هجرى و در واقع پس از شهادت امام رضا، عليه‏السلام، آغاز شده بود با حركتى رو به تزايد بتدريج تا نيمه اين قرن ادامه يافت. در واقع اين حركت به طور غير مستقيم از زمانى آغاز شد كه هارون‏الرشيد، خليفه عباسى شرايط دشوارى را بر امام هفتم، موسى بن جعفر، عليه‏السلام، تحميل كرد و آن حضرت را بشدّت تحت مراقبت قرار داد و سالها در زندانهاى بغداد محبوس كرد. گر چه پس از آن در زمان حيات امام رضا، عليه‏السلام، آن سختگيرى و فشارها به حداقل خود رسيد ولى در آغاز قرن سوم هجرى شرايط به گونه‏اى ديگر تغيير يافت. معتصم خليفه جانشين مأمون امام جواد، عليه‏السلام، را شديداً تحت نظر قرار داد و وى را به بغداد - مركز حكومت - احضار كرد و در نهايت در سال 320 ق. امام را مسموم نموده و به شهادت رسانيد.
شهر سامرا كه در واقع پادگان نظامى بود كه معتصم آن را تأسيس كرد، پس از او محل حبس و تبعيدگاه امام هادى و امام عسكرى، عليهماالسلام، شد. متوكل خليفه سفاك عباسى كه از وجود امام در مدينه بيمناك بود ايشان را به شهر سامرا آورده و تحت‏الحفظ نگاه داشت. در طى اين دوران روابط مستقيم شيعيان با امامان به حداقل خود رسيد. آنان در واقع امكان دسترسى به امام، عليه‏السلام، را نداشتند مگر به طور مخفيانه و از طريق مكاتبه و يا با كمك خدمتكاران ايشان، يا در قالب فروشندگان دوره‏گرد يا عابران رهگذر يا...
وضعيت مذكور بتدريج و به طور غيرمستقيم اين آمادگى را در مردم پديد مى‏آورد كه در زمان عدم حضور و يا عدم دسترسى مستقيم به امام چه بايد كرد؟ از طرفى امامان، عليهم‏السلام، نيز در چنين شرايطى، ملاكهاى راهيابى و مصادر مراجعه شيعيان را مشخص مى‏كردند. نظام وكالت كه از ديرباز وجود داشت در اين زمان هر چه بيشتر گسترش يافت. ائمه، عليهم‏السلام، وكيلانى از جانب خود در شهرها و بلاد مختلف تعيين مى‏كردند كه محل رجوع مردم و رابط آنها با ايشان بودند. شيعيان در شهرهاى دور و نزديك با اين وكيلان ارتباط يافته، مسايل خود را مى‏پرسيدند نيازهاى خود را بيان مى‏كردند و وجوهات شرعى را به آنها مى‏پرداختند تا آنها را به ائمه، عليهم‏السلام، ردّ كنند. اين نظام وكالت در واقع مرحله ابتدايى نظام نيابتى بود كه در دوران غيبت صغرى شكل گرفت. با اين حال با آغاز دوران غيبت صغرى وضعيت به گونه‏اى خاص تغيير يافت. با وجود اين كه اولين نائب خاص امام، عليه‏السلام، مدتها قبل از طرف امام عسكرى، عليه‏السلام، به شيعيان معرفى شده بود ولى حيرت و سردرگمى فراوانى شيعيان را فراگرفت. راه ارتباط با امام، عليه‏السلام، منحصر به نائب خاص حضرت گرديد و حتى وكيلان امام، عليه‏السلام، نيز قادر به دسترسى به امام نبودند. اگر چه امكان ديدار با امام به طور كلى منتفى نبود و چه بسا كسانى به ديدار حضرت نايل مى‏شدند. در واقع غيبت صغرى براى فراهم شدن شرايط لازم جهت درك دوران غيبت كبرى امرى ضرورى بود؛ چرا كه در طى آن مردم مى‏آموختند كه مصدر رجوع آنها در امور دينى فقيهان و عالمان دينى هستند كه مورد نياز و مراجعه مردم‏اند و علماى شيعه نيز به ضرورت اين نكته پى بردند كه مصادر و مراجع علمى كه مورد نياز و مراجعه مردم هستند بايستى به گونه‏اى متقن و ثابت در دسترس مردم قرار گيرند.
مسأله غيبت امرى نبود كه بتازگى مطرح شده باشد بلكه در سخنان معصومين، عليهم‏السلام، بارها به آن اشاره شده بود و مردم كمابيش با آن آشنا بودند. در رواياتى كه از نبى اكرم، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، نقل شده بود حضرت ضمن بيان خصوصيات امام مهدى، عليه‏السلام، به مسأله غيبت حضرتش نيز اشاره كرده بود. در يكى از اين روايات پيامبر، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، چنين فرمود:
مهدى از فرزندان من است نام او نام من و كنيه او كنيه من است و شبيه‏ترين مردم به من از حيث آفرينش و خلق و خوى است. او غيبت و دوران حيرتى دارد كه مردمان در آن به گمراهى مى‏افتند سپس همانند شهاب تندرو، مى‏آيد و زمين را از عدل و داد پر مى‏كند، همان طور كه از ظلم و جور پر شده باشد.
2و در روايت ديگر فرموده است:
خوشا به حال كسى كه قائم اهل‏بيت من را درك كند در حالى كه در دوران غيبت او پيش از قيامش به او اقتدا كرده باشد...
3ائمه، عليهم‏السلام، نيز در گفتار خود به مسأله غيبت امام مهدى، عليه‏السلام، و سختيها و نابسامانيها آن دوران اشاره كرده‏اند و از تك‏تك ايشان رواياتى به اين مضامين نقل شده است. ?اصبغ‏بن نُباته? مى‏گويد:
به نزد اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب رفتم و او را در حالى يافتم كه متفكرانه با پاى خود بر روى زمين خط مى‏كشيد...
فرمود: نه به خدا سوگند هرگز يك روز هم در آن و در دنيا رغبت نكردم ولى درباره نوزادى كه در پشت من است فكر مى‏كردم يازدهمين نفر از فرزندان من همان مهدى است كه زمين را از عدل پر مى‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده باشد.
براى او غيبت و حيرتى است كه در آن گروهى گمراه شده و گروهى ديگر هدايت مى‏شوند.
4و در روايتى كه احمد بن اسحاق قمى از امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، نقل مى‏كند حضرت صراحتاً به غيبت فرزندش اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
... به خدا قسم آن چنان غيبتى خواهد داشت كه در آن از هلاكت نجات نخواهد يافت مگر كسى كه خداى عزّوجلّ او را به اقرار بر امامت او ثابت‏قدم داشته باشد.
5اساساً مسأله غيبت در گفتار معصومين، عليهم‏السلام، به عنوان يك سنت الهى مطرح شده كه در ميان انبياى پيشين و اوصياى آنها معمول بوده است. بنا به روايات، صالح پيامبر در سن پيرى از ميان قومش غايب شد و غيبت او مدتى به طول انجاميد به طورى كه چون به ميان قومش بازگشت وى را نشناختند. موسى، عليه‏السلام،6نيز مدتى غايب بود و در طى اين مدت بنى‏اسرائيل در حيرت و سرگردانى و رنج بسيار به سر مى‏بردند تا بار ديگر موسى به نزد آنها بازگشت. چنين7غيبتهايى درباره حضرت يونس، يوسف و برخى ديگر از پيامبران ذكر شده است. بنابراين مسأله غيبت به مانند8سنت جاريه‏اى تلقى شده است كه درباره امام مهدى، عليه‏السلام، در امت خاتم‏الانبياء نيز مصداق پيدا مى‏كند.
طرح مسأله غيبت از همان دهه‏هاى اول تاريخ اسلام چنان شايع و معمول شده بود كه بسيارى از فرقه‏هايى كه از تشيع منشعب مى‏شدند به گونه‏اى به مسأله غيبت معتقد مى‏گرديدند. ?كيسانيه? اولين فرقه‏اى كه از شيعه جدا شدند قائل به امامت محمد حنفيه و معتقد بودند كه وى از ميان آنها غايب شده و در كوه رضوى مخفى گرديده و روزى ظهور خواهد كرد. ?ابومسلميّه? همين9عقيده را درباره ابومسلم داشتند. به10طور كلى هر يك از فرقه‏هاى شيعى كه در امامت يكى از ائمه، عليهم‏السلام، توقف كردند و مسير خود را از تشيع اثنى‏عشرى جدا كردند به نوعى غيبت درباره امام خود متعقد شدند.
?اسماعيليان? اسماعيل پسر امام صادق، عليه‏السلام، را امام بعد از وى مى‏دانستند كه از ديده‏ها غايب شده بود. در اين ميان ?واقفيه? بيش از11همه كس بر مسأله غيبت تأكيد مى‏كردند. آنها كه از پذيرش امامت امام رضا، عليه‏السلام، امتناع كرده بود ناچار بودند تا براى توقف خود بر امامت امام كاظم، عليه‏السلام، توجيهى به دست دهند از اين رو مسأله غيبت امام، عليه‏السلام، را مطرح و سرسختانه از آن دفاع مى‏كردند، حتى كتابهايى12بوسيله سران اين فرقه در باب غيبت نوشته شد كه در آن به اثبات نظريه خود پرداختند.
13اين امر حاكى از آن است كه مسأله غيبت امام مهدى، عليه‏السلام، كاملاً در بين مسلمانان و شيعيان شناخته شده و شايع بوده است. آن چه اين مطلب را تأييد و تأكيد مى‏كند تأليف و تصنيف كتابهايى در موضوع غيبت، پيش از آغاز غيبت صغرى و در زمان حضور ائمه، عليهم‏السلام، است. چنانكه گفتيم واقفيان از پيشگامان تأليف اين كتابها بودند؛ ابراهيم بن صالح انماطى، على بن حسن طاطرى و ابن سماعه كه از سران واقفيه بودند هر يك كتابى در اين باب داشتند. اما در ميان علماى14اماميه على بن مهزيار اهوازى نخستين كسى بود كه در اين باب كتاب نوشت. او از وكيلان امام نهم و امام دهم، عليهماالسلام، بود و دو كتاب به نام ?الملاحم? و ?كتاب القائم? داشت.15حسن بن محبوب سرّاد (م 224 ق.) در اثر خود در موضوع غيبت با عنوان ?المشيخة? رواياتى را در اين باب مى‏آورد. اما كتاب فضل بن شاذان16نيشابورى (م 260 ق.) با عنوان ?اثبات‏الرجعة (و يا الغيبة)? برترين اثرى
ائمه، عليهم‏السلام، وكيلانى از جانب خود در شهرها و بلاد مختلف تعيين مى‏كردند كه محل رجوع مردم و رابط آنها با ايشان بودند. شيعيان در شهرهاى دور و نزديك با اين وكيلان ارتباط يافته، مسايل خود را مى‏پرسيدند نيازهاى خود را بيان مى‏كردند و وجوهات شرعى را به آنها مى‏پرداختند تا آنها را به ائمه، عليهم‏السلام، ردّ كنند.17

 

تاريخ غيبت صغرى
زمانى كه در سال 260 ق. امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، وفات يافت فقط عده اندكى از شيعيان خاص و برخى وكيلان حضرت از وجود فرزند ايشان، امام مهدى، عليه‏السلام، مطلع بودند. خليفه عباسى احمد المعتمد (256 - 279 ق.) در پى آن بود تا فرزند و وارث امام، عليه‏السلام، را بيابد از اين رو مدتى منزل و خانواده امام را تحت مراقبت قرار داد از طرفى جعفر بن على برادر امام عسكرى، عليه‏السلام، به دنبال آن بود كه منزلت و مقام برادر را به دست آورد و حتى در اين كار از خليفه عباسى كمك خواست وليكن توفيفى نيافت.
18امام عسكرى، عليه‏السلام، پيش از رحلت خود عثمان بن سعيد عمرى را كه از وكيلان و اصحاب خاص بودند در چند مجلس به اصحاب خود معرفى و او را به عنوان نائب امام دوازدهم پس از خود تعيين كرد. عثمان بن سعيد مدت ده سال وكيل امام هادى، عليه‏السلام، بود و پس از آن وكالت امام عسكرى، عليه‏السلام، را داشت و پس از رحلت امام بظاهر مراسم تغسيل و تكفين وى را انجام داد. او پس از چندى به بغداد نقل مكان كرد كه از شهرهاى شيعه‏نشين عراق بود و در ضمن به شهر كوفه كه پايگاه اصلى تشيع در عراق بود نزديكتر بود. تاريخ وفات وى بدرستى معلوم نيست ولى گويا پس از سال 267 ق. درگذشته است. در طى اين مدت كوتاه كه او نيابت خاص امام دوازدهم را به عهده داشت شيعيان به وى رجوع مى‏كردند و توقيعات صادر شده از ناحيه امام به دست وى به شيعيان مى‏رسيد.
19عثمان بن سعيد پيش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان دومين نائب امام به شيعيان معرفى كند. دوران نيابت محمدبن عثمان دورانى طولانى و سخت بود فشار و اختناق اعمال شده از جانب عباسيان، انحرافات دينى و فرقه‏اى، القاء شبهات گوناگون و حركتهاى رو به گسترش اسماعيليان از مهمترين مشكلاتى بودند كه وى با آنها درگير بود. محمدبن عثمان در سال 305 ق. درگذشت و حسين بن روح نوبختى به نيابت منصوب شد. او از مردم قم و مدتها از دستياران محمدبن عثمان بود. او با تدبير و كياست خود توانست در اوج بحران، اوضاع مساعدى را براى جامعه شيعى فراهم سازد و تا حد ممكن از فشارهايى كه از طرف حكومت بر آنهإ؛ اعمال مى‏شد بكاهد. سياست دينى وى به گونه‏اى بود كه هيچ تنش و عكس‏العملى را عليه شيعيان پديد نمى‏آورد. او توانسته بود با اعمال تقيّه شديد چنين جوّى را به وجود آورد. يك بار در مجلسى در حضور علماى اهل سنت به گونه‏اى درباره ابوبكر و عمر سخن گفت كه همگان را به تعجب واداشت و هر گونه بدبينى و سوءظن سنّيان را نسبت به او برطرف ساخت. او در همين راستا يكى از خدمتكارانش را كه عادت به ناسزاگويى به معاويه داشت، اخراج كرد. بدين ترتيب دوران20طولانى نيابت وى بهترين ايام غيبت صغرى براى شيعيان بود. روابط او با دربار عباسيان و نفوذ او در ميان وزرا و اميران موجب گرديد كه سخت‏گيريها و اعمال فشارها بر شيعيان به حداقل برسد.
با درگذشت حسين بن روح نوبختى در 326 ق. محمد بن على سَمَرى به نيابت منصوب شد. وى آخرين نائب امام، عليه‏السلام، بود و در سال 329 ق. درگذشت. آخرين توقيعى كه يك هفته پيش از وفاتش به دست او رسيد وى را مأمور ساخته بود كه شخصى را به عنوان نائب امام بعد از خود معرفى نكند. اين توقيع در واقع اعلامى بر آغاز غيبت كبراى امام، عليه‏السلام، بود.
يكى از مشكلات اساسى كه نايبان امام و شيعيان با آن درگير بودند ظهور مدعيان نيابت بود. كسانى كه به علل مختلف ادعا مى‏كردند نائب امام، عليه‏السلام، هستند. ظهور اين افراد غالباً با انحرافات و القاء شبهاتى همراه بود و اين بزرگترين خطرى بود كه در اين عصر شيعيان را تهديد مى‏كرد مشهورترين اين افراد محمد بن على شلمغانى بود كه معاصر حسين بن روح بود و توقيعى از ناحيه امام، عليه‏السلام، مبنى بر برائت از او، لعن بر او و چند تن ديگر صادر شد.
21جامعه اسلامى در دوران غيبت صغرى از وضعيت سياسى آشفته‏اى برخوردار بود. دستگاه خلاف عباسيان در نهايت ضعف و سستى خود بود. امراى ترك‏نژاد كه از دوران خلافت معتصم به دربار راه يافته و داراى مناصبى شده بودند همچنان نفوذ شديدى بر خليفه و درباريان داشتند به طورى كه در بسيارى امور خليفه را تحت فشار قرار مى‏دادند و گاه عزل و نصب خليفه نيز به وسيله آنها انجام مى‏شد. ضعف خليفه و عدم اراده وى22در رسيدگى به امور گاه موجب دخالت زنان دربار در اين امور مى‏شد به طورى كه مادر خليفه همراه با قضات و اعيان در مجلس مظالم مى‏نشست و حكم صادر مى‏كرد. درگيريهاى داخلى23ميان خليفه و وابستگانش بر سر تصاحب قدرت امرى عادى بود؛ اين امر حتى در ميان وزيران نيز شايع بود.24عدم كفايت و صلاحيت وزيران موجب شده بود كه پيوسته عزل و نصب شوند و هر كس قادر بود با پرداخت اموال بيشترى به دارالخلافه خود را به مقام وزارت برساند. منصب اميرالامرايى كه خليفه الراضى بالله (322 - 329 ق.) پديد آورد تا نفوذ بيش از حد وزيران را محدود سازد نيز نه تنها مشكلى را رفع نكرد بلكه درگيريها و جنگهاى سختى بر سر تصاحب اين منصب به دنبال داشت. در طى اين دوران شش تن از25عباسيان به حكومت رسيدند كه برخى از آنها توسط درباريان از خلافت خلع و برخى به قتل رسيدند.
ضعف و سستى دستگاه خلافت كه از نيمه اول قرن سوم هجرى آغاز شده بود، فرصت خوبى براى مخالفان و اميران محلى بود تا دولتهاى مستقلى در نواحى مختلف سرزمينهاى پهناور اسلامى پديد آورند؛ به طورى كه در عصر غيبت صغرى نواحى مختلف سرزمينهاى اسلامى هر يك تحت اختيار دولتى مستقل بود كه خليفه اساساً هيچ نفوذ و سلطه‏اى بر آن نداشت. سرزمين اندلس كه از سالها پيش، تقريباً همزمان با روى كار آمدن عباسيان، از پيكره خلافت جدا شد. پس از آن ادريسيان حسنى در مغرب اقصى - مراكش كنونى - نخستين دولت شيعى را تأسيس كردند. اغلبيان بر شمال آفريقا حكمرانى داشتند و مصر تحت اختيار طولونيان و سپس اخشيديان بود. طاهريان، صفاريان، علويان، سامانيان و... دولتهاى خودمختارى بودند كه در طى اين دوران در نواحى ايران امارت داشتند و به همين ترتيب در هر ناحيه دولت و امارتى مستقل برپا بود.
با اين حال شيعيان در عصر غيبت از موقعيت سياسى نسبتاً خوبى برخوردار بودند. نفوذ شيعيان در دربار عباسيان ثمرات خوبى بخصوص در دوران حساس غيبت به همراه داشت. در دوره ده ساله خلافت معتضد عباسى (279 - 289 ق.) جوّ اختناق شديدى عليه شيعه ايجاد شده بود كه به تعبير شيخ طوسى در زمان او از شمشيرها خون مى‏چكيد. اما اين وضعيت در زمان خلافت مقتدر (295 - 320 ق.) تا حدودى دگرگون شد و در برخى موارد چرخش گردونه سياست به نفع شيعيان بود و آنها مى‏توانستند با آزادى بيشترى به فعاليت بپردازند. اين دگرگونى با نفوذ خاندان بنى فرات كه از خاندانهاى شيعه‏مذهب و برجسته بغداد بودند، در دستگاه خلافت آغاز شد. افراد اين خانواده توانستند پس از نفوذ در دربار در مناصب بالا و در امور ادارى به كار مشغول شوند. حتى چند تن از اين افراد به مقام وزارت رسيدند كه مشهورترين آنها ابوالحسن على بن محمد بن فرات بود. او معروف به ابن فرات اول (241 - 312 ق.) بود و در فاصله سالهاى 296 تا 312، سه بار به وزارت رسيد. در دوران او آزادى نسبى براى شيعيان فراهم شد و آنها از اين فرصت جهت احياى مذهب تشيع سود مى‏بردند. اين امر كمابيش همزمان با دوره نيابت حسين بن روح نوبختى نايب سوم امام، عليه‏السلام، بود، او كه خود از خاندان نوبختى و از موقعيت سياسى خوبى برخوردار بود و توانسته بود در دربار عباسيان راه يابد و بنا به قولى مسؤول املاك خاصّه خليفه بود.
26حسين بن روح از نفوذ خود بر شيعيانى كه در دربار عباسيان بودند استفاده و آنها را تشويق مى‏كرد تا كسان ديگرى از شيعيان را در دستگاههاى دولتى به كار گيرند تا به نيازمندان شيعه كمك كنند. رهنمودهاى او توسط على بن محمد، ابن فرات اول به اجرا درمى‏آمد، ابن خلكان گفته است: ?او - ابن فرات - پنج هزار نفر را تحت حمايت مالى خويش داشت.? او در27زمان وزارتش، ابوسهل نوبختى وكيل امام را به حكومت قريه مبارك و محمدبن على بزوفرى را به حكومت برخى قريه‏هاى واسط گمارد. همچنين محسن بن فرات را بر نواحى ديگرى امارت داد.
28فرد ديگرى از خاندان نوبختى كه به وزارت دست يافت ابوالفتح فضل بن جعفر (279 - 327 ق.) معروف به ابن فرات دوم بود او در بين سالهاى 320 تا 324 وزارت دو تن از خلفا را بر عهده داشت. دوران وزارت او همزمان با29آخرين سالهاى زندگى حسين بن روح بود. اگر چه نفوذ و قدرت وى همانند ابن فرات اول نبود با اين حال نبايستى تأثير و موقعيت آن را ناديده گرفت.
در همين راستا بايد به دولتهاى شيعه مذهبى كه در اين عصر تشكيل شده و يا امارت داشتند، اشاره كنيم. چنانكه گفتيم دولت ادريسيان، اولين دولت شيعى بود كه در سال 172 ق. تأسيس شد. مؤسس اين دولت ادريس پسر عبدالله محض از نوادگان امام حسن مجتبى، عليه‏السلام، بود كه پس از واقعه فخّ به مغرب اقصى گريخت و امارتى در آنجا تشكيل داد. ادريسيانِ زيدى مذهب تا اوايل قرن چهارم هجرى امارت داشتند و سپس به دست فاطميان برچيده شدند. آثار فرهنگى و تمدنى باز مانده از آنها در مغرب قابل توجه است.
30فاطميان كه از سال 296 ق. در تونس به قدرت رسيدند پس از اندك‏زمانى بر تمام مغرب استيلا يافتند و پس از استيلا بر مصر پس از نيمه قرن چهارم تنها قدرت مطرح در سراسر شمال افريقا بودند. فاطميان مذهب اسماعيلى داشتند و مدتى نزديك به سه قرن حكمفرمايى كردند. نفوذ آنها در سراسر جهان اسلام سبب تأسيس دولتهاى اسماعيلى متعددى در نواحى مختلف از جمله در يمن و سند شد. فاطميان خلافت را حق خود مى‏دانستند و از اين رو خود را خليفه مى‏خواندند.
حسن بن زيد از نوادگان امام حسن، عليه‏السلام، مؤسس دولت علويان در طبرستان (250 - 355 ق.) بود. وى كه به دعوت مردم طبرستان براى مقابله با ظلم و جور اميران طاهرى به اين ناحيه آمده بود پس از تحت فرمان درآوردن طبرستان به نواحى رى و قزوين دست يافت، اما بزودى آنها را از كف داد. از معروفترين امراى علوى، حسن بن على معروف به ?ناصرالحق? و ملقب به اطروش (301 - 304 ق.) بود كه بار ديگر طبرستان را به طور يكپارچه تحت فرمان درآورد. آخرين امير آنها ?الثائر بالله? بود كه در سال 355 ق. درگذشت.
31دولت زيديان يمن نيز از نخستين دولتهاى مستقل شيعى بود كه در عصر غيبت شكل گرفت. يحيى بن حسين الهادى الى الحق از نوادگان قاسم الرسى (م 246 ق.) و از سادات حسنى بود. او امارت خود را در شهر صعده يمن در سال 280 ق. برپا كرد و پس از 19 سال امارت درگذشت او خود عالمى مجتهد در فقه و احكام بود و تصنيفاتى در اين زمينه داشت بازماندگان او تا چندين قرن در اين نواحى امارت داشتند.32شهرهاى مكه و مدينه و نواحى يمامه و حجاز نيز مدتها در اختيار زيديان بود. بنى‏اُخيضر و سليمانيان از سادات حسنى بودند كه در فاصله سالهاى 251 تا 305 بر اين نواحى امارت داشتند.
33حمدانيان، شيعيان دوازده امامى از قبيله بنى‏تغلب بودند كه از اوايل قرن چهارم هجرى در نواحى شمال عراق و بخشهايى از شام حكومت مى‏كردند. گرايشهاى شيعى از ديرباز در ميان آنها وجود داشت. حسين بن حمدان (م 306 ق.) از جانب خليفه وقت امارت كاشان و قم را يافت. او روابط حسنه‏اى با علماى شيعه در قم داشت. در سال 293 ق. ?ابوالهيجاء عبدالله? به امارت شهر موصل و توابع آن گمارده شد. با مرگ او در سال 317 پسرش حسين كه به نيابت از طرف پدر حكومت موصل را داشت، امارت را به دست گرفت. او كه بعدها به لقب ناصرالدوله معروف شد مؤسس حقيقى دولت حمدانيان بود. او بر موصل، ديار ربيعه و ديار مضر (به مركزيت شهر رقّه) حكمرانى داشت و در سال 358 ق. درگذشت.
34ادامه دارد




پى‏نوشتها:

1. ابن بابويه قمى، محمدبن على، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، انتشارات جامعةالمدرسين،
قم، ج1، ص287، باب 52.

2. همان، ص286.

3. همان، ص298.

4. همان، ص384.

5. همان، ص136.

6. همان، ج2، ص340.

7. همان، ج1، ص327.

8. ر.ك: نوبختى، حسن بن موسى، فرق‏الشيعه، ترجمه: جواد مشكور، انتشارات علمى و
فرهنگى، ص88.

9. همان، ص114.

10. همان، ص101.

11. همان، ص118.

12. ر.ك: حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، انتشارات اميركبير، ص22.

13. همان.

14. الطوسى، محمدبن حسن، الفهرست، مكتبة المحقق الطباطبايى، 1420 ق. ص226؛ النجاشى،
احمدبن على، الرجال، جامعةالمدرسين، قم، 1416 ق. ص119.

15. حسين، جاسم، همان، ص23.

16. النجاشى، احمد بن على، همان، ص235.

17. الطبرسى، فضل بن حسن، اعلام الورى، مؤسسه آل‏البيت، 1417 ق. ج2، ص150.

18. ر.ك: الطوسى، محمد بن حسن، كتاب الغيبة، مكتبة نينوى الحديثه، تهران 1385 ق.
ص215.

19. همان، ص237.

20. همان، ص226.

21. ر.ك: السيوطى، جلال‏الدين، تاريخ الخلفاء، منشورات الشريف الرضى، ص370؛ ابراهيم‏حسن،
حسن، تاريخ الاسلام، مكتبة النهضة، مصر، ج3، ص16 و ابن اثير، عزالدين على، الكامل
فى التاريخ، ج7، ص156.

22. ر.ك: السيوطى، جلال‏الدين، همان؛ ابراهيم‏حسن، حسن، همان، ج3، ص22.

23. همان، ص370 و 382؛ ابراهيم‏حسن، حسن، همان، ج13.

24. ر.ك: ابراهيم‏حسن، حسن، همان، ج3، ص23.

25. جاسم حسين، همان، ص198، به نقل از الوزراء جهشيارى، ص300.

26. ابن خلكان، وفيات الاعيان، دارالفكر، بيروت، بى‏تا، ج3، ص199.

27. جاسم حسين، همان، ص198.

28. زامباور، نسب‏نامه خلفاء و شهر ياران، ترجمه: مشكور، نشر خيام، ص123.

29. لين پول، استانلى، دولتهاى اسلامى و خاندانهاى حكومتگر، ترجمه سجادى، نشر تاريخ
ايران، ص44؛ ابن خلدون، العبر، دارالفكر، 1408 ق. ج4، ص5.

30. ابن خلدون، همان، ج4، ص36.

31. همان، ص142.

32. همان، ص127.

33. لين پول، همان، ص202؛ ابن خلدون، همان، ج4، ص80.

غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه-2



 

جغرافياى انسانى شيعه در عصر غيبت


اشاره:
در قسمت اول مقاله حاضر، سابقه بحث از غيبت در كلام معصومين (ع) زمينه‏هاى اجتماعى و سياسى غيبت امام عصر (ع)، تاريخ غيبت صغرى و وضعيت سياسى جامعه اسلامى در اين عصر مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت، نويسنده جغرافياى انسانى شيعه و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در عصر غيبت صغرى را به اجمال مرور خواهد كرد.

در دوران غيبت صغرى شيعيان در شهرهاى مختلفى در بلاد اسلامى مى‏زيستند. تراكم جمعيتى شيعيان در برخى شهرها به‏گونه‏اى بود كه قشر غالب جمعيتى را تشكيل مى‏دادند و به‏واسطه كثرت جمعيت شيعى و غلبه اين مذهب، آن شهر به عنوان شهرى شيعه مذهب و يا داراى گرايش‏هاى شيعى، شناخته و معروف مى‏شد، مانند شهرهاى قم و كوفه. در بسيارى از شهرها جمعيت شيعيان به صورت اقليت وجود داشتند. در گزارش‏هاى تاريخى پراكنده‏اى كه نقل شده به‏وجود شيعيان در شهرهاى مختلف اشاره شده است. اين‏جا به‏طور مختصر پراكندگى شيعيان در سرزمين‏هاى اسلامى را در اين عصر بررسى مى‏كنيم.

قم: اين شهر مهمترين شهر شيعيان و پايگاه تشيع در ايران محسوب مى‏شد. سابقه تشيع در شهر قم، كه شهرى اسلامى بود و به‏قولى در زمان حجاج بن يوسف ثقفى در سال 83 هجرى احداث شده بود، به زمان مهاجرت عده‏اى از اشعريان كوفه به شهر قم مى‏رسد. در اواخر قرن اول هجرى، گروهى از خاندان اشعرى، كه از ديرباز داراى گرايش‏هاى شيعى بودند، به شهر قم هجرت كردند و با آمدن آنها اولين بارقه‏هاى تشيع در اين شهر درخشيد1. تشيع قم از چنان شهرتى برخوردار بوده كه در تمامى آثار جغرافى‏دانان قرن چهارم و پس از آن، بدان اشاره شده است، بلخى در المسالك و الممالك نوشته است كه ?اهل قم همه مذهب تشيع دارند و اصل ايشان بيشتر از عرب است2?.
 مقدسى نيز گفته است: ?و اهل قم شيعه غاليه هستند3?
 آدام مِتز در تمدن اسلامى در قرن چهارم شهر قم را به‏عنوان يكى از شهرهاى مهم شيعى ذكر كرده است4.
 روابط گسترده شيعيان قم با ائمه (ع)حاكى از اين است كه از نيمه قرن سوم هجرى اين شهر مهمترين مركز تشيع در فلات ايران بوده است.
روايات بسيارى از امام صادق (ع) و ساير ائمه(ع) در فضيلت قم و اهل آن بيان شده است كه مبين همين موضوع است. در روايتى امام صادق(ع) فرموده است: قم سرزمين و ما و سرزمين شيعيان ماست.5
 همچنين نقل شده است كه امام عسكرى(ع) براى مردم ?قم? و مردم ?آبه? نامه نوشته و براى آنها آرزوى هدايت الهى كردند.6
 در دوران امام عسكرى (ع) مكاتبات و مراودات اهل قم با امام بسيار زياد بود. معمولاً گروه‏هايى به خدمت امام مى‏رسيدند تا مسائل خود را بپرسند و وجوهات خود را بپردازند.7
 تشيع يكپارچه مردم قم در تمام ممالك شناخته شده بود و دليل عمده‏اش اين بود كه هيچ شهرى در آن زمان وجود نداشت كه مردمش اين چنين به‏طور كامل شيعه دوازده امامى باشند و از همين‏رو بود كه اين شهر پناهگاه و مأواى علويانى بود كه از ظلم و ستم حكام و امراء عباسيان گريزان بودند و به اين شهر پناه مى‏آوردند. نمونه بارز اين امر آمدن فاطمه معصومه دختر موسى‏بن جعفر(ع) و موسى مبرقع فرزند امام جواد (ع) به اين شهر بود كه مورد توجه خاص مردم اين شهر قرار گرفتند8. در كتاب تاريخ قم شرح مفصلى از ساداتى كه به قم عزيمت كرده و خاندان‏هايى به وجود آوردند ذكر شده است. مؤلف كتاب چنين به دست مى‏دهد كه گويا سادات، شهر قم را حتى به طبرستان و رى نيز ترجيح مى‏دادند.

كوفه: اين شهر از ديرباز به داشتن جمعيت شيعى معروف بود، سابقه تشيع شهر كوفه به دوران خلافت امام على (ع) مى‏رسد، اگرچه طبق شواهدى گرايش‏هاى شيعى پيش از آن نيز در اين شهر وجود داشت ولى دوران چند ساله اقامت امام در اين شهر اين امر را تشديد كرد، به‏طورى كه در پايان قرن اول هجرى كوفه شهرى شيعى تلقى مى‏شد كه محل تجمع سران شيعه در عراق و مركز مخالفت با امويان بود. در زمان امام صادق (ع)تشيع كوفه بسيار حايز اهميت بود و امام(ع) برآن تأكيد داشتند، دليل اين امر را شايد بتوان رويارويى اين شهر با شهر بصره كه داراى تمايلات شديد عثمانى بود، دانست.
مراودات و مكاتبات كوفيان با ائمه (ع) گوياى فعاليت و نشاط علمى و اجتماعى جامعه شيعى در اين شهر است كه انتقال امام جواد(ع) در اواخر عمر به بغداد و امام هادى و امام عسكرى(ع) به عراق در تقويت آن بى‏تأثير نبود. در دوران غيبت صغرى اكثريت مردم كوفه شيعه مذهب بودند. ?مقدسى? جغرافى‏نويس قرن چهارم تأكيد مى‏كند كه: ?برترى جمعيتى در كوفه با شيعيان است به‏جز در محله كنّاسه كه آنها سنى مذهبند?. 9
 
بغداد: اين شهر نيز از شهرهاى شيعه‏نشين بود، مجاورت بغداد با كوفه كه مركز اصلى تشيع در عراق بود سبب شده بود تا گرايش‏هاى شيعى در اين شهر نيز شايع شود. در قرن سوم و چهارم، بخش عمده‏اى از مردم شهر بغداد شيعه بودند، مقدسى دراين‏باره مى‏گويد: ?برترى جمعيتى در شهر بغداد با حنبليان و شيعيان است?.10
 محله ?كرخ? معروف‏ترين محله شيعه‏نشين بغداد بود، عثمان بن سعيد عمروى اولين نائب امام(ع)پس از رحلت امام عسكرى (ع) به بغداد آمده و در اين محله سكنى گزيد11. ساير نائبان چهارگانه نيز در بغداد سكنى داشتند. محله ?باب‏الطاق? نيز از محلاتى بود كه شيعيان در آن اقامت داشتند.
يكى از خصوصيات شهر بغداد درگيرى‏هاى دائمى ميان شيعيان و سنيان اين شهر بود كه برخى اوقات با زد و خورد همراه بود.12
 
ديگر ايالات مهم شيعه‏نشين: خراسان از نواحى‏اى بود كه جمعيت بسيارى از شيعيان را درخود جاى داده بود، گرايش‏هاى شيعى از قديم در نواحى خراسان وجود داشت. حضور خراسانيان در قيام ابومسلم خراسانى و نهضت بنى‏عباس كه با نام ?الرضا لآل محمد? برپا شد، خود حاكى از وجود گرايش‏هاى شديد شيعى در اين نواحى است، همچنين در ميان اصحاب ائمه (ع) و كسانى كه از ايشان روايت كرده‏اند به‏نام بسيارى از اهل خراسان برمى‏خوريم. 13
 در ميان شهرهاى خراسان، مشهد و نيشابور به داشتن جمعيت شيعى بيشتر ممتاز بودند. چندتن از اصحاب بزرگ ائمه(ع) و مؤلفان برجسته شيعه از اين شهر برخاستند. خاندان ?فضل‏بن شاذان? از معاريف شهر بودند. فضل بن شاذان خود از چهره‏هاى ممتاز شيعه و از اصحاب امام هادى (ع) بود كه كتاب پرارج ايضاح را نوشت. او همچنين كتابى در باب غيبت امام (ع) داشته است14. وجود وكيلان امام (ع) در عصر غيبت نشان‏دهنده كثرت جمعيت شيعى و اهميت آن در اين شهر است. از جمله اين وكيلان كه از وى نام‏برده شده ?محمدبن شاذان نيشابورى? است15. مقدسى نيز در اواخر اين عصر اظهار مى‏دارد كه در نيشابور برترى جمعيتى با شيعيان است.16
 ولايت ?بيهق? در خراسان كه بزرگترين شهر آن سبزوار بود نيز داراى جمعيتى شيعى بود. نويسنده كتابى ادعا كرده است كه مذهب غالب مردمان اين شهر تشيع افراطى بوده است و حتى برخى از دانشمندان اهل سنت در اين شهر نيز به شيعه‏گرى متهم شده بودند17. در واقع تشيع سبزوار تحت‏تأثير نيشابور و همچنين مهاجرت علويان از طبرستان بود.
مقدسى همچنين از شهرى به نام ?رقّه? در خراسان نام برده كه اهالى آن شيعه بودند18. در طى دوران غيبت وكيلان متعددى از ناحيه امام(ع) در خراسان تعيين شدند كه اين امر گوياى آن است كه جمعيت شيعيان در خراسان تا چه حد توسعه داشته است19. در ساير شهرهاى خراسان نيز شيعيان به‏طور پراكنده وجود داشتند. در كتب رجالى از عده‏اى از علماى شيعه كه از اين شهرها برآمدند نام برده شده است.
در ماوراءالنهر در حوالى ?سمرقند? و ?كش? تشيع امامى از اواخر قرن سوم؛ يعنى آغاز غيبت صغرى رواج يافت. عامل اساسى در اين امر وجود برخى عالمان بزرگ شيعه در اين ناحيه بود. ?محمدبن مسعود سمرقندى عياشى? مؤلف تفسير عياشى از برجسته‏ترين عالمان شيعه بود كه در سمرقند مجلس درس داشت و خانه او مركزى علمى و آموزشى بود. وى شاگردان بسيارى داشت كه مكتب تشيع در اين ناحيه را پديد آوردند20. از وكيلان امام (ع) در ماوراءالنهر نامى برده نشده است، شايد امور شيعيان اين نواحى نيز توسط وكيلان خراسان رسيدگى مى‏شد. به‏نظر مى‏رسد كه در عصر غيبت تشيع در ماوراءالنهر رشد و توسعه بيشترى داشته به‏طورى كه شيخ صدوق كه در چند دهه بعد به اين نواحى سفر مى‏كند از ديدار خود با شيعيان آن‏جا سخن مى‏گويد. ديدارى كه نهايت آن منجر به تأليف كتاب معروف وى من لايحضره الفقيه گرديد.21
 منطقه ?سيستان? گرچه پناهگاه و مأواى خوارج بود، وليكن از وجود شيعيان در اين منطقه اخبارى به‏دست رسيده است. در ميان اصحاب ائمه (ع) مردمانى از سيستان بودند. شيخ طوسى نيز از عالم بزرگ شيعى در سيستان به نام ?محمدبن بحر رهنى? ياد مى‏كند كه بيش از 500 كتاب داشت22. همچنين در عصر غيبت وكيلانى از جانب امام براى رسيدگى به امور شيعيان در اين ناحيه تعيين شده بودند.23
  در ?گرگان? و ?طبرستان? نيز شيعيان بسيارى زندگى مى‏كردند. مقدسى تأكيد مى‏كند كه: ?شيعيان در گرگان و طبرستان داراى عظمت و شكوهى هستند24.? بى‏ترديد اين امر به‏واسطه امارت علويان در طبرستان بوده است كه از سال 250 هجرى بر نواحى طبرستان استيلا داشتند. گزارش‏هاى ديگرى حاكى از وجود شيعيان دوازده امامى در گرگان پيش از اين زمان است.
?جعفربن شريف جرجانى? مى‏گويد: ?اموالى را از طرف شيعيان گرگان به سامراء بردم، امام عسكرى (ع) فرمود آنها را به مبارك بدهم. پس از آن خدمت ايشان عرض كردم: شيعيان شما در گرگان به خدمت شما سلام رسانيدند25.? همچنين از عده‏اى از راويان اخبار و مؤلفان برجسته گرگانى در اين عصر در كتب رجالى نام برده شده است، از جمله ?ابويحيى احمد بن داوود جرجانى? كه داراى تأليفاتى بود.26
 در ?اهواز? شيعيان نيمى از ساكنان اين شهر را تشكيل مى‏دادند كه به‏نام ?مروشيين? معروف بودند در مقابل سنى‏ها كه به نام ?فضلى? شناخته مى‏شدند.27 چهره‏هاى شاخصى از شيعيان و اصحاب ائمه (ع) در اهواز مى‏زيستند از جمله ?على‏بن مهزيار اهوازى? كه از اصحاب امام جواد و امام هادى (ع) بود و بيش از سى‏كتاب داشت. همچنين نام عده‏اى از وكيلان امام مهدى (ع) در اهواز ذكر شده است: از جمله ?محمدبن ابراهيم بن مهزيار?، اين امر حاكى از كثرت جمعيت شيعى در اهواز و اهميت آن است. 28
 در ايالت فارس شيعيان بيشتر در نواحى ساحلى سكونت داشتند، بنا به گزارش مقدسى آنها عادت داشتند كه وقتى نماز عصر را مى‏گزاردند علما در مجلس نشسته و براى مردم صحبت مى‏كردند تا موقع غروب و همين‏طور پس از نماز صبح تا به هنگام ظهر، و در روزهايى كه مراسم اجتماعى داشتند در نواحى مختلف گرد مى‏آمدند.29
 شهر ?رى? داراى گرايش‏هاى شيعى قوى بود كه از آغاز قرن سوم هجرى در اين شهر نمودار شد و با به امارت رسيدن شخصى به نام ?مادرائى? در دهه‏هاى ميانى اين قرن در اين شهر، بروز و ظهور آشكارى يافت. وجود راويان و محدثان و عالمان برجسته‏اى كه در عصر غيبت در اين شهر ظهور كردند حاكى از جوّ شيعى اين شهر است كه نمونه بارز آن را مى‏توان در محمد بن يعقوب كلينى نويسنده كتاب الكافى يافت. وجود وكلاى ناحيه مقدسه در اين شهر نيز ارتباط نزديك شيعيان اين شهر با امام (ع) را نشان مى‏دهد.
يكى از اين وكيلان محمد بن جعفر اسدى (م. 312 ق.) است كه به عدالت و وثاقت شناخته شده بود و امام (ع) مردم را به‏وى ارجاع مى‏دادند30. رويكرد علويان به اين شهر نيز خود دليلى بر غلبه جوّ شيعى بر اين شهر است. نمونه مشخص آن ?عبدالعظيم حسنى? است كه در اين شهر سكونت گزيد و همان‏جا درگذشت. درباره شهرهاى ?كاشان? و ?آبه? نيز گفته شده است شيعيان بسيارى داشته‏اند.31
 مقدسى گزارش‏هايى از وجود شيعيان در نيمه قرن چهارم در نواحى مختلف به‏دست مى‏دهد. بنا به گزارش او در شمال عراق شهر ?جبله? شيعه‏نشين بوده 32و در شام مردمان ?طبريه? و ?نابلس? و ?قدس? و اكثر مردم ?اَمّان? بر مذهب تشيع بودند33. شهر ?حمص? نيز با تشكيل  دولت حمدانيان در شام به تشيع روى آورد34. در ?مصر? گويا شيعيان در شهر ?صَندَفا? و ?اسكندريه? بودند. از وجود شيعيان در ساير شهرهاى مصر خبرى به دست نرسيده است. با اين حال درباره وكلاى امام (ع) در مصر گزارش‏هايى در دست است35. مقدسى همچنين مردم ?هجر?، ?صعده? و ?عمان? را كه تحت نفوذ ?قرامطه? بودند شيعه مى‏داند.36
 تشيع در ?سند? نيز كمابيش رواج داشت. داعيان اسماعيلى از سال 270 ق. در اين ناحيه فعاليت داشتند. در شهر ?مُلتان? به نام خليفه فاطمى خطبه خوانده مى‏شد و اذان و اقامه را به‏ترتيب مذهب تشيع مى‏گفتند37. گذشته از اين نواحى نام بسيارى از وكيلان امام (ع) در عصر غيبت در نواحى مختلفى چون حجاز، قزوين، همدان، آذربايجان و كرمانشاه در منابع ذكر شده است.38
 ادامه دارد






پى‏نوشت‏ها:


1. ر.ك: جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، انصاريان،
قم، 1375، ج1، ص186.

2. البلخى، احمدبن سهل، المسالك و الممالك، ليدن، بريل،
1935 م، ص305.

3. المقدسى، محمدبن احمد، احسن‏التقاسيم، دار صادر،
بيروت، 1411 ق، ص 395.

4. متز، آدام، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ترجمه
عليرضا ذكاوتى، اميركبير، تهران، 1364، ج1، ص77.

5. قمى، عباس، سفينةالبحار، ج447 2.

6. همان، ج1، ص55.

7. ر.ك: كمال‏الدين و تمام‏النعمة،476.

8. ر.ك: جعفريان، رسول، همان، ج1، ص 198، به‏نقل از
تاريخ قم، ص98 و 209.

9. المقدسى، ص120.

10. همان.

11. الطوسى، الغيبة، ص235.

12. ر.ك: جعفريان، رسول، جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه
در جهان، انصاريان، قم، 1368، ص54.

13. ر.ك: الطوسى، محمدبن حسن، الرجال، جامعةالمدرسين،
قم، 1407 ق، ص200، 216، 218، 343، 376، 386.

14. الطوسى، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال المعروف
برجال‏الكشى، دانشگاه مشهد، 1348، ص539.

15. الطبرسى، اعلام الورى، ص499؛ التفرشى، مصطفى‏بن
حسين، نقدالرجال، مؤسسه آل البيت، 1418 ق، ج4، ص228.

16. المقدسى، ص323.

17. جعفريان، رسول، تشيع در ايران، ج1، ص261.

18. المقدسى، ص323.

19. ر.ك: كمال‏الدين و تمام‏النعمة،504؛ رجال‏كشى ص542؛
تنقيح‏المقال، ج2، ش 6470؛ جاسم حسين، ص135.

20. النجاشى، الرجال، ص372.

21. ر.ك: ابن‏بابويه، محمدبن على، من لايحضره الفقيه،
مقدمه مؤلف.

23. الطوسى، فهرست، ص132.

24. ر.ك: جاسم حسين، ص78.

25. المقدسى، احسن‏التقاسيم، ص365.

26. جعفريان، رسول، همان، ج1، ص294.

27. الطوسى، فهرست، ص33 و 193؛ النجاشى، الرجال، ص454 و
381.

28. المقدسى، احسن‏التقاسيم، ص415 و 417.

29. ر.ك: الطوسى، فهرست، ص88؛ التفرشى، ج4، ص95؛ الطوسى،
الغيبة،211.

30. المقدسى، احسن‏التقاسيم، ص439.

31. الطوسى، الغيبة، ص415-416.

32. جعفريان، رسول، جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه و
جهان، ص98.

33. المقدسى، احسن‏التقاسيم، ص142.

34. همان، ص179.

35. جعفريان، رسول، همان، ص27، به نقل از خطط مقريزى،
ج4، ص46.

36. المقدسى، همان، ص200 و ر.ك: جاسم حسين ص78؛ الطوسى،
الغيبة،43.

37. همان، ص96.

38. همان، ص481.

39. ر.ك: جاسم حسين، ص78؛ الطوسى، الغيبة، ص210؛
رجال‏كشى، ص67؛ نجاشى، ص 243؛ شيخ حر عاملى، وسايل‏الشيعه، ج2، ص9.

 

 

 


غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه-3





مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علمى در عصر غيبت صغرى



اشاره

در قسمت‏هاى پيشين اين مقاله تاريخ غيبت و جغرافياى انسانى و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در دوران غيبت صغرى مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت از مقاله، نويسنده به بررسى مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علمى شيعه در دوران ياد شده خواهد پرداخت .

1. مراجع علمى شيعيان در دوران غيبت صغرى
در دوران حضور ائمه(ع) مرجع اصلى و نخستين شيعيان در مسائل علمى امامان معصوم(ع) بودند، شيعيان به‏طرق گوناگون در نواحى مختلف با ائمه(ع) ارتباط داشتند و مسائل علمى خود را مى‏پرسيدند. علما و محدثان علوم اهل بيت(ع) را فرا گرفته و آنها را براى ديگران نقل مى‏كردند و به‏اين ترتيب اين علوم در بلاد مختلف در ميان شيعيان منتشر مى‏شد. مرجع علمى آنانى كه دسترسى به امام(ع) نداشتند همين علما، محدثان و راويان اخبار اهل بيت بودند.
با شكل گرفتن نظام وكالت، وكلاى ائمه(ع) در شهرهاى دور و نزديك محل رجوع مردم و رفع و حل مسائل و مشكلات علمى آنان بودند. وكيلان درواقع رابطان ميان مردم و ائمه(ع) بودند كه فاصله ميان اين دو قشر را كوتاه مى‏كردند.
آغاز غيبت صغرى وضعيت را دگرگون ساخت. عدم حضور امام(ع) را، كه ركن اصلى شيعيان و تكيه‏گاه آنها در مسائل علمى بود؛ مى‏توان بحرانى در بُعد علمى فرهنگى در مذهب تشيع تلقى كرد. طبيعى بود روبرو شدن با چنين بحرانى پيامدهاى سخت و دشوارى‏هاى بسيارى به‏همراه داشت، از اين‏رو تأسيس نظام نيابت در اين دوران در واقع حركتى در جهت كاهش صدمات حاصل از اين بحران بود. نائبان خاص امام (ع) كه از عالمان برجسته؛ اصحاب ائمه (ع) و كسانى بودند كه سال‏ها با ايشان ارتباط داشتند اينك معتبرترين مصدر علمى محسوب مى‏شدند؛ زيرا آنها تنها راه ارتباطى با امام (ع) بودند. درواقع يكى از شؤون مهم آنها حل همين مشكلات و مسائل مستحدثه براى شيعيان بود. آنان در در اين عصر كه امكان دسترسى به امام معصوم(ع) براى همگان ميسر نبود مرجع پاسخگويى به مسائل كلامى و اعتقادى و تعيين حقانيت و جلوگيرى از انحرافات بودند. مثلاً زمانى كه شيعيان از محمدبن عثمان عمرى، نائب دوم امام (ع) درباره گفتار مفوضه و عقايد آنها استفسار كردند وى در پاسخ نقطه نظرات مفّوضه را در نسبت دادن خلق و زرق به ائمه(ع) تكذيب و آنها را از شؤون ذات مقدس الهى برشمرد. 1
 توجه به اين نكته كه نائبان خاص در ارتباط با امام(ع) و قادر به رفع مشكلات و مسائل علمى و عقيدتى از طريق آن حضرت هستند نوعى يقين و اطمينان را براى شيعيان در گفتار آنها پديد مى‏آورد كه پذيرش سخنان ايشان را براى آنها بدون هيچ شك و ترديد ميسر مى‏ساخت.
وقتى كه يكى از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين (ع) از حسين‏بن روح نوبختى نائب سوم امام، سؤال مى‏كند وى پاسخ مفصل و قانع‏كننده‏اى ارائه مى‏كند، به‏نحوى كه راوى اين جريان مى‏گويد:
در اين كه او اين پاسخ‏ها را از جانب خود مى‏گويد ترديد كردم ولى بدون آن كه سختى بگويم او رو به من كرد و گفت كه اين را از اصل - حضرت حجت (ع) - شنيده است.
2 اين اطمينان و يقين آرامشى را پديد مى‏آورد كه از شدت بحران پيش آمده مى‏كاست. همين امر دقيقاً در ساير فعاليت‏هاى علمى عصر غيبت به جهت اشراف نسبى نائبان خاص نيز مصداق پيدا مى‏كرد.
نوّاب خاص در راستاى جلوگيرى از انحرافات عقيدتى، بر روايت احاديث و تأليف كتاب‏هاى دينى و امورى از اين قبيل كمابيش نظارت داشتند.
پس از صدور توقيع از ناحيه مقدسه مبنى بر ذّم و لعن ?شلمغانى?، يكى از مسائلى كه راويان با آن مواجه شدند نقل روايات شلمغانى بود وليكن حسين‏بن روح با استناد به گفتار ائمه (ع) اين مشكل را بدين‏گونه رفع كرد كه گفت:
من همان جوابى را به‏شما مى‏دهم كه امام حسن عسكرى (ع) در پاسخ به كسانى گفت كه پرسيدند: ما با كتاب‏هاى بنى‏فضال چه كنيم كه خانه‏هاى ما پر از آنهاست و حضرت فرمود: هرچه را روايت كرده‏اند بگيريد و آن‏چه را كه خود نظر داده‏اند رها كنيد.3
 همچنين كتاب‏هايى كه توسط برخى علما نوشته مى‏شد گاه با نظارت نائبان خاصه بوده و در4 مواردى آنها صحت و سقم كتاب‏هاى نوشته شده را بررسى مى‏كردند.
5 گذشته از اين امور دفع شبهات مخالفان و پاسخگويى به سخنان ساير فرقه‏هاى شيعى و مقابله با مدعيان نيابت و بابيّت از وظايف خطيرى بود كه برعهده نائبان خاصه بود.
علاوه بر نوّاب خاص، وكيلان امام (ع) در هر شهرى مرجع علمى مردمان در آن ناحيه بودند. نظام وكالت در عصر غيبت صغرى به‏طور گسترده‏اى به‏كار خود ادامه مى‏داد. امام (ع) در كليه نواحى كه شيعيان سكونت داشتند، وكيلانى داشت كه به امور آنها رسيدگى مى‏كردند و رابط آنها با نوّاب اربعه بودند. نام بسيارى از اين وكيلان در ضمن اخبارى كه نقل شده ذكر گرديده است. اين6 وكيلان به‏طور عمده از كسانى بودند كه از حيث شناخت و معرفت به‏خصوص در زمينه شناخت امام، نسبت به ساير مردم برترى داشتند.
سومين مرجع علمى شيعيان در عصر غيبت، فقيهان و محدثان بودند. درواقع مرجعيت اين گروه امرى بود كه بايد در اين دوران تثبيت و تحكيم مى‏شد. اگرچه در زمان حضور، گاه فقيهان و محدثانى ازطرف ائمه(ع) به‏عنوان مرجع مردم معرفى مى‏شدند، با اين حال حضور امام(ع) 7مانع از آن بود كه آنها به چنان موقعيت ممتازى دست يابند وليكن دوران غيبت شرايط را براى اين امر مهيّا ساخت، به‏طورى كه اين امر تا پايان دوران غيبت صغرى به‏قطعيت نسبى رسيد و درنهايت با صدور توقيعى كه ازطرف امام (ع) در پايان اين دوران صادر شد، كه مردم را در حوادث پديد آمده به محدثان و فقيهان ارجاع داده بود، تثبيت شد.
2. فعاليت‏هاى علمى در عصر غيبت صغرى
فعاليت‏هاى علمى در اين عصر در دو قالب كلى فعاليت‏هاى آموزشى و تأليف و تصنيف صورت مى‏گرفت. امور آموزشى كه عبارت بود از يك سلسله درس و بحث‏هاى علمى در خانه علما انجام مى‏شد؛ زيرا تا اين زمان نهاد خاص آموزشى شكل نگرفته بود، البته به‏ندرت حلقه‏هاى درسى در مساجد نيز تشكيل مى‏شد، وليكن با توجه به اين كه در اكثر شهرها مساجد تحت اختيار متوليان اهل سنت بود، شيعيان از اين‏نظر در محدوديت قرار داشتند.
خانه‏هاى علما مهمترين مركز آموزشى بود و خانه‏هاى عالمانى كه استادان بنام شهر بودند همواره محل آمد و شد طلاب و اهل علم بود، به‏طورى كه گاه از كثرت جمعيتى كه براى فراگيرى و يا نوشتن مطالب استاد در آن‏جا گرد مى‏آمدند همانند مسجدى مى‏شد كه مردم براى اقامه نماز در آن ازدحام مى‏كردند.
8 بخش عمده آموزش را آموزش انفرادى تشكيل مى‏داد، بدين ترتيب كه بدون تشكيل جلسه يا حلقه درسى، طلبه در محضر استادش حاضر مى‏شد و ازطريق سماع و يا قرائت به فراگيرى مى‏پرداخت، علما غالباً شاگردان خصوصى داشتند و اغلب همين شاگردان اجازه نقل روايات و كتاب‏هاى استاد را دريافت مى‏كردند. و شيوه ?سماع? به‏معنى گوش دادن به گفتار استاد، و ?قرائت? به‏معنى تقرير مطالب علمى از حفظ يا از روى كتاب بر استاد، مهمترين شيوه‏هاى فراگيرى بودند. البته شيوه ?املا? نيز كمابيش رواج داشت كه در آن استاد به تقرير مطالبى مى‏پرداخت و طلاب - كه به آنها مستملى گفته مى‏شد - تقريرات وى را مى‏نوشتند، كتاب‏هاى حاصل از اين شيوه به كتاب‏هاى امالى معروف بود.
فعاليت‏هاى علمى در شهرهاى شيعه‏نشين و يا شهرهايى كه داراى جمعيتى شيعه مذهب بودند به فراخور حال و شرايط موجود با شدت و ضعف نسبى انجام مى‏شد. هر شهر بسته به جوّ مذهبى و سياسى و فرهنگى آن و با توجه به موقعيت مكانى، از حيث دورى يا نزديكى به شهرهايى كه مراكز علمى و فرهنگى محسوب مى‏شدند يا محل تمركز و تجمع شيعيان بودند، موقعيت خاصّى در زمينه فعاليت‏هاى علمى و فرهنگى داشت. شهرها و مناطقى كه تراكم جمعيت شيعى در آنها زياد بود اوضاع اجتماعى و فرهنگى‏شان تحت تأثير اين جمعيت غالب قرار مى‏گرفت و در مواردى كه امور سياسى و نظامى شهر نيز دردست همين جمعيت غالب بود و يا متوليان امر داراى گرايش‏هايى همسو با آنها بودند، آن شهر داراى موقعيت ممتازى مى‏شد.

3. حوزه‏هاى علمى در عصر غيبت صغرى
جوّ فكرى و علمى شهرها با توجه به عوامل تأثيرگذار مختلف، متفاوت بود. در برخى شهرها انديشه‏هاى كلامى رواج داشت و در برخى اهل حديث و محدثان عنصر تعيين‏كننده محيط فكرى بودند و بعضى نيز جوّى آميخته از انديشه‏هاى مختلف داشتند.
مهمترين حوزه‏هاى علمى آن عصر به قرار زير بودند:
3-1. مكتب علمى قم
قم نخستين شهر ايران بود كه مذهب تشيع را پذيرا شد. با مهاجرت چندتن از خاندان اشعرى كوفه به قم و توطن آنها در اين شهر مذهب تشيع نيز در اين شهر ريشه دوانيد. اشعريان از خانواده‏هاى برجسته كوفه و از ديرباز داراى تمايلات شيعى بودند. شواهد و اخبار حاكى از حضور مالك‏بن عامر - جدّ اشعريان قم - در جنگ صفين و همراهى پسر او با مختار در قيام كوفه و شركت بعدى اين خاندان در قيام‏هاى ضد اموى است.
9 بنا به نقلى نخستين كسانى كه از اين خاندان به قم آمدند پسران سعدبن مالك بودند و به گفته حسن بن محمد قمى نويسنده تاريخ قم موسى‏بن عبداللَّه بن سعد اولين كسى بود كه مذهب شيعه را در اين شهر اظهار كرد و بقيه به او اقتدا كردند. وى را از اصحاب امام صادق و امام باقر(ع) دانسته‏ اند. 10
 با گسترش تشيع در قم، مناسبات مردم قم با ائمه(ع) گسترش يافت و به‏زودى به‏صورت يكى از مراكز اصلى تشيع و قطب‏هاى علمى آن درآمد. روابط گسترده شيعيان قم با ائمه معصومين(ع) موجب شد تا علوم اهل بيت(ع) به طور وسيعى در اين شهر رواج پيدا كند تا آن‏جا كه شمارى از عالمان برجسته و راويان جليل‏القدر كه به‏طور مستقيم احاديث را از ائمه(ع) دريافت مى‏كردند در اين شهر مى‏زيستند. نقش اساسى‏اى كه عالمان قم در حفظ و اشاعه دين داشتند به‏گونه‏اى بود كه در روايتى چنين آمده است :
لولا القميّون لضاع الدين 11
 اهميت شهر قم و مركزيت يافتن آن موجب شد تا عده‏اى از راويان و عالمان شيعه بار سفر بسته و به‏اين شهر بيايند. نخستين اين كسان ابراهيم‏بن هاشم كوفى بود. گفته شده است او، كه زمان امام رضا (ع) را درك كرده بود، اولين كسى بود كه احاديث كوفيان را در قم نشر داد.
12از سوى ديگر مردم قم كه تشنه فراگيرى علوم اهل‏بيت(ع) بودند از علماى شيعه در ساير شهرها درخواست مى‏كردند تا به شهر آنها بيايند. از جمله آنها از ابواسحاق ثقفى مؤلف كتاب الغارات كه به اصفهان رفته بود خواستند تا به قم آيد، امّا او به‏دليل آن كه سنى‏گرى در اصفهان بيشتر بود، مايل بود آنجا بماند و احاديث اهل بيت(ع) را در آنجا ترويج كند.13
 بدين‏ترتيب شهر قم مجمع علما و راويان احاديث اهل بيت(ع) بود به‏طورى كه در آغاز غيبت صغرى چندين خانواده علمى، علاوه بر عده كثيرى از دانشمندان شيعه در اين شهر مى‏زيستند.
مهمترين خاندان علمى شهر همان خاندان اشعرى بود كه قديمى‏ترين خاندان شيعه شهر نيز محسوب مى‏شدند. معروف‏ترين فرد اين خاندان كه در اوايل عصر غيبت مى‏زيست احمدبن محمدبن عيسى بود. وى بنا به گفته شيخ طوسى چهره شاخص و فقيه مطلق شهر قم بود. رياست و زعامت دينى وى به‏گونه‏اى بود كه حتى حاكم شهر به‏ديدن وى مى‏آمد. او امام رضا (ع) را درك كرده و روايات بسيارى از ايشان نقل كرده است. همچنين داراى تأليفات عديده‏اى بوده، ازجمله كتاب التوحيد، كتاب فضل‏النبى، صلّى اللّه‏عليه‏وآله، و كتاب الناسخ والمنسوخ. تاريخ وفات وى ظاهراً14 پس از 280 ق. بود.
از ديگر بزرگان اين خاندان محمدبن احمد بن يحيى اشعرى است كه روايات بسيارى را نقل كرده است. وى صاحب تأليفات بسيارى است. از جمله موسوعه نوادرالحكمة كه مشتمل بر مباحث مختلفى در ابواب فقهى بود و مجموعاً شامل 23 كتاب فقهى مى‏شد و در بين مردم بسيار معروف و مشهور بود. از ديگر كتاب‏هاى او كتاب المزار، كتاب الامام و مقتل‏الحسين است. وفات وى را در حدود 280 ق. دانسته‏اند.15
 از همين خاندان، بايد به سعدبن عبداللَّه بن ابى خلف اشعرى (متوفا 299 يا 301 ق.) اشاره كنيم. او از عالمان بزرگ قم بود و به او عنوان ?شيخ و فقيه شيعيان? داده بودند. دانش وسيع و شخصيت ممتاز، از ويژگى‏هاى وى بود. او داراى تصنيفات متعدد در موضوعات گوناگون بود كه عبارتند از: موسوعه فقهى كتاب الرّحمة (اين كتاب شامل ابواب طهارت، صلاة، زكاة، صوم و حج بود. بنا به گفته شيخ صدوق در ابتداى كتاب من لا يحضره الفقيه، اين كتاب از كتب مشهور فقهى بوده است كه فقيهان برآن اعتماد كرده و بدان مراجعه مى‏كردند)، كتاب الضياء16 فى‏الامامة و كتاب مقالات الامامية در باب امامت كتاب‏هاى مثالب رواة الحديث و مناقب رواة الحديث درباره راويان حديث، كتابى در فضيلت ابوطالب و عبدالمطلب و عبداللَّه، كتاب المنتخبات كه حدود 1000 صفحه بود و كتاب بصايرالدرجات كه در 4 جلد نوشته بود. 17
 از ديگر عالمان برجسته خاندان اشعرى مى‏توان به‏اين افراد اشاره كرد: محمدبن على بن محبوب مراد (متوفا بعد از 280 ق.) كه صاحب تصانيف متعددى در ابواب فقهى بود ازجمله دو موسوعه فقهى به نام الجامع و كتاب الضياء والنور.18 احمدبن ابى‏زاهد كه از دوستان نزديك محمدبن يحيى عطار و از عالمان بزرگ قم بود و كتاب‏هايى در مسائل اعتقادى چون بداء، جبر و تفويض و كتاب‏هايى در فقه داشت19 و ابوعلى احمدبن ادريس (متوفا 306 ق.) كه فقيهى معتمد و صاحب تصانيف بود. علاوه بر اينها نام20 محدثان و فقيهان بسيارى از خاندان اشعرى در كتب فقهى ذكر شده است.
از ديگر خاندان‏هاى بنام قم خاندان بابويه است كه از خاندان‏هاى قديمى شهر بودند. چهره شاخص اين خاندان در عصر غيبت؛ على‏بن حسين بن موسى‏بن بابويه است. تاريخ ولادت وى ذكر نشده ولى گويا در اوايل عصر غيبت بوده است. او فقيهى جليل‏القدر و مورد اعتماد بود و تأليفات عديده‏اى در ابواب فقهى داشت. همچنين كتابى در توحيد و كتابى در تفسير و كتاب امالى از وى نام برده شده است. از ارزنده‏ترين كتاب‏هاى وى كه به‏دست ما رسيده است كتاب الامامة و التبصرة من الحيرة است. اين كتاب از نادر كتاب‏هايى است كه از آن زمان باقى مانده است. موضوع اصلى كتاب بحث در زمينه مسئله غيبت امام مهدى (ع) است. ابن بابويه در ابتداى كتاب، علت تأليف را سرگشتگى مردم در عصر غيبت بيان مى‏كند. او مى‏گويد:
ديدم بسيارى از كسانى كه رشته ايمانشان صحيح بود و بر دين خدا ثابت‏قدم بودند و خشيت آنها در درگاه خداوند ظاهر بود، امر غيبت آنها را به حيرت واداشته و مدت غيبت بر آنها طولانى شده، تا جايى كه وحشت بر آنها مستولى شده و اخبار مختلف و آثار وارده آنها را به فكر واداشته است. لذا من اخبارى را جمع كردم كه حيرت را برطرف سازد و غصه و نگرانى را رفع كند و...
21 شيخ در مقدمه كتاب بحثى را در زمينه بداء و سپس لزوم وجود حجةاللَّه بيان مى‏كند و پس از بيان اين كه امامت عهدى الهى است، امامت تك تك ائمه(ع) را اثبات مى‏كند. بخش عمده‏اى از كتاب در ردّ عقايد فرق شيعه چون كيسانيّه، اسماعيليّه و واقفيّه است و سپس ابوابى را درباره معرفت امام و لزوم آن مى‏آورد. او در بحث از غيبت امام اسلوب اهل حديث و متكلمان را با هم آميخته و ازطريق آن ادله‏اى براى رفع شبهات بيان مى‏كند. متأسفانه بخشى از آخر اين كتاب كه مربوط به بحث غيبت است مفقود شده و به‏دست ما نرسيده است. درهرحال اين كتاب يكى از ذخاير علمى تشيع است كه به‏دست ما رسيده است.
ابن‏بابويه روابط مستمرى با علماى بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايى به اين شهرها كرده و در طى آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلودانى مى‏گويد كه در يكى از سفرهاى ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.22
ابن‏بابويه ازطريق مكاتبه با حسين‏بن روح با ناحيه مقدسه نيز درارتباط بود. ضمن يكى از نامه‏هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندى صالح به‏وى عطا كند. در توقيعى كه پس از آن براى وى صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكى از آن دو محمدبن على معروف به شيخ صدوق است.23
خاندان برقى نيز از خاندان‏هاى علمى بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقى است. خاندان وى كه اصالتاً كوفى و از موالى اشعريان بودند، به دلايلى به ايران مهاجرت كرده و در قريه ?برق‏رود? قم سكنى گزيدند؛ ازاينرو به نام برقى شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مى‏زيست و تصانيف بسيارى داشت. شيخ طوسى در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وى نام مى‏برد كه در موضوعات مختلف فقهى، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآنى، تاريخ و موضوعات كلامى و عقيدتى است. وى در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.
24 از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقى ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقى است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتى نيز نقل كرده است. يكى از اصحاب نزديك25 احمدبن محمد برقى كه در نزد وى به آموختن و فراگيرى پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلى در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسى ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده‏هزار صفحه بوده است.
26 ابن قولويه، جعفربن محمد (متوفا 362 ق.) از دانشمندان و محدثان اين عصر بود. او كتاب‏هاى فقهى به تعداد ابواب فقه داشت. از كتاب‏هاى ارزنده وى كتاب جامع‏الزيارات است كه با نام كامل‏الزيارات چاپ شده است. اين كتاب داراى 108 باب در فضيلت زيارت معصومين(ع) است كه از زيارت نبى‏اكرم (ص) شروع و به زيارت امامزادگان ختم مى‏شود. قسمت عمده كتاب - از باب 16 تا باب 98 - درباره فضيلت زيارت امام حسين (ع) كيفيت، آداب و ادعيه آن است.27
 چند تن ديگر از عالمان بزرگ قم در اين عصر عبارتند از:
محمدبن حسن بن فرّوخ الصفّار (متوفا 290 ق.) او از اصحاب امام عسكرى (ع) بود و درباره مسائلى كه براى او پيش مى‏آمد با آن حضرت مكاتبه مى‏كرد. بيش از سى‏كتاب براى وى ذكر شده است كه غالباً در ابواب فقهى است. از مجموع كتاب‏هاى وى كتاب بصايرالدرجات فى فضايل آل محمد(ع) به‏دست ما رسيده است. اين كتاب كه در ده‏جزء مرتب شده است حاوى 1881 روايت است كه هر جزء را به بيان فضيلتى از فضايل اهل بيت(ع) اختصاص داده است.28
 محمدبن حسن بن وليد كه از وى به شيخ اهل قم و فقيه آنها نام برده شده است. وى در نقل روايات بسيار معتبر و موثق بوده و صاحب تأليفاتى است. ابن وليد در سال 343 ق. درگذشت. او از مشايخ روايت شيخ صدوق است.29
 عبداللَّه بن جعفر حميرى قمى (متوفا بعد از 298 ق.) وى از رجال بزرگ شيعه بود كه نه تنها در شهر قم بلكه در كوفه نيز از جايگاه والايى برخوردار بود. مسافرت او به كوفه و استماع محدثان كوفه از وى معروف و مشهور است. او كتاب‏هاى بسيارى تصنيف كرد. 13 تا 17 عنوان كتاب براى او نام برده‏اند كه در موضوعات مختلف عقيدتى چون توحيد و امامت هستند. وى از جمله كسانى است كه كتابى در باب غيبت داشته به نام كتاب‏الغيبة والحيرة. وى همچنين كتابى درباره توقيعات و كتابى درباره مسائلى كه محمدبن عثمان عمرى نائب دوم امام بيان كرده بود، داشت. ارزنده‏ترين كتاب وى كه به30دست ما رسيده است كتاب قُرب‏الاسناد اوست. تأليف كتاب‏هايى تحت اين عنوان همانند كتاب‏هاى امالى در ميان محدثان شايع بود. در اين كتاب‏ها محدثان پاره‏اى روايات را كه از حيث سندى عالى و در عين حال سلسله سند آن كوتاه بود و تعداد راويان در سند حديث تا معصوم كم بود، گرد مى‏آوردند و از اين‏رو آن را قُرب الاسناد مى‏گفتند. اين‏گونه كتاب‏ها و نقل اين‏گونه روايات نوعى افتخار براى محدثان محسوب مى‏شد به‏جز حميرى كسان ديگرى چون على‏بن ابراهيم قمى، ابن بُطّه و ابن‏بابويه، قرب‏الاسناد داشته‏اند.
قرب‏الاسناد حميرى اخبارى است با اسناد نزديك به امام صادق و امام رضا (ع). اين قسمتى از كتاب است كه باقى مانده و ساير اجزاى كتاب ازبين رفته است. نجاشى از برخى اجزاء ديگر كه قرب‏الاسناد به امام جواد و به حضرت صاحب‏الامر است ياد كرده است. قرب‏الاسناد به امام صادق و امام كاظم(ع) همان است كه علامه مجلسى در بحارالانوار تحت عنوان تأليف عبداللَّه‏بن جعفر حميرى از آن نقل مى‏كند.31
 على‏بن ابراهيم قمى از محدّثان و فقيهان قم و از استادان كلينى مؤلف الكافى بود. احاديث بسيارى نقل كرده و تأليفات متعددى داشت ازجمله كتاب اختيارالقرآن و قرب‏الاسناد و كتاب‏هايى در موضوعات تاريخى. از وى جمعاً 15 كتاب نام برده شده است كه از ميان آنها تنها تفسير او32 به‏دست آمده است كه خوشبختانه كامل و بدون افتادگى است. علامه تهرانى در الذريعة تصريح مى‏كند كه على‏بن ابراهيم و كتاب تفسير صغير و كبير نداشته بلكه هر دو يكى است و برگرفته از تفسير امام حسن عسكرى نيز نيست. على‏بن ابراهيم در ابتداى كتاب خود مختصرى از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (ع) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثى را كه از امام صادق (ع) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وى و راوى اين تفسير قسمتى از روايات امام باقر (ع) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگرى از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگى شده و در سال 1387 ق. در دو جلد به قطع وزيرى چاپ شد.33
شهر قم به‏واسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت(ع) بود و از اين حيث جايگاه والايى داشت به‏طورى كه حتى ساير مراكز تشيع به محدثان قمّى اعتبارى خاص مى‏بخشيدند و چنانچه يكى از محدثان قم به شهر آنها وارد مى‏شد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مى‏گرديد. مثلاً زمانى كه عبداللَّه بن جعفر حميرى كه از اصحاب امام عسكرى (ع) بود، در سال 292 ق. به كوفه وارد شد، چون خبر به‏گوش مردم رسيد همگى بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وى پرداختند. درواقع اين امر34 ناشى از اين بود كه قمى‏ها داراى اعتقادات سالم و به‏دور از انحرافات افراطى و تفريطى بودند. ازنظر پاى‏بندى به تشيع دوازده‏امامى ، قم داراى موقعيت ممتاز و برترى نسبت به كوفه بود. درواقع كوفه و بغداد مركز گرايش‏هاى فرقه‏اى و انديشه‏هاى افراطى و غالى بود، درحالى كه در قم از هيچ يك از فرق شيعه چون زيديّه، اسماعيليّه، فطحيّه و واقفيّه اثرى نبود.
مادلونگ، اسلام‏شناس آلمانى دراين‏باره نوشته است: 35
شيعيان قم در وفادارى به امامت دوازده امام باقى ماندند و هيچ‏گونه انشقاق فطحى يا واقفى در ميان تعداد بى‏شمار محدثان امامى اين شهر ياد نشده است...
 شهر قم از نظر عقيدتى يك‏دست بود و تابعيت تك‏تك امامان را پذيرفته بود و در عصر غيبت نيز پيوند خود را با نواب خاص حفظ كرد. عالمان قم بشدت با مظاهر انحراف و افراطى‏گرى مقابله مى‏كردند؛ به عنوان مثال احمدبن محمدبن خالد برقى راوى موثق و عالم بزرگ به‏جهت نقل برخى روايات ضعيف مورد اعتراض علماى قم قرار گرفت و احمدبن محمدبن عيسى كه زعامت دينى شهر را داشت او را از شهر اخراج كرد. البته پس از چندى كه حقيقت آمر آشكار شد وى را بازگردانيده و از او دلجويى كرد.36 همين قضيه براى سهل‏بن زياد آدمى پيش آمد. احمدبن محمدبن عيسى كه به غلّو و دروغگويى وى در نقل روايات شهادت مى‏داد وى را از قم رانده و از وى اظهار برائت كرد و مردم را از شنيدن احاديثش نهى كرد و او ناچار به رى رفت. محمدبن37 اُورمه از ديگر كسانى بود كه متهم به غلّو شد و نزديك بود اهل قم وى را بكشند.
38 جو مقابله با افراطى‏گرى به‏گونه‏اى بود كه حتى اجازه ورود چنين انديشه‏هايى به شهر داده نمى‏شد، محمدبن على بن ابراهيم صيرفى كه در كوفه به كذب و غلّو مشهور بود. زمانى كه به قم آمد به‏همين اتهام از شهر اخراج شد.39 حتى علماى قم از نقل رواياتى كه بوى غلّو مى‏دادند نيز خوددارى مى‏كردند. ابن وليد محدث بزرگ حاضر نبود برخى روايات ابن‏صفّار را كه در كتاب‏هايش نقل كرده روايت كند؛ زيرا در آنها شائبه غلّو درباره ائمه(ع) وجود داشت.
40 مامقانى در تنقيح‏المقال از قول وحيد بهبهانى درباره اين شيوه اهل قم مى‏نويسد:
... آنها جايگاه خاصى از رفعت و جلال و مرتبت معينى از عصمت و كمال را برحسب اجتهاد و رأى خود قايل بودند كه تعدّى از آن را جايز نمى‏شمردند و بنا به عقيده‏شان اين تعدّى را ارتفاع و غلّو مى‏دانستند...
وى سپس مواردى را كه آنها از مصاديق غلّو درباره ائمه(ع) مى‏دانستند برمى‏شمرد.
41به هرحال اين جوّ قم چنان موقعيت علمى ثابت و مقبولى را براى آن پديد آورده بود كه مى‏توانست مرجع حل و فصل برخى مسائل و مشكلات شود، به‏طورى كه حتى نائب خاص امام نيز گاه در مشكلات علمى به آنها رجوع مى‏كرد. نقل شده است كه حسين‏بن روح نوبختى كتابى به نام التأديب را به‏نزد گروهى از فقيهان قم فرستاد و از آنها خواست تا كتاب را بررسى كنند و ببينند چه مقدار مطالب آن با نظر آنها مخالف است.42 اين امر نشان مى‏دهد كه مكتب علمى قم مبناى اساسى براى سنجش آرا و اقوال علمى شيعه بود.
ادامه دارد





پى‏نوشت‏ها:


1. ر.ك: الطوسى، الغيبة، ص 178.

2. الصدوق، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ص 507.

3. همان، ص 239.

4. همان، ص 240.

5. در اين باره به بخش جغرافياى انسانى شيعه رجوع كنيد.

6. رجال‏كشى، ص 594؛ التفرشى، مصطفى بن حسين ،نقد
الرجال، ج 2، ص 262؛ قضيه زكريا بن آدم در قم و بعضى اصحاب امام صادق، عليه‏السلام،
در كوفه.

7. ر.ك: النجاشى الرجال ، ص 351؛ شرح‏حال عياشى.

8. ر.ك: جعفريان، رسول، تشيع در ايران، ج 1، ص 191.

9. ر.ك: قمى، محمدبن حسن، تاريخ قم، ص 278؛ رجال طوسى، ص
307.

10. همان، ص 52.

11. الطوسى، فهرست، ص 12.

12. النجاشى، همان، ص 17 (شرح‏حال ابواسحق ثقفى)

13. همان، ص 409؛ نجاشى، رجال، ص 245.

14. ابن‏بابويه، من لايحضره الفقيه، مقدمه مؤلف.

15. الطوسى، فهرست، ص 215؛ الخويى، ابوالقاسم، معجم رجال
الحديث، ج 9، ص 80.

16. همان، ص 411.

17. همان، ص 62.

18. همان، ص 64.

19. ابن‏بابويه قمى، على‏بن حسين، الامامة والتبصرة
من‏الحيرة، مؤسسه آل البيت، قم، ص 142.

20. التفرشى، همان، ج 3، ص 253.

21. نجاشى، رجال، ص 261.

22. الطوسى، فهرست، ص 51 تا 53؛ نجاشى، ص 182؛ الخويى،
معجم رجال الحديث، ج 3، ص 50.

23. التفرشى،همان، ج 4، ص 108.

24. الطوسى، همان، ص 442.

25. همان، ص 141؛ ر.ك: قولويه، جعفربن محمد،
كامل‏الزيارات، نشر الفقاهه، قم، 1417 ق.

26. الصفّار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، منشورات مكتبة
المرعشى، قم، 1404 ه? ق.

27. الطوسى، فهرست، ص 442.

28. همان، ص 102.

29. حميرى، عبداللَّه بن جعفر، قرب‏الاسناد، مؤسسه آل
البيت(ع) قم، 1413 ه? ق.

30. الطوسى، فهرست، ص 89.

31. قمى، على‏بن ابراهيم، تفسير القمى، دارالكتاب
للطباعة والنشر، قم، 1387 ه? ق.

32. النجاشى،همان، ص 219.

33. جعفريان،رسول ، تشيع در ايران، ج 1، ص 209.

34. التفرشى،همان ، ج 1، ص 155، به‏نقل از ابن غضايرى،
138/1.

35. همان، ج 2، ص 384.

36. نجاشى، ص 329.

37. همان، ص 332.

38. همان، ص 345.

39. مامقانى، تنقيح‏المقال.

40. الطوسى، الغيبة، ص 240 و 227.

41. ر.ك: جعفرى، محمد، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه
آيةاللهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372، ص 129.

42. ر.ك: المنقرى، نصربن مزاحم، وقعة صفين، مكتبة
المرعشى، 1418، ص 287 و 288.



  غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه-4




اشاره: نويسنده در اين سلسله مقالات پس از بيان تاريخ غيبت، جغرافياى انسانى و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در دوران غيبت صغرى به بررسى مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علميه شيعه در اين دوران پرداخت. نخستين حوزه علمى شيعه كه مورد بررسى قرار گرفت حوزه علمى قم بود. در اين حوزه خاندان مهمى مى‏زيستند كه از جمله آنها خاندان ?بابويه? بودند. از اين خاندان علماى بزرگى برخاستند كه يكى از اين علما ?على‏بن موسى‏بن بابويه? است. در شماره قبل موقعيت علمى اين عالم بزرگوار تا حدى مورد بررسى قرار گرفت و اينك ادامه اين بحث را پى مى‏گيريم.

ابن‏بابويه روابط مستمرى با علماى بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايى به اين شهرها كرده و در طى آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلودانى مى‏گويد كه در يكى از سفرهاى ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.1
ابن‏بابويه ازطريق مكاتبه با حسين‏بن روح با ناحيه مقدسه نيز در ارتباط بود. ضمن يكى از نامه‏هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندى صالح به‏وى عطا كند. در توقيعى كه پس از آن براى وى صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكى از آن دو محمدبن على معروف به شيخ صدوق است.2
خاندان برقى نيز از خاندان‏هاى علمى بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقى است. خاندان وى كه اصالتاً كوفى و از موالى اشعريان بودند، به دلايلى به ايران مهاجرت كرده و در قريه ?برق‏رود? قم سكنى گزيدند؛ ازاينرو به نام برقى شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مى‏زيست و تصانيف بسيارى داشت. شيخ طوسى در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وى نام مى‏برد كه در موضوعات مختلف فقهى، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآنى، تاريخ و موضوعات كلامى و عقيدتى است. وى در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.3
از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقى ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقى است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتى نيز نقل كرده است.4 يكى از اصحاب نزديك احمدبن محمد برقى كه در نزد وى به آموختن و فراگيرى پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلى در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسى ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده‏هزار صفحه بوده است.5
ابن قولويه، جعفربن محمد (متوفا 362 ق.) از دانشمندان و محدثان اين عصر بود. او كتاب‏هاى فقهى به تعداد ابواب فقه داشت. از كتاب‏هاى ارزنده وى كتاب جامع‏الزيارات است كه با نام كامل‏الزيارات چاپ شده است. اين كتاب داراى 108 باب در فضيلت زيارت معصومين(ع) است كه از زيارت نبى‏اكرم (ص) شروع و به زيارت امامزادگان ختم مى‏شود. قسمت عمده كتاب - از باب 16 تا باب 98 - درباره فضيلت زيارت امام حسين (ع) كيفيت، آداب و ادعيه آن است.6
چند تن ديگر از عالمان بزرگ قم در اين عصر عبارتند از:
محمدبن حسن بن فرّوخ الصفّار (متوفا 290 ق.) او از اصحاب امام عسكرى (ع) بود و درباره مسائلى كه براى او پيش مى‏آمد با آن حضرت مكاتبه مى‏كرد. بيش از سى‏كتاب براى وى ذكر شده است كه غالباً در ابواب فقهى است. از مجموع كتاب‏هاى وى كتاب بصايرالدرجات فى فضايل آل محمد(ع) به‏دست ما رسيده است. اين كتاب كه در ده‏جزء مرتب شده است حاوى 1881 روايت است كه هر جزء را به بيان فضيلتى از فضايل اهل بيت(ع) اختصاص داده است.7
محمدبن حسن بن وليد كه از وى به شيخ اهل قم و فقيه آنها نام برده شده است. وى در نقل روايات بسيار معتبر و موثق بوده و صاحب تأليفاتى است. ابن وليد در سال 343 ق. درگذشت. او از مشايخ روايت شيخ صدوق است.8
عبداللَّه بن جعفر حميرى قمى (متوفا بعد از 298 ق.) وى از رجال بزرگ شيعه بود كه نه تنها در شهر قم بلكه در كوفه نيز از جايگاه والايى برخوردار بود. مسافرت او به كوفه و استماع محدثان كوفه از وى معروف و مشهور است. او كتاب‏هاى بسيارى تصنيف كرد. 13 تا 17 عنوان كتاب براى او نام برده‏اند كه در موضوعات مختلف عقيدتى چون توحيد و امامت هستند. وى از
جمله كسانى است كه كتابى در باب غيبت داشته به نام كتاب‏الغيبة والحيرة. وى همچنين كتابى درباره توقيعات و كتابى درباره مسائلى كه محمدبن عثمان عمرى نائب دوم امام بيان كرده بود، داشت.9 ارزنده‏ترين كتاب وى كه به دست ما رسيده است كتاب قُرب‏الاسناد اوست. تأليف كتاب‏هايى تحت اين عنوان همانند كتاب‏هاى امالى در ميان محدثان شايع بود. در اين كتاب‏ها محدثان پاره‏اى روايات را كه از حيث سندى عالى و در عين حال سلسله سند آن كوتاه بود و تعداد راويان در سند حديث تا معصوم كم بود، گرد مى‏آوردند و از اين‏رو آن را قُرب الاسناد مى‏گفتند. اين‏گونه كتاب‏ها و نقل اين‏گونه روايات نوعى افتخار براى محدثان محسوب مى‏شد به‏جز حميرى كسان ديگرى چون على‏بن ابراهيم قمى، ابن بُطّه و ابن‏بابويه، قرب‏الاسناد داشته‏اند.
قرب‏الاسناد حميرى اخبارى است با اسناد نزديك به امام صادق و امام رضا (ع). اين قسمتى از كتاب است كه باقى مانده و ساير اجزاى كتاب ازبين رفته است. نجاشى از برخى اجزاء ديگر كه قرب‏الاسناد به امام جواد و به حضرت صاحب‏الامر است ياد كرده است. قرب‏الاسناد به امام صادق و امام كاظم(ع) همان است كه علامه مجلسى در بحارالانوار تحت عنوان تأليف عبداللَّه‏بن جعفر حميرى از آن نقل مى‏كند.10
على‏بن ابراهيم قمى از محدّثان و فقيهان قم و از استادان كلينى مؤلف الكافى بود. احاديث بسيارى نقل كرده و تأليفات متعددى داشت ازجمله كتاب اختيارالقرآن و قرب‏الاسناد و كتاب‏هايى در موضوعات تاريخى. از وى جمعاً 15 كتاب نام برده شده است11 كه از ميان آنها تنها تفسير او به‏دست آمده است كه خوشبختانه كامل و بدون افتادگى است. علامه تهرانى در الذريعة تصريح مى‏كند كه على‏بن ابراهيم و كتاب تفسير صغير و كبير نداشته بلكه هر دو يكى است و
برگرفته از تفسير امام حسن عسكرى نيز نيست. على‏بن ابراهيم در ابتداى كتاب خود مختصرى از روايات مبسوط و مسند را از امام صادق از جدش اميرالمؤمنين (ع) در بيان انواع علوم قرآن نقل كرده است. او در تفسيرش فقط احاديثى را كه از امام صادق (ع) در تفسير آيات روايت شده، آورده است. شاگرد وى و راوى اين تفسير قسمتى از روايات امام باقر (ع) را كه بر ابوالجارود املا فرموده در اثنا اين تفسير گنجانيده است و نيز روايات ديگرى از ساير استادانش در آن درج كرده است. اين كتاب دوبار چاپ سنگى شده و در سال 1387 ق. در دو جلد به قطع وزيرى چاپ شد.12
شهر قم به‏واسطه وجود محدثان بسيار و موثق، مركز نقل و حفظ احاديث اهل بيت(ع) بود و از اين حيث جايگاه والايى داشت به‏طورى كه حتى ساير مراكز تشيع به محدثان قمّى اعتبارى خاص مى‏بخشيدند و چنانچه يكى از محدثان قم به شهر آنها وارد مى‏شد، مورد توجه اهل علم و حديث واقع مى‏گرديد. مثلاً زمانى كه عبداللَّه بن جعفر حميرى كه از اصحاب امام عسكرى (ع) بود، در سال 292 ق. به كوفه وارد شد، چون خبر به‏گوش مردم رسيد همگى بر گرد او جمع شدند و به استماع حديث از وى پرداختند.13 درواقع اين امر ناشى از اين بود كه قمى‏ها داراى اعتقادات سالم و به‏دور از انحرافات افراطى و تفريطى بودند. ازنظر پاى‏بندى به تشيع دوازده‏امامى ، قم داراى موقعيت ممتاز و برترى نسبت به كوفه بود. درواقع كوفه و بغداد مركز گرايش‏هاى فرقه‏اى و انديشه‏هاى افراطى و غالى بود، درحالى كه در قم از هيچ يك از فرق شيعه چون زيديّه، اسماعيليّه، فطحيّه و واقفيّه اثرى نبود.
مادلونگ، اسلام‏شناس آلمانى دراين‏باره نوشته است:
شيعيان قم در وفادارى به امامت دوازده امام باقى ماندند و هيچ‏گونه انشقاق فطحى يا واقفى در ميان تعداد بى‏شمار محدثان امامى اين شهر ياد نشده است...14
شهر قم از نظر عقيدتى يك‏دست بود و تابعيت تك‏تك امامان را پذيرفته بود و در عصر غيبت نيز پيوند خود را با نواب خاص حفظ كرد. عالمان قم بشدت با مظاهر انحراف و افراطى‏گرى مقابله مى‏كردند؛ به عنوان مثال احمدبن محمدبن خالد برقى راوى موثق و عالم بزرگ به‏جهت نقل برخى روايات ضعيف مورد اعتراض علماى قم قرار گرفت و احمدبن محمدبن عيسى كه زعامت دينى شهر را داشت او را از شهر اخراج كرد. البته پس از چندى كه حقيقت آمر آشكار شد وى را بازگردانيده و از او دلجويى كرد.15 همين قضيه براى سهل‏بن زياد آدمى پيش آمد. احمدبن محمدبن عيسى كه به غلّو و دروغگويى وى در نقل روايات شهادت مى‏داد وى را از قم رانده و از وى اظهار برائت كرد و مردم را از شنيدن احاديثش نهى كرد و او ناچار به رى رفت.16 محمدبن اُورمه از ديگر كسانى بود كه متهم به غلّو شد و نزديك بود اهل قم وى را بكشند.17
جو مقابله با افراطى‏گرى به‏گونه‏اى بود كه حتى اجازه ورود چنين انديشه‏هايى به شهر داده نمى‏شد، محمدبن على بن ابراهيم صيرفى كه در كوفه به كذب و غلّو مشهور بود. زمانى كه به قم آمد به‏همين اتهام از شهر اخراج شد.18 حتى علماى قم از نقل رواياتى كه بوى غلّو مى‏دادند نيز خوددارى مى‏كردند. ابن وليد محدث بزرگ حاضر نبود برخى روايات ابن‏صفّار را كه در كتاب‏هايش نقل كرده روايت كند؛ زيرا در آنها شائبه غلّو درباره ائمه(ع) وجود داشت.19
مامقانى در تنقيح‏المقال از قول وحيد بهبهانى درباره اين شيوه اهل قم مى‏نويسد:
... آنها جايگاه خاصى از رفعت و جلال و مرتبت معينى از عصمت و كمال را برحسب اجتهاد و رأى خود قايل بودند كه تعدّى از آن را جايز نمى‏شمردند و بنا به عقيده‏شان اين تعدّى را ارتفاع و غلّو مى‏دانستند...
وى سپس مواردى را كه آنها از مصاديق غلّو درباره ائمه(ع) مى‏دانستند برمى‏شمرد.20
به هرحال اين جوّ قم چنان موقعيت علمى ثابت و مقبولى را براى آن پديد آورده بود كه مى‏توانست مرجع حل و فصل برخى مسائل و مشكلات شود، به‏طورى كه حتى نائب خاص امام نيز گاه در مشكلات علمى به آنها رجوع مى‏كرد. نقل شده است كه حسين‏بن روح نوبختى كتابى به نام التأديب را به‏نزد گروهى از فقيهان قم فرستاد و از آنها خواست تا كتاب را بررسى كنند و ببينند چه مقدار مطالب آن با نظر آنها مخالف است.21 اين امر نشان مى‏دهد كه مكتب علمى قم مبناى اساسى براى سنجش آرا و اقوال علمى شيعه بود.
مكتب كوفه :
شهر كوفه را بايد اولين شهرى دانست كه تمايلات شيعى در آن به طور وسيعى بروز و ظهور يافت. اين امر به زمانى برمى‏گردد كه امام على(ع) مركز خلافت خويش را از مدينه به اين شهر منتقل كرد. گرايشات شيعى در ميان قبايل يمنى به خصوص قبايل ربيعه و حمير ومذحج و همدان فراوان بود.22 اين امر را به وضوح از ستايش‏هاى امام(ع) از اين قبايل در جنگ صفين مى‏توان دريافت.23 در دوران امويان شهر كوفه مركز تجمع شيعيان و حركت‏هاى ضد اموى بود. قيام‏هايى كه پس از واقعه كربلا در شهر به وسيله شيعيان و علويان برپا شدگوياى همين مطلب است. در زمان امام صادق(ع) مراودات برخى خاندان‏هاى شيعى و گروهى از محدثان با امام(ع) موجب شد تا جوّ علمى شهر شكل گيرد به زودى شهر كوفه يكى از مراكز حديثى شيعه گرديد. بسيارى از اصحاب ائمه(ع) محدثان كوفى بودند. با انتقال ائمه(ع) به عراق، در نيمه اول قرن سوم، اين شهر به جهت نزديك بودن به محل استقرار امامان و گسترش مراودات شيعيان با ايشان موقعيت ممتازترى يافت.
در عصر غيبت اين شهر گرچه موقعيت علمى خود را كمابيش حفظ كرده بود وليكن همانند گذشته نبود مركزيت يافتن شهر قم به عنوان شهرى علمى كه عالمان آن داراى عقايد درستى بودند از يك سو، و شكل‏گيرى تدريجى مكتب بغداد از سوى ديگر، موجبات ضعف موقعيت علمى كوفه را فراهم ساخته بود.
با اين حال هنوز شهر كوفه به عنوان مركز اصلى تشيع قلمداد مى‏شد و داراى مكتب خاصى بود كه محدثان و فيهان شهر از آن پيروى مى‏كردند. در اين شهر خاندان‏هاى علمى قديمى مى‏زيستند كه تا اين دوران جايگاه علمى خويش را حفظ كرده بودند. از جمله اشعريان كه از قبايل يمنى بودند و شاخه‏اى از آنها در قم زعامت علمى و دينى را داشتند آل‏نُهيك از قبيله نخع، آل جهم از قبيله لخم، آل زربى از بنى‏اسد و آل اَعيَن از ديگر خاندان‏هاى مشهور شهر بودند.
در بين اين خاندان‏ها، آل اَعيَن از همه سرشناس‏تر بودند. اين خاندان كه اصل آنها از اعراب غساسه بود داراى عقيده‏اى راسخ در تشيع و مكانت علمى والايى بودند. آنها بزرگترين خاندان شيعه مذهب درشهر كوفه بودند كه رجال علمى و مذهبى آنها بيش از ديگران و ممتازتر از ديگران بودند. نخستين رجال دينى آنها در زمان امام سجاد وامام باقر(ع) بودند و بازماندگان آنها تا عصر غيبت باقى بودند و در ميان آنها فقيهان و قاريان و اديبان و راويان حديث بسيار بود. در شهر كوفه محله‏اى به آنها اختصاص داشت كه پيش‏تر از آن قبيله بنى‏شيبان بود و مسجدى داشتند كه در آن نماز اقامه مى‏كردند و خانه‏هايشان آنجا بود.24 در عصر غيبت چند تن از اين خاندان شاخص بودند: على‏بن سليمان بن حسن از شاخه بكريون، كه توقيعاتى از ناحيه امام(ع) درباره وى صادر شد. وى از مشايخ روايت ابن‏بابويه قمى است و كتابى به نام النوادر نوشت.25 على‏بن يحيى ابوالحسن زرارى، شيخ طوسى در كتاب الغيبه در فصل مربوط به كسانى كه امام مهدى(ع) را ديده‏اند روايتى از محمدبن حسن قمى نقل مى‏كند كه بر طبق آن امام(ع) راوى را در مسائل دينى‏اش به ابوالحسن زرارى ارجاع داده بود. طوسى اين امر را دليل بر اين مى‏داند كه او وكيل امام بوده است.26 محمدبن سليمان بن حسن كه از اصحاب امام‏عسكرى(ع) بود و در ايام غيبت با امام(ع) در ارتباط بود و گويا وكيل آن حضرت بوده است. او در سال 300 ق. درگذشت و تأليفاتى از خود باقى گذاشت.27 اما چهره شاخص اين خاندان در اين غصر، ابوغالب زرارى است، عبيدالله بن احمدبن محمد (36-25)ق. از شاخه بكريون خاندان اعين بود. او عالمى فرهيخته و صاحب تصنيفاتى بود كه تنها رساله وى در باب رجال خاندان اعين به دست ما رسيده است.
اين كتاب در واقع رساله‏اى است كه وى براى پسرش نوشته و در آن به شرح احوال خاندان اعين ورجال آنها پرداخته است. اين كتاب قديمى‏ترين كتاب رجالى شيعه است كه ما در دست داريم و برخى اين كتاب را پس از پنج كتاب رجالى معتبر و متقدم؛ يعنى رجال ابن غضايرى، رجال نجاشى، فهرست طوسى، رجال طوسى و اختيار معرفةالرجال وى، معتبرترين كتاب رجالى شيعه دانسته‏اند.28 ابوغالب همچنين كتابى در تاريخ نوشته كه نتوانسته آن را به اتمام برساند و تنها هزار صفحه از آن را نوشته بود.29
از ديگر خاندان‏هاى علمى كوفه آل نُهيك از قبيله نخع هستند. نجاشى از آنها تعبير به ?بيت من اصحابنا? دارد. عبيدالله بن احمد بن نهيك از چهره‏هاى برجسته اين خاندان است كه بسيارى از اصول اربعمائه (اصول چهارصدگانه) را گرد آورده بود.30 ابو على احمدبن احمدبن عمار (متوفا 346 ق.) از مشايخ جليل القدر كوفه بودكه احاديث و اصول بسيارى را روايت كرده. وى تأليفاتى داشت از جمله كتابى درباره پدران نبى‏اكرم(ص) و ايمان ابوطالب.31
يكى از چهره‏هاى برجسته علمى كوفه ?ابن عقده? است. وى، احمدبن محمدبن سعيد همدانى (متوفا 333) زيدى جارودى بود اما ارتباط زيادى با فقيهان و محدثان اماميه داشت و روايات بسيارى از ايشان نقل كرده است. از جمله كتاب‏هاى او، كتابى است درباره رجالى كه از امام صادق(ع) روايت كرده‏اند. او از چهار هزار نفر نام برده است و از هر يك حديثى راكه روايت كرده‏اند، ذكر مى‏كند بيشتر كتب او در شرح احوال راويان اماميه است.32 او همچنين كتابى به نام الولاية نوشته بود كه نام راويان حديث غدير را در آن گرد آورده بود. همچنين كتابى در تفسير آيه ?انّما انت منذر و لكّل قوم هاد? و كتابى در طرق حديث منزلت نوشته بود.33
جو علمى كوفه برخلاف قم بسيار آشفته و نااستوار بود. عدم ثبات عقيده از خصوصيات بارز كوفيان بود كه از ديرباز بدان شناخته شده بودند. سستى آنها در عقيده‏شان بارها و در مواضع مختلفى، در زمان امام على(ع) و امام حسن(ع) و در واقعه كربلا و قيام‏هاى پس از آن به ثبوت رسيده بود. گذشته از اين شهر كوفه جو ناآرامى داشت و از ابتدا محل درگيرى‏هاى عقيدتى، گرايشات مختلف افراطى و تفريطى بود. اغلب گرايشات افراطى شيعى برخاسته از همين شهر بود.
گرايشات افراطى و انديشه‏هاى غلوّآميز كه سابقه ديرينه‏اى در اين شهر داشت در عصر غيبت نيز همچنان باقى بود در ميان عالمان و محدثان كوفى در اين عصر به نام كسانى برمى‏خوريم كه به غلو و ارتفاع متهم و يا مشهور بودند.34 شهر كوفه همچنين منشأ پيدايش بسيارى از فرقه‏هاى شيعى چون زيديه، خطابيه، واقفيه و... بود در عصر غيبت نيز غالباً محدثان زيدى، و فقيهان واقفى و فطحى مذهب در كوفه حضور داشتند بر خلاف شهر قم كه حضور چنين افرادى را
برنمى‏تابيد. از آن جمله مى‏توان به على‏بن حسن طاهرى واقفى مذهب و على‏بن حسن بن فضّال، كه به داشتن مذهب فطيحه مشهور بود، اشاره كرد.35 منقول است كه طاطرى در مذهب خود بسيار متعصب بود و كتاب‏هاى زيادى در دفاع و حمايت از آن نوشته بود.
از ويژگى‏هاى عالمان كوفه دسترسى آنها به اصول چهارصدگانه‏اى بود كه در ايام حضور ائمه(ع)، نگاشته شده بود و اساس فقه مكتوب شيعى را تشكيل مى‏داد اكثراصول چهارصدگانه در دست محدثان و راويان كوفى بود و آن‏هارا روايت مى‏كردند درباره على‏بن محمد بن زبير كوفى (متوفا 348ق) كه بيش از صدسال عمر كرد گفته شده است كه اكثر اين اصول را روايت مى‏كرد.36
همچنين ابوعلى احمدبن محمد بن عمار (متوفا 346ق) كه از مشايخ جليل‏القدر كوفه بود نيز بسيارى از اصول را در دست داشت و روايت مى‏كرد.37 در شهر كوفه انديشه‏هاى كلامى و عقلى بسيار رايج بود علماى كلام و متكلمان شيعه در كوفه زياد بودند و تأليف و نگارش در حوزه علوم كلامى كم نبود. اين امر بيشتر ناشى از وجود فرقه‏هاى مختلف و حضور انديشه‏هاى گوناگون بود كه ناخواسته موجب پديد آمدن بحث‏هاى كلامى و عقلى ميان انديشمندان مى‏شد.







پى‏نوشت‏ها :


1. النجاشى، رجال، ص 261.

2. الطوسى، فهرست، ص 51 تا 53؛ النجاشى، همان ص 182؛ الخويى، معجم رجال الحديث، ج
3، ص 50.

3. التفرشى، نقدالرجال، ج 4، ص 108.

4. همان، ص 141؛ ر.ك: قولويه، جعفربن محمد، كامل‏الزيارات، نشر الفقاهه، قم، 1417
ق.

5. الصفّار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، منشورات مكتبة المرعشى، قم، 1404 ه? ق.

6. الطوسى، فهرست، ص 442.

7. همان، ص 102.

8. حميرى، عبداللَّه بن جعفر، قرب‏الاسناد، مؤسسه آل البيت(ع) قم، 1413 ه? ق.

9. الطوسى، فهرست، ص 89.

10. قمى، على‏بن ابراهيم، تفسير القمى، دارالكتاب للطباعة والنشر، قم، 1387 ه? ق.

11. النجاشى،همان، ص 219.

12. جعفريان،رسول ، تشيع در ايران، ج 1، ص 209.

13. التفرشى،همان ، ج 1، ص 155، به‏نقل از ابن غضايرى، ج1، ص138.

14. همان، ج 2، ص 384.

15. النجاشى، همان ص 329.

16. همان، ص 332.

17. همان، ص 345.

18. مامقانى، تنقيح‏المقال.

19. الطوسى، الغيبة، ص 240 و 227.

20. ر.ك: جعفرى، محمد، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه آيةاللهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،
1372، ص 129.

21. ر.ك: المنقرى، نصربن مزاحم، وقعة صفين، مكتبة المرعشى، 1418، ص 287 و 288.

22. رك: الزرارى، ابوغالب، رساله ابى‏غالب، مركز البحوث والتحقيقات الاسلاميه، 1411
ه? .ق، ص128.

23. همان، ص 219.

24. الطوسى، الغيبة، ص 163.

25. همان، ص 163؛ رساله ابى‏غالب، ص 226.

26. رك: رساله ابى‏غالب، ص 76.

27. الطوسى، فهرست، ص 75.

28. الطوسى، الرجال، ص 430.

29. الطوسى، فهرست، ص 70.

30. التفرشى، همان، ج 1، ص 158.

31. النجاشى، همان، ص 95.

32. رك: همان، ص 332، التفرشى، همان، ج 4، ص 269؛ النجاشى، همان، ص266.

33. الطوسى، فهرست، ص 391-392.

34. الطوسى، الرجال، ص 430.

35. الطوسى، فهرست، ص 62.

36. همو، الغيبة، ص 221.

37. همو، الرجال، ص 430 و 433.