آداب سرداب غیبت

 

آداب سرداب غیبت

كيفيت زيارت حضرت صاحب الامر عجّل الله تعالى فرجه (در آداب سرداب غیبت)

مقدمه
مقام دوّم در آداب سرداب مطهّر و كيفيّت زيارت حجة اللَّه على العباد و بقيّة اللَّه فى البلاد الا مام المهدى حضرت حجة بن الحسن صاحب الزّمان صلوات الله عليه و على آبائه و قبل از شروع تنبيه كنيم بر امرى كه در كتاب هديّه از كتاب تحيّه نقل كرديم و آن امر اينست كه اين سرداب مطهّر داخل در خانه آن بزرگواران بوده و راه دخول در آن سرداب در قديم قبل از بناء جديد و ساختن صحن و قبّه و حرم از پشت سر نزديك به قبر نرجس خاتون بود و شايد حال در رواق باشد آنجا پايين مى رفتند و دالان دراز تاريكى داشت چون از آنجا مى گذشتند بدر سرداب غيبت مى رسيدند كه حال آيينه كارى شده و پنجره از طرف قبله به صحن عسكرييّن عليه السلام باز مى شود و آن در از وسط اين سرداب باز مى شد كه حال كاشى ديوار بجاى آن را به شكل محرابى ساخته اند و همه اعمال اين سه امام عليهم السلام از يك حرم مى شد ولهذا شهيد اوّل در مزار بعد از زيارت عسكريّين عليه السلام زيارت سرداب را ذكر كرده پس از آن زيارت نرجس خاتون را و در يكصد سال و چيزى قبل مؤ يّد مُسَدَّد احمد خان دنبلى مبلغى خطير اقدام كرد و صحن آن دو امام عليه السلام را به نحوى كه الا ن موجود است جدا نمود و براى آن روضه و رواق و قبّه عاليه برپا نمود و براى سرداب مطهّر صحنى على حده و ايوانى و راهى و پلّه اى جدا و دهليزى و سردابى مستقل براى زنان ساخت چنانچه حال ديده مى شود و آن راه اوّل و پلّه ها و دَرِ سرداب بالمرّه مسدود شد و نشانى از آنها نيست [مگر آن مقدارى كه فعلاً در خانه معروف به خانه اخباريها مشاهده مى شود ((منه ))] و محلّى براى بجا آوردن بعضى از آداب وارده نماند ولكن محلّ جمله اى از زيارات كه اصل سرداب شريف است تغييرى نكرده وامّا استيذان و خواندن اذن دخول پس بحسب استقراء در همه زيارات و تصريح علماء بر هر درى كه از آنجا مرسوم شده دخول در آن حرم از هر امامى كه باشد بايَست رعايت كرد و در آن حرم محترم بى اذن داخل نبايد شد الحال شروع كنيم در كيفيّت زيارت بدانكه اذن دخول خاصّ سرداب مطهّر همان زيارتى است كه بعد از اين بيايد و اوّل آن ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَهَ اللَّهِ)) است و در آن استيذان مى شود و بايَست آن را دَر دَرِ سرداب پيش از پايين رفتن از پلّه ها خواند و اذن دخولى ديگر سيّد بن طاوس نقل كرده قريب به همان اذن دخول اوّل كه در فصل دويّم از باب زيارات نقل كرديم و اذن دخولى ديگر علاّمه مجلسى از نسخه تقديمه نقل كرده كه اوّل آن ((اَلّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها)) است كه ما نيز آن را بعد از آن اذن دخول عمومى نقل كرديم پس ‍ به آنجا رجوع نما و به آن كلمات استيذان كن پس از آن برو و داخل سرداب مطهّر شو و زيارت كن آن حضرت را به آنچه خود دستورالعمل داده اند


زيارت آل يس
چنانچه شيخ جليل احمد بن ابيطالب طبرسى ره در كتاب شريف احتجاج روايت كرده كه از ناحيه مقدّسه بيرون آمد بسوىمحمّد حميرى بعد از جواب از مسائلى كه از آن حضرت سؤ ال كرده بود هر گاه خواستيد توجه كنيد بوسيله ما بسوى خداوند تبارك و تعالى و بسوى ما پس بگوييد:
 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم لا لاَِمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَلا مِنْ اَوْلِياَّئِهِ تَقْبَلُونَ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِى النُّذُرُ اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِاللَّهِ الصّالِحينَ

به نام خداى بخشاينده مهربان ، نه خود دستورش را تعقل مى كنند و نه از دوستانش مى پذيرند حكمتى است رسا ولى بيم دادنها سودشان ندهد سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ ي ا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آي اتِهِ

سلام بر آل ياسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا

وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو

يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ

اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر

نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ

روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم

اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق

وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ

و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ

سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام

عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ

بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى

وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى

و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در

اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ

شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام

الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ

امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه

السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه

شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است

وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ

و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن

عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ

على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )

اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ

ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است

وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ

و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ

و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه

اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ

پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از

عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ

بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد

لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ

و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان

وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ #

وبعد ازآن اين و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين

دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِىِّ رَحْمَتِكَ

خدايا از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد پيامبر رحمتت

وَكَلِمَةِ نوُرِكَ وَاَنْ تَمْلاََ قَلْبى نوُرَ الْيَقينِ وَصَدْرى نوُرَ الا يمانِ

و كلمه نورت و ديگر آنكه پركنى دل مرا با نور يقين و سينه ام را با نور ايمان

وَفِكْرى نوُرَ النِّيّاتِ وَعَزْمى نوُرَ الْعِلْمِ وَقُوَّتى نوُرَ الْعَمَلِ وَلِسانى

و انديشه ام را با نور تصميمها و اراده ام را با نور علم و نيرويم را با نور عمل و زبانم

نوُرَ الصِّدْقِ وَدينى نوُرَ الْبَصآئِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَبَصَرى نوُرَ الضِّيآءِ

را با نور راستگوئى و دين و مذهبم را با نور بينائيهائى از نزد خودت و چشمم را با نور روشنائى

وَسَمْعى نوُرَ الْحِكْمَةِ وَمَوَدَّتى نوُرَ الْمُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ

و گوشم را با نور فرزانگى و حكمت و دوستيم را با نور موالات محمد و آلش عليهم

السَّلامُ حَتّى اَ لْقاكَ وَقَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَميثاقِكَ فَتُغَشّيَنى رَحْمَتُكَ

السلام تا تو را ديدار كنم و من به عهد و پيمان تو وفا كردم پس رحمت خود را بر من بپوشان

يا وَلِىُّ يا حَميدُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فى اَرْضِكَ

اى سرپرست و اى ستوده خدايا درود فرست بر محمد حجت تو در روى زمينت

وَخَليفَتِكَ فى بِلادِكَ وَالدّاعى اِلى سَبيلِكَ وَالْقآئِمِ بِقِسْطِكَ وَالثّآئِرِ

و جانشين تو در شهرهايت و دعوت كننده بسوى راهت و قيام كننده به عدل و دادت و انقلاب كننده

بِاَمْرِكَ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ وَبَوارِ الْكافِرينَ وَمُجَلِّى الظُّلْمَةِ وَمُنيرِ الْحَقِّ

به دستور تو، دوست مؤ منان و نابودى كافران و برطرف كننده تاريكى و روشن كننده حق

وَالنّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَالصِّدْقِ وَكَلِمَتِكَ التّآمَّةِ فى اَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ

و گوياى به حكمت و راستى و آن كلمه (دستور و فرمان ) كاملت در روى زمين كه در حال انتظار

الْخآئِفِ وَالْوَلِىِّ النّاصِحِ سَفينَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدى وَنوُرِ اَبْصارِ

و هراس بسر برد و آن سرپرست خيرخواه و كشتى نجات و پرچم هدايت و روشنى ديدگان

الْوَرى وَخَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدى وَمُجَلِّى الْعَمى الَّذى يَمْلاَُ

مردم و بهترين كسى كه جامه ورداء ببر كرد و زداينده گمراهى آنكس كه پركند

الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ

زمين را از عدل و داد چنانچه پرشده باشد از ستم و بيدادگرى كه براستى تو بر هر چيز

قَديرٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ وَابْنِ اَوْلِيآئِكَ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ

توانائى خدايا درود فرست بر بنده مقرب درگاهت و فرزند بندگان مقربت آنانكه فرض كردى فرمانبرداريشان را

وَاَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَاَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَللّهُمَّ

و واجب گرداندى حقشان را و دور كردى از ايشان پليدى را و بخوبى پاكيزه شان كردى خدايا

انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدينِكَ وَانْصُرْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْلِيآئَهُ وَشيعَتَهُ

ياريش كن و بدست او دينت را يارى كن و يارى كن بوسيله او دوستان خودت و دوستان او و شيعيان

وَاَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَمِنْ شَرِّ

و ياورانش را و ما را نيز از آنان قرار ده خدايا نگاهش دار از شر هر متجاوز و سركشى و از شر

جَميعِ خَلْقِكَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ يَمينِهِ وَعَنْ

همه مخلوق خودت و محافظتش كن از پيش رُويش و از پشت سرش و از سمت راستش و از طرف

شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ اَنْ يوُصَلَ اِلَيْهِ بِسُوَّءٍ وَاحْفَظْ فيهِ

چپش و پاسداريش كن و نگاهش دار از اينكه گزند و آسيبى بدو رسد و (شوكت و عزت ) رسول

رَسوُلَكَ وَآلَ رَسوُلِكَ وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَاَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ

و آل رسولت را در (وجود) او حفظ فرما و آشكار (يا پيروز) گردان بدست او عدل و داد را و بياريت

ناصِريهِ وَاخْذُلْ خاذِليهِ وَاقْصِمْ قاصِميهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْكُفْرِ

كمكش كن وياورش را نيز يارى كن و هر كه دست از ياريش بردارد خوار گردان و در هم شكن شكننده اش را و بشكن بدست او قدرت و

وَاقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ وَالْمُنافِقينَ وَجَميعَ الْمُلْحِدينَ حَيْثُ كانوُا مِنْ

شوكت كافران را و آنان را بدست آن حضرت به خاك هلاك افكن و هم چنين منافقان و همه بى دينان ستيزه جو را در هر جا هستند

مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها بَرِّها وَبَحْرِها وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً

از خاورهاى زمين و باخترهاى آن چه در خشكى و چه در دريا، و پركن بوسيله او زمين را از عدل و داد

وَاَظْهِرْ بِهِ دينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ مِنْ

و آشكار (يا پيروز) كن بوسيله اش دين پيامبرت صلى اللّه عليه و آله را و قرار ده خدايا مرا نيز از

اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشيعَتِهِ وَاَرِنى فى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ

ياران و كمك كاران و پيروان و شيعيانش و به من به نما در مورد آل محمد عليهم

السَّلامُ ما يَاْمُلوُنَ وَفى عَدُوِّهِمْ ما يَحْذَروُنَ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ يا

السلام آنچه را آرزو داشتند و در مورد دشمنشان آنچه از آن مى ترسند مستجاب گردان اى معبود حق

ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان
 

زيارت ديگر براى آن حضرت صلوات الله عليه
زيارت ديگر منقول ازكتب معتبره علماء بايست بر در حرم آن حضرت و بگو: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفةَ اللَّهِ وَخَلَيفةَ آبآئِهِ


 سلام بر تو اى نماينده خدا و جانشين پدران

الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَصِىَّ الاَْوْصِيآءِ الْماضينَ اَلسَّلامُ

راه يافته اش سلام بر تو اى وصى اوصياء گذشته سلام

عَلَيْكَ يا حافِظَ اَسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ

بر تو اى نگهبان رازها و اسرار پروردگار جهانيان سلام بر تو اى يادگار خدا از

الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْنْوارِ الزّاهِرَةِ اَلسَّلامُ

زبده برگزيدگان سلام بر تو اى فرزند نورهاى تابان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْعْلامِ الْباهِرَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ

بر تو اى فرزند مشعلهاى فروزان سلام بر تو اى فرزند عترت پاكيزه

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ

سلام بر تو اى معدن علوم نبوى سلام بر تو اى درگاه خدا

الَّذى لا يُؤْتى اِلاّ مِنْهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَكَ

كه نروند (بسوى او) جز از آن (درگاه ) سلام بر تو اى راه خدا كه هر كه جز آن راه


غَيْرَهُ هَلَكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبى وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهى

را پيمود به هلاكت افتاد سلام بر تو اى بيننده درخت طوبى و سدرة المنتهى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لا يُطْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى نور خدا آن نورى كه خاموش نگردد سلام بر تو اى حجت خداوند

الَّتى لا تَخْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى مَنْ فِى الاَْرْضِ

آن حجّتى كه پوشيده نماند سلام بر تو اى حجت خدا بر هر كه در زمين

وَالسَّمآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ سَلامَ مَنْ عَرَفَكَ بِما عَرَّفَكَ بِهِ اللَّهُ وَنَعَتَكَ

و آسمان است سلام بر تو سلام كسى كه تو را شناخته است بدانسان كه خدا تو را شناسانده است و توصيف كند

بِبَعْضِ نُعُوتِكَ الَّتى اَنْتَ اَهْلُها وَفَوْقَها اَشْهَدُ اَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلى مَنْ

به برخى از صفات تو كه شايسته آنى و بالاتر از آن گواهى دهم كه توئى حجت بر

مَضى وَمَنْ بَقِىَ وَاَنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَاَوْلِيآئَكَ هُمُ الْفآئِزُونَ

رفتگان و باقيماندگان و حتماً گروه تو پيروز شوند و دوستان تو رستگارند

وَاَعْدآئَكَ هُمُ الْخاسِرُونَ وَاَنَّكَ خازِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَفاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ

و دشمنانت زيارنكارند و توئى خزينه دار هر دانشى و گشاينده هر گره بسته

وَمُحَقِّقُ كُلِّ حَقٍّ وَمُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ رَضيتُكَ يا مَوْلاىَ اِماماً وَهادِياً

و پابرجا كننده هر حق ، و باطل كننده هر باطل پسنديدم تو را اى سرور من به امامت و راهنمائى

وَوَلِيّاً وَمُرْشِداً لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلِيّاً اَشْهَدُ

و سرپرستى و رهبرى و نجويم بجاى تو ديگرى را و نگيرم جز تو سرپرست ديگرى را گواهى دهم

اَنَّكَ الْحَقُّ الثّابِتُ الَّذى لا عَيْبَ فيهِ وَاَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فيكَ حَقُّ لا

كه توئى آن حق مسلم و ثابتى كه عيبى در آن نيست و براستى وعده خدا در تو مسلم است و شك به خود

اَرْتابُ لِطُولِ الغَيْبَةِ وَبُعْدِ الاَْمَدِ وَلا اَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَجَهِلَ

راه ندهم بخاطر طولانى شدن غيبت تو و دورى زمان و سرگردان نشوم به همراه آنانكه تو را نشناختند و نسبت به تو

بِكَ مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لاَِيّامِكَ وَاَنْتَ الشّافِعُ الَّذى لا تُنازَعُ و الْوَلِىُّ

دانائى ندارند، چشم به راه و منتظر روزهاى حكومت و فرمانروائيت هستم و توئى آن واسطه وشفيعى كه نزاعى در آن نيست

الَّذى لا تُدافَعُ ذَخَرَكَ اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدّينِ وَاِعْزازِ الْمُؤْمِنينَ وَالاِْنْتِقامِ

و آن سرپرستى كه مزاحم ندارى ذخيره ات كرده است خداوند براى يارى دين و شوكت مؤ منين و انتقام گرفتن

مِنَ الْجاحِدينَ الْمارِقينَ اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلايَتِكَ تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَكَّى

از منكرين و بيرون رفتگان از دين گواهى دهم كه همانا بوسيله دوستى تو پذيرفته گردد اعمال و پاك شود

الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَى السَّيِّئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلايَتِكَ

كردار و چند برابر گردد كارهاى خوب و محو شود كارهاى بد پس هر كه ولايت تو را داشت

وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِكَ قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ

و به امامت تو اعتراف كرد اعمالش پذيرفته و گفتارش مورد تصديق و گواهى است

حَسَناتُهُ وَمُحِيَتْ سَيِّئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلايَتِكَ وَجَهِلَ مَعْرِفَتَكَ

و كارهاى نيكش مضاعف و بديهايش محو گردد و هر كه رو گرداند از ولايت و دوستى تو و تو را نشاخت

وَاسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى مَنْخَرِهِ فِى النّارِ وَلَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ

و بجاى تو ديگرى را برگزيد خداوند او را سرنگونش كند بصورت در آتش دوزخ و هيچ كارى را از او نپذيرد و

عَمَلاً وَلَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً اُشْهِدُ اللَّهَ وَ اُشْهِدُ مَلاَّئِكَتَهُ

ميزانى براى او در قيامت برپا نكند (و حسابى برايش باز نكند) گواه گيرم خدا و فرشتگانش را و نيز

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ بِهذا ظاهِرُهُ كَباطِنِهِ وَسِرُّهُ كَعَلانِيَتِهِ وَاَنْتَ

گواه گيرم تو را اى سرور من بدانچه گفتم كه ظاهر و باطنش يكسانست و نهان و آشكارش يكى است

الشّاهِدُ عَلى ذلِكَ وَهُوَ عَهْدى اِلَيْكَ وَميثاقى لَدَيْكَ اِذْ اَنْتَ نِظامُ

و تو گواهى بر اين ، و اين عهد و پيمان من است در پيش تو چون توئى نظام بخش

الدّينِ وَيَعْسُوبُ الْمُتَّقينَ وَعِزُّ الْمُوَحِّدينَ وَبِذلِكَ اَمَرَنى رَبُّ

دين و بزرگ متقين و عزت بخش مردمان يكتاپرست و به همين دستور داده است مرا پروردگار

الْعالَمينَ فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَّتِ الاَْعْمارُ لَمْ اَزْدَدْ فيكَ اِلاّ

جهانيان و اگر طولانى گردد روزگارها و بدرازا كشد عمرها نيفزايد مرا درباره تو جز

يَقيناً وَلَكَ اِلاّ حُبّاً وَعَلَيْكَ اِلاّ مُتَّكَلاً وَمُعْتَمَداً وَلِظُهُورِكَ اِلاّ مُتَوَقَّعاً

يقين و زياد نگرداند براى تو در من بجز محبت و جز توكل و اعتماد بر تو و جز انتظار و توقع ظهور

وَمُنْتَظَراً وَلِجِهادى بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَرَقَّباً فَاَبْذُلُ نَفْسى وَمالى وَوَلَدى

و پيروزيت و جز آنكه چشم براه آن باشم كه در پيش رويت پيكار كنم و جان خود و مال و فرزند


وَاَهْلى وَجَميعَ ما خَوَّلَنى رَبّى بَيْنَ يَدَيْكَ وَالتَّصَرُّفَ بَيْنَ اَمْرِكَ

و خاندان و خلاصه هر چه را خدا به من داده است همه را در راهت نثار كنم و همه را در اختيار امر

وَنَهْيِكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكْتُ اَيّامَكَ الزّاهِرَةَ وَاَعْلامَكَ الْباهِرَةَ فَها

و نهى تو بگذارم مولاى من اگر من آن دوران درخشان را درك كنم و آن پرچمهاى نمايان تو را ببينم پس من

اَنَا ذا عَبْدُكَ الْمُتَصَرِّفُ بَيْنَ اَمْرِكَ وَنَهْيِكَ اَرْجُو بِهِ الشَهادَةَ

همان بنده تو باشم كه خود را در اختيار امر و نهى تو بگذارم تا بلكه بدان وسيله در پيش رويت بشهادت رسم

بَيْنَ يَدَيْكَ وَالْفَوْزَ لَدَيْكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكَنِى الْمَوْتُ قَبْلَ

و در نزد تو كامياب گردم ، اى مولاى من و اگر پيش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آيد

ظُهُورِكَ فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِكَ وَبِابآئِكَ الطّاهِرينَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ

من توسل جويم بوسيله تو و بوسيله پدران پاك تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم

اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ يَجْعَلَ لى كَرَّةً فى ظُهُورِكَ

كه درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرمايد بر من بازگشتن در زمان ظهورت را

وَرَجْعَةً فى اَيّامِكَ لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِكَ مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِكَ

و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حكومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم (و جراحت ) دلم را از دشمنانت

فُؤ ادى مَوْلاىَ وَقَفْتُ فى زِيارَتِكَ مَوْقِفَ الْخاطِئينَ النّادِمينَ

شفا بخشم سرورا من ايستاده ام براى زيارت تو چون خطاكاران پشيمانى

الْخآئِفينَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمينَ وَقَدِ اتَّكَلْتُ عَلى شَفاعَتِكَ

كه ترسانند از كيفر پروردگار جهانيان و تكيه كرده ام بر شفاعت

وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِكَ وَشَفاعَتِكَ مَحْوَ ذُنُوبى وَسَتْرَ عُيُوبى وَمَغْفِرَةَ

و وساطت تو و از دوستى و شفاعت تو اميد آن دارم كه گناهانم محو شود و عيوبم پوشيده گردد و لغزشهايم آمرزيده شود

زَلَلى فَكُنْ لِوَلِيِّكَ يا مَوْلاىَ عِنْدَ تَحْقيقِ اَمَلِهِ وَاسْئَلِ اللَّهَ غُفْرانَ

پس تو هم اى مولاى من كمك چاكرت كن تا آرزويش تحقق يابد و از خدا بخواه كه لغزشش را بيامرزد

زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِكَ وَتَمَسَّكَ بِوِلايَتِكَ وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِكَ

زيرا كه به رشته محبت تو چنگ زده و به ولايت و دوستى تو تمسك جسته و از دشمنانت بيزارى جويد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ ما وَعَدْتَهُ اَللّهُمَّ اَظْهِرْ

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و وفا كن بدان وعده اى كه به بنده مقربت داده اى ، خدايا آشكار كن

كَلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلى عَدُوِّهِ وَعَدُوِّكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ

سخن و آئينش را و بلند كن دعوتش را و ياريش ده بر دشمنش و بر دشمن تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التّآمَّةَ وَمُغَيَّبَكَ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و آشكار كن آن كلمه تامه (و حجت بالغه ) خود را و آن پنهان شده

فى اَرْضِكَ الْخآئِفَ الْمُتَرَقَِّبَ اَللّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً وَافْتَحْ لَهُ

در روى زمينت و آن هراسان نگران را خدايا ياريش ده يارى نيرومندى و بگشا برايش

فَتْحاً يَسيراً اَللّهُمَّ وَاَعِزَّ بِهِ الدّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَاَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ

گشايشى آسان خدايا نيرومند گردان بدست او دين را پس از گمنامى و طالع كن بدو (خورشيد) حق (و حقيقت ) را پس

الاُْفُولِ وَاَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَاكْشِفْ بِهِ الْغُمَّةَ اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ

از غروب آن و برطرف كن بدو تاريكى را و بگشا بدو غم و اندوه را خدايا ايمن گردان بوسيله اش شهرها را

وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ اَللّهُمَّ امْلاَءْ بِهِالاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً

و راهنمائى كن بدو بندگانت را خدايا پر كن زمين را بدو از عدل و داد چنانچه پرشده از ستم

وَجَوْراً اِنَّكَ سَميعٌ مُجيبٌ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيِّكَ فى

و بيدادگرى كه براستى تو شنوا و پاسخ دهنده اى سلام بر تو اى ولى خدا اجازه ده براى دوستت كه

الدُّخُولِ اِلى حَرَمِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ

در حرمت داخل شود درودهاى خدا بر تو و بر پدران پاكت

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
و رحمت خدا و بركاتش بر شما باد
 

زيارت نزد سرداب غيبت حضرت ولىّ عصرعجّل الله تعالى فرجه
پس برو به نزد سرداب غيبت آنحضرت و ميان دو در بايست و درها را به دست خود بگير و تَنَحْنُحْ كن مانند كسيكه رخصت داخل شدن طلبد و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بگو و پايين رو به تاءنّى و حضور قلب و دو ركعت نماز در عرصه سرداب بكن پس بگو:

 اَللَّهُ اَكْبَرُ اَللَّهُ اَكْبَرُ اَللَّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلاّ اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلِلَّهِ

خدا بزرگتر (از توصيف ) است ... معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است و حمد خاص خدا است ،

الْحَمْدُ اَ لْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَعَرَّفَنا اَوْلِيآئَهُ وَاَعْدآئَهُ وَوَفَّقَنا
ستايش خداوندى را كه ما را به اين راه هدايت فرمود و دوستان و دشمنانش را به ما معرفى كرد و ما را به

لِزِيارَةِ اَئِمَّتِنا وَلَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْمُعانِدينَ النّاصِبينَ وَلا مِنَ الْغُلاةِ
زيارت امامانمان موفقمان داشت و قرارمان نداد از زمره دشمنان و ناصبيان و نه از غاليانى (كه در حق آنها غلو

الْمُفَوِّضينَ وَلا مِنَ الْمُرْتابينَ الْمُقَصِّرينَ اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ
كردند و آنان ) كه معتقد به تفويض (و واگذاردن كار بدست آنها) هستند و نه از كسانى كه شك و ترديد داشتند و در حقشان كوتاهى كنند

وَابْنِ اَوْلِيآئِهِ اَلسَّلامُ عَلى الْمُدَّخَرِ لِكَرامَةِ اَوْلِيآءِ اللَّهِ وَبَوارِ اَعْدآئِهِ
سلام بر بنده مقرب خدا و فرزند بندگان مقربش سلام بر آنكه ذخيره شده تا اولياء خدا را گرامى كند و دشمنانش را نابود گرداند

اَلسَّلامُ عَلَى النُّورِ الَّذى اَرادَ اَهْلُ الْكُفْرِ اِطْفآئَهُ فَاَبَى اللَّهُ اِلاّ اَنْ يُتِمَّ
سلام بر آن نور تابانى كه اهل كفر آهنگ خاموش كردنش را كردند ولى خداوند نخواست جز آنكه نور خود را آشكار

وكاملنُورَهُ بِكُرْهِهِمْ وَاَيَّدَهُ بِالْحَياةِ حَتّى يُظْهِرَ عَلى يَدِهِ الْحَقَّ بِرَغْمِهِمْ
گرداند گرچه آنان را ناخوش آيد و او را بوسيله زندگى (طولانى ) نگاه داشت تا برغم آنان حق را بدست او آشكار سازد

اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ اصْطَفيكَ صَغيراً وَاَكْمَلَ لَكَ عُلُومَهُ كَبيراً وَاَنَّكَ حَىُّ لا
گواهى دهم كه براستى خداوند تو را در كوچكى برگزيد و علوم خود را براى تو در بزرگى كامل كرد و تو زنده هستى

تَمُوتُ حَتّى تُبْطِلَ الْجِبْتَ وَالطّاغُوتَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى
و نخواهى مرد تا از ميان بردارى جبت و طاغوت (معبودهاى ساختگى و ياغيان ) را خدايا درود فرست بر آن حضرت و بر

خُدّامِهِ وَاَعْوانِهِ عَلى غَيْبَتِهِ وَنَاْيِهِ وَاسْتُرْهُ سَتْراً عَزيزاً وَاجْعَلْ لَهُ
خدمتكاران و كمك كارانش در دوران غيبت و دوريش و مستور دار در پرده عزت (و نيرومندى ) و او را در پناهگاه محكمى

مَعْقِلاً حَريزاً وَاشْدُدِ اَللّهُمَّ وَطْاَتَكَ عَلى مُعانِديهِ وَاحْرُسْ مَوالِيَهُ
قرارش ده و پايمال كردن و سركوبى خود را نسبت به دشمنانش سخت و شديد گردان و دوستان و زائرينش را (از گزند روزگار)

وَزآئِريهِ اَللّهُمَّ كَما جَعَلْتَ قَلْبى بِذِكْرِهِ مَعْمُوراً فَاجْعَلْ سِلاحى
حفظ كن خدايا چنانچه دل مرا به ياد آورى او آباد كردى اسلحه مرا نيز در

بِنُصْرَتِهِ مَشْهُوراً وَاِنْ حالَ بَيْنى وَبَيْنَ لِقآئِهِ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ
يارى او (آماده كن و) از نيام بدر آر و اگر حائل شد ميان من و ميان ديدار آن حضرت آن مرگى كه مسلم كردى

عَلى عِبادِكَ حَتْماً وَاَقْدَرْتَ بِهِ عَلى خَليقَتِكَ رَغْماً فَابْعَثْنى عِنْدَ
بر بندگانت و مقدر كردى آن را بر خلق خود تا بينيشان به خاك ماليده و زبونشان كنى پس مرا

خُرُوجِهِ ظاهِراً مِنْ حُفْرَتى مُؤْتَزِراً كَفَنى حَتّى اُجاهِدَ بَيْنَ يَدَيْهِ
هنگام ظهورش برانگيز تا سر برآرم از قبرم و همانطور كه كفن پوشيده ام پيكار كنم در پيش رويش

فى الصَّفِّ الَّذى اَثْنَيْتَ عَلى اَهْلِهِ فى كِتابِكَ فَقُلْتَ كَاَ نَّهُمْ بُنْيانٌ
در آن صفى كه ستايش كردى اهل آن صف را در قرآن و فرمودى ((گوئى آنها بنائى

مَرْصُوصٌ اَللّهُمَّ طالَ الاِْنْتِظارُ وَشَمِتَ مِنَّا الْفُجّارُ وَصَعُبَ عَلَيْنَا
استوارند)) خدايا انتظار ما به درازا كشيد و مردمان فاجر بدكار ما را شماتت كنند و انتقام (از دشمن )

الاِْنْتِصارُ اَللّهُمَّ اَرِنا وَجْهَ وَلِيِّكَ الْمَيْمُونِ فى حَياتِنا وَبَعْدَ الْمَنُونِ
بر ما دشوار گشت خدايانشان ده به ما روى ميمون بنده مقرب و نماينده ات را در حال زندگى و پس از مرگ

اَللّهُمَّ اِنّى اَدينُ لَكَ بِالرَّجْعَةِ بَيْنَ يَدَىْ صاحِبِ هذِهِ الْبُقْعَةِ الْغَوْثَ
خدايا من اعتقاد دارم به رجعت در پيش روى صاحب اين بقعه ، فرياد،

الْغَوْثَ الْغَوْثَ يا صاحِبَ الزَّمانِ قَطَعْتُ فى وُصْلَتِكَ الْخُلاّنَ
فرياد، فرياد، اى صاحب الزمان براى رسيدن به تو از دوستان صميمى بريدم

وَهَجَرْتُ لِزِيارَتِكَ الاَْوْطانَ وَاَخْفَيْتُ اَمْرى عَنْ اَهْلِ الْبُلْدانِ
و براى زيارتت وطن را ترك كردم و هدف و مقصودم را از مردم شهرها(ى سر راه ) پنهان داشتم

لِتَكُونَ شَفيعاً عِنْدَ رَبِّكَ وَرَبّى وَ اِلى ابآئِكَ وَمَوالِىَّ فى حُسْنِ
تا تو شفيع من گردى در نزد پروردگار خود و پروردگار من و پيش پدرانت و سروران من در (خواستن )

التَّوْفيقِ لى وِاِسْباغِ النِّعْمَةِ عَلَىَّ وَسَوْقِ الاِْحْسانِ اِلَىَّ اَللّهُمَّ صَلِّ
خوش توفيقى براى من و فراوانى نعمت بر من و روان شدن احسان و بخشش بسوى من خدايا درود فرست

عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَصْحابِ الْحَقِّ وَقادَةِ الْخَلْقِ وَاْسْتَجِبْ مِنّى
بر محمد و آل محمد ملازمين حق و راهبران خلق و به اجابت رسان برايم

ما دَعَوْتُكَ وَاَعْطِنى ما لَمْ اَنْطِقْ بِهِ فى دُعآئى مِنْ صَلاحِ دينى
آنچه دعا كردم و عطا كن به من آنچه را به زبان نياوردم در دعايم از آنچه به صلاح دين

وَدُنْياىَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ
و دنياى من است كه براستى توئى ستوده و بزرگوار و درود خدا بر محمد و آل پاكش باد

پس داخل صُفّه شو و دو ركعت نماز كن و بگو
 اَللّهُمَّ عَبْدُكَ الزّآئِرُ فى فِنآءِ وَلِيِّكَ
 خدايا بنده زائر تو در آستان بنده مقرب تو است

الْمَزُورِ الَّذى فَرَضْتَ طاعَتَهُ عَلَى الْعَبيدِ وَالاَْحْرارِ وَاَنْقَذْتَ بِهِ
كه به زيارتش آيند آنكه واجب كردى فرمانبرداريش را بر هر بنده و آزاد و نجات دادى بوسيله اش

اَوْلِيآئَكَ مِنْ عَذابِ النّارِ اَللّهُمَّ اجْعَلْها زِيارَةً مَقْبُولَةً ذاتَ دُعآءٍ
دوستان خود را از عذاب دوزخ خدايا اين زيارت را زيارتى پذيرفته قرار ده و زيارتى كه در آن دعائى

مُسْتَجابٍ مِنْمُصَدِّقٍ بِوَلِيِّكَغَيْرِمُرْتابٍاَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ
مستجاب باشد از فردى كه تصديق كرده ولى و نماينده تو را بدون هيچگونه شك و ترديدى خدايا قرارش مده آخرين بار آمدنم

بِهِ وَلا بِزِيارَتِهِ وَلا تَقْطَعْ اَثَرى مِنْ مَشْهَدِهِ وَزِيارَةِ اَبيهِ وَجَدِّهِ
به آستان اين بزرگوار و زيارتش و پاى مرا از زيارتگاه او و زيارت پدر و جدش مبر،

اَللّهُمَّ اَخْلِفْ عَلَىَّنَفَقَتى وَانْفَعْنى بِما رَزَقْتَنى فى دُنْياىَ وَآخِرَتى
خدايا آنچه در اين راه خرج كردم عوض آن را به من بده و سود بخش كن و آنچه را روزى من كرده اى در دنيا و آخرتم

لى وَلاِِخْوانى وَاَبَوَىَّ وَجَميعِ عِتْرَتى اَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ اَيُّهَا الاِْمامُ
و براى برادرانم و پدر و مادرم و همه خاندانم تو را به خدا مى سپارم اى امام بزرگوارى

الَّذى يَفُوزُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ وَيَهْلِكُ عَلى يَدَيْهِ الْكافِرُونَ الْمُكَذِّبُونَ
كه رستگار شوند بوسيله او مؤ منان و نابود گردند بدست او مردمان كافر و تكذيب كننده

يا مَوْلاىَ يَا بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي جِئْتُكَ زآئِراً لَكَ وَلاَِبيكَ وَجَدِّكَ
اى مولاى من اى فرزند حسن بن على به دربارت آمده ام براى زيارت تو و پدر و جدت

مُتَيَقِّناً الْفَوْزَ بِكُمْ مُعْتَقِداً اِمامَتَكُمْ اَللّهُمَّ اكْتُبْ هذِهِ الشَّهادَةَ
و يقين به رستگارى خويش بوسيله شما دارم و معتقد به امامت شما هستم خدايا ثبت كن اين گواهى

وَالزِّيارَةَ لى عِنْدَكَ فى عِلِّيّينَ وَبَلِّغْنى بَلاغَ الصّالِحينَ وَانْفَعْنى
و زيارت مرا نزد خودت در بلندترين جاها و برسانم بدانجا كه رسيدند بدان مردمان شايسته و از دوستى

بِحُبِّهِمْ يا رَبَّ الْعالَمينَ
ايشان به من سود ده اى پروردگار جهانيان
 

زيارت ديگر حضرت (السّلامُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِيدِ...)
زيارت ديگر زيارتى است كه سيد بن طاوس نقل كرده و آن چنان است كه مى گوئى :

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحَقِّ الْجَديدِ وَالْعالِمِ الَّذى عِلْمُهُ لا
سلام بر آن حق تازه و جديد و آن دانشمند بزرگوارى كه دانشش تمام نگردد

يَبيدُ اَلسَّلامُ عَلى مُحْيِى الْمُؤْمِنينَ وَمُبيرِ الْكافِرينَ اَلسَّلامُ عَلى
سلام بر زنده كننده مؤ منان و نابود كننده كافران سلام بر

مَهْدِىِّ الاُْمَمِ وَجامِعِ الْكَلِمِ اَلسَّلامُ عَلى خَلَفِ السَّلَفِ وَصاحِبِ
مهدى همه ملل و جامع تمام كلمات (و احكام الهى ) سلام بر يادگار گذشتگان و صاحب

الشَّرَفِ اَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ الْمَعْبوُدِ وَكَلِمَةِ الْمَحْموُدِ اَلسَّلامُ عَلى
شرف (و بزرگى ) سلام بر حجت (از طرف خداى ) معبود و كلمه ستوده سلام بر

مُعِزِّ الاَْوْلِيآءِ وَمُذِلِّ الاَْعْدآءِ اَلسَّلامُ عَلى وارِثِ الاَْنْبِيآءِ وَخاتَِمِ
عزت بخش دوستان حق و خوار كننده دشمنان او سلام بر وارث پيمبران و خاتم

الاَْوْصِيآءِ اَلسَّلامُ عَلَى الْقآئِمِ الْمُنْتَظَرِ وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَرِ اَلسَّلامُ
اوصياء سلام بر حضرت قائم منتظر و آن (سر تا پا) عدالت مشهور سلام

عَلَى السَّيْفِ الشّاهِرِ وَالْقَمَرِ الزّاهِرِ وَالنُّورِ الْباهِرِ اَلسَّلامُ عَلى
بر شمشير از نيام كشيده (حق ) و ماه تابان و نور درخشان سلام بر

شَمْسِ الظَّلامِ وَبَدْرِ التَّمامِ اَلسَّلامُ عَلى رَبيعِ الاَْنامِ وَنَضْرَةِ الاَْيّامِ
خورشيد تاريكى و ماه شب چهارده سلام بر بهار (شكوفان ) مردمان و شادمانى و خرمى روزگار و دوران

اَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الصَّمْصامِ وَفَلاّقِ الْهامِ اَلسَّلامُ عَلَى الدّينِ
سلام بر صاحب شمشير برّان و شكافنده سرها سلام بر دين و آئين

الْمَاْثوُرِ وَالْكِتابِ الْمَسْطوُرِ اَلسَّلامُ عَلى بَقِيَّةِ اللَّهِ فى بِلادِهِ وَحُجَّتِهِ
مقرر (و رسيده از جانب خدا) و كتاب نگاشته سلام بر نماينده خدا در شهرهايش و حجت او

عَلى عِبادِهِ الْمُنْتَهى اِلَيْهِ مَواريثُ الاَْنْبِيآءِ وَلَدَيْهِ مَوْجوُدٌ آثارُ
بر بندگانش آنكه به او رسيد ميراث پيمبران و نزد او موجود است آثار

الاَْصْفِيآءِ الْمُؤْتَمَنِ عَلَى السِّرِّ وَالْوَلِىِّ لِلاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْدِىِّ
برگزيدگان آن امين بر راز و سرپرست كار (امامت ) سلام بر مهدى كه

الَّذى وَعَدَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الاُْمَمَ اَنْ يَجْمَعَ بِهِ الْكَلِمَ وَيَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ
وعده كرده خداى عزوجل به آمدنش ملتها را تا گرد آورد بوسيله اش گفته ها(ى همه ) را و برطرف كند بوسيله اش پراكندگى را

وَيَمْلاََ بِهِ الاَْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً وَيُمَكِّنَ لَهُ وَيُنْجِزَ بِهِ وَعْدَ
و پر كند بدست او زمين را از عدل و داد و موقعيتش را محكم و پابرجا كند و با آمدنش به وعده اى

الْمُؤْمِنينَ اَشْهَدُ يا مَوْلاىَ اَنَّكَ وَالاَْئِمَّةَ مِنْ آبآئِكَ اَئِمَّتى وَمَوالِىَّ
كه به مؤ منين داده وفا كند گواهى دهم اى مولاى من كه تو و پدران پيشواى تو امامان و سروران من هستيد

فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَيَوْمَ يَقوُمُ الاَْشْهادُ اَسْئَلُكَ يا مَوْلاىَ اَنْ تَسْئَلَ
در زندگى دنيا و هم در آن روزى كه گواهان (خلق ) بپاخيزند از تو خواهم اى مولاى من كه درخواست كنى

اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى فى صَلاحِ شَاْنى وَقَضآءِ حَوآئِجى وَغُفْرانِ
از خداى تبارك و تعالى اصلاح كارم را و برآوردن حاجاتم و آمرزش

ذُنوُبى وَالاَْخْذِ بِيَدى فى دينى وَدُنْياىَ وَآخِرَتى لى وَلاِِخْوانى
گناهانم را و دستگيريت از من در دين و دنيا و آخرتم و هم چنين براى برادران

وَاَخَواتِىَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ كآفَّةً اِنَّهُ غَفوُرٌ رَحيمٌ پس بجا آور نماز
و خواهران با ايمانم همگى كه او خدائى است آمرزنده و مهربان * * * * * *

زيارت را به نحوى كه پيش از اين ذكر نموديم يعنى دوازده ركعت بعد از هر دو ركعت سلام دهد و تسبيح زهراسلام الله عليها بگويد و هديه كند بسوى آن حضرت و چون از نماز زيارت فارغشدى بگو:
 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى حُجَّتِكَ فى اَرْضِكَ وَخَليفَتِكَ فى بِلادِكَ
خدايا درود فرست بر حجت خود در روى زمينت و جانشين خود در شهرهايت

الدّاعى اِلى سَبيلِكَ وَالْقآئِمِ بِقِسْطِكَ وَالْفآئِزِ بِاَمْرِكَ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ
آنكه دعوت كند به راه تو و قيام كند به عدل تو و كامياب به فرمان تو سرپرست مؤ منان

وَمُبيرِ الْكافِرينَ وَمُجَلِّى الظُّلْمَةِ وَمُنيرِ الْحَقِّ وَالصّادِعِ بِالْحِكْمَةِ
و نابود كننده كافران و برطرف كننده تاريكى و روشنى بخش حق و گوياى به حكمت

وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَالصِّدْقِ وَكَلِمَتِكَ وَعَيْبَتِكَ وَعَيْنِكَ فى اَرْضِكَ
و پند نيكو و راستى و كلمه (و دستور) تو و گنجينه ات و ديده ات در روى زمينت

الْمُتَرَقِّبِ الْخآئِفِ الْوَلِىِّ النّاصِحِ سَفينَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدى وَنُورِ
آن نگران ترسان و آن دوستدار خيرخواه كشتى نجات و پرچم هدايت و نور

اَبْصارِ الْوَرى وَخَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدى وَالْوِتْرِ الْمَوْتُورِ وَمُفَرِّجِ
ديدگان مردم و بهترين كسى كه پيراهن و قباى (خلافت ) به بر كند و انتقام كشنده خون مظلومان و گشاينده

الْكَرْبِ وَمُزيلِ الْهَمِّ وَكاشِفِ الْبَلْوى صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
گرفتارى و زداينده اندوه و برطرف كننده بلاء دردوهاى خدا بر او و بر پدرانش

الاَْئِمَّةِ الْهادينَ وَالْقادَةِ الْمَيامينِ ما طَلَعَتْ كَواكِبُ الاَْسْحارُ
آن پيشوايان راهنما و رهبران خجسته باد تا هرگاه كه سرزند اختران سحرگاه

وَاَوْرَقَتِ الاَْشْجارُ وَاَيْنَعَتِ الاَْثْمارُ وَاخْتَلَفَ اللَّيْلُ والنَّهارُ
و برگ كند درختان و برسد ميوه ها و گردش كند شب و روز

وَغَرَّدَتِ الاَْطْيارُ اَللّهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَتَحْتَ
و نغمه سرائى كنند پرندگان خدايا سودمند كن ما را به دوستيش و محشورمان كن در گروه او و در زير

لِوآئِهِ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
پرچمش اى معبود به حق آمين اى پروردگار جهانيان


ذكر صلوات بر آن حضرت

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ وَصَلِّ عَلى وَلِىِّ الْحَسَنِ
خدايا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر نماينده امام حسن

وَوَصِيِّهِ وَوارِثِهِ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ وَالْغائِبِ فى خَلْقِكَ وَالْمُنْتَظِرِ لاِِذْنِكَ
و وصى او و وارثش آنكه قيام كند بدستورت و آن پنهان در خلق تو و چشم براه اذن تو

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَقَرِّبْ بُعْدَهُ وَاَنْجِزْ وَعْدَهُ وَاَوْفِ عَهْدَهُ وَاكْشِفْ
خدايا درود فرست بر او و نزديك كن دوريش را و انجام ده وعده اش را و وفا كن به عهد و پيمانش و برطرف كن

عَنْ بَاْسِهِ حِجابَ الْغَيْبَةِ وَاَظْهِرْ بِظُهوُرِهِ صَحآئِفَ الِْمحْنَةِ وَقَدِّمْ
از نيرويش پرده غيبت را و پشت سر انداز با ظهور آن حضرت اوراق محنت و اندوه را و بفرست در پيش

اَمامَهُ الرُّعْبَ وَثَبِّتْ بِهِ الْقَلْبَ وَاَقِمْ بِهِ الْحَرْبَ وَاَيِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ
رويش رعب و ترس را و آرامش ده به او دل را و برپا كن بدستش جنگ را و كمكش كن به لشكرى از

الْمَلاَّئِكَةِ مُسَوِّمينَ وَسَلِّطْهُ عَلى اَعْد آءِ دينِكَ اَجْمَعينَ وَاَ لْهِمْهُ اَنْ
فرشتگان نشاندار و مسلطش كن بر دشمنان دينت همگى و به او الهام كن

لا يَدَعَ مِنْهُمْ رُكْناً اِلاّ هَدَّهُ وَلا هاما اِلاّ قَدَّهُ وَلا كَيْداً اِلاّ رَدَّهُ وَلا
كه پايه اى از آنها نگذارد جز آنكه فرو ريزد و نه سرى از آنها جز آنكه دو نيم كند و نه نقشه شومى جز آنكه بازش گرداند

فاسِقاً اِلاّ حَدَّهُ وَلا فِرْعَوْنَ اِلاّ اَهْلَكَهُ وَلا سِتْراً اِلاّ هَتَكَهُ وَلا عَلَماً اِلاّ
و نه فاسق بدكارى جز آنكه حدّش زند و نه فرعون (گردنكشى ) جز آنكه هلاكش كند و نه پرده اى جز آنكه بدرد و نه پرچمى جز آنكه

نَكَّسَهُ وَلا سُلْطاناً اِلاّ كَسَبَهُ وَلا رُمْحاً اِلاّ قَصَفَهُ وَلا مِطْرَداً اِلاّ خَرَقَهُ
سرنگونش سازد و نه سلطنت و قدرتى جز آنكه بتصرف گيرد و نه نيزه اى جز آنكه درهم شكند ونه زوبينى جز آنكه بشكند

وَلا جُنْداً اِلاّ فَرَّقَهُ وَلا مِنْبَراً اِلاّ اَحْرَقَهُ وَلا سَيْفاً اِلاّ كَسَرَهُ وَلا صَنَماً
و نه لشكرى جزآنكه پراكنده سازد و نه منبرى جز آنكه بسوزاند و نه شمشيرى جز آنكه بشكند و نه بتى

اِلاّ رَضَّهُ وَلا دَماً اِلاّ اَراقَهُ وَلا جَوْراً اِلاّ اَبادَهُ وَلا حِصْناً اِلاّ هَدَمَهُ
جز آنكه خرد كند و نه خونى جز آنكه بريزد و نه ستم و بيدادگرى جز آنكه از ميان بردارد و نه قلعه و دژى جز آنكه ويران كند

وَلا باباً اِلاّ رَدَمَهُ وَلا قَصْراً اِلاّ خَرَّبَهُ وَلا مَسْكَناً اِلاّ فَتَّشَهُ وَلا سَهْلاً
و نه درى جز آنكه ببندد و نه كاخ و قصرى جز آنكه ويران كند و نه مسكنى جز آنكه بازرسى كند و نه زمين هموارى

اِلاّ اَوْطَئَهُ وَلا جَبَلاً اِلاّ صَعَدَهُ وَلا كَنْزاً اِلاّ اَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَم َالرّاحِمينَ مهربانان
جز آنكه زير پا گذارد و نه كوهى جز آنكه بالا رود و نه گنجى جز آنكه بيرون آورد به رحمتت اى مهربانترين

 

 

زیارت دیگر

مؤ لّف گويد: كه شيخ مفيد بعد از نقل زيارت سابق كه اوّل آن اَللَّهُ اَكْبَرُ اَللَّهُ اَكْبَرُ لااِلهَ اِلاّ اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ بود فرموده كه به روايت ديگر منقول است كه مى گويى بعداز داخل شدن درسرداب مقدّس ((اَلسَّلامُ عَلَى الْحَقِّ الْجَديدِ)) پس زيارت را نقل كرده تا نماز زيارت آنگاه فرموده پس دوازده ركعت نماز زيارت مى كنى هر دو ركعت به يك سلام و مى خوانى بعد از آن دعايى را كه از آن حضرت روايت شده :

 اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ
خدايا بزرگ شد بلا و گرفتارى و آشكار شد راز پنهانى

وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَضاقَتِ الاَْرْضُ وَمَنَعَتِ السَّماَّءُ وَاِلَيْكَ يا رَبِّ
و پرده از روى كار برافتاد و زمين (بر ما) تنگ شد و آسمان خوددارى كرد و بدرگاه تو آوريم پروردگارا

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
شِكوه را و بر تو اعتماد كنيم در سختى و آسانى خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ فَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ
محمد و آل او آن بزرگانى كه واجب كردى بر ما فرمانبرداريشان را و بدينوسيله منزلت و مقامشان را به ما شناساندى

فَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ مِنْ ذلِكَ يا
بگشا از ما به حق ايشان گشايشى فورى چون چشم برهمزدن يا زودتر از آن اى

مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اُنْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِراىَ
محمد اى على اى على اى محمد ياريم دهيد كه به حقيقت شمائيد ياور من

وَاكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِياىَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ
و كفايتم كنيد كه براستى شمائيد كفايت كننده من اى مولاى من اى صاحب الزمان به فريادم برس

الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى 
. . . . . . . . . . . . . . مرا درياب . . . . . .. . . . . . . . . . .

مؤ لف گويد كه اين دعاى شريفى است و سزاوار است خواندن آن در آنجا مكرّر و در غير آن مكان و ما در باب اوّل ذكر كرديم اين دعا را با اختلاف جزئى زيارت ديگر زيارتى است كه سيّد بن طاوس نقل كرده فرموده دُو ركعت نماز گذارد و بگويد بعد از آن ((سَلامُ اللَّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ الشّامِلُ)) الخ و ما اين زيارت را در فصل هفتم از باب اوّل به عنوان استغاثه به آن حضرت از كَلِم طيّب نقل كرديم به آنجا رجوع شود.

 


 
 

 

سرداب غیبت

 

 سرداب غیبت

وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند.
 



اشاره :

در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى دهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفه اى همگانى به شمار مى آيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقام ها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

مفهوم واژه سرداب
از بررسى كاربردهاى گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبى معلوم مى شود كه اين كلمه در كتابهاى لغت و اصطلاح رايج در زبان اغلب مردم در طول تاريخ به يك معنى به كار مى رود. توضيح آن كه سرداب و سردابه به خانه اى گفته مى شود كه آن را در زمانهاى سابق به ويژه در مناطق گرمسير، در آن موقع كه هنوز وسايلى چون كولر و پنكه و يخچال و... ساخته نشده بود، در زمين مى ساختند تا در ايام بسيار گرم تابستان از طريق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسيله قرار دادن اغذيه و اشربه فاسد شدنى در اين مكان، از فاسد شدن آنها جلوگيرى نمايند. مرحوم على اكبر دهخدا در اين باره مى نويسد:
سرداب خانه اى را گويند كه در زمين سازند، خانه اى كه در زيرزمين سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...1

از جمله مناطق گرمسيرى كه در گذشته ساختن سرداب براى خانه ها در آن بسيار رواج داشته است شهر سامرا بود. اين شهر را معتصم عباسى در سال 212ق. بنا كرد و پايتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود. سامرا در كرانه شرقى رودخانه دجله و در ميانه راه بغداد به تكريت واقع شده است. درباره علت بناى اين شهر نظرات گوناگونى نقل شده است. يعقوبى در اين باره مى نويسد:

شهر ?سفرَّمَن رَاى? در گذشته بيابانى از سرزمين طيران بود كه هيچ گونه عمارتى در آن وجود نداشت؛ تنها بناى آن ديرى بود كه متعلق به نصاراى آن منطقه بود... پس از آن كه معتصم به حكومت رسيد به خاطر بعضى از امتيازات كه در منطقه سرّمن راى بود آنجا را به عنوان پايتخت جديد برگزيد.

چون اين محل از نظر موقعيت جغرافيايى نسبت به ساير مناطق رجحان داشت آبهاى زيادى در اطراف شهر جريان داشت كه هر يك از آنها به منزله دژى شهر را از خطر حمله هاى ناگهانى حفظ مى كرد.

علاوه بر اين، مرتفع بودن اين منطقه نسبت به كرانه غربى دجله موجب مى شد كه اين شهر از آسيبهاى طغيان احتمالى دجله در امان باشد. از طرف ديگر اين منطقه نسبت به ساير مناطق از آب و هواى مطلوب ترى برخوردار بود. از نظر نظامى نيز يك منطقه سوق الجيشى بود كه به لحاظ دفاعى از جهاتى موقعيت بهترى نسبت به بغداد داشت.
شهر سامرا به ?عسكر? نيز معروف است. وقتى معتصم اين شهر را بنا نمود با سپاهيان خود عازم آنجا شد، از اين رو به جهت استقرار نظاميان در اين شهر آن را عسكر مى ناميدند2.

از آنجا كه منطقه سامرا نسبت به كرانه راست دجله مرتفع بود در زير لايه هاى خاكى اين منطقه يك لايه سنگى از ريگ كه ماده چسبنده اى آنها را به يكديگر چسبانده است، وجود دارد. اين دو عامل، يعنى ارتفاع زمين از سطح آب و وجود لايه سنگى مذكور موجب شده است كه كندن سردابهاى گود و عميق در زير ساختمانهاى اين شهر راحت باشد. به همين جهت ساختن سردابهاى زيادى در زير اغلب خانه هاى قديمى و حتى بناهاى جديد بسيار رايج است كه على رغم ساخته شدن انواع وسايل سرمايش در ايام گرم تابستان بيشتر اين سردابها مورد استفاده ساكنان آن قرار مى گيرد.

سرداب غيبت

متوكل عباسى نسبت به شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) بسيار سخت گيرى مى كرد. تاريخ نگاران نقل مى كنند كه هيچ كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع آورى اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتى جاسوسان وى و فرماندار نظامى مدينه، عبداللَّه بن محمد هاشمى، در مورد فعاليتهاى سياسى امام هادى(ع) و نفوذ معنوى او در بين مردم و به ويژه شيعيان گزارشهايى به متوكل دادند او بسيار نگران شد؛ زيرا شرايط به گونه اى نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان يا تبعيد بفرستد يا جلوى فعاليتهاى او را بگيرد؛ از اين رو به حيله و نيرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت آميزى به امام هادى(ع) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.

آن گاه بدون معطلى يحيى بن هرثمه را با سيصد سرباز مأمور كرد كه امام هادى(ع) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسى، منتقل نمايد تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زير نظر داشته باشد. به اين ترتيب حضرت هادى(ع) در سال 236ق. به سامرا برده شد و بيش از بيست سال در بدترين شرايط، تحت نظر دژخيمان عباسى در شهر سامرا زندگى كرد و در نهايت با توطئه اى كه متوكل چيده بود در سال 254ق. به شهادت رسيد و جنازه مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونى خود به خاك سپرده شد.

پس از شهادت امام هادى(ع) حضرت عسكرى(ع) در همان خانه اى كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگى مى كردند سكونت گزيدند. در آن خانه همانند ساير خانه هاى سامرا سردابى وجود داشت كه در ايام گرم تابستان مورد استفاده قرار مى گرفت.

طبق برخى روايات، ديدار حضرت مهدى(ع) با شخصيتهاى بزرگ و قابل اطمينان شيعه در زمان حيات پدر بزرگوارشان در اين خانه و سرداب شريف انجام گرفته است. در اين زمينه جعفر بن محمد بن مالك روايت كرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاويه بن حكم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسكرى(ع) حاضر شده بوديم تا درباره جانشين آن حضرت از ايشان سؤال كنيم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شيعيان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعيد خطاب به امام عسكرى(ع) گفت: ?يابن رسول اللَّه ما به خدمت رسيده ايم تا درباره موضوعى كه شما آن را بهتر از ما مى دانيد سؤال كنيم?.
در اين لحظه امام عسكرى(ع) به عثمان بن سعيد فرمودند: ?بنشينيد!? وقتى عثمان بن سعيد نشست امام عسكرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسيدند خطاب به جمعيت فرمودند: ?هيچ كس از اتاق خارج نشود تا من برگردم?. سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت كه حضرت عسكرى(ع) برگشتند در حالى كه كودك بسيار زيبايى را - كه چهره اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: ?بعد از من امام شما ايشان است از او پيروى كنيد و ضمناً بدانيد كه بعد از اين ديگر شما او را نخواهيد ديد?.3

يكى از مهم ترين علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دستيابى به حضرت مهدى(ع) بود؛ چون خلفاى عباسى از طريق دهها روايت - كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده بود - خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكرى(ع)، امام مهدى(ع) بساط حكومتهاى جائر و غاصب را در هم خواهد پيچيد و به ستمگرى و ظلم پايان خواهد داد. از اين رو هميشه در كمين بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكرى(ع) او را دستگير نموده و به شهادت برسانند. اما مشيّت الهى آن بود كه جريان تولد حضرت مهدى(ع) همانند تولد حضرت موسى(ع) به صورت نهانى در نزديكى كاخ فرعون واقع گردد، بدون آنكه فرعون و دژخيمان او از اين واقعه بويى ببرند. با اين وجود تلاش براى دستيابى به حضرت مهدى(ع) همچنان ادامه داشت. حتى سالها پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) خلفاى عباسى منزل امام عسكرى(ع) را زيرنظر داشتند و گاهى به طور ناگهانى به آنجا يورش مى بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدى(ع) را دستگير كنند؛ زيرا در جريان شهادت امام عسكرى(ع) وقتى امام مهدى(ع) عموى خود جعفر را از نماز خواندن بر پيكر امام عسكرى(ع) باز داشتند و خود بر پيكر آن حضرت نماز خواندند تقريباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدى(ع) على رغم مراقبتهاى دژخيمان عباسى متولد شده اند و هم اكنون جانشينى حضرت عسكرى(ع) را برعهده دارند. بنابراين، پس از شهادت امام يازدهم نه تنها از شدت تعقيب و جست وجوى عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بيشتر بر شدت اين كار افزوده شد. در يك مورد معتضد (شانزدهمين خليفه عباسى) عده اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در يك فرصت مناسب در حالى كه اطراف خانه امام عسكرى(ع) را به محاصره در مى آورند به داخل منزل يورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا يافتند دستگير نمايند.

يكى از سربازان شركت كننده در آن يورش اين واقعه را چنين شرح مى دهد:
وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خليفه از سرداب بيرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اينكه حتى يك نفر از سربازان جرأت پيدا كنند تا كارى انجام دهند.
وقتى كه امام(ع) كاملاً از ديد سربازان دور شدند. فرمانده نيروهاى خليفه عباسى به نيروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگير نمايند سربازها به او گفتند: مگر نديديد كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنيدن اين خبر فرمانده دژخيمان عباسى در حالى كه بسيار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسى را نديدم اگر شما او را ديديد چرا دستگيرش نكرديد؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى كرديم كه خود شما او را مى بينيد و لزومى نمى بينيد كه او را دستگير كنيم در نتيجه ما هم هيچ گونه عكس العملى نشان نداديم.4

از اين تاريخ به بعد سرداب امام حسن عسكرى(ع) به سرداب غيبت مشهور شد. اين در حالى بود كه سالها پيش از آن؛ يعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكرى(ع) دوران غيبت صغرا شروع شده بود.5
سرداب خانه امام عسكرى(ع) از آن جهت كه محل سكونت و عبادت سه نفر از امامان شيعه يعنى امام هادى، امام حسن عسكرى و امام مهدى(ع) بوده همواره در طول تاريخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاريخى، قبر بيش از بيست و دو تن از امام زادگان نيز در آن محل واقع شده كه اين امر در نوع خود نشانگر اهميت و ارج اين مكان شريف در نزد اولياى الهى است.

بر اين اساس، شيعيان هميشه پس از زيارت مرقد نورانى حضرت هادى(ع) و حضرت عسكرى(ع) در اين سرداب حاضر مى شوند و در آنجا به نيايش و عبادت مى پردازند. اگر بخواهيم دلايل توجه شيعيان به اين سرداب را دسته بندى كنيم، به ترتيب زير خواهد بود:

نخست، اين مكان شريف به قدوم مبارك سه تن از اهل بيت پيامبر اكرم(ص) و همينطور بندگان صالح و پرهيزگارى چون حضرت حكيمه خاتون، عمه امام عسكرى(ع) و حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار حضرت مهدى(ع) متبرك شده است و در نتيجه مى توان گفت اين سرداب بإ؛3؛؛ توجه به تمام ويژگيهايى كه دارد مصداق بسيار روشنى است براى آيه ?فى بيوتف أذن اللَّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه؛6 در خانه هايى كه خداوند اذن داده است تا رفعت داده شوند و نام و ياد خداوند در آنها ذكر شود.?

دوم، احترام كردن به آن مكان شريف و در حقيقت اظهار محبت به امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشان است؛ چون از جمله نشانه هاى دوست داشتن و اظهار محبت، احترام كردن به آن چيزهايى است كه به محبوب منتسب است.
سوم، اين كار حكايت از معرفت به حق و مقام و منزلت ائمه اطهار(ع) دارد؛ چون بدون اطلاع از فضائل و كمالات افراد محال است كه بتوان آنها را به طور كامل مورد تكريم و احترام و محبت قرار داد و به اصطلاح پايه محبت زياد، شناخت بيشتر است.

بنابراين، وقتى كسى فردى را به اندازه اى دوست دارد كه حتى محل زندگى و يا نشست و برخاست او را مورد تقديس قرار مى دهد اين كار نشانه آن است كه از ابعاد مختلف شخصيت آن فرد اطلاع كامل دارد و به فضائل و كمالات او آشناست كه اين همه احترام به او قائل مى شود.

چهارم، اين كار در حد خود تعظيم شعائر اسلامى محسوب مى شود و اين امر نيز حكايت از تقوا و پايبندى زياد فرد نسبت به احكام و مقررات اسلامى دارد؛ چون مواقف و مشاهد ائمه(ع) از آن جهت مورد تكريم قرار مى گيرند كه منتسب به خليفه هاى الهى اند و اين تكريم به نوعى اظهار محبت و ارادت به خداوند متعال محسوب مى شود.
گذشته از همه اينها، حفظ و تكريم اينگونه اماكن هم به لحاظ روانى و هم به لحاظ اجتماعى و تاريخى در ترويج و تبيين و نشر فرهنگ اسلامى بسيار مؤثر است لذا در همه جوامع، صرف نظر از اينكه چه اعتقاد و تفكرى دارند به آثار به جاى مانده از گذشتگان، چون نماد فرهنگ و انديشه و افتخارات آن ملت و جامعه محسوب مى شوند به ديده احترام مى نگرند و در حفظ، آبادانى و تكريم آن دقت بيشتر مبذول مى دارند و آنها را سند عينى تمدن و تفكر و رشد فرهنگى و وسيله حفظ و تداوم فرهنگ و اعتقادات ملى و مذهبى خود به حساب مى آورند.

موقعيت كنونى سرداب سامرا

امروزه هر كس از هر نقطه شهر سامرا به مركز شهر نگاه كند دو گنبد با شكوه مى بيند كه يكى از آنها با كاشيهاى طلايى براق و ديگرى با كاشيهاى رنگى زيبائى پوشيده شده است. هر يك از اين گنبدها به ساختمان مستقلى تعلق دارند. گنبد بزرگ طلايى بر بالاى ضريح مطهر كه مرقدهاى مقدس امام دهم(ع) و امام يازدهم(ع) در آن جاى دارد، قرار گرفته است ولى گنبدهاى كوچك بر بالاى ساختمان مسجد جامع شهر ساخته شده است. ساختمان حرم مطهر به شكل مستطيل و ساختمان مسجد جامع به صورت مستقل از ساختمان حرم، ولى متصل به صحن حرم است و سرداب غيبت درست در زير ساختمان مسجد قرار گرفته و در طول تاريخ بارها در بنا و بخشهاى مختلف آن تعميرات و تغييراتى انجام شده است.

همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد سرداب غيبت از جمله سردابهاى عميقى است كه در زير يك لايه سنگى حفر شده و در كل داراى سه قسمت عمده به شرح زير است:

يك غرفه شش ضلعى، يك غرفه مستطيل كوچك و يك غرفه به شكل مستطيل بزرگ. توضيح بيشتر آنكه غرفه مستطيل بزرگ در ميان مردم به ?مصلاى مردان? و غرفه مستطيل شكل كوچك به ?مصلاى بانوان? معروف است. اين بخشها با دو راهرو بلند و طولانى به يكديگر مربوط مى شوند؛ يعنى يك راهرو طولانى مصلاى مردان و مصلاى زنان را به هم وصل مى كند و يك راهرو طولانى ديگر بين مصلاى مردان و غرفه شش ضلعى وجود دار
د.
همچنين اين بخشهاى سه گانه هر يك از طريق روزنه اى كوچك و طولانى كه از قسمتهاى فوقانى ديوار آغاز شده تا پايين ترين حد ديوار بيرونى مسجد جامع امتداد مى يابد و نور و هوا دريافت مى كند.

پلكانى كه راه ورود و خروج سرداب است و به غرفه شش ضلعى منتهى مى شود داراى بيست پله است. ورودى اين پلكان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر ديوارى قرار گرفته كه ورودى نمازخانه نيز در آن واقع است.
طول مصلاى مردان پنج متر و هشتاد سانتيمتر و عرض آن سه متر و پنجاه سانتى متر است در ضمن طول مصلاى زنان چهار متر و شصت سانتى متر و عرض آن سه متر است.

طول راهرويى كه مصلاى مردان و زنان را به هم مربوط مى سازد چهار متر است.
طول روزنه اى كه نور غرفه شش ضلعى را تأمين مى كند حدود شش متر و طول روزنه اى كه نور مصلاى زنان را تأمين مى كند چهار متر و پنجاه سانتى متر است. در انتهاى غرفه مستطيل شكل يعنى انتهاى همان مصلاى مردان، يك در چوبى كه معروف به باب غيبت است وجود دارد، در پشت اين در اتاق كوچكى قرار دارد كه طول آن يك مترو پنجاه سانتى متر است. اين اتاق به نام محل غيبت شهرت پيدا كرده است كه در حقيقت بخش مكمل غرفه مستطيل شكل بزرگ محسوب مى شود و در جلوى آن حفاظ مشبكى است كه آن را از بقيه غرفه جدا مى كند. چاه معروف به چاه غيبت هم در گوشه اى از همين اتاق قرار دارد.

اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه اين سرداب در جهت غربى صحن عسكريين(ع) به سمت شمال واقع شده و در طول تاريخ اصلاحات و تعميرات زيادى در آن انجام گرفته است. هميشه در موقع تعمير و ترميم بارگاه عسكريين(ع) در ساختمان سرداب نيز تغييرات و اصلاحاتى به عمل آمده است؛ به عنوان مثال در زمانهاى گذشته، از داخل بارگاه عسكريين(ع) از كنار مرقد حضرت نرجس خاتون به سرداب مى رفتند و اين وضع به همين صورت تا سال 1202ق. ادامه داشت و در اين سال احمد خان دنبلى براى سرداب راهى جداگانه از طرف شمال باز كرد و راه سرداب از طرف روضه عسكريين(ع) را مسدود نمود و صحن سرداب را جداگانه ساخت كه تقريباً از يك فضاى بزرگى به طول 60 متر و عرض 20 متر برخوردار است.

بنابراين اگر در كتابهايى چون مزار شهيد اول اعمال و دعاهاى مربوط به زيارت اين سه امام در يك مكان ذكر شده است؛ علت آن است كه در زمان سابق راه سرداب نيز از پشت حرم عسكريين(ع) در يك ساختمان بوده است، لذا پس از زيارت عسكريين(ع) بلافاصله زيارت امام زمان(ع) و سپس زيارت حضرت نرجس خاتون ذكر شده است.
در هرحال اين سرداب در طول تاريخ به اندازه اى مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندى از منبت كارى و كاشى كارى و ساير هنرهاى معمارى به كار رفته است. از جمله اين اشياء در چوبى نفيسى است كه از دوران خلافت عباسيان به جاى مانده است و از ويژگيهاى هنرى و تاريخى ارزشمندى برخوردار است.

باب غيبت

همان در چوبى است كه حجره غيبت را از مصلاى مردان جدا مى كند. سمت جلو اتاق را به صورت كامل فرا گرفته است و به وسيله دو قطعه مستطيل شكل به ارتفاع يك متر و بيست و پنج سانتى متر از جلو حجره فراتر مى رودو بدين ترتيب قسمت پايين ديوار رو به روى مصلا را نيز مى پوشاند. بنابراين مى توانيم بگوييم كه طول در، برابر با عرض نمازخانه مردانه اما ارتفاع آن بيش از سه متر است. قسمتهاى مختلف اين در كه سمت پيشين اتاق غيبت قرار دارد مشبك است ولى بخشهايى كه ديوار نمازخانه را پوشش داده مشبك نيستند. قسمتهاى مشبك در از پيوستن قطعه هاى چوبى با اشكال هندسى به يكديگر ساخته شده كه در چشم بيننده به سه گونه جلوه مى كند.

الف) قسمت مشبك كه به عنوان دو لنگه در محسوب مى گردند؛
ب) دو قسمت مشبك كه در دو طرف در واقع شده اند؛
ج) يك قسمت مشبك كه كتيبه تزيين شده سر در را تشكيل مى دهد.

فراهم آمدن اين قسمتهاى سه گانه مشبك هندسى و زيبا به اين در، جلوه هندسى دلپذيرى بخشيده است روى قطعه هاى چوبى هم - كه چهارچوبهاى اين شبكه ها را شكل داده است - نقش و نگارهاى واقعاً ظريف و دقيقى كنده كارى شده است.

سرداب و مخالفان

دشمنان مكتب تشيع در طول تاريخ از روى جهالت و يا به خاطر عنادى كه با اهل بيت(ع) داشتند، همواره در صدد بودند تا از هر راهى كه امكان دارد به اين مكتب ضربه بزنند تا بلكه از اين طريق به تحكيم موقعيت خود دست يابند، ولى خوشبختانه هميشه به بركت معارف و روشنگريهاى ائمه اطهار(ع) در عرصه هاى علم و برهان و استدلال با شكست مواجه شده اند و اين امر به جاى آن كه سبب تنبه آنها گشته و آنان را وادار به تسليم در برابر حقيقت نمايد؛ متأسفانه در اغلب موارد موجب شده است كه به غير منطقى ترين روشها نظير: تحريف حقايق تاريخى، جعل روايات بى اساس، افترا و تهمت و دروغ پردازى و... متوسل گردند تا شايد به گونه اى ادعاهاى بى اساس خود را به كرسى بنشانند و به اصلاح براى اعتقادات غلط خود توجيهى پيدا كنند.

در بررسى مسئله سرداب سامرا وقتى متوجه شدند كه على رغم استبداد و شدت عملى كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس در راستاى ايذاء و اذيت ائمه شيعه با هدف هدم و نابودى اساس تشيع به كار بستند - به جهت حقانيت اهل بيت(ع) - نه تنها كارى از پيش نبردند بلكه اقبال مردم به آنها روز به روز بيشتر شدو حتى اين احترام و گرامى داشت تا به آنجا رسيد كه مردم حتى به مكانهايى نظير سرداب كه بعضى از امامانشان چند صباحى در آن زندگى كرده بودند به ديده احترام مى نگريستند و آنجا را مقدس و عزيز مى شمردند. اين بار هيچ راهى به نظر دشمنان نرسيد جز اينكه در صدد برآمدند با به كارگيرى عوامل خود، از راه جعل افسانه هاى خيالى و بى اساس و نسبت دادن آن به شيعيان، اصل مكتب تشيع را زير سؤال ببرند و پيروان آن را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهند.

به منظور هر چه بيشتر روشن شدن مطلب به بخشى از اظهارات و دروغين بعضى از افراد مغرض كه درباره سرداب سامرا به افسانه سرايى پرداخته اند و آنها را به شيعيان نسبت داده اند اشاره مى كنيم.
بدون شك هر فرد منصفى پس از خواندن بخش كوچكى از اين افتراها متوجه غرض ورزيهاى ناجوانمردانه و غير منطقى مشتى افراد نادان و متعصب يا آگاه و مغرض خواهد شد و حداقل از اين پس در نسبتهاى ناروايى كه به شيعه داده مى شود تأمل بيشترى خواهد نمود.

الف) ابن خلدون در اين زمينه مى نويسد:
غلو كنندگان شيعه مخصوصاً دوازده امامى ها مى پندارند: دوازدهمين امامشان كه محمدبن حسن العسكرى است كه از او به لقب مهدى ياد مى كنند، داخل سرداب خانه شان در شهر حله متولد شد و در حالى كه در آغوش مادرش مخفى بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمين را از عدل و داد پر مى كند...7
و در ادامه گفتارش اضافه مى كند كه:
... شيعيان هم اكنون نيز بعد از نماز مغرب جلو در اين سرداب، با اسبهاى آماده جمع مى شوند واو را به اسم صدا مى زنند كه: اى سرور ما اكنون ما آماده ايم ظهور كن...!!!

ب) ميرزا حسين نورى طبرسى در كشف الاستار مى گويد:
ابن خلكان در تاريخ خودش مى نويسد: شيعيان در انتظار امامشان كه او را مهدى مى نامند به سر مى برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار يا پنج يا نه سالگى داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد كرد...8

ج) ابن حجر عسقلانى ضمن بيان سخنان ابن خلكان، شعرى را ذكر مى كند كه مؤيد همان مطالب است:
يعنى آن شخصى كه شما گمان مى كنيد او در سرداب به سر مى برد هنوز چشم به جهان نگشوده است.9

د) ابن تيميّه هم گمان كرده است كه شيعيان معتقدند امام منتظر در سردابى كه در سامرا ا
سيدصادق سيدنژاد

پى نوشت ها :
1 . لغت نامه، ج 9، ص 13586.
2 . اقتباس از فتوح البلدان يعقوبى، صص258، 255 و... 362 به نقل از: آشنايى با عتبات مقدسه، جعفر الخليلى، ص96 تا 103.
3 . اثباةالهداة، ج6، ص311.
4 . بحارالانوار، ج52، صص53?br> 5 . اين واقعه در زمان معتضد كه در سال 279ق. حكومت را به دست گرفته بود اتفاق افتاده است؛ يعنى حداقل نوزده سال پس از آغاز دوره غيبت صغرى...
6 . سوره نور(24)، آيه 36.
7 . مقدمه ابن خلدون، صفحه 157.
8 . كشف الاستار، ص210.
9 . الصواعق المحرقة، ص100.
10. مهناج السنة به نقل از: زندگانى الامام المهدى، ص129.
11. ?افسانه سرداب?، روزنامه همشهرى، ش600، ص8، مورخه 73/10/26.
12. الصراع بين الاسلام والوثنية، ج1، ص374.
13. بحارالانوار، ج52، ص154، ح9.
14. همان، ص152، ح4.
15. اثبات الهداة ج7، ص158.
16. بحارالانوار، ج52، ص279، ح2؛ ص399، ح63.
17. همان، ص290، ح30.
18. همان، ص301، ح66.
19. همان، ص304، ح73.

 

مسجد سهله

 

 مسجد سهله

سيدصادق سيدنژاد


اشاره :

در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى‏آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى‏دهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفه‏اى همگانى به شمار مى‏آيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقامها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

مسجد سهله

يكى از مشهورترين مساجد اسلامى كه در قرن اول هجرى توسط قبايل عرب در سمت شمال غربى مسجد جامع كوفه به فاصله حدود دو كيلومتر ساخته شده است؛ مسجد شريف سهله است كه در منابع تاريخى از آن با نامهايى چون مسجد سهيل، بنى‏ظفر و عبدالقيس1... ياد شده است.
اين مسجد در زمينى خالى از سكنه كه اطراف آن پوشيده از ماسه‏هاى قرمز است ساخته شده است. شكل هندسى آن تقريباً به صورت مستطيل با طول 140 متر، عرض 125 متر و مساحتى بالغ بر 17500 مترمربع است. ارتفاع ديوارهايى كه آن را احاطه كرده حدود 22 متر است كه هر يك از اضلاع چهارگانه آن به وسيله برجهاى نيم دايره‏اى از طرف خارج و به فاصله‏هاى مساوى تقويت مى‏شوند. در ميانه ضلع شرقى ديوار، مناره‏اى به ارتفاع 30 متر وجود دارد. در اصلى مسجد در ميانه ضلع شرقى در مجاورت اين مناره قرار دارد.
مجموع فضاى مسجد از دو قسمت شبستان و صحن تشكيل شده است. شبستان كه در قسمت جنوب به طول 120 متر و عرض 5/5 متر بنا شده است حدود 660 متر مربع مساحت دارد و از طريق ايوانكهايى به عنوان وروديهاى شبستان به صحن مسجد متصل مى‏شود كه قدمت تاريخى اين ايوانكها به قبل از 750ق. مى‏رسد.
بقيه فضاى مسجد به صحن اختصاص دارد. در طول اضلاع شرقى، غربى و شمالى مسجد نيز غرفه‏هايى ساخته شده است كه در يك طرف 36 غرفه، در طرف ديگر 27 و در سمت در ورودى آن 19 غرفه به چشم مى‏خورد.
در بخشهاى مختلف صحن مسجد محرابهايى ساخته شده است كه به نام پيامبران و ائمه اطهار(ع) نامگذارى شده‏اند و در اصطلاح آنها را مقام مى‏خوانند. اين مقامها عبارتند از:
1. مقام حضرت ابراهيم(ع): اين مقام در جهت شمال غربى و بين ديوار غربى و شمالى قرار دارد. در روايتى آمده است اين مسجد، خانه حضرت ابراهيم خليل(ع) بوده است كه از آنجا به سمت قوم عمالقه رفتند.
2. مقام حضرت يونس(ع): اين مقام در جهت جنوب غربى بين ديوار جنوبى و غربى قرار دارد.
3. مقام حضرت ادريس(ع): اين مقام در بين ديوار شرقى و شمالى قرار دارد. اين مقام را مقام عيسى(ع) هم مى‏نامند. اين قسمت از مسجد به بيت‏الخضر هم معروف است.
4. مقام حضرت صالح(ع): اين مقام در سمت شرقى بين ديوار جنوبى و شرقى قرار دارد كه به مقام صالحين، انبيا و مرسلين معروف است.
5. مقام امام سجاد(ع): اين قسمت در ميانه مسجد كمى مايل به سمت شرقى قرار دارد.
6. مقام امام صادق(ع): اين مقام درست در وسط مسجد است. براساس روايات تاريخى، حضرت امام صادق(ع) مدتى در آنجا اقامت نموده و به عبادت و دعا مشغول بوده‏اند.
7. مقام امام زمان(ع): اين مقام هم در قسمت ميانى مسجد، كمى مايل به سمت جنوب، در بين مقامهاى امام سجاد(ع) و حضرت يونس(ع) قرار دارد. امروزه ساختمانى به طول 80 متر و عرض 5/5 متر در اين محل بنا شده است. حضرت ولى‏عصر(ع) در اين مقام، نماز و دعا و نيايش به جاى آورده‏اند و عالم بزرگوار علامه بحرالعلوم آن حضرت را در اين مكان شريف در حال مناجات با پروردگار زيارت كرده‏اند. گذشته از آن، گزارشهاى بسيارى از ملاقات با آن حضرت در اين مسجد مبارك در طول تاريخ نقل شده است كه اين امر سبب اقبال بسيار عاشقان و شيفتگان خالص آن حضرت به اين مكان شريف گشته و در نتيجه ساختمان اين قسمت، بارها توسط شيعيان مخلص تجديد بنا شده است. براى اين مقام زيارتنامه مخصوصى در كتب روايى نقل شده است كه به‏همراه ساير دعاها و عبادات به جاى آورده مى‏شود.

فضايل مسجد سهله

در مجموعه روايات با تعابير مختلفى از جايگاه معنوى و منزلت مسجد سهله ياد شده است. مى‏توان گفت از اخبار چنان معلوم مى‏شود كه بعد از مسجد اعظم كوفه مسجدى به فضيلت اين مسجد وجود ندارد. در توصيف علل فضيلت آن به نكاتى اشاره شده است كه در اينجا بعضى از آنها را يادآور مى‏شويم.
ابوبصير نقل كرده است كه امام صادق(ع) به ايشان فرمودند:
اى ابابصير! گويى روزى رامى‏بينم كه حضرت مهدى(ع) با خانواده‏اش در مسجد سهله فرود مى‏آيند. ابوبصير مى‏گويد: به حضرت صادق(ع) عرض كردم آن مسجد منزل قائم(ع) خواهد بود حضرت فرمودند: آرى، اين مسجد منزل حضرت ادريس(ع) و حضرت ابراهيم(ع) بوده است و خداوند هيچ پيامبرى را به پيامبرى مبعوث نكرده است مگر آن‏كه وى در اين مسجد نماز گزارده است. مسكن حضرت خضر(ع) در اين مسجد است. هر كسى دراين مسجد اقامت داشته باشد مثل آن است كه در چادر پيامبر اكرم(ص) اقامت دارد... هر كس در اين مكان شريف نماز به جاى آورد و به دنبال آن با نيّت خالص دعا كند؛ حاجت او برآورده مى‏شود و اگر كسى از ترس امرى به آنجا پناه ببرد خداوند وى را از آن خطر در امان نگه مى‏دارد. ابو بصير مى‏گويد به امام صادق(ع) عرض كردم: به درستى كه اين مكان شريف بسيار فضيلت دارد. حضرت فرمودند: آيا باز فضيلتهاى آن را بشمارم. عرض كردم: آرى. حضرت صادق(ع) فرمودند: مسجد سهله از جمله مكانهايى است كه خداوند تبارك و تعالى دوست دارد در آنجا دعا خوانده شود هيچ شب و روزى نيست مگر آن‏كه ملائكه اين مسجد را زيارت مى‏كنند و در آنجا به عبادت خدا مشغول مى‏شوند. اگر من در نزديك اين مسجد ساكن بودم همه نمازهايم را در آنجا به جاى مى‏آوردم... بعد ابوبصير مى‏گويد به حضرت صادق(ع) عرض كردم قائم(ع) هميشه آنجا خواهند بود؟ حضرت فرمودند: آرى2...
امام سجاد(ع) مى‏فرمايند:
من صلّى فى مسجد السهلة ركعتين. زاد اللَّه فى عمره سنتين.
هر كس در مسجد سهله دو ركعت نماز به‏جاى آورد خداوند دو سال بر عمر او مى‏افزايد.3
حضرمى مى‏گويد از امام صادق(ع) سؤال كردم كه با فضيلت‏ترين مكان بعد از حرم خداوند عزّوجلّ كجاست؟ حضرت فرمودند:
كوفه است... كه مسجد سهيل در آنجاست؛ مسجدى كه خداوند تبارك و تعالى هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده است مگر اين‏كه در آن مسجد نماز به جاى آورده است. عدالت الهى از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد... آنجا منزل پيامبران و اوصيا و صالحان است.4
باز از امام صادق(ع) روايت شده است كه:
هر گرفتارى به مسجد سهله بيايد و بين عشائين دو ركعت نماز به جاى آورد و خداوند را بخواند، خداوند گرفتاريش را برطرف مى‏سازد5.
آن حضرت همچنين در اشاره و تأكيد به فضيلت بسيار زياد اين مسجد فرموده‏اند:
اگر عمويم، زيد بن على قبل از قيام و آغاز جنگ در اين مكان نماز و دعا به جاى مى‏آورد اجل او يك سال به تأخير مى‏افتاد6.
باز در اين باره طيالسى از علا نقل كرده است كه:
روزى خدمت امام صادق(ع) شرفياب شدم آن حضرت به من فرمودند: آيا در مسجدى كه در كوفه هست و شما آن را مسجد سهله مى‏ناميد و ما آن را مسجد شهرى مى‏خوانيم نماز به جاى مى‏آورى؟ عرض كردم: البته كه در آنجا نماز مى‏خوانم. سپس حضرت فرمودند: به آن مسجد حتماً برو هيچ گرفتارى و صاحب حاجتى به آنجا نمى‏رود مگر اين‏كه خداوند گرفتارى و حاجت او را برطرف مى‏سازد7...
بشّار مكارى نيز مى‏گويد:
در كوفه به خدمت امام صادق(ع) مشرف شدم، حضرت را در حالى كه مشغول خوردن خرماى طبرزد بود ملاقات كردم. امام(ع) به من فرمودند: اى بشّار! نزديك بيا و از اين خرماها ميل كن. عرض كردم: گواراى وجودتان، من وقتى مى‏آمدم با صحنه‏اى برخورد كردم كه قلب مرا به درد آورد؛ لذا ميل به خوردن چيزى ندارم. حضرت اصرار كردند و قسم دادند تا از خرماها بخورم لذا من هم مشغول خوردن شدم. بعد از من پرسيدند: مگر در راه چه ديدى كه ناراحت شدى؟ عرض كردم: وقتى مى‏آمدم تعدادى از سربازان سلطان را ديدم كه زنى را كشان‏كشان در حالى كه بر سر و صورت او مى‏زدند به طرف زندان مى‏بردند و او هم كمك مى‏خواست ولى كسى به داد او نرسيد. حضرت فرمودند: چرا آن زن را مى‏زدند؟ عرض كردم: از مردم شنيدم كه آن زن گفته بود: يا فاطمه! خداوند لعنت كند بر كسانى كه به تو ظلم كردند.
بشار مى‏گويد: وقتى حضرت اين سخن را شنيدند دست از خوردن كشيدند و شروع به گريه كردند و آنقدر گريستند كه محاسن مباركشان و حتى دستمالى كه در دست داشتند خيس شده بود.
سپس به من فرمودند: اى بشار! آماده شو تا به مسجد سهله برويم و در آنجا دعا كنيم كه خداوند آن زن را از دست آنها نجات دهد. وقتى ما عازم مسجد سهله شديم بعضى از شيعيان هم به دارالخلافه رفتند تا ببينند سرنوشت آن زن چه مى‏شود. ما كه به مسجد رسيديم هر كداممان در گوشه‏اى مشغول خواندن دو ركعت نماز شديم. بعد از نماز امام صادق(ع) دستهاى خود را بلند كردند و اين دعا را خواندند: أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مبدى‏ء الخلق و معيدهم، و أنت اللَّه إله إلاّ أنت خالق الخلق و رازقهم، و أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت القابض الباسط، و أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مدبّر الامور و باعث من فى‏القبورأنت وارث الأرض و من عليها، أسالك باسمك المخزون المكنون الحىّ القيوم، و أنت اللَّه لا اله الاّ انت عالم السّرّ واخفى أسالك باسمك الذى إذا دعيت به أجبت و إذا سئلت به أعطيت و أسالك بحقّ محمّد و أهل بيته و بحقّهم الذى أوحبته على نفسك أن تصلّى على محمد و آل محمد و أن تقضى لى حاجتى الساعة الساعة.
يا سامع الدّعاء يا سيّداه يا مولاه يا غياثاه أسالك بكلّ اسم سميت به نفسك أو استأثرت به فى علم الغيب عندك أن تصلّى على محمّد و آل محمد و ان تعجّل خلاص هذه المرأة يا مقلّب القلوب والأبصار يا سميع الدعاء.
آنگاه حضرت به سجده رفتند و ذكرهايى را خواندند كه من آنها را نمى‏شنيدم؛ سپس سر خود را از سجده برداشتند و فرمودند: بلند شو! همين حالا زن آزاد شد.
بشّار مى‏گويد: از مسجد بيرون آمديم در وسط راه با فردى كه به دارالخلافه رفته بود تا از عاقبت كار آن زن باخبر شود؛ برخورد نموديم حضرت به او فرمود: چه خبر؟
آن مرد گفت: آنها زن را آزاد كردند.
حضرت فرمود: چگونه آزادش كردند؟
مرد گفت: نفهميدم ولى من در كنار در دارالخلافه بودم كه نگهبانى از دارالخلافه بيرون آمد و آن زن را صدا زد و گفت: آن چه حرفى بود كه تو زدى؟
زن گفت: اشتباهاً گفتم: يا فاطمه خداوند لعنت كند به كسانى كه به تو آن ظلمها را كردند.
بعد آن نگهبان دويست درهم پول درآورد و به زن گفت: اين را بگير و سلطان را حلال كن.
زن از گرفتن آن پول خوددارى كرد. وقتى نگهبان ديد كه او از گرفتن پول خوددارى مى‏كند دوباره به دارالخلافه برگشت. كمى بعد از آن خارج شد و به زن گفت: تو آزادى مى‏توانى به خانه‏ات برگردى و زن هم به خانه‏اش رفت.
امام صادق(ع) فرمودند: از گرفتن دويست درهم خوددارى كرد؟ آن مرد گفت: آرى! در حاليكه قسم به خدا به آن پول محتاج هم بود.
بشار مى‏گويد: حضرت از حبيب‏شان هفت درهم درآوردند و به من دادند و فرمودند: به منزل آن زن برو و سلام مرا به او برسان و اين پول را به او بده.
بشار مى‏گويد: ما همگى به منزل آن زن رفتيم و سلام امام صادق(ع) را به او رسانديم. آن زن گفت: شما را به خدا، براستى امام صادق(ع) به من سلام رساندند؟
بشار مى‏گويد: من به او گفتم: به‏خدا قسم كه امام صادق(ع) به شما سلام رساندند. در اين حال آن زن صيحه‏اى زد و بيهوش افتاد. ما صبر كرديم تا او به خود آمد وگفت: سخنى را كه گفتيد باز بگوئيد و سه مرتبه آن پيام را براى زن تكرار كرديم و بعد به او گفتيم: اين پول را بگير كه آنها را امام(ع) براى شما فرستادند. زن پولها را گرفت و گفت: به امام(ع) بگوئيد كه از خداوند براى كنيز خودش طلب آمرزش كند. من احدى را بهتر از او و آباء و اجدادش نمى‏شناسم كه به‏واسطه آن به خداوند توسل پيدا كنم.
بشار مى‏گويد: بعد به خدمت امام صادق(ع) برگشتيم و ماوقع را شرح داديم حضرت با گريه براى آن زن دعا كردند.8...

آداب و اعمال مسجد سهله

سيد بن طاووس(ره) مى‏نويسد:
وقتى مى‏خواهى به مسجد سهله بروى روز چهارشنبه و در بين نماز مغرب و عشا دو ركعت نماز به جاى آور. از امام صادق(ع) روايت شده است كه هر گرفتارى چنين كند خداوند گرفتارى او را برطرف مى‏سازد.
و نقل شده است كه وقتى به مسجد سهله رفتى در كنار در آن بايست و بگو:
بسم‏اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلى اللَّه و ماشاء اللَّه و خير الأسماء للَّه توكلّت على‏اللَّه ولا حول ولا قوة إلاّباللَّه العلىّ العظيم. أللّهمّ اجعلنى من عمّار مساجدك و بيوتك أللّهمّ أتوجّه إليك بمحمّد و آل محمد و أقدمهم بين يدى حوائجى فاجعلنى أللّهمّ بهم عندك وجيهاً فى‏الدنيا والاخرة و من المقرّبين. أللّهمّ اجعل صلواتى بهم مقبولة و دعائى بهم مستجاباً و ذنبى بهم مغفوراً و رزقى بهم مبسوطاً و حوائجى بهم مقضيّة و انظر إلىّ بوجهك الكريم نظرة رحيمة... أللّهمّ فأقبل إلىّ بوجهك و اقبل بوجهى إليك.9
سپس آيةالكرسى و معوذتين را بخوان و هر يك از سبحان اللَّه و الحمدللَّه و اللَّه اكبر و لا إله إلاّ اللَّه را هفت مرتبه بگو و آنگاه در ادامه اين دعا را بخوان:
أللّهمّ لك الحمد على ما هديتنى و لك الحمد على ما فضلّتنى ولك الحمد على ماشرفتّنى و لك الحمد على كل بلاء حسن ابتليتنى. أللّهمّ تقبّل صلاتى و دعائى و طهّرقلبى و اشرح لى صدرى و تب علّى إنّك ارحم الراحمين (يا انّك انت التّواب الرحيم).
و بعد به داخل مسجد برو و در وسط مسجد دو ركعت نماز به نيت نماز تحيّت مسجد بخوان و پس از نماز اين دعا را بخوان:
أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مبدى الخلق و معيدهم و أنت اللَّه لا اله الاّ أنت خالق الخلق و رازقهم و أنت اللَّه لا إله إلاّ انت القابض الباسط... أن تصلّى على محمد و آل محمد و أن تعّجل فرجنا و تقضى حاجتنا و ان تفعل بناكذا... (حاجت خودت را درخواست كن) يا مقلّب القلوب والأبصار يا سامع الدعاء انّك على كلّ شى‏ء قدير10 سپس سجده كن هر دعاى ديگرى را دوست داشتى بخوان...
بعد در چهار گوشه مسجد نماز بخوان و دعا كن. در بعضى از اخبار وارد شده است هر گوشه اين مسجد خانه پيامبرى از پيامبران الهى بوده است و...11
از آداب و اعمال مسجد سهله به همين مقدار بسنده كرده و علاقه‏مندان را به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده ارجاع مى‏دهيم.




پى‏نوشتها:


1 . سهله كه اكثر آن را به سين مفتوحه ضبط كرده‏اند به زمين هموار گفته مى‏شود
و بعضى هم به سين مكسور خوانده‏اند كه به معنى خاك ماسه مانند است كه به وسيله
سيل در مسيلها جمع مى‏شود. بنابراين نامگذارى اين مسجد به سهله به لحاظ جنس خاك آن
منطقه بوده است و همينطور در علت تسميه آن به نامهاى ديگر گفته‏اند كه سهيل نام
سازنده آن مسجد است و عبدالقيس نام طايفه‏اى است كه اين مسجد در منطقه سكونت آنها
بنا شده است و بنى‏ظفر هم يكى از طايفه‏هاى قبيله عبدالقيس است و...

ابن‏الفقيه روايت مى‏كند حضرت على(ع) فرمودند: در كوفه چهار بقعه مقدس وجود دارد كه
چهار مسجد در آن ساخته شده است. به آن حضرت عرض شد آنها كدام مساجدند حضرت فرمود:
يكى از آنها مسجد ظفر يا همان مسجد سهله است.

2 . بحارالانوار، ج97، ص435، ح3.

3 . همان، ص436، ح6.

4 . همان، ص440، ح17.

5 . همان، ص436، ح8.

6 . همان، ص437، ح9.

7 . همان، ص435، ح3.

8 . المزار الكبير، ص140-136.

9 . الصيحة المباركة المهديّه، ص679-678.

10. همان، ص680.

11. ر.ك: همان، ص684-682.

در فضيلت و اعمال مسجد سَهْله

 

در فضيلت و اعمال مسجد سَهْله


فضيلت مسجد سهله

بدانكه بعد از مسجد كبير كوفه مسجدى به فضيلت مسجد سهله در آن عرصه نيست و آن خانه حضرت ادريس عليه السلام و حضرت ابراهيم و محلّ ورود حضرت خضر عليه السلام و مسكن آن حضرت است و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه به اَبُوبَصير فرمود اى ابومحمّد گويا من مى بينم حضرت صاحب الا مر عليه السلام در مسجد سهله فرود آيد با اهل و عيالش و منزل آن حضرت باشد و حق تعالى هيچ پيغمبرى نفرستاده است مگرآنكه در آن مسجد نماز كرده است و هر كه در آن مسجد اقامت نمايد چنانست كه در خيمه رسول خدا صلى الله عليه و آله اقامت نموده است و هيچ مرد و زن مؤ منى نيست مگر آنكه دلش مايلست بسوى آن مسجد و در آن مسجد سنگى است كه در آن صورت هر پيغمبرى هست و هيچكس با نيّت صادقه نماز و دعا نمى كند در آن مسجد مگر آنكه برمى گردد با حاجت برآمده شده و هيچكس در آن مسجد امان نمى طلبد مگر آنكه امان مى يابد از هر چه كه مى ترسد گفتم فضيلت اين است كه از براى اين مسجد است حضرت فرمود زيادتر بگويم از برايت عرض كردم بلى فرمود كه آن از جمله بقعه هائى است كه خدا دوست مى دارد كه او را در آنها بخوانند و هيچ شب و روزى نيست مگر آنكه ملائكه مى آيند به زيارت آن مسجد و عبادت مى كنند خدا را در آن پس فرمود كه اگر من نزديك مى بودم به شما همه نماز را در آن مسجد مى كردم پس فرمود كه اى ابا محمّد آنچه وصف نكردم از فضيلت اين مسجد بيشتر از آن است كه گفتم من عرض كردم فدايت شوم و حضرت قائم عليه السلام هميشه در آن مسجد خواهد بود فرمود بلى الخ


اعمال مسجد سهله
پس دو ركعت نماز ميان شام و خفتن سنّت است از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه هر غمناكى كه چنين كند و دعا كند حق تعالى غمش را زايل كند و از بعض كتب مزاريّه نقل شده كه چون خواستى داخل مسجد شوى بايست نزد دَر و بگو:

 بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ
 به نام خدا و به ذات خدا و از جانب خدا
وَاِلَى اللَّهِ وَما شاَّءَ اللَّهُ وَخَيْرُ الاَْسْماَّءِ لِلَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الِلَّهِ وَلا حَوْلَ
و بسوى خدا و آنچه خدا خواهد و بهترين نامها از خدا است توكل كنم بر خدا و نيست جنبش
و لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ عُمّارِ مَساجِدِكَ
و نيروئى جز به خداى والاى بزرگ خدايا قرار ده مرا از آبادكنندگان مساجد
وَبُيُوتِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاُقَدِّمُهُمْ بَيْنَ
و خانه هايت خدايا من بتو رو كنم بوسيله محمد و آل محمد و پيش اندازم آنها را در جلوى
يَدَىْ حَوآئِجى فَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ بِهِمْ عِنْدَكَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا
حاجتهايم پس قرارم ده خدايا بوسيله ايشان در پيش خود آبرومند در دنيا
وَالاْخَرةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ صَلوتى بِهِمْ مَقْبُولَةً وَذَنْبِهِمْ
و آخرت و از مقربان خدايا قرار ده نمازهايم را بديشان پذيرفته و گناهم را
مَغْفُوراً وَرِزْقى بِهِمْ مَبْسُوطاً وَدُعآئى بِهِمْ مُسْتَجاباً
آمرزيده و روزيم را بديشان فراخمند و دعايم را بديشان اجابت شده و حاجتهايم را
وَحَوآئِجى بِهِمْ مَقْضِيَّةً وَانْظُرْ اِلَىَّ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ نَظْرَةً رَحيمَةً
بديشان برآورده و بنگر بمن بروى بزرگوارت نگريستنى مهربانانه
اَسْتَوْجِبُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ ثُمَّ لا تَصْرِفْهُ عَنّى اَبَداً بِرَحْمَتِكَ يا
كه سزاوار گردم بدان بزرگوارى در پيش تو را سپس آن را از من باز مگردان هرگز به رحمتت اى
اَرْحَمَ الرّاحِمينَ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ
مهربانترين مهربانان اى گرداننده دلها و ديدگان پابرجا كن دلم را بر دين خود
وَدينِ نَبِيِّكَ وَوَلِيِّكَ وَلا تُزِغْ قَلْبى بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنى وَهَبْ لى مِنْ
و دين پيامبرت و نماينده ات ، منحرف مكن دلم را پس از آنكه هدايتم كردى و به بخش به من از
لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ اَللّهُمَّ اِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَمَرْضاتَكَ
نزد خويش رحمتى كه براستى توئى بخشايشگر خدايا بسوى تو رو كنم و خوشنودى تو
طَلَبْتُ وَثَوابَكَ ابْتَغَيْتُ وَبِكَ آمَنْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ اَللّهُمَّ فَاَقْبِلْ
را جويم و پاداش نيك تو را خواهانم و به تو ايمان دارم و بر تو توكل كنم خدايا پس روى خود را
بِوَجْهِكَِالَىِّ وَاَقْبِلْ بِوَجْهى اِلَيْكَ # پس بخوان آية الكرسى و مُعَوَّذَتَيْن را
بسويم كن و روى مرا بسوى خود گردان * * * * * * * * * * * * * * * *
وتسبيح كن خدا را هفت مرتبه و تحميد كن هفت مرتبه و تهليل بگو هفت مرتبه و تكبير بگو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هفت مرتبه يعنى هر يك از سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللَّهُ وَ اللَّهُ اَكْبَرُ
* * * * * * * * * * * * منزه است خدا و ستايش از خدا است و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر است
را هفت مرتبه بگو پس بگو: اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى ما هَدَيْتَنى وَلَكَ الْحَمْدُ
* * * * * * * * * * * * * * * خدايا از تو است ستايش بخاطر آنكه مرا راهنمائى كردى و از تو است ستايش
عَلى ما فَضَّلْتَنى وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما شَرَّفْتَنى وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى كُلِّ
بر آنچه برتريم دادى و از تو است ستايش بر آنكه شرافتم دادى و از تو است ستايش بر هر
بَلاَّءٍ حَسَنٍ ابْتَلَيْتَنى اَللّ هُمَّ تَقَبَّلْ صَلو تى وَدُع آئى وَطَهِّرْ قَلْبى
آزمايش نيكوئى كه مرا بدان آزمودى خدايا بپذير نمازم را و دعايم را و پاك گردان دلم را
وَاشْرَحْ لى صَدْرى وَتُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ
و بازكن سينه ام را و توبه ام بپذير كه براستى توئى توبه پذير مهربان * * * *


و سيد بن طاوس فرموده كه چون اراده كردى كه به مسجد سَهْله روى پس ما بين مغرب و عشاء در شب چهارشنبه وارد آن مسجد شو كه افضل اوقات ديگر است پس همانكه وارد شدى نماز مغرب و نافله اش را بجا آور پس برخيز دو ركعت نماز تحيّت مسجد كن قُرْبَةً اِلَى اللَّهِ و چون فارغ

شدى دستها را به سمت آسمان بلند كن و بگو: اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ مُبْدِئُ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توئى خدائى كه معبودى جز تو نيست آغازنده
الْخَلْقِ وَمُعيدُهُمْ وَاَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ خالِقُ الْخَلْقِ وَرازِقُهُمْ
خلق و بازگرداننده آنها و توئى خدائى كه معبودى جز تو نيست آفريننده خلق و روزى ده آنها
وَاَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْقابِضُ الْباسِطُ وَاَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
و توئى خدائى كه معبودى جز تو نيست برگيرنده و گسترنده اى و توئى خدائى كه معبودى جز تو نيست
مُدَبِّرُ الاْمُورِ وَباعِثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ اَنْتَ وارِثُ الاَْرْضِ وَمَنْ عَلَيْها
تدبيركننده امورى و برانگيزنده ساكنان در گورى توئى وارث زمين و ساكنان آن از تو
اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ المَخْزُونِ الْمَكْنُونِ الْحَىِّ الْقَيُّومِ وَاَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ
خواهم به نامت كه در گنجينه و پنهان است اى زنده پاينده و توئى خدائى كه معبودى جز
اِلاّ اَنْتَ عالِمُ السِّرِّ وَاَخْفى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اِذا دُعيتَ بِهِ اَجَبْتَ
تو نيست داناى نهان و نهانتر از تو خواهم بدان نامت كه هرگاه بدان تو را خوانند اجابت كنى
وَاِذا سُئِلْتَ بِهِ اَعْطَيْتَ وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ
و چون بدان از تو درخواست شود عطا كنى و از تو خواهم به حقى كه تو بر محمد و خاندانش دارى
وَبِحَقِّهِمُ الَّذى اَوْجَبْتَهُ عَلى نَفْسِكَاَنْتُصَلِّىَعَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
و به حقى كه از ايشان بر خود واجب كردى كه درود فرستى بر محمد و آل محمد
وَاَنْ تَقْضِىَ لى حاجَتى السّاعَةَ السّاعَةَ يا سامِعَ الدُّعآءِ يا سَيِّداهُ
و برآورى حاجتم را همين ساعت همين ساعت اى شنواى دعاء اى آقاى من
يا مَوْلاهُ يا غِياثاهُ اَسْئَلُكَ بِكُلِّاسْمٍ سَمَّيْتَ بِهِنَفْسَكَ اَوِ اسْتَاْثَرْتَ بِهِ
اى سرور من اى دادرس من ، از تو خواهم به هر نامى كه خود را بدان ناميدى يا انتخابش كردى آن را
فى عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعَجِّلَ
در علم غيب نزد خودت كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و شتاب كنى
فَرَجَنَا السّاعَةَ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ يا سَميعَ الدُّعآءِ
پس به در گشايش ما همين ساعت اى گرداننده دلها و ديده ها اى شنواى دعاء * * *
سجده برو و خشوع كن و بخوان خدا را بجهت هر چه كه مى خواهى پس نماز مى گذارى در گوشه اى كه طرف مغرب و شمال است دو ركعت و آن موضع خانه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است كه از آنجا به جنگ عَمالِقِه رفت و چون از نماز فارغ شدى تسبيح بكن و پس از آن بگو:
اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ الْبُقْعَةِ الشَّريفَةِ وَبِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فيها قَدْ عَلِمْتَ
خدايا به حق اين بقعه شريفه و به حق هركس تو را در آن پرستش كرده تو كه مى دانى
حَوائِجى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاقْضِها وَقَدْ اَحْصَيْتَ
حاجات مرا پس درود فرست بر محمد و آل محمد و حاجاتم را برآور و تو كه شماره كرده اى
ذُنُوبى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْها اَللّهُمَّ اَحْيِنى ما
گناهانم را پس درود فرست بر محمد و آل محمد و آنها را بيامرز خدايا زنده بدار مرا تا
كانَتِ الْحَياةُ خَيْراً لى وَاَمِتْنى اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيْراً لى عَلى مُوالاةِ
وقتى كه زنده بودن برايم بهتر است و بميرانم وقتى كه مرگ برايم بهتر است بر حال دوست داشتن
اَوْلِياَّئِكَ وَمُعاداةِ اَعْدآئِكَ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا اَرْحَم َالرّاحِمينَ
دوستانت و دشمن داشتن دشمنانت و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى مهربانترين مهربانان
 پس نماز مى گذارى در گوشه ديگر كه در سمت مغرب و قبله است دو ركعت و
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستها را بلند مى كنى و مى گوئى : اَللّهُمَّ اِنّى صَلَّيْتُ هذِهِ الصَّلوةَ ابْتِغآءَ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا من اين نماز را خواندم به اميد بدست آوردن
مَرْضاتِكَ وَطَلَبَ ناَّئِلِكَ وَرَجآءَ رِفْدِكَ وَجَوآئِزِكَ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
خوشنوديت و به طلب عطايت و به اميد دستگيرى و جايزه هايت پس درود فرست بر محمد
وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَقَبَّلْها مِنّى بِاَحْسَنِ قَبُولٍ وَبَلِّغْنى بِرَحْمَتِكَ الْمَأْمُولَ
و آل محمد و بپذير آن را از من به بهترين پذيرفتن و به رحمت خود مرا به آرزويم برسان
وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ پس به سجده برو وبگذار دوطرف
و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى مهربانترين مهربانان * * * * * * * * * * * *
صورت را بر خاك پس برو به گوشه اى كه در طرف مشرق است و دو ركعت نماز گذار و دستها را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بگشا و بگو: اَللّهُمَّ اِنْ كانَتِ الذُّنُوبُ وَالْخَطايا قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهى
* * * * * خدايا اگر چنان است كه گناهان و خطاها رويم را نز تو فرسوده كرده است
عِنْدَكَ فَلَمْ تَرْفَعْ لى اِلَيْكَ صَوْتاً وَلَمْ تَسْتَجِبْ لى دَعْوَةً فَاِنّى
و در نتيجه بالا نرود از من بسوى تو آوازى و اجابت نكنى برايم دعائى را پس از تو
اَسْئَلُكَ بِكَ يا اللَّهُ فَاِنَّهُ لَيْسَ مِثْلَكَ اَحَدٌ وَاَتَوَسِّلُ اِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ
خواهم به حق خودت اى خدا زيرا نيست مانندت هيچكس و توسل جويم بسويت بوسيله محمد و آلش
وَاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُقْبِلَ اِلَىَّ بِوَجْهِكَ
و از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و رو كنى بسويم بروى
الْكَريمِ وَتُقْبِلَ بِوَجْهى اِلَيْكَ وَلا تُخَيِّبْنى حَيْنَ اَدْعُوكَ وَلا تَحْرِمْنى
بزرگوارت و بگردانى رويم را بسوى خودت و نوميدم نسازى هنگامى كه تو را مى خوانم و محرومم ننمائى
حَيْنَ اَرْجُوكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ # مؤ لّف گويد: كه از بعض كتب مَزاريّه
هنگامى كه اميد به تو دارم اى مهربانترين مهربانان * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غير معروفه نقل شده كه بعد از آن مى روى به گوشه ديگر كه در طرف مشرق واقع شده و دو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ركعت نماز گذار در آنجا و بگو: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاِسْمِكَ يا اَللَّهُ اَنْ تُصَلِّىَ
* * * * * * * * * * * * خدايا از تو مى خواهم به نامت اى خدا كه درود فرستى
عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ عُمْرى آخِرَهُ وَخَيْرَ اَعْمالى
بر محمد و آل محمد و قرار دهى بهترين دوران عمرم را پايانش و بهترين كارهايم را
خَواتيمَها وَخَيْرَ اَيّامى يَوْمَ اَ لْقاكَ فيهِ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ
انجامشان و بهترين روزهايم را آن روزى كه تو را در آن ديدار كنم كه براستى تو بر هر چيز توانائى
اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ دُعآئى وَاسْمَعْ نَجْواىَ يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا قادِرُ يا
خدايا بپذير دعايم را و بشنو رازم را اى والا اى بزرگ اى توانا اى
قاهِرُ يا حَيّاً لا يَمُوتُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِىَ
چيره اى زنده اى كه هرگز نميرد درود فرست بر محمد و آل محمد و بيامرز از من
الذُّنُوبَ الَّتى بَيْنى وَبَيْنَكَ وَلا تَفْضَحْنى عَلى رُؤُوسِ الاَْشْهادِ
گناهانى را كه ميان من و تو است و رسوايم مكن در حضور مردمان
وَاحْرُسْنى بِعينِكَ الَّتى لا تَنامُ وَارْحَمْنى بِقُدْرَتِكَ عَلَىَّ يا اَرْحَمَ
و پاسداريم كن بدان ديده ات كه نخوابد و رحم كن به من بدان نيروئى كه بر من دارى اى مهربانترين
الرّاحِمينَ وَصَلَّىَ اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ يا رَبَّ
مهربانان و درود فرست بر آقاى ما محمد و آل پاكش اى پروردگار
الْعالَمينَ
جهانيان
 پس نماز مى گذارى در خانه اى كه در وسط مسجد است دو ركعت و مى گوئى :
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
يا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ يا فَعّالاً لِما يُريدُ يا مَنْ يَحُولُ
اى كه نزديك تر است به من از رگ گردن اى كه بخوبى بِكُند آنچه را خواهد اى كه حائل شود
بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَحُلْ بَيْنَنا وَبَيْنَ مَنْ يُؤْذينا
ميان انسان و دلش درود فرست بر محمد و آلش و حائل شو ميان ما و ميان كسى كه ما را بيازارد
بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ يا كافى مِنْ كُلِّشَىْءٍ وَلا يَكْفى مِنْهُ شَىْءٌ اِكْفِنَا
به جنبش و نيروى خودت اى كه كفايت كنى از هر چيز و چيزى از تو كفايت نكند كفايت كن
الْمُهِمَّ مِنْ اَمْرِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ پس بگذار دو طرف روى
مهم ما را از كار دنيا و آخرت اى مهربانترين مهربانان * * * * * * *
مؤ لّف گويد كه اين مكان شريف در اين زمان معروف است به مقام امام زين العابدين عليه السلام و در مزار قديم نقل كرده كه بعد از دو ركعت نماز در اين مقام بخواند دعاى ((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ يا مَنْ لاتَراهُ الْعُيُونُ))

درنزديك همين مكان بقعه اى است معروف به مقام مهدى عليه السلام مناسب است زيارت آن حضرت در آن محلّ شريف و از بعض كتب مَزاريّه نقل شده كه شايسته است زيارت كنند آن حضرت را در اين محل در حالى كه ايستاده باشند به اين زيارت ((سَلامُ اللَّهِ الكامِلُ التّامُّ الشّامِلُ)) الخ و اين همان استغاثه اى است كه ما در فصل هفتم از باب اوّل از كلم طيّب نقل كرديم ديگر تكرار نكنيم و سيّد بن طاوس آن را يكى از زيارات سرداب مقدس شمرده بعد از دو ركعت نماز.

 

کشته شدن شیطان در مسجد کوفه

 

کشته شدن شیطان در مسجد کوفه

همانگونه که در قرآن کریم آمده است، شیطان از سجده بر انسان خودداری کرد (حجر/31) و از درگاه خداوند رانده شد (حجر/34). در این هنگام او از خداوند درخواستی کرد:

«قالَ رَبِّ فَأنظِرْنی إلی یَومِ یُبْعَثونَ (حجر/36)

 :گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)».

خداوند در پاسخ او:

«قالَ فَإنّکَ مِنَ الْمُنْظِرینَ * إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ (حجر/37و38) فرمود

:تو از مهلت یافتگانی! (امّا نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز و وقت معیّنی.»

از این تعبیر معلوم می شود در خواست شیطان، اجابت نشده است، و طبق فرموده امامان علیهم السّلام منظور از روز وقت معیّن، وقت ظهور امام قائم (عج) است.

بنابر این شیطان در این وقت کشته می شود یا می میرد.

در روایات می خوانیم، شخصی در مورد جمله

« یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلومِ»

که در آیه مذکور آمده از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد، امام علیه السّلام فرمود:

«وقتی که قائم (عج) ظهور کند و به مسجد کوفه بیاید، در این مسجد، شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید:

«یا وَیْلَهُ مِنْ هذَا الْیَوْمِ

: وای از این روز».

آنگاه امام قائم (عج) موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاکت می رساند، این روز وقت معلوم،  (در آیه مذکور) است. («اثباة الهداة»، ج7، ص101)

بنابر این شیطان کشته می شود، ولی در اینجا این سؤال پیش می آید: پس دیگر مردم آزادی در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند بود؟

خیر، آزادی اراده و اختیار از انسانها گرفته نمی شود، منظور از کشتن شیطان این است که ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت امام عصر (عج) نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت می کند، چنانکه در حدیث دیگری نیز می خوانیم:

«در صحف ادریس پیامبر علیه السّلام آمده: تو ای شیطان! تا زمانی که مقدّر کرده ام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، مهلت داده خواهی شد، ولی در این زمان (به جای تو ) بندگان خالص و پاکدل و با ایمان روی کار آیند آنها را خلیفه و حاکم زمین می کنم و دینشان را استوار می سازم، که تنها مرا می پرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمی دهند، در آن روز است که تو (شیطان) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود می نمایم» («بحار الانوار»، ج 52، ص 384)

توضیح بیشتر اینکه کشته شدن و نابودی شیطان همانند کشته شدن و نابودی انسان نیست، شیطان مانند بشر جسم ندارد که کشته شود، کشته شدن او در مورد بالا، همان قطع نفوذ او و مرگ حکومت و تزویر او می باشد. («حضرت مهدی (عج)، فروغ ...»، ص 132)

 

آشنایی با مسجد کوفه

 

 

آشنایی با مسجد کوفه

فضیلت مسجد کوفه

 

امام باقر(علیه السلام): اگر مردم بدانند چه ثوابی در مسجد کوفه نهفته است، همه برای عبادت و زیارت بسوی آن می روند.و همچنین فرمودند: نماز در این مسجد، برابر حج و عمره مقبوله در معیت پیامبر خداست و نماز در مسجد کوفه، برابر هزار نماز دیگر است. کوفه یکی از چهار بلد مورد عنایت الهی است و نمازگزار در مسجد کوفه مخیر بین قصر و اتمام است: یعنی می تواند نمازهای چهار رکعتی را تمام یا شکسته بخواند.
مساحت این مسجد، بیش از 12 هزار متر مربع است و دیوارهای آن 22 متر ارتفاع دارد و تقریبا مربع شکل است(با اضلاع 110 و 116 متر).

مسجد کوفه دارای قداست خاصی است و بیش از هزار پیامبر و وصی پیامبر در آن نماز خوانده اند و حضرت رسول(صل الله علیه و اله و سلم) در شب معراج نیز در این مسجد نماز گزارد.

برخی روایات، مسجد کوفه را افضل از مسجد الاقصی می دانند.

 

مقامات مسجد کوفه

  • محراب: مهمترین مکان این مسجد می باشد که محل شهادت امیرالمومنین، علی(علیه السلام) است.

این مکان یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیار است و مردم در شب نوزدهم رمضان، ندای "فزت و رب الکعبه" را از مولا شنیدند و محراب مسجد را به خون فرق مبارکش، رنگین دیدند.

  • دکه القضاء: محلی در مسجد بود که حضرت علی(علیه السلام) روی آن می نشست و قضاوت می فرمود و در آن موضع ستونی قرار داشت که روی آن نوشته شده بود: "ان الله یامر بالعدل و الاحسان"
  • دکه المعراج: مکانی است که پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم) در شب معراج، آنجا نماز گزارد.
  • بیت الطشت: راجع به یکی از قضاوت های هوشمندانه مولاست.
  • مقام حضرت آدم، نوح، ابراهیم، خضر و جبرئیل(علیهم السلام)
  • مقام حضرت زین العابدین و امام صادق(علیه السلام)
  • کشتی نوح: محل به زمین نشستن کشتی نوح است که تقریبا در وسط مسجد، قرار دارد.
  • مرقد مطهر مسلم بن عقیل، مختار ثقفی و هانی بن عروه(در کنار مسجد) 

 

در کتب ادعیه برای هر یک از امکان دوازده گانه مسجد کوفه، ادعیه و اعمالی تعیین گردیده که ترتیب این مکان ها عبارتند از:

1- مقام ابراهیم(علیه السلام)،  2- مقام خضر(علیه السلام)،  3- دکه الضاء،  4- بیت الطشت، 5 - دکه المعراج، 6- کشتی نوح،  7- مقام آدم(علیه السلام)،  8- مقام جبرئیل(علیه السلام)،  9- مقام زین العابدین(علیه السلام)     10- مقام نوح(علیه السلام)،  11- محراب امیرالمومنین(علیه السلام)،  12- مقام امام صادق(علیه السلام) .

 

 

 

اماکن کنار مسجد کوفه

در کتب ادعیه برای هر یک از امکان دوازده گانه مسجد کوفه، ادعیه و اعمالی تعیین گردیده که ترتیب این مکان ها عبارتند از:

  1. خانه حضرت علی(علیه السلام): در فاصله 85 متری مسجد است و در همین خانه، مولا غسل و کفن شدند.
  2. دارالخلافه: بین خانه و مسجد قرار دارد.
  3. قبر میثم تمار: در بیرون مسجد کوفه و در نزدیک انه حضرت علی(علیه السلام) است.

 

 

حديث بناى مسجد جمكران

 

 حديث بناى مسجد جمكران

مرحوم محدث نورى در كتاب "نجم الثاقب" چنين آورده است :

شيخ فاضل حسن‏بن محمدبن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق در "تاريخ قم" نقل كرده از كتاب "مونس‏الحزين فى معرفة الحق واليقين" از مصنفات شيخ ابى جعفر محمدبن بابويه قمى به اين عبارت: باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام محمد مهدى عليه صلوات‏اللَّه الرحمن؛ سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام‏عليه‏السلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن‏بن مثله جمكرانى‏رحمةاللَّه مى‏گويد كه: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين

در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درِ سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته مرا بيدار كردند و گفتند: برخيز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - را اجابت كن كه ترا مى‏خواند

حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهن بپوشم:

آواز آمد كه "هو ما كان قميصك؛ پيراهن ببر مكن كه از تو نيست". دست فرا كردم و سراويل خود را برگرفتم

آواز آمد كه "ليس ذلك منك، فخد سراويلك" يعنى آن سراويل كه بر گرفتى از تو نيست، از آن خود برگير. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشيدم و طلب كليد درِ سراى كردم:

آواز آمد كه "الباب مفتوح"، چون به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را ديدم، سلام كردم و جواب دادند و ترحيب كردند. (يعنى مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است. چون نيك بنگريدم تختى ديدم نهاده، و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده، و بالشهاى نيكو نهاده، و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده، و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مى‏خواند، و فزون از شصت مرد، بر اين زمين بر گِرد او نماز مى‏كنند كه بعضى جامه‏هاى سفيد و بعضى جامه‏هاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند.:

حضرت امام‏عليه‏السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مى‏كنى و مى‏كارى و ما خراب مى‏كنيم و پنج سال است كه زراعت مى‏كنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش مى‏كنى، رخصت نيست كه تو در اين زمين ديگر باره زراعت كنى، بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفته‏اى رد كنى تابدين موضع مسجد بنا كنند؛ و بگو حسن مسلم را كه: اين زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمين‏هاى ديگر برگزيده است و شريف كرده و تو آن را زمين خود گرفتى. و دو پسر جوان خداى عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبيه نشدى و اگر نه چنين كنى، آزار وى به تو رسد آنچه كه تو از آن آگاه نباشى

حسن مثله گفت: يا سيدى و مولاى! مرا در اين نشانى بايد كه جماعت سخن بى نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند

گفت: "انا سنعلم هناك" ما در اينجا علامتى بگذاريم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزديك سيد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است، از او طلب كند و بستاند و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه از رهق به ناحيه اردهال كه ملك ماست بيارد و مسجد را تمام كند. و يك نيمه رهق را وقف كرديم بر اين مسجد كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بكنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع، و آن را عزيز دارند، و چهار ركعت نماز اينجا بگزارند: دو ركعت تحيت مسجد، در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار "قل هواللَّه احد" و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان‏عليه‏السلام بگزارند بر اين نسق، چون فاتحه خوانَد و به "اياك نعبد و اياك نستعين" رسد، صد بار آن را بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و ركعت دوم را نيز، به همين طريق بگزارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد و چون نمازش را تمام كرد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام، و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارك امام‏عليه‏السلام است كه "فمن صلّيهما فكأنّما صلّى في البيت العتيق" يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد، چنان باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده است:

حسن مثله جمكرانى گفت كه: من چون اين سخن بشنيدم با خويشتن گفتم كه: گويا اين موضع است كه تو مى‏پندارى "إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان" و اشارت بدان جوان كردم كه در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت كرد كه برو. من بيامدم و چون پاره‏اى راه را بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند::

بزى در گله جعفر كاشانى راعى است، بايد آن بز را بخرى، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بياور و بدين موضع بكش. و روز هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علتى داشته باشد سخت، انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى (كذو الدرهم  سياه و سفيد همچون درمها) پس رفتم، مرا ديگر باره باز گردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجائيم، اگر بر هفت روز حمل كنى دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى شب بيست و پنجم ذى القعدة الحرام بُود كه روزى بزرگوار است

پس حسن مثله گفت: من بيامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بيامد و رفتيم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتى كه امام‏عليه‏السلام مرا گفت يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است.:

پس به نزديك سيد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراى وى برسيديم، خَدَم و حَشَم وى را ديديم كه مرا گفتند: از سحرگاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمكرانى؟ گفتم: بلى:

من در حال به درون رفتم و سلام كردم و خدمت كردم، جواب نيكو داد و اعزاز كرد و مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه من حديث كنم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم كه در خواب شخصى مرا گفت: مردى حسن مثله نام، از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست و بايد كه قول او را رد نگردانى. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت منتظر تو بودم.

حسن مثله احوال را به شرح با وى بگفت، در حال بفرمود تا زين بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر راعى، گله بر كنار راه داشت. حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان مى‏آمد، پيش حسن مثله دويد و او آن بز را گرفت و چون خواست كه بهاى آن بدهد و بز را بياورد، جعفر راعى سوگند ياد كرد كه من هرگز اين بز را نديده‏ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است كه او را مى‏بينم و هر چند مى‏خواهم كه اين بز را بگيرم ميسر نمى‏شود و اكنون كه پيش  آمد

پس بز را همچنان كه سيد فرموده بود در آن جايگاه آوردند، و بكشتند و سيد ابوالحسن الرضا بدين موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر كردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بياوردند و مسجد جمكران را به چوب بپوشانيدند و سيد ابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت، و همه بيماران و صاحب علّتان مى‏رفتند و خود را در زنجير مى‏ماليدند و خداى تعالى شفاى عاجل مى‏داد و خوش مى‏شدند.:

و ابوالحسن محمدبن حيدر گويد كه: به استفاضه شنيدم كه سيد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسويان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندى از آنِ وى را، بيمارى نازل شد و وى در خانه شد، و سر صندوق را برداشتند، زنجيرها و ميخها را نيافتند

اين است مختصرى از احوال آن موضع شريف كه شرح داده شد

بيان حاجى نورى در توجيه حديث

مرحوم نورى مى‏فرمايد: "مؤلف گويد: در نسخه فارسى تاريخ قم و در نسخه عربى آن، كه عالم جليل آقا محمد على كرمانشاهى، مختصر اين قصه را از آن نقل كرده در حواشى رجال مير مصطفى در باب حسن، تاريخ قصه را در ثلث و تسعين يعنى نود و سه بعد از دويست نقل كرده است، و ظاهرا بر ناسخ مشتبه شده، و اصل سبعين بوده كه به معنى هفتاد است، زيرا كه وفات شيخ صدوق پيش از نود است ".

نگارنده گويد: بر اين حديث اشكالاتى وارد شده كه مهمترين آنها از اين قرار است: :

1 - در تاريخ قم اين خبر يافت نمى‏شود:

پاسخ اين ايراد واضح است، زيرا چنانچه گفته شد، اصل عربى تاريخ و پانزده باب از ترجمه آن به كلّى مفقود شده است. بنابراين، اين مطلب را به طور كلّى نفى نمودن، صحيح نيست. در نهايت آنچه مى‏توان گفت اين است كه اين خبر، در آن قسمت از كتاب كه موجود است، مشهود نمى‏باشد.

2 - اساسا صدوق كتابى به نام مونس‏الحزين نداشته است، بنابراين، اين خبر واهى و از مجعولات دروغ پردازان است

جواب اين اشكال بعدا مذكور مى‏گردد

3 - تاريخ وقوع حكايت حسن‏بن مثله جمكرانى مطابق با سال ( 393) قمرى است، در حالى كه راوى خبر (شيخ صدوق) در سال ( 381) وفات يافته است. بر اين اساس شيخ صدوق بعد از دوازده سال از مرگش ناقل خبر و راوى اثر گرديده است:

حاجى نورى از اين اشكال اين طور پاسخ مى‏دهد كه: در نسخه عربى، سبعين (هفتاد) به تسعين (نود) تحريف گرديده است (و اين گونه تحريفات در كتابها بسيار است)

حل عقده و پاسخ اساسى

نگارنده گويد: در كتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانى كه مورد نقل و تأييد علامه مجلسى در بحار الانوار، و "محمدبن ابى طالب حسينى" در كتاب "تسلية المجالس" قرار گرفته است، كتاب "مونس‏الحزين" از مؤلفات محدث خبير، محمد فتّال نيشابورى است كه در قرن ششم مى‏زيسته است و نسبت آن به شيخ صدوق اشتباه است:

و أما وجه نقل آن از كتاب تاريخ قم: چنين به نظر مى‏رسد كه جريان مسجد جمكران از كتاب مونس‏الحزين فتّال در حاشيه بعضى نسخ تاريخ قم مرقوم بوده است و به مرور زمان به اشتباه در متن كتاب داخل و به ناچار به محمدبن بابويه تبديل گرديده است؛ و ممكن است مؤلف كتاب مونس‏الحزين آن را از مرحوم صدوق نقل كرده باشد، بنابراين در لفظ محمدبن بابويه تحريفى واقع نشده است.

بر اين اساس، اكثر ايرادها خود به خود منتفى مى‏گردد و حديث مسجد جمكران، مانند ساير اخبار مرسله محتمل الصدق، مصداق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن بوده و انجام اعمال آن به قصد رجاء بلا اشكال است.

لذا به طورى كه شنيده‏ايم و خود نيز مشاهده كرده‏ايم، اين مسجد مورد توجه بزرگان و فقها و متشرعين صالح بوده است كه براى نمونه نام بعضى از آنان را مى‏آوريم:

توجّه مراجع عصر به مسجد جمكران

1 - مرحوم آيةاللَّه بروجردى، مرجع على الاطلاق تشيع، به فرموده مرحوم آيةاللَّه حائرى با كمال دقتى كه در رجال و فقه احاديث داشته، حديث مسجد جمكران را پذيرفته و آن را تصحيح نموده است

2 - مرحوم آيةاللَّه حجت كوه كمره‏اى

3 - مرحوم آيةاللَّه حاج سيد محمد رضا گلپايگانى، مرجع تقليد معروف كه نگارنده سالها افتخار شاگردى ايشان را داشته است.:

4 - مرحوم آيةاللَّه نجفى مرعشى

5 - مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى، فرزند مؤسس حوزه علميه و استاد محقق و متفكر حوزه، كه اين جانب حدود پانزده سال از محضرشان در فقه و اصول استفاده مى‏بردم؛ ايشان مسجد جمكران را از آيات باهرات دانسته و با ادلّه متعدد، خبر حسن‏بن مثله را تصحيح كرده‏اند و فرموده‏اند من به صحت اين مسجد مبارك قطع دارم. تفصيل بعضى از ادلّه ايشان در داستانى كه از معظم‏له نقل مى‏شود، خواهد آمد.

6 - مرحوم حاج شيخ محمد تقى بافقى، كه از اوتاد زمان خود به حساب مى‏آمد

7 - مرحوم حاج شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى، كه در سير و سلوك معروف، و به حقايق جهان فى‏الجمله وقوف داشته است.

8 - جمعى از مراجع كه هنوز در قيد حيات هستند (اطال اللَّه بقائهم)، و خود همراه آنان در مسجد جمكران بوده‏ام

شگفت اينكه، اشكال تراشان نظر هر يك از مراجع فوق را در مهمترين فرائض بدون دغدغه مى‏پذيرند، ولى مسجد جمكران را با اينكه مورد توجه مراجع و مشايخ بوده و هست، و به قول مرحوم آية اللَّه حائرى تمام اعمالش موافق با ادله ديگر است، هدف ايراد و اشكال قرار مى‏دهند:

مرحوم آيةاللَّه حائرى، در ضمن بيان مطالبى در رابطه با تصحيح خبر حسن‏بن مثله، دو جريان مهم از مسجد مقدس جمكران نقل مى‏كنند كه در اينجا به آنها اشاره مى‏شود.:

1 - حاج شيخ حسنعلى نخودكى (اصفهانى) و توسّل در مسجد جمكران

مرحوم آيةاللَّه حائرى مرقوم داشته‏اند: جناب آقاى حاج شيخ عبداللَّه مهرجردى، از وعاظ مشهور خراسان بوده و متجاوز از چهل سال است كه ايشان را به خوبى مى‏شناسم و آدم فاضل و درست و با محبتى است؛ ايشان در اواخر سلطنت رضا پهلوى - كه بر اهل علم خيلى سخت گرفته بود - به مرحوم حاج شيخ حسنعلى مراجعه مى‏كند تا از راهنمايى‏هاى معنوى او بهره‏مند گردد و راه حلى براى مشكلى كه داشته بيابد - مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى، معروف به دستگيرى معنوى بود - حاج شيخ حسنعلى ظاهرا پس از إعمال قدرت خاصى مى‏گويند: حل مشكل شما براى اينكه به نظام وظيفه نروى و معاف شوى، مشروط به اين است كه به قم بروى و در مسجد جمكران قم، به حضرت صاحب الامر (عليه آلاف التحيه و الثناء) متوسّل شوى.

ايشان به قم مى‏آيند و به مسجد جمكران مى‏روند و به حضرت متوسّل مى‏شوند. در نتيجه، خواب مى‏بينند كه در مسجد يا حياط آن هستند و ظاهرا خادمه‏اى به ايشان مى‏گويد: حضرت حجت (سلام‏اللَّه عليه) در مجاورت مسجد تشريف دارند؛ و حاج شيخ را خدمت امام‏عليه‏السلام راهنمايى مى‏كند ...

آقاى مهرجردى مى‏گفت: يادم نيست كه خود آقا يا من، صحبت معافيت از نظام وظيفه را پيش كشيدم، فرمود: "ما آن را درست كرديم". از خواب بيدار شدم و از سابق يك معافيت يك ساله، به عنوان مرض يا عذر ديگر - يادم نيست - داشتم. هر موقع كه نياز به نشان دادن مى‏شد، همان برگ موقت را - كه مدت‏ها بود وقت آن تمام شده بود - نشان مى‏دادم و رفع گرفتارى مى‏شد؛ تا چند سال به اين گونه بود تا آنكه مشمول بخشودگى گرديدم.


 2 - مرحوم آيةاللَّه حائرى و استشمام عطرى خاصّ در مسجد مقدّس جمكران

مرحوم آيت اللَّه حائرى مرقوم داشته‏اند: در چند سال قبل ... يك روز عصر با مرحوم آقاى آقا سيد حسين قاضى (پسر عموى علّامه طباطبائى) به مسجد جمكران مشرف شديم. در مسجد بوى عطر مخصوصى به مشامم خورد. مثل آنكه كسى سابقا در اين محل بوده و رفته و بوى عطر آن هنوز باقى است. آن نوع عطر هنوز ياد ندارم كه حس كرده باشم.:

موقعى كه به قم برگشتم، براى نماز مغرب و عشاء به مسجد امام رفتم. هنگام مراجعت به خانه، همان بوى را در دكانى كه دواهاى قديمى فروخته مى‏شد حس كردم ...

فرداى آن روز، به آن دكان مراجعه كردم و جريان يك سنخ بودن جا خالى جمكران و جا خالى اين دكان را براى صاحب دكان گفتم، و گفتم: معلوم مى‏شود ما بيگانه نيستيم مطلب را بگو.:

گفت: إن شاء اللَّه خير است

گفتم: آقا اينجا تشريف مى‏آورند؟

گفت: ممكن است بعضى از اصحاب ايشان اينجا تشريف بياورند

نگارنده مى‏گويد: چند سال قبل، اين جانب براى يكى از دوستان هم بحث خود (جناب آقاى سيد حسن آل طه) در مسجد جمكران اين جريان را از مرحوم آيت اللَّه حائرى -استاد عظيم الشأن و متفكر خودمان- بازگو مى‏كردم و در ذهن خود به ديد ساده لوحى به آن مى‏نگريستم. در آن اثنا چنان بوى خوشى فضا را عطر آگين كرد كه سابقه آن را نداشتم، و اين بوى خوش براى هر دو نفر ما تا مدّتها محسوس بود، و هرچه به اطراف نگاه كرديم كسى در حال عطر زدن نبود.

نظر مرحوم آيةاللَّه حائرى درباره مسجد جمكران

مرحوم آيت‏اللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مى‏رفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم

در هر حال ايشان مى‏نويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت : - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مى‏گردد: :

1 - داستان آن‏كه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه معتبر است - از صدوق‏رحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مى‏فرمود: اين داستان در زمان صدوق‏رحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد

2 - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مى‏شوند مى‏بينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مى‏نمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى‏شود.

ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است :

6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است:

7 - اين دو داستان كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.

8 - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است

نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمى‏باشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى. تحليل حقوقى در كلام استاد

نگارنده مرقوم مى‏دارد: دليل هشتم ايشان مبتنى بر امرى است كه حقوقدانان و جرم شناسان در كشف جرايم به آن تكيه مى‏كنند. و آن اين است كه ارتكاب خلاف (جعل، خيانت، قتل و غيره) علاوه بر عنصر مادى (نفس واقعه) و عنصر قانونى، نياز به عنصر معنوى (سوء نيّت) هم دارد. اگر در بررسى‏ها مشخص شد كه انگيزه‏اى وجود ندارد، احتمال تعمّد در ارتكاب خلاف، مردود مى‏گردد.

مثلا قتلى توسط شخصى واقع شده، قاتل مى‏گويد: قتل در اثر خطا و اشتباه به وقوع پيوسته است، امّا اولياء دم ادعاى عمد دارند. در اينجا دادرسان تحقيق و كارشناسان جرايم، سوابق قاتل و مقتول را از ابتداى آشنايى قاتل و مقتول به طور دقيق بررسى مى‏كنند؛ هرگاه ثابت شد كه غير از دوستى رابطه ديگرى در كار نبوده و هيچ كس از نفوذ حقد و حسد و مشاجره و تنازع و مخاصمه مادى و معنوى آنان خبر ندهد، عنصر معنوى جرم كه سوء نيت مى‏باشد منفى اعلام مى‏گردد. در نتيجه، حادثه قتل از چهره عمدى بودن خارج مى‏گردد.

درباره حديث جمكران، انگيزه جعل، جز گرفتن حدود صد متر زمين از حسن‏بن مسلم جمكرانى، توسّط شخص صالحى به نام حسن‏بن مثله، چيز ديگرى به نظر نمى‏رسد. احتمال اين انگيزه به قدرى موهوم است كه قابل اعتنا نيست، زيرا در متجاوز از هزار سال قبل و در محدوده يك روستا، صد متر زمين ارزشى نداشته است تا كاروانى متشكّل از حسن‏بن مثله در جمكران، و عالمى به نام سيد ابوالحسن الرضا در قم، و صاحب كتاب مونس‏الحزين، و جمعى از بيماران و حاجتمندان قم و فرزندان سيد ابوالحسن، دست به دست هم بدهند و با جار و جنجال براى گرفتن صدمتر زمين به نفع يك مسجد غوغا به پا كنند

بنابراين؛ أصالة الصحة در نقل جارى مى‏شود، و به احتمال واهىِ جعل و تزوير اعتنا نمى‏گردد:

چكيده بحث راجع به سير تاريخى و قداست مسجد جمكران

از آنچه مرقوم شد اين نتايج به دست مى‏آيد :

1 - نام مسجد جمكران در زمان سابق مسجد قدمگاه صاحب الزمان‏عليه‏السلام بوده، چنان كه مرحوم ارباب به آن تصريح نموده است.:

2 - اين مسجد علاوه بر قداست ذاتى (مسجد بودن) داراى معنويت فوق العاده، و محل استجابت دعا و بروز كرامات، و تشرّف بعضى از اولياءاللَّه به محضر مقدّس مولاى عالم حضرت مهدى - ارواحنا فداه - و رفع اضطرار و پريشانى بعضى از مضطرين است، ولى هيچ تضمينى بر اين امور در روايات و دستورات دينى وجود ندارد. بنابراين نبايد مردم را به طور جزم به اين امور اميدوار كرد:

3 - حديث تأسيس مسجد جمكران به شرحى كه مرحوم حاجى نورى و ديگران مرقوم داشته‏اند، منقول از كتاب "مونس‏الحزين" ابو على شهيد سعيد محمّدبن حسن فتّال نيشابورى است. بنابراين، بعضى از شبهات خود به خود بر طرف مى‏شود.

4 - حديث مذكور از نظر محتوا موافق عقل و نقل است و با قواعد ثابت نيز سازگارى دارد و نماز تحيّت و نماز امام زمان‏عليه‏السلام نيز از مصاديق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن مي‏باشند

5 - اين حديث از جهات تاريخى خبرى است واحد، و حجّيت آن مبتنى بر مبانى اصولى است. هرگاه كسى خبر واحد را در اُمور تاريخى نيز حجّت بداند و طريق حديث را هم معتبر بشناسد، مى‏تواند آن را به معصوم نسبت دهد.:

6 - اين مسجد از قديم مورد توجه علماى بزرگ و مراجع عاليمقام بوده و هست

7 - بايد توجه داشت كه اين مكان مسجد است نه زيارتگاه، و براى شب‏هاى چهارشنبه از نظر ادله امتيازى وجود ندارد

8 - نسبت دادن اين حديث به ترجمه تاريخ قم از كتاب "مونس‏الحزين" بنا به ظنّ قوى ناشى از اشتباه بعضى از نويسندگان نسخه خطى است. آنها مطلبى را كه در حاشيه بوده به خيال اينكه از مؤلف متن است در متن كتاب مرقوم داشته‏اند و اين امر به تدريج به ساير نسخه‏ها نيز سرايت نموده است:

9 - گرچه از تاريخ قم فقط ترجمه پنج باب آن مانده است، ولى هشت باب از ترجمه آن ، نزد صاحب انوار المشعشعين و بعضى ديگر وجود داشته است. :

10 - گرچه از كتاب "نجم الثاقب" حاجى نورى استفاده مى‏شود كه ايشان حديث را بدون واسطه از تاريخ قم نقل كرده است، ولى در كتاب "جنّة المأوى" و "كلمه طيبه"مرقوم داشته است كه آن را از مجموعه‏اى كه به قلم مرحوم سيد نعمت‏اللَّه جزايرى نگارش يافته، روايت كرده است

11 - نقل مرحوم محمد تقى بيك ارباب، قبل از تأليف كتاب‏هاى حاجى نورى است؛ بنابراين، مأخذِ نقل ايشان، كتابهاى قبل از حاجى نورى است، و اين امر بر اعتبار حديث   و تعدد منابع آن مى‏افزايد :

موقعيّت مسجد مقدّس جمكران در زمان صفويّه و قاجاريّه

در كتاب "انوار المشعشعين" چنين آمده است: از سنگ تاريخى كه در آنجا مى‏باشد، چنين برمى‏آيد كه شخصى به نام اكبر شاه در سال ( 1116) آن را تعمير كرده است. اكبر شاه در ميان قلعه جمكران منزل داشته است، و اين شعر به عنوان تاريخ تعمير اكبر شاه بر آن سنگ نوشته شده بود:

بود كامل، از پى تاريخ پير عقل گفت قائم آل محمّد را قدمگاه است اين تا آنكه در اين ازمنه كه مخروبه شده بود، حاج عليقلى جمكرانى به مقدار سيصد تومان خرج نموده و يك طرف مسجد را تعمير كرد و باقى مسجد مخروبه بود، تا آن زمان كه در اوايل سلطنت مظفر الدين شاه قاجار، جناب مستطاب "ميرزا على اصغر خان" از صدارت معزول شد و به قم آمد؛ ايشان مدتى در قم ماند و در آن ايام مسجد شريف را تعمير نمود و عمارات و حجرات چندى در آنجا ساخت ...

سيد عبد الرحيم، خادم مسجد گويد: در حال حاضر دو سه خروار تخم افشان زمين كه در اطراف مسجد جمكران است وقف آن مسجد مى‏باشد، و فعلاً در تصرف ايشان (آقا سيّد عبد الرحيم) است. نگارنده گويد: مرحوم ناصر الشريعه ماده تاريخ فوق را   1158دانسته است.

موقعيت مسجد مقدّس جمكران در سى سال پيش ( 1390قمرى )

نگارنده به خاطر دارد كه حدود سى سال قبل مسجد جمكران در محوطه‏اى كوچك قرار داشت، و اطراف آن حجرات معدودى به صورت اطاق‏هاى مدارس دينى براى سكونت واردين ساخته شده بود و معمولاً فقط   در شب و روزهاى جمعه و شبهاى خاص، عدّه اندكى از صالحان و عابدان و افراد مضطر و پريشان به آنجا مى‏رفتند و در غير اين ايام كسى در آنجا ديده نمى‏شد.:

در يكى از ليالى متبركه ماه رجب، نگارنده با چند تن از دوستان، پياده به مسجد مشرّف شديم و شب را به احياء گذرانديم و به قصد روزه فرداى آن، سحرى آماده نموديم. آن شب جز ما چند نفر، شخص ديگرى آنجا نبود

آب انبار كوچكى در كنار مسجد بود كه آبش چندان تعريف نداشت، حفره‏اى به نام چاه صاحب الزمان‏عليه‏السلام بود كه روى آن را با پنجره‏اى آهنى گرفته بودند و از شكافهاى آن عريضه به داخل چاه مى‏انداختند. جاده آن خاكى و نوعا افرادى كه عازم آنجا مى‏شدند پياده مى‏رفتند.

كوتاه سخن، اين مسجد با آن سابقه كهن و گزارشات تاريخى و روايى، رونق چندانى نداشت و جز افراد خاص، كسى به آنجا نمى‏رفت (و اين امرى است كه انگيزه جعل را منتفى مى‏سازد، زيرا تا پول و مقام و منصب در كار نباشد، انگيزه جعل به وجود نمى‏آيد) در عين حال افراد معدودى در گرما و سرما مقيد بودند كه رابطه خود را با اين مكان مقدّس حفظ نمايند:

مرحوم حاج شيخ مرتضى انصارى قمى كه واعظى زبردست بود، در منبر مسجد امام حسن‏عليه‏السلام قم فرمود: من مقيد بودم شبهاى جمعه را جمكران باشم، در يكى از شب‏هاى زمستانى در مسجد بيتوته كرده بودم. برف هم مى‏باريد. خوابيدم و نياز به غسل پيدا كردم. به تنهايى در دل شب در جاده پر از برف پياده آن هم با نعلين به قم آمدم و بعد از انجام غسل مجددا به مسجد برگشتم و به عهد خود وفا كردم.

از حرفهاى ايشان استفاده مى‏شد كه جاذبه منبر او در اثر آن پايدارى بوده است:

اين گستردگى فعلى و توجه توده مردم به طورى كه از سراسر كشور در شب‏هاى چهارشنبه و جمعه به آنجا هجوم مى‏آورند، مربوط به سى سال اخير است. سبب آن كسادى و علت اين رواج بى سابقه چيست؟ هر كسى چيزى را معرفى مى‏كند، ولى مجموع امور ذيل مى‏تواند در رواج وتوجه مردم دخيل باشد.

1 - وجود وسائل حمل و نقل

2 - آسفالت جاده و امكانات رفاهى:

3 - گرفتارى و پريشانى مردم عصر حاضر كه هر شخص دهها گرفتارى طاقت فرسا دارد، و چون گرفتاران از راههاى مادى و اسباب عادى مأيوسند، به اماكن مقدّسه مخصوصا به اين مكان شريف رو مى‏آورند

در هر حال وظيفه روحانيت و هيئت محترم امناى مسجد است كه از اين گرايش بى سابقه به طور صحيح استفاده كنند، و با امر به معروف و نهى از منكر و تصحيح عقايد و ترويج اخلاق حسنه از اين جمعيت انبوه، عاشقان و دلباختگانى عارف براى حضرت مهدى - ارواحنا فداه - تربيت نمايند.

أللهُمَّ اجْعَلنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ

چند ديدگاه از  صاحب كتاب انوار المشعشعينالف: درباره تاريخ قم

مرحوم حاج شيخ محمّد على قمى، صاحب كتاب "انوار المشعشعين" كه در سال ( 1302) قمرى به تأليف آن كتاب اشتغال ورزيده است، تصريح كرده كه وى به هشت باب از ترجمه تاريخ قم دست يافته است. آن چنان كه مرحوم حاجى نورى از "رياض العلماء" نقل كرده است، وى فرموده است: صاحب "رياض العلماء" نيز به هشت باب از ترجمه تاريخ قم دست يافته است.

در حالى كه علامه مجلسى‏رحمةاللَّه، با آن همه امكانات تنها به پنج باب از ترجمه كتاب دست يافته است و در حال حاضر نيز، بيش از همان پنج باب موجود نيست

ب: درباره كتاب "خلاصة البلدان "

وى در مقدمه كتابش مى‏نويسد: كتاب "خلاصة البلدان" از تأليفات صفى الدين محمّدبن محمّدبن هاشم حسينى رضوى قمى است كه خود در اول كتاب مى‏نويسد: از سال  1179به خواهش ملّا محمّد صالح معلم قمى آن را تأليف نمودم.

ايشان در بخش ديگرى از كلام خود مى‏نويسد: صفى الدين رساله‏اى مى‏نويسد كه مشتمل بر مقدارى از اخبار قم، و حديث خبر دادن امير المؤمنين‏عليه‏السلام به پسر يمانى از شرافت زمين قم و كيفيّت بناء مسجد جمكران و اسم آن را "خلاصة البلدان" گذارده است:

ج: درباره مسجد جمكران

وى مى‏نويسد: مخفى نماند كه يكى از مواضع مشرفه و مساجد مقدّسه قم، مسجد جمكران است كه حضرت حجّت‏عليه‏السلام را در آن مقام ديده‏اند، و حضرت امر به بناء مسجد نموده است، و چه مقدار از آيات الهى و معجزات و نوادر كرامات در آن مكان مقدّس ديده شده كه باعث حيرت است.

د: درباره حديث فرزند يمانى

وى حديثى را ازكتاب "خلاصةالبلدان" به‏نقل از كتاب "مونس‏الحزين" نقل كرده است كه خلاصه حديث چنين است :

امير مؤمنان على‏عليه‏السلام به پسر يمانى فرمود :

قائم آل محمّدعليه‏السلام از شهر قم ظهور مى‏كند و مردم را دعوت به حق مى‏كند، و همه خلايق از شرق و غرب به سوى آن شهر حركت مى‏كنند، و اسلام تازه گردد ... و رايت (پرچم) در اين كوه سفيد بزنند به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و آن را جمكران خوانند.

وى در اين كتاب پنج كرامت از سيّد عبدالرحيم، خادم مسجد جمكران نقل نموده و چون او را توثيق نكرده است از درج آن خوددارى مى‏شود

نگارنده گويد: كتاب "خلاصة البلدان" به سعى فاضل معاصر جناب آقاى سيد حسين مدرسى طباطبائى - از دوستان قديمى نگارنده - در سال   1396قمرى به چاپ رسيده است، وى به دو نسخه خطى ناقص از اين كتاب دست يافته است كه فاقد خبر مسجد و خبر پسر يمانى است؛ از ايشان اميد بود كه با تتبّع بيشتر به نسخه كامل دست مى‏يافت و در نتيجه، خدمت بيشترى را ارائه مى‏داد.:

وضع فعلى مسجد جمكران و برنامه ريزى براى آينده

در حال حاضر فضاى مسجد و اطراف آن صدها هزار متر مربع را است

در گزارشى آمده است كه طبق طرح تصويبى سال   1376شمسى، طرح جامع مسجد شامل چهار صد هكتار اراضى منطقه   است كه حدود چهل هكتار (چهارصد هزار متر) محدوده داخلى مسجد پيش بينى شده است. در بخش ديگر اين گزارش آمده است كه سالانه حدود پانزده ميليون نفر به مسجد جمكران مى‏آيند.

مشاهدات عينى نگارنده در شهريور 1378

چون نوبت به بيان وضع مسجد در حال حاضر رسيد، براى اينكه چيزى را بدون تحقيق ننويسم، عصر روز سه شنبه نهم شهريور ( 1378) شمسى، مطابق با پانزدهم جمادى الثانى ( 1420) قمرى، ابتدا با بعضى از دوستان از كوه خضر ديدن نمودم. اين كوه حدّ فاصل بين قم و جمكران است و حدود سه كيلومتر با جمكران فاصله دارد. راه اين كوه در حال حاضر منحصر به جاده‏اى است كه از شهرك امام خمينى به آن كوه منتهى مى‏شود. از پايين كه نگاه شود، چندان مرتفع نيست، ولى از بالاى آن بسيار مَهيب و مرتفع به نظر مى‏رسد، وقتى از بالا به پايين نگاه شود گويا از هواپيما به زمين نگاه مى‏شود. آن چنان حيرت آور و وحشت‏انگيز است كه پايين آمدن را بر انسان دشوار مى‏سازد.

افضل‏الملك كه در سال ( 1310) قمرى از اين كوه ديدن كرده است مى‏نويسد: وجه تسميه اين كوه به خضر اين است كه مى‏گويند: در اينجا حضرت خضر ديده شده است. وى مى‏نويسد: از قديم اوتاد و اقطاب در آن كوه به اعتزال به سر مى‏بردند.

در بالاى كوه مسجد كوچكى است، داراى محراب و جالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم. صاحب كتاب انوار المشعشعين كه در سال ( 1302) قمرى به تدوين آن كتاب اشتغال داشته است مى‏گويد: شخصى نذر كرد كه هرگاه حاجتش روا شود براى بالا رفتن به آن كوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد، سيصد پلّه براى آن كوه درست كرد.

ولى در حال حاضر، جاده را به صورت مارپيچ درست كرده‏اند و انسان به آسانى مى‏تواند بالا رود. قلّه كوه را هم تسطيح نموده‏اند، به طورى كه جمع زيادى مى‏توانند در بالاى كوه اجتماع كنند. از قرار مسموع در سال گذشته، بعضى از ارگانهاى دولتى در آنجا كك مراسم خواندن دعاى عرفه را بپا داشتند. در هر حال اين كوه حيرت افزا و ديدنى است. كسى كه مكّه را ديده و به جبل النور رفته باشد در بالاى اين كوه به ياد غار حرا مى‏افتد.

در بالاى كوه احساس معنويّت مى‏شود و تمام شهر و اطراف آن به خوبى ديده مى‏شود. خصوصيات آن كوه قابل توصيف نيست. امكانات عيّاشى در آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شايعه مركزيت آن كوه براى گناه تكذيب مى‏شود

بعد از اداى فريضه مغرب، راهى مسجد جمكران شديم. حدود نيم ساعت از شب گذشته بود كه وارد شبستان مسجد شدم. به سختى توانستم جايى براى نماز عشا پيدا كنم. بعد از فريضه عشاء براى بررسى اوضاع از شبستان خارج شدم. تمام فضاى رو باز اطراف مسجد كه چندين هزار متر مربع مى‏باشد، زير پوشش جمعيت بود.اكثر مردم به نماز و دعا مشغول بودند و هر دقيقه به عدد آنان اضافه مى‏شد:

از آنجا، راهى درمانگاه مجلّل و مجهّز مسجد جمكران شدم. آمارى از دكترهاى متديّن كه رايگان براى معاينه و نسخه نويسى به آن درمانگاه مى‏آيند در تابلوى بزرگى نوشته شده بود. داروخانه‏اش داير و فضايش مملوّ از مسافر بود

بعد از مدّتى كوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسيله نقليه از كوچك و بزرگ در بيابانهاى اطراف به چشم مى‏خورد. سيل خروشان جمعيت رو به افزايش بود و از بلندگوهاى مسجد صداى قرآن طنين انداز بود.

بعد از ديدار با بعضى از اعضاى هيئت مديره و صرف شام، مجدّدا از فضاى روباز مسجد مسير خروجى را طى كردم. با دقت وضع مردم را زير نظر گرفتم. اكثر آنان مشغول دعا و نماز و عبادت بودند. مجموع اين وضعيت در داخل فضاى روباز، منظره مسجد الحرام و منظره منى و عرفات را در ذهن انسان تداعى مى‏نمود. در اين هنگام، مدح امام زمان از بلندگوى مسجد پخش مى‏شد. اوضاع سمعى و بصرى آن چنان جذّاب بود كه قابل توصيف نيست. از داخل تاكسى مشاهده كردم كه يك روحانى محاسن سفيد، از ديدن اين منظره "MS Mincho"; و شنيدن مدح امام زمان‏عليه‏السلام آن چنان به وجد آمده كه گويى به طرف مسجد پرواز مى‏كند و با ريختن اشك چشم و تكان دادن دستها گويا امام را مى‏بيند. خلاصه چنان از خود بيخود بود كه اين بنده سنگدل را به گريه انداخت

از بعضى در مقام انتقاد شنيده مى‏شود كه به بهانه جمكران، بعضى از مردم راهى صحنه گناه مى‏شوند. پاسخ ايشان مثل مشهور است: "براى يك بى نماز، درِ مسجد بسته نمى‏شود". از يك اجتماع چند هزار نفرى نبايد توقّع عصمت داشت. انجام چند جرم يك امر طبيعى هر اجتماع است

اشكال تراشان بيايند اشكال را برطرف كنند و از اين جمعيت كه با هزينه خود از اطراف كشور به اين مكان مى‏آيند با امر به معروف و نهى از منكر و تبليغات صحيح بهره بردارى كنند. اين اجتماع عبادى در هر مكانى باشد آن مكان، مقدّس مى‏شود و در هر بيابانى كه فرياد و ضجّه بلند نمايند، جاى استجابت دعا مى‏گردد. همه بايد جمع شويم از افراط و تفريطها و اسراف كاريها، تجملات و خود سريها بكاهيم و آن چنان را آن چنان‏تر بنمائيم:

اى به كشور ايمان، شهريار بى همتا

وى به عرصه امكان، گنج علم سبحانى

آيت خدايى تو، جان مصطفايى تو

قلب مرتضايى تو، هفت سرّ قرآنى

هم نهانى و هم پيدا: در مَثَل چو خورشيدى:

گر چه از نظر چندى است زير ابر پنهانى

اى عجب به پنهانى، مى‏زند ره دلها

نرگست به شهلايى زلفت از پريشانى

از رخت نقاب افكن، راز عالمى بگشا

تا عيان شود بر خلق، سرّ اوّل و ثانى

حال ما مسلمانان، در هم است و بى سامان

درد ما شود درمان، از لبت به آسانى

خاطرِ "الهى" را از رخت چون ماه افروز

كز غمت شب هجران، در هم است و ظلمانى

نماز امام زمان(عج)

 نماز امام زمان(عج)

چون نماز بهترين عبادات و كليد حل مشكلات است، بر آن شدم كه سرآغاز تحقيقاتم را نماز امام زمان‏عليه‏السلام قرار دهم. اين نماز را علماى بزرگ شيعه در كتابهاى خود روايت كرده‏اند كه ما در اينجا به چهار طريق آن را نقل مى‏كنيم:


الف - سيدبن طاووس مى‏نويسد:
صلوة الحجّة القائم ‏عليه‏السلام ركعتان، تقرء فى كلّ ركعة الفاتحة الى اِيّاكَ نعبد وايّاك نستعين، ثمّ تقول مأة مرّة: ايّاك نَعبد و ايّاك نستعينُ، ثمّ تتمّ قرائة الفاتحة و تقرء بعدها الاخلاص مرّة واحدة، وتدعو عقيبها تقول اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، و بَرِحَ الْخِفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، و اِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكى، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذينَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إعْزازَهُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِيانِي فَإِنَّكُما كافِيايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ أُنْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، اِحْفَظاني فَإِنَّكُما حافِظايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ - ثلاث مرّات - اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني، ألْأَمانَ ألْأَمانَ


نماز حضرت قائم‏ عليه‏السلام دو ركعت است. در هر ركعت فاتحة الكتاب را تا آية "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعينُ" مى‏خوانى، سپس اين آيه را صد مرتبه تكرار كرده، آنگاه سوره را تمام مى‏كنى و بعد سوره توحيد را مى‏خوانى و بعد از نماز دعاى "اللهم عظم البلاء..." را قرائت مى‏نمايى


ب - "شيخ طبرسى" صاحب "تفسير مجمع البيان" در كتاب "كنوز النجاحه( روايت كرده است از "احمدبن الدربى" از خدّامه ابى عبداللَّه "حسين‏بن محمد بزوفرى" كه او گفته است:
 
از ناحيه مقدّسه حضرت صاحب الزمان - عليه الصلوة والسلام - توقيعى بيرون آمد كه اگر كسى را به سوى حق تعالى حاجتى باشد، بايد بعد از نصف شب جمعه غسل كند و به مكان نماز خود برود و دو ركعت نماز گزارد: در ركعت اول سوره حمد را بخواند و چون به "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" مى‏رسد، صد مرتبه آن را تكرار نمايد و بعد از آنكه صد مرتبه تمام شود، بقيه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ" را يك مرتبه بخواند و ركوع و دو سجده به جا آورد و "سبحان ربّي العظيم وبحمده" را هفت مرتبه در ركوع بگويد و "سبحان ربى الاعلى و بحمده" رادر هر يك از دو سجده هفت مرتبه بگويد و بعد از آن ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول به جاى آورد و بعد از تمام شدن نماز اين دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را - هر چه كه باشد - برآورده سازد مگر آنكه حاجت او در قطع كردن صله رحم باشد؛ دعا اين است:
أَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُكَ فَالْ'مَحْمِدَةُ لَكَ وَاِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ، مِنْكَ الرَّوْحُ وَمِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ، اَللّهُمَّ اِنْ كُنْتُ عَصَيْتُكَ فَاِنّي قَدْ اَطَعْتُكَ في أَحَبِّ الْاَشْياءِ اِلَيْكَ وَهُوَ الْايمانُ بِكَ لَمْ أَتَّخِذْ لَكَ وَلَدا وَلَمْ أَدْعُ لَكَ شَريكا مَنّا مِنْكَ بِهِ عَلَىَّ لامَنّا مِنّى بِهِ عَلَيْكَ وَقَدْ عَصَيْتُكَ يا اِلهي عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْ'مُكابَرَةِ، وَ الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِيَّتِكَ، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّ-تِ-كَ وَلكِنْ اَطَعْتُ هَواىَ وَاَزَلَّنِي الشَّيْطانُ فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلىَّ وَالْبَيانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْني فَبِذُنُوبي، وَاِنْ تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني فَاِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ)و بعد از آن تا نفس او وفا كند "يا كَريمُ يا كَريمُ" را مكرّر بگويد، بعد از آن بگويد: يا امِنا مِنْ كُلِّ شَي‏ءٍ وَكُلُّ شَىْ‏غ‏ءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْ‏غ‏ءٍ وَخَوْفِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مِنْكَ، اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعْطِيَني اَمانا لِنَفْسي وَاَهْلي وَوَلَدي وَسايِرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ حَتّى لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَيْ‏ءٍ اَبَدَا اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ، وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُيا كافِيَ اِبْراهيمَ نَمْرُودَ وَيا كافِيَ مُوسى فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَكْفِيَني شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ
و به جاى فلان‏بن فلان، نام شخصى را كه از ضرر او مى‏ترسد و نام پدر او را بگويد، و از خداوند طلب كند كه ضرر او را دفع نمايد و كفايت كند. بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسئلت نمايد وبه درگاه خداوند تضرع و زارى كند.هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى كه اين نماز را به جا آورد و اين دعا را از روى اخلاص بخواند، درهاى آسمان براى برآمدن حاجات او گشوده مى‏شود و دعاى او مستجاب مى‏گردد، و اين به سبب فضل و انعام خداوند تعالى بر ما و بر مردمان است.
ج - قطب راوندى‏رحمةاللَّه در كتاب "دعوات" در ضمن نمازهاى معصوم ‏عليهم‏السلام مى‏گويد
نماز مهدى - صلوات‏اللَّه و سلامه عليه - دو ركعت است: در هر ركعتى حمد يك مرتبه و صد مرتبه "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين"، و بعد از نماز، صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و آل او (صلوات اللَّه عليهم).صاحب كتاب "مونس‏الحزين" در ضمن بيان داستان مسجد مقدّس جمكران قم، از قول حسن‏بن مثله جمكرانى چنين مى‏نويسد
امام زمان ‏عليه‏االسلام فرمود :
دو ركعت نماز تحيّت مسجد بگزارند، در هر ركعتى يك بار "الحمد" و هفت بار "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ" بخواند و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند؛ و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان‏عليه‏السلام بگزارند بر اين نسق: چون فاتحه خواند به "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" رسيد، صد بار آن را بگويد، و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند؛ و ركعت دوم را نيز به همين طريق بگزارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد، و چون نماز را تمام كرد، تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام را، و چون از تسبيح فارغ شد سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد، و اين نقل از لفظ مبارك امام‏عليه‏السلام است كه "فَمَن صلّيهما فكأنّما صلّى فى البيت العتيق"؛ يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد، گويى دو ركعت نماز در كعبه گزارده است.
نماز مسجد جمكران را مرحوم حاجى نورى -كه از بزرگترين محدّثان قرون اخير است
در كتابهاى "نجم الثاقبكلمه طيبه" و "جنة المأوى" در ضمن حديث تأسيس مسجد جمكران نقل نموده است، و قبل از ايشان هم جمعى از بزرگان آن را با اختلاف اندك روايت كرده‏اند كه عبارتند از :


1 - خبير مرحوم "محمد تقى ارباب قمى"، از دانشمندان دوره ناصرى (پدر مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا محمد ارباب قمى)؛ ايشان حديث مسجد جمكران را در كتاب "تاريخ دارالايمان قم" -كه در سال ( 1295)قمرى بنا به خواسته حاكم دارالايمان قم تحرير يافته است- بدون ذكر سند مرقوم داشته است.
در نقل ايشان، اين مسجد به نام مسجد قدمگاه صاحب الزمان‏ عليه‏السلام مطرح است


2 - محدّث و مورخ عظيم الشأن، مرحوم "صفى الدين محمدبن محمد هاشم حسينى قمى"، حديث تأسيس مسجد جمكران را در كتاب "خلاصة البلدان" كه در سال ( 1179) قمرى از تدوين آن فارغ گرديده، روايت نموده است؛
گرچه در نسخه چاپى، اين حديث نيامده، ولى طبق نقل الذريعه نام كتاب "خلاصة البلدان فى اخبار قم و شرفها و ذكر بناء مسجد جمكران" است، و صاحب كتاب "انوار المشعشعين" آن را از خلاصة البلدان نقل كرده است


3 - مرحوم سيد نعمت‏اللَّه جزائرى - متوفاى ( 1112) قمرى - بنا به نقل مرحوم حاجى نورى، آن را در مجموعه‏اى كه در دست مرحوم نوري
بوده، مرقوم داشته است.
نقل ديگران چون مرحوم نهاوندى، محدث قمى و صاحب كتاب انوارالمشعشعين به اين بزرگواران منتهى مى‏گردد
اين تذكر لازم است كه گزارش اين سه شخصيّت به كتاب ترجمه تاريخ قديمى قم، كه اصل آن تأليف حسن‏بن محمدبن حسن قمى - معاصر شيخ صدوق - است، منتهى مى‏گردد. اين كتاب در سال ( 1378) قمرى تدوين و در سال ( 806 - 805 ) توسط بهاءالدين حسن‏بن على‏بن حسن‏بن عبدالملك قمى، در بيست باب، به فارسى ترجمه شده است.
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بيست باب ترجمه موجود است، و اصلِ عربى و مابقى ترجمه به كلّى مفقود مى‏باشد
بزرگانى كه حديث مسجد جمكران را از تاريخ قم نقل كرده‏اند به صراحت گفته‏اند كه صاحب تاريخ قم، آن را از كتاب "مونس‏الحزين" شيخ بزرگوار صدوق روايت نموده است .

ميعادگاه منتظران

 ميعادگاه منتظران

در حسرت يك نگاه!


بيش از هزار سال است كه مسجد مقدس جمكران ميعادگاه منتظران و سجده‏گاه مشتاقان كوى مهدى، عليه‏السلام، است. و هر شب چهارشنبه هزاران عاشق دلسوخته از گوشه و كنار ايران اسلامى و ديگر كشورها به اين مسجد رو مى‏آورند تا شايد نشانى از آن يار غايب از نظر بيايند.

به منظور فراهم آوردن امكان ارتباط گسترده‏تر خوانندگان موعود با مسجد شريف جمكران بر آن شديم كه در هر شماره صفحاتى را به اين مسجد اختصاص دهيم.

مطالبى كه در اين صفحات درج مى‏شود همگى توسط معاونت فرهنگى مسجد مقدس جمكران تهيه و تدوين شده و در اختيار علاقه‏مندان موعود قرار گرفته است.

اگر چه قابل انكار نيست كه راههايى براى ديدن امام زمان، عليه‏السلام، وجود دارد، اما بايد دانست كه ديدار آن بزرگوار، آن هم در دوران غيبت، يك اصل اساسى و ضرورى نيست. در زمان ظهور پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و حضور امامان بزرگوار، عليهم‏السلام، نيز بسيارى از پيروان صادق و شيعيان راستين بودند كه حتى براى يك بار هم توفيق ديدار نيافتند.

آنچه در دوران غيبت، اصل اساسى و وظيفه شيعيان به شمار مى‏رود، انتظار صادقانه و كسب آمادگيهاى لازم براى يارى رساندن به امام زمان، عليه‏السلام، و همراهى با او در احياى ارزشهاى اسلام و قرآن است.

كسى كه همواره در حالت انتظار به سر مى‏برند و با اصلاح خويش، نسبت‏به پيروى و اطاعت از مولاى غايب خود اصرار مى‏ورزد، اگرچه بظاهر امام زمان، عليه‏السلام، را نبيند، ولى همواره خود را در محضر او، و وجود گرامى او را در كنار خويش احساس مى‏كند.

در روايت آمده است كه:

?هركس در انتظار قائم، عليه‏السلام، به سر ببرد، همچون كسى است كه در خيمه امام زمان، عليه‏السلام، و در خدمت او باشد.?

به گونه‏اى ديگر مى‏توان گفت: اگر مقصود ما از ديدار امام زمان، عليه‏السلام، فقط ديدن چهره او باشد، بدون اينكه از معنويات حضور شريفش بهره‏اى برگيريم و با مدد تعاليم او به مقام قرب و اطاعت‏خدا نزديكتر شويم، اين خود يك خسارت بزرگ است.

و اگر مقصود ما آشناتر شدن دلمان با نور محبت و ولايت او و شدت يافتن عزيمت و تلاش‏مان براى اطاعت و فرمانپذيرى از خداست، اين خود بدون ديدار آن حضرت نيز حاصل مى‏آيد.

كسى كه با نقش امام زمان، عليه‏اسلام، در شريعت آشناست و فرمايشها و دستورات آن بزرگوار را مى‏شناسد و به آنها عمل مى‏كند، بدون ترديد مورد عنايت آن مولاى موعود است و چه بسا در فرصتى پيش‏بينى نشده توفيق ديدن و شناختن او را نيز پيدا كند.

اما كسى كه بدون توجه به حقوق امام زمان، عليه‏السلام، و بدون رعايت تكليف خود نسبت‏به او، همواره فقط در جستجوى ديدن امام زمان، عليه‏السلام، است، اگرچه آن حضرت را ببيند، از اين جستجو و ديدار بهره‏اى بايسته نخواهد برد.

البته همواره شيفتگانى سوخته‏دل و عاشقى پاكباخته بودند و هستند كه پس از طى مراحل عالى معرفت و اطاعت از مولا، و به دنبال مبارزه‏هاى طولانى با نفس و پشت پا زدن به جلوه‏هاى رنگارنگ و دلفريب دنيا، دم از اشتياق جانكاه و شوق هستى سوز خود نسبت‏به ديدار آن حجت الهى زده و مى‏زنند.

در آن مرحله، خود اين عشق و اشتياق راهگشاست، و آن محبوب حقيقى، خود راه ديدار را نشان مى‏دهد، و به وعده‏گاه وصال دعوت مى‏فرمايد. زيرا مسلم است كه محبت و شوق آن بزرگوار نسبت‏به آنان، شديدتر و فراوانتر از محبت و شوق آنان نسبت‏به اوست.

با اين همه باز هم پذيرفتنى است كه مردم عادى نيز در پى كسب فضيلتى يا به منظور برآورده شدن حاجتى، انگيزه ديدار آن پيشواى عالميان را داشته باشند.

در اين زمينه:

נتصميم صادقانه بر ترك گناه يا گناهانى خاص،

נپيمان انجام هميشگى كارى استحبابى همچون نماز اول وقت،

נاستمرار بر نماز شب، زيارت عاشورا، زيارت جامعه،

נزياد صلوات فرستادن و دعا براى تعجيل فرج نمودن،

נتداوم هر روزه دعاى عهد و دعاى فرج،

נمقيد بودن به دعاى ندبه و زيارتهايى خاص همچون زيارت ?آل يس‏?،

נدوره كردن قرآن كريم و حج‏بيت‏الله‏الحرام به نيابت از آن حضرت،

נرفتن به زيارت معصومين، عليهم‏السلام، و مساجدى خاص همچون مسجد سهله و مسجد جمكران و انجام اعمال مخصوص آن طى چهل هفته،

נخواندن آيات و رواياتى ويژه پس از هر نماز.

راههاى تجربه شده و وسايلى مورد اطمينان هستند كه در فرمايشهاى خود امام زمان، عليه‏السلام، يا امامان ديگر، عليهم‏السلام، مورد تصريح قرار گرفته، يا از بررسى تشرفات برخى صالحين قابل استنتاج مى‏باشد.

در طلب ديدار امام زمان، عليه‏السلام، شايسته است‏به نكاتى چند توجه شود:

1. اعتماد به عنايت الهى.

2. ترك انگيزه‏هاى مادى و دنياگرايانه.

3. پرهيز از افراط و تفريط و اقداماتى كه ضرر قطعى براى روان و بدن دارد.

4. پرهيز از عزلت و كناره‏گزينى و بى‏توجهى به مسؤوليتهاى اجتماعى.

5. كناره‏گيرى و اجتناب از تماس گرفتن با افرادى كه در لباسهاى گوناگون، اين ابزار مقدس را دستمايه اهداف دنيايى و مقاصد ناصواب خويش قرار داده‏اند.

6. نااميد نشدن از تاخير فيض ديدار به خاطر مصلحتهايى خاص.

7. عدم نگرانى از برآورده نشدن حاجتى كه ممكن است در علم الهى امام، عليه‏السلام، به ضرر انسان باشد.

8. مراقبت نسبت‏به ناديده گرفته نشدن كامل اسباب و علل عادى، و خارج نشدن زندگى انسان از مسير ديانت و عرف دينداران.

9. تلاش براى ايجاد قابليت و شايستگى لازم در جهت استمرار عنايت و فيض ديدار.

10. همت والا داشتن و ارزش شايسته نهادن به نعمت جستجو و ديدار، در راستاى بهره‏گيرى معنوى و الهى و اكتفا نكردن به حاجتهاى مادى و بهره‏هاى زودگذر.

اللهم ارنى الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منى اليه.

 

اماکن مقدس

اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمکران) تاریخچه‏ی مسجد جمکران آن چه مسلم است، این است که این مسجد، بیش از یکهزار سال پیش به فرمان حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، در بیداری، - نه در خواب - تاسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‏گاه حضرت صاحب الزمان علیه السلام بوده است . علامه‏ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفای 1320 هجری) در کتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - که به فرمان میرزای بزرگ، آن را تالیف کرد و میرزای شیرازی، در تقریظ خود، از آن ستایش فراوان کرد و نوشت: «برای تصحیح عقیده‏ی خود، به این کتاب مراجعه کنند تا از لمعان انوار هدایت‏اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند» - (3) تاریخچه‏ی تاسیس مسجد مقدس جمکران را به شرح زیر آورده است: شیخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین - از تالیفات شیخ صدوق - بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: تاریخچه‏ی مسجد جمکران آن چه مسلم است، این است که این مسجد، بیش از یکهزار سال پیش به فرمان حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، در بیداری، - نه در خواب - تاسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‏گاه حضرت صاحب الزمان علیه السلام بوده است . علامه‏ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفای 1320 هجری) در کتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - که به فرمان میرزای بزرگ، آن را تالیف کرد و میرزای شیرازی، در تقریظ خود، از آن ستایش فراوان کرد و نوشت: «برای تصحیح عقیده‏ی خود، به این کتاب مراجعه کنند تا از لمعان انوار هدایت‏اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند» - (3) تاریخچه‏ی تاسیس مسجد مقدس جمکران را به شرح زیر آورده است: شیخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین - از تالیفات شیخ صدوق - بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله‏ی جمکرانی می‏گوید: شب سه‏شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجری، (4) در سرای خود خفته بودم که جماعتی به در سرای من آمدند . نصفی از شب گذشته بود . مرا بیدار کردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمد مهدی صاحب الزمان (5) ، صلوات الله علیه، را اجابت کن که ترا می‏خواند» . حسن بن مثله می‏گوید: «من، برخاستم و آماده شدم‏» . چون به در سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم . سلام کردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه که اکنون مسجد (جمکران) است، آوردند .» . چون نیک نگاه کردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده و بالش‏های نیکو نهاده و جوانی سی‏ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تکیه کرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، کتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‏خواند . بیش از شصت مرد که برخی جامه‏ی سفید و برخی جامه‏ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‏خواندند . آن پیرمرد که حضرت خضر علیه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم (6) بگو: «تو، چند سال است که این زمین را عمارت می‏کنی و ما خراب می‏کنیم . پنج‏سال زراعت کردی و امسال دیگرباره شروع کردی، عمارت می‏کنی . رخصت نیست که تو دیگر در این زمین زراعت کنی، باید هر چه از این زمین منفعت‏برده‏ای، برگردانی تا در این موضع مسجد بنا کنند .» به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق‏تعالی این زمین را از زمین‏های دیگر برگزیده و شریف کرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده‏ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏ای! اگر از این کار بر حذر نشوی، نقمت‏خداوند، از ناحیه‏ای که گمان نمی‏بری بر تو فرو می‏ریزد .» حسن بن مثله عرض کرد: «سید و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است; زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‏پذیرند .» . امام علیه السلام فرمود: «تو برو رسالت‏خود را انجام بده . ما، در این جا، علامتی می‏گذاریم که گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سید ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق (7) به ناحیه‏ی اردهال که ملک ما است، بیاورد، و مسجد را تمام کند، و نصف رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند . مردم را بگو تا به این موضع رغبت کنند و عزیز بدارند و چهار رکعت نماز در این جا بگذارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتی، یک بار «سوره‏ی حمد» و هفت‏بار سوره‏ی «قل هو الله احد» [ بخوانند ] و تسبیح رکوع و سجود را، هفت‏بار بگویند . و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق که در [ هنگام خواندن سوره‏ی ] حمد چون به «ایاک نعبد و ایاک نستعین‏» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند . رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند . تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت‏بار بگویند . هنگامی که نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا اله الا الله) (8) بگویند و تسبیح فاطمه‏ی زهرا علیها السلام را بگویند . آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‏اش، صلوات الله علیهم، بفرستند .» . و این نقل، از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فرمود: فمن صلاهما، فکانما صلی فی البیت العتیق ; هر کس، این دو رکعت [ یا این دو نماز ] را بخواند، گویی در خانه‏ی کعبه آن را خوانده است . . حسن بن مثله می‏گوید: «در دل خود گفتم که تو این جا را یک زمین عادی خیال می‏کنی، این جا مسجد حضرت صاحب الزمان علیه السلام است .» . پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو! چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا کردند و فرمودند: «در گله‏ی جعفر کاشانی - چوپان - بزی است، باید آن بز را بخری . اگر مردم پول‏اش را دادند، با پول آنان خریداری کن، وگرنه پول‏اش را خودت پرداخت کن . فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح کن . آن گاه روز چهارشنبه (9) هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسانی که مرض صعب‏العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد . آن بز، ابلق است . موهای بسیار دارد . هفت نشان سفید و سیاه، هر یکی به اندازه‏ی یک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است .» . آن گاه به راه افتادم . یک بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز یا هفتاد روز در این محل اقامت کن‏» . (10) حسن بن مثله می‏گوید: «من، به خانه رفتم و همه‏ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد . نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم . همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم . پس او گفت: «به خدا سوگند که نشان و علامتی که امام علیه السلام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، این که حدود مسجد، با میخ‏ها و زنجیرها مشخص شده است .» . آن گاه به نزد سید ابوالحسن الرضا رفتیم . چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند: «شما از جمکران هستید؟» . گفتیم: «آری .» . پس گفتند: «از اول بامداد، سید ابوالحسن در انتظار شما است .» . پس وارد شدم و سلام گفتم . جواب نیکو داد و بسیار احترام کرد و مرا در جای نیکو نشانید . پیش از آن که من سخن بگویم، او سخن آغاز کرد و گفت: «ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم . شخصی در عالم رؤیا به من گفت: «شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمکران پیش تو خواهد آمد . آن چه بگوید، اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن که سخن او، سخن ما است . هرگز، سخن او را رد نکن .» . از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم . حسن بن مثله، داستان را مشروحا برای او نقل کرد . سید ابوالحسن، دستور داد بر اسب‏ها زین نهادند . سوار شدند . به سوی ده (جمکران) رهسپار گردیدند . چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر شبان را دیدند که گله‏اش را در کنار راه به چرا آورده بود . حسن بن مثله، به میان گله رفت . آن بز که از پشت‏سر گله می‏آمد، به سویش دوید . حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گله‏ی من نبود، جز امروز که در میان گله، آن را دیدم و هر چند خواستم که آن را بگیرم، میسر نشد .» . پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند . سید ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را از او گرفت . آن گاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانیدند . سید ابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخ‏ها را به قم آورد و در خانه‏ی خود نگهداری کرد . هر بیمار صعب العلاجی که خود را به این زنجیرها می‏مالید، در حال، شفا می‏یافت . ابوالحسن محمد بن حیدر گفت: «به طور مستفیض شنیدم، پس از آن که سید ابوالحسن الرضا وفات کرد و در محله‏ی موسویان (خیابان آذر فعلی) مدفون شد، یکی از فرزندان‏اش بیمار گردید . داخل اطاق شده سر صندوق را برداشت زنجیرها و میخ‏ها را نیافت .» .