پاسخ به 10 سوال

پيرامون امامت،خصائص و اوصاف حضرت مهدى ارواحنا فداه حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى مد ظله الشريف

مقدمه ناشر

بسم الله الرحمن الرحيم

حمد و سپاس خداوند جل و على را كه عنايت نمود در آستانه يك هزار و يكصد و شصت و دومين سالروز ولادت پر بركت‏حضرت ولى عصر حجة بن الحسن العسكرى ارواحنا فداه چهارده اثر از سلسله مباحث امامت و مهدويت‏به قلم حامى و مروج مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و نگهبان مخلص مرزهاى عقيده،مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله العالى) را به منتظران و شيفتگان لقاى آن حضرت تقديم نماييم.

اين آثار گرانقدر شامل بحثها،پرسشها و پاسخهاى گوناگون پيرامون زندگى،خصائص،اوصاف،غيبت و ظهور آن حضرت،توسط آن مرجع بزرگ در سنوات گذشته در مناسبتها و فرصتهايى پيرامون موضوع بسيار ارزنده و بنيادين‏«ولايت و امامت عامه و خاصه‏»خصوص امامت و مهدويت‏حضرت بقية الله مولانا حجة بن الحسن العسكرى ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تاليف و بوسيله ناشران معتبر كشور مكررا چاپ و نشر گرديده است.

نهمين اثر از اين سلسله مباحث‏به نام‏«پاسخ ده پرسش‏»است،اميدواريم چاپ اين كتاب شريف مورد رضاى خداوند متعال و منظور نظر كيميا اثر حضرت بقية الله مهدى موعود-عجل الله تعالى فرجه الشريف-و عاكفان عتبه مقدس آن غوث زمان و قطب جهان قرار گيرد.

بمنه و كرمه

انتشارات حضرت معصومه عليها السلام

1- پيرامون استمرار نظام امامت

سؤال:

آيا رژيم و«نظام امامت‏»،با پايان يافتن دوره غيبت صغرى و آغاز غيبت كبرى (سال 329 هجرى قمرى) ،پايان يافت،و پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام اين نظام از نو برقرار مى‏شود يا اينكه‏«نظام امامت‏»استمرار دارد.

جواب:

رژيم امامت،رژيمى است الهى و انقطاع ناپذير و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد،از عصر حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله و سلم تا حال تشكيل و برقرار بوده و هست،و تا دنيا باقى است،برقرار خواهد ماند،چنانكه امير المؤمنين عليه السلام فرمود:

«لا تخلو الارض من قائم لله بحجة،اما ظاهرا مشهورا،و اما خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج الله و بيناته (1)

«زمين از قائمى كه براى خدا حجت‏باشد خالى نخواهد ماند (و اين حجت) يا ظاهر و مشهور است و يا بيمناك و مستور،براى اينكه حجت‏هاى خدا و بينات او باطل نگردد و از بين نرود».

بر هر كس واجب است كه‏«نظام امامت‏»را بشناسد و به آن ايمان داشته باشد،و در هر زمان و هر مكان، فقط مردم بايد از اين نظام اطاعت كنند،و هر كس،در هر كجا و هر نقطه‏اى از دنيا كه باشد و هر شغل و كارى كه داشته باشد-لشكرى باشد يا كشورى،بازرگان باشد يا پيشه‏ور،دانشمند باشد يا دانشجو-بايد مطيع اين رژيم و فرمانبر اين نظام و برنامه‏هاى آن باشد،تفاوت نمى‏كند كه اين نظام مسلط بر اوضاع باشد يا مسلط نباشد،و حكومت‏هاى غاصب در امور مداخله داشته باشند،يا نداشته باشند.

اين حكومت است و دين است و سياست است و رژيم و نظام،پس اگر يك فرد مسلمان در دورترين نقاط چين يا اروپا يا آمريكا يا هر منطقه ديگر باشد كه حكومتهاى غير شرعى قدرت سياسى و اداره امور را در دست داشته باشند،همان يك فرد بايد مطيع نظام الهى امامت‏باشد تا در نظام حكومت‏خدا باشد و بايد دستور العمل و برنامه كارش را از طريق نظام امامت تعيين كند،حتى اگر در منطقه حت‏حكومت رسمى كفار زندگى مى‏كند و كارمندمؤسسات و وزارتخانه‏ها و ادارات آنها نيز باشد باز هم بايد فرمانبر نظام امامت‏باشد و از آن نظام دستور بگيرد و تابعيت آن را داشته باشد.

دور بودن از حريم و منطقه نفوذ رسمى اين رژيم،شخص را از اطاعت و تابعيت آن،معاف نخواهد كرد.

ابوذر و سلمان و مقداد و عمار ياسر و اينگونه شخصيتها،در حال تسلط نظام غاصب،فرمانبر نظام امامت‏بودند،و امثال على بن يقطين و محمد بن اسمعيل بن بزيع نيز،اگر چه به ظاهر در دستگاه هارون و حكومت‏بنى عباس وارد بودند،اما در عين حال از نظام امامت اطاعت مى‏كردند.

هر كس بايد مشخص سازد و تعيين كند كه در زندگى و تمام شؤون و امور خود،از چه رژيم و نظامى اطاعت مى‏كند و تابع چه حكومتى است.

بايد معلوم كند كه تابعيت‏حكومت‏خدا را قبول كرده يا حكومت طاغوت را پذيرفته است،و مؤمن به خدا مى‏باشد،يا مؤمن به طاغوت.

متاسفانه بيشتر مسلمانان به اين مساله بسيار مهم توجه كافى نكرده و معنى‏«ولايت‏»را درك ننموده و از اهميت اين بعد آن،كه اطاعت‏باشد غفلت كرده‏اند و آنانكه خيلى مذهبى و متعهد هستند،به انجام يك سلسله فرائض و واجبات،و ترك محرمات،اكتفا مى‏كنند.

اما از اينكه در حال حاضر چه تابعيتى بايد داشته باشند،غفلت دارند و اگر تابعيت‏حكومتهاى غير شرعى را قبول نكرده باشند،تابعيت‏حكومت‏شرعى را هم آگاهانه نپذيرفته‏اند و به تعهدات و مسؤوليتهائى كه در برابر آن دارند،توجه ندارند و تابعيت‏حكومت‏شرعى را يك مساله و وظيفه اسلامى نشمرده‏اند.

طبق مذهب اهل سنت كه تشكيل حكومت‏شرعى،ممكن است‏به فترت و سستى برخورد نمايد و در بعضى از زمانها به عللى نظام حكومت اسلامى تعطيل شود،و ممكن است در زمانى كه حكومت‏شرعى تشكيل نشده مساله تابعيت از آن هم مطرح نباشد،و بلكه بى موضوع گردد.

اما طبق مذهب‏«شيعه‏»كه نظام امامت،رژيم دائم و مستمر است،هميشه و در تمام شرايط، ابعيت‏حكومت‏شرعى يك فريضه اساسى و عمده است.

حكومت مخصوص ذات خدا است:

ان الحكم الا لله

و بايد فقط خدا پرستش و اطاعت‏شود و اطاعت‏براى او خالص باشد و مردم در برابر حكومت و سلطنت و رژيم او خاضع و فرمانبر باشند:

امر الا تعبدوا الا اياه مخلصين له الدين

دين قيم و مستقيم،اين است:

ذلك الدين القيم (2)

رژيم امامت،يعنى حكومت‏خدا،و تابعيت اين رژيم،تسليم حكم خدا بودن و در منطقه حكومت‏خدا زيستن و به حكومت غير خدا عقيده نداشتن است.

تفاوت نمى‏كند در اعصارى كه ائمه عليهم السلام حضور داشتند و غاصبان حكومت،مانع از مداخله رسمى آنها در كارها بودند،يا در عصر غيبت كبرى كه امام عليه السلام غايب مى‏باشند،بايد هر مسلمانى در اين رژيم (نظام امامت) ثبت نام كند و از اينجا فرمان ببرد و شناسنامه حقيقى خود را از اين حكومت‏بگيرد.

حكومت‏شرعى هميشه بر پا است و مرز و منطقه و كشور ندارد هر كجا يك فرد متشرع و يك مسلمان متعهد باشد،آنجا در قلمرو فرمان اين حكومت محسوب است.

امروز مهمترين چيزى كه بايد به شيعيان خصوصا و به مسلمانان عموما تفهيم كرد،مساله رژيمى است كه بايد از آن تبعيت داشته باشند،و نظامى كه بايد از آن اطاعت نمايند.

اين موضوع اگر كاملا درك شود يگانه وسيله‏اى است كه از آن براى اصلاح امور و مبارزه با عوامل بيگانه استعمار و استعباد و استبداد،مى‏توان استفاده كرد.

اين حكومت و نظام امامت‏بود كه در واقعه تحريم تنباكو،حكومت انگلستان را به زانو در آورد و رشته استبداد ناصر الدين شاه را قطع كردو استعمارگران را در بيم و هراس انداخت.

و اين ملت مسلمان و شيعه ايران بود كه در اين واقعه به دنيا اعلام كرد كه تابعيت رژيمى را دارد كه رهبرى آن با آيت الله مرحوم‏«ميرزاى شيرازى‏»-اعلى الله مقامه-است‏»و تابعيت رژيم استبدادى ناصر الدين شاه را ندارد.

نظام امامت‏يكى از انقلابى‏ترين و سازنده‏ترين برنامه‏هاى اسلامى است (3) كه متاسفانه از ان بطور كامل در پيشبرد مقاصد و اهداف اسلام،امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با تجاوز و استضعاف،استفاده نمى‏شود،و چنانكه بايد به عموم تبليغ نشده و ايمان به اين نظام و ابعاد آن و تعهداتى كه مؤمن به اين نظام دارد،در يك سطح همگانى و با اهميت عرضه نمى‏شود.

به نظر اينجانب تمام يا عمده نقاط ضعف و عقب ماندگى‏هاى جامعه،از عدم توجه به اين برنامه و مشخص نكردن تابعيت و ملتزم نبودن به لوازم عقيده به امامت و نشناختن آن،مايه گرفته است،و اينكه بسيارى امامت را در عصر حاضر يك امر اعتقادى خارج از عمل مى‏شمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام مى‏دانند،و نمى‏دانند كه هم اكنون نيز نظام امامت قائم و بر پا است و فقط تبعيت ازآن،راه نجات دنيا و عقبى است.

عقيده به نظام امامت و حكومت‏شرعى،در تمام شؤون،قدرت سازندگى دارد،و شعبه‏اى از عقيده توحيد خالص است كه از آن انفكاك ندارد،و حديث‏شريف معروف:

«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (4)

همين استمرار و همين لزوم اطاعت دائم و در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تاييد مى‏نمايد و چون عقيده به نظام امامت رشته‏اى از عقيده به توحيد و حكومت‏خدا و سلطنت‏حق است،هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد،به مردن جاهليت مرده است.

و چون اطاعت داشتن از نظامات ديگر،يك نوع شرك فكرى و عملى است،حضرت صادق عليه السلام در ضمن حديثى مى‏فرمايد:

«لا دين لمن دان الله بولاية امام جائر ليس من الله (5)

دينى نيست از براى كسى كه خدا را به ولايت پيشواى ستمكارى كه از جانب خدا نيست،عبادت كند».

و حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

«قال الله تبارك و تعالى:لاعذبن كل رعية فى الاسلام دانت‏بولاية كل امام جائر ليس من الله،و ان كانت الرعية فى اعمالها برة تقية،و لاعفون عن كل رعية فى الاسلام دانت‏بولاية كل امام عادل من الله،و ان كانت الرعية فى‏انفسها ظالمة مسيئة‏» (6)

«خداوند متعال فرموده است:البته عذاب خواهم كرد هر رعيتى را كه در اسلام متدين گردد به ولايت هر پيشواى ستمكارى كه از جانب خدا نيست،اگر چه رعيت در كارهاى خود نيكوكار و پرهيزكار باشد و البته عفو مى‏كنم از هر رعيتى كه در اسلام متدين گردد به ولايت امام عادلى كه از جانب خدا باشد، اگر چه در ذات خود ستمگر بدكردار باشد».

از امثال اين احاديث (7) اهميت امامت و رهبرى سياسى،و نقش آن در اجتماع معلوم مى‏گردد و اينكه اگر ملتى و فردى در اين اصل مسامحه كند و به نظامى كه بر اوضاع مسلط است و به شرعى بودن آن، اعتنا نداشته باشد و در اين موضوع خود را مسؤول نشمارد (اگر چه در كارهاى ديگرش مواظب دستورات شرع باشد) مستحق باز خواست و عذاب خواهد شد.

و نيز از اين احاديث استفاده مى‏شود كه نظام امامت،نظام محدودى نبوده و مستمر و جاودان مى‏باشد و به عصر حضور منحصر نيست هميشه منعقد است و هيچگاه تعطيل نشده و نخواهد شد.

در عصر ما نيز حكومت‏شرعى بر اين اساس برقرار است و هيچ كس در ترك اطاعت آن و قبول نظامات ديگر معذور نيست و عقيده به وجود امام عصر عليه السلام و حيات آن حضرت معنايش اعتقاد به وجود حكومت‏شرعى و لزوم اطاعت از اوامر و پيشنهادها و دستورات فقهاى جامع الشرايط است.

باز تكرار مى‏كنيم كه:منطقه نفوذ اين حكومت مرز ندارد و تا هر كجا مسلمان و شيعه باشد،بايد نفوذ داشته باشد و هر كس ما بين خود و خدا،بايد از اين نظام تبعيت كند،اگر چه اين نظام،به حسب ظاهر استيلاء بر امور و تسلط حكومتهاى ظاهرى را نداشته باشد.

خلاصه،التفات به اين مطلب بسيار لازم است كه ما يك عقيده‏اى توحيدى داريم كه:

«له الحكم و له الامر،و هو الحاكم،و هو السلطان و هو الولى،و هو المولى،و هو...و هو...»

«حكم براى خدا است،و فرمان مختص ذات او است و حاكم او است و سلطان و ولى و مولى او است و...».

بنابراين،هيچكس و هيچ گروه بر كسى نمى‏تواند حكومت كند،ولايت و سلطنت ندارد،مگر باذن الله و به حكم خدا،و همه مردم بايد در تحت‏حكومت‏خدا و داخل در سلطان الله،و مطيع احكام الله و ساكن مملكت الله باشند.

پس حكومتهائى كه من جانب الله نيستند،طبق هر رژيم و برنامه‏اى كه باشند،باطل،و اطاعت از آنها بالذات حرام است،وفقط حكومت‏خلفاى الهى و كسانى كه از جانب آنها نيابت دارند،شرعى و واجب الاتباع است و اين منصب براى احدى غير از آنها ثابت نيست.

خداوند متعال ما را به حقايق اين امور هدايت فرمايد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين.

2- چگونگى تسخير جهان با ياران معدود

سؤال:

ممكن است توضيح دهيد،چگونه با جمعيت روز افزون بشر كه اكنون طبق آمارگيرى‏هاى دقيق از سه ميليارد بيشتر است،حضرت صاحب الزمان عليه السلام با سيصد و سيزده نفر دنيا را مسخر مى‏فرمايد؟

و چگونه ممكن است مثلا سه ميليارد نفر تسليم يك جمعيت اندك معدود شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‏ها و سنن خود دست‏بردارند؟

آيا غلبه آن حضرت بطور اعجاز و خرق عادت است‏يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل و عوامل ظاهرى نيز غلبه و پيروزى آن جناب ممكن است؟

 

6- زندگانى شخصى حضرت مهدى عليه السلام

سؤال:

آيا حضرت صاحب الامر عليه السلام همسر دارند و صاحب عائله و فرزند مى‏باشند.

اگر دارند كجا اقامت دارند و آيا آنها شناخته شده‏اند يا بطور ناشناس زندگى مى‏كنند و كسى آنها را نمى‏شناسد؟

جواب:

بايد متذكر بود كه جواب اين پرسش،در هاله قدس غيبت امام عليه السلام قرار دارد و خفاء امر امام عليه السلام كه يكى از نشانه‏ها و خصايص آن حضرت است،در پاسخ اين سؤال نيز اثر مى‏گذارد،لذا بطور تحقيق و يقين نمى‏توان به آن پاسخ داد،چون در اين زمينه احاديث و روايات اطمينان بخشى در دست نداريم،يا اينكه به نظر حقيرنرسيده است،و اگر در عصر ائمه عليهم السلام و در وقت صدور ساير روايات،اينگونه پرسش‏ها مطرح شده باشد،شايد بعضى از روات احاديث،براى اينكه در جوهر مطلب دخالت نداشته‏اند،به حفظ و ضبط احاديث آن همت نگماشته‏اند.

بعضى از رواياتى هم كه در دسترس است‏با چشم پوشى از وضع سند و متون آنها،يا از جهت اختلاف نسخه يا غرابت متن،ضعف دارند.مانند روايت‏شيخ الطائفه (شيخ طوسى قدس سره) در كتاب‏«غيبت‏»از«مفضل بن عمر»از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه اگر چه اين جمله آن:

«لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره‏» (30)

«بر مكان ايشان هيچ كس،حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».

كه با قطع نظر از مناقشه بعضى در آن،بر وجود فرزند براى آن حضرت دلالت دارد.اما«غيبت نعمانى‏»اين جمله را چنين روايت كرده است:

«لا يطلع على موضعه احد من ولى و لا غيره‏» (31)

«از مكان ايشان هيچ كس حتى دوستدارانشان نيز خبر ندارند».

با وجود اين اختلاف،استناد به نقل‏«غيبت‏شيخ‏»اطمينان بخش نيست،بلكه نقل‏«غيبت نعمانى‏»از برخى جهات،مانند علو سند و لفظ حديث،معتبرتر به نظر مى‏رسد.بعضى از روايات،مثل خبر«كمال الدين انبارى‏»و خبر«زين الدين مازندرانى‏»از جهت غرابت و ضعف ظاهرى كه در متن آنها است،قابل استناد نمى‏باشند.

و بعضى ديگر،همچون فقرات برخى از«ادعيه و زيارات‏»نيز صراحت ندارند،و قابل حمل بر عصر ظهور مى‏باشند.علاوه بر اين،با فرض قبول دلالت،معترض خصوصيات و تفصيلات نبوده،فقط بطور اجمال، اصل متزوج بودن و فرزند داشتن آن حضرت را بيان مى‏كنند.

خلاصه سخن آنكه:

اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است،اما در بررسى اخبار و احاديث‏به حديث معتبرى كه موجب اطمينان باشد،و خصوصا متضمن تفاصيل اين موضوع باشد،نرسيديم،و دنبال كردن و تعقيب اين موضوع هم لزومى ندارد.

چنانكه وضع جناب‏«خضر»كه به اتفاق شيعه و سنى در حيات است،و بنابر تفاسير،همان بنده‏اى است كه در سوره كهف،سرگذشت‏حضرت‏«موسى‏»با سرگذشت ايشان آمده است،از اين جهات نيز بر ما نامعلوم است.

و همچنين وضع حضرت‏«عيسى‏»با اينكه زنده است،در اين امور عادى،از جهات متعدد نا معلوم است. بلكه وضع‏«دجال‏»بنابر قول آنانكه فعلا او را زنده مى‏دانند،و«ابن صائد»و«ابن صياد»كه مسلم در«صحيح‏»و ترمذى و ابو داوود و ابن ماجه هر يك‏در«سنن‏»خود روايت نموده‏اند (32) از اين جهات همه مجهول است،و با وجود اين،اهل سنت‏به وجود آنها و حيات فعلى آنها معترفند.

7- پيرامون ظهور جزئى حضرت مهدى عليه السلام در ايام غيبت كبرى

سؤال:

چرا حضرت ولى عصر-عجل الله تعالى فرجه-براى رفع ظلم و ارشاد مردم،تا حدودى كه ممكن است، ظاهر نمى‏شوند؟مگر امكان ندارد كه تا وقت ظهور كلى كه در شرايط خاص و آماده شدن طبيعت جهان و جهانيان واقع مى‏شود،امام عليه السلام در مناسبات و فرصتهائى ظاهر شوند و راهنمائيهائى بنمايند؟و به دوستان و شيعيان و حق پرستان مددهائى بدهند،و هر زمان خطرى براى ذات شريفشان جلو آمد،يا مصلحتى اقتضا كرد،غايب شوند؟و به همين نحو،ظهورهاى جزئى،يكى بعد از ديگرى داشته باشند تا آن ظهور كلى فرا رسد؟

جواب:

اين نحو ظهور و غيبت،خلاف مصلحت نبوات و خلاف مصالح‏تربيتى جامعه است،و مانند مداخله يك قوه مستمر غيبى در كادر اختيار بشر و سلب اختيار از انسان مى‏باشد،و بالاخره با هدف خلقت انسان، تكامل عادى و اختيارى و سير ارادى و تدريجى او بسوى كمالى كه:

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا (33)

«ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراى قواى چشم و گوش گردانيديم‏».

آن را بيان مى‏دارد،سازگار نيست،و موجب وقوف و بازماندن بشر از سير ترقى و كمال است،و مانند آن است كه همه چيز،وابسته به معجزه گردد،و جريان طبيعى و عادى كه سنت‏خدا بر آن قرار دارد، متروك شود.

ما مى‏دانيم كه شرايط و مقدمات ظهور،دفعتا و بطور ناگهانى حاصل نمى‏شود (34) ،بلكه از قرنها پيش و به تدريج فراهم مى‏گردد و دنيا بسوى آن پيش مى‏رود و از آن استقبال مى‏نمايد.بلكه ظهور،نتيجه حركت و سير جامعه انسانى و تحولات فكرى مختلف و ديدن مكتبها و كلاس‏هاى متعدد بسيارى است.

چنانكه مى‏دانيم،از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت،اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكر مردم،آمادگى براى ظهور و قبول حكومت واحد و جهانى اسلام را داشته باشد و اين ويژگى در اثر سير عادى جامعه در جهات علمى و فكرى و سياسى و اجتماعى حاصل مى‏گردد و اين نحو غيبت و ظهور (غيبت در عين ظهورهاى پراكنده) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادى شدن وضع رشد و ترقى افراد و جوامع خواهد شد.به علاوه،اين ظهور و اختفا،اگر ملازم با شناختن شخص امام عليه السلام باشد،لازمه آن اين است كه هر وقت در بين حوادث،به حسب وضع عادى،اهل باطل بحسب ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند،او كه برنامه‏اش يك سلوك عادى و رهبرى متعارف رهبران الهى است،براى حفظ جانش (كه وديعه خدا براى ظهور كلى است) مختفى گردد و مردم را تنها بگذارد.بديهى است كه اين برنامه،عكس العمل مساعدى نخواهد داشت،و اگر با شناختن ايشان ملازم نباشد و متنكرا و بطور ناشناس باشد،اين ظهور و غيبت نيست،بلكه استمرار غيبت است،زيرا كه با مداخله داشتن در امور،بحسب امكان و مصالح، (كه البته هست،هر چند ما نحوه دخالت ايشان را ندانيم) از كجا كه آن حضرت مثلا در جنگهاى صليبى شركت نكرده باشند منتهى تحت فرمان كسى نبوده‏اند؟و يا اينكه اصحاب و خواص ايشان به فرمان ايشان شركت نجسته‏اند.

ما در حوادث بسيار،تاثير غيبى مى‏بينيم،كه اگر عنايت غيبى نبود،وضع آن حوادث طور ديگر گشته بودو فاتحه اسلام خوانده شده بود،يا صدمات جبران ناپذيرى وارد مى‏شد.اين حوادث بسيار است، حتى در عصر خود ما نيز مى‏توانيم مواردى را نشان بدهيم.

يك نفر دكتر پزشك،داستانى از يك نفر از مجروحين،در يكى از جنگهاى نواحى خراسان (كه او را از اوتاد و وابستگان به حضرت شناخته و عجايب مهمى از او ديده بود) نقل مى‏كرد،كه متاسفانه،هم از جهت اينكه حكايت طولانى بود و هم از جهت مرور زمان و اينكه در وقتى كه اين حكايت را براى مرحوم آيت الله والد-طاب ثراه-نقل مى‏نمود،من طفل بودم و كاملا آن را در ذهن نسپردم،نمى‏توانم به نحو صحيح و خالى از تحريف نقل كنم،ولى اين حكايت اين موضوع را كاملا روشن مى‏ساخت كه افرادى هستند كه در بعضى از امور و كارها و حوادث وارد مى‏شوند.

حال اسم آنها هر چه باشد،رجال الغيب يا ابدال يا اوتاد يا اصحاب خاص امام عليه السلام بالاخره معلوم است كه تحت نظر و فرمان ولى امر-عجل الله تعالى فرجه-انجام وظيفه مى‏نمايند.

حاصل اين است كه:آنچنان نيست كه امام عليه السلام در عصر غيبت‏بطور كلى از امور رعيت‏خود و جريان اوضاع بر كنار و بى‏تفاوت باشند،و شايد فرمايش رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حديث جابر،اشاره به همين نكته باشد،آنجا كه عرضه داشت:

«و هل يقع لشيعته الانتفاع به فى غيبته؟قال:اى و الذى بعثنى بالنبوة انهم ليستضيئون بنوره،و ينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس ان سترها سحاب‏» (35)

«جابر پرسيد آيا شيعه او در عصر غيبتش از او نفع مى‏برند؟

حضرت فرمود:آرى،سوگند به آن كس كه مرا به پيغمبرى بر انگيخت در دوران غيبت او،به نور او روشنى مى‏گيرند و به ولايت او بهره‏مند مى‏شوند،مانند سود برى مردم از آفتاب پشت ابر».

يكى از اقسام استضائه و انتفاع از وجود امام عليه السلام همين مداخلات و تصرفات است كه دليل بر اين است كه امام عليه السلام امر شيعيان را مهمل نگذارده و رها نفرموده است چنانكه از آن حضرت در«احتجاج طبرسى‏»روايت‏شده است،فرمودند:

«انا غير مهملين لمراعاتكم،و لا ناسين لذكركم،و لو لا ذلك،لنزل بكم اللاواء،و اصطلمكم الاعداء» (36)

«ما در مراعات شما كوتاهى نمى‏كنيم و شما را فراموش نمى‏نمائيم،و اگر اين نبود،شر و بدى بر شما نازل مى‏گشت و دشمنان بر شما مستولى مى‏گرديدند».

در اينجا مناسب است‏به اين مساله هم توجه شود كه اين درك شيعه،و ايمان به اينكه حضرت در پشت پرده،پشتيبان آنهاست و آنها را در مقاصد و اهداف اسلامى به انحاء مختلف و مناسب يارى مى‏دهد، نهضت‏ها و حركات اسلامى و جنبش‏ها را مايه مى‏دهد،و انسانها را اميدوار مى‏سازد و به جهاد و كوشش بيشتر براى برقرارى نظام اسلام تشويق مى‏نمايد.

آخرين نكته:

آخرين نكته‏اى كه در اينجا تذكر آن لازم است اين است كه:اين‏طرحها و پرسش‏ها در برابر يك امر واقع شده (غيبت امام عليه السلام) ،از جانب افرادى كه در تعيين برنامه آن حضرت صلاحيت دخالت ندارند،اگر از جنبه فكرى تا حدى مفيد شمرده شود،از جنبه عملى اثرى ندارد و واقعيت را عوض نمى‏سازد.

غيبت‏به اين نحو كه واقع شده،واقع شده است،مثل اينكه انسان يا مخلوقات ديگر،همه و همه،به همين نحو كه آفريده شده‏اند،آفريده شده‏اند،و گفتن اينكه:«چرا اين چنين شده،و چرا آنچنان نشده است؟ »در كار ديگرى و در دائره اختيار و سلطنت و مالكيت و آزادى ديگرى،خصوصا خداى عالم قادر مختار حكيم،دخالت‏بيهوده است،و به فرمايش حكيم طوسى:

هر چيز كه هست آن چنان مى‏بايد و آن چيز كه آنچنان نمى‏بايد نيست

بنابر اين،از جنبه عملى بايد به برنامه اين امر واقع شده،توجه داشت و تكاليف و وظايفى را كه داريم انجام دهيم.آنچه واقع نشده است،نه با حيات و نه با معاش ما،و نه با دنيا و نه با آخرت ما،ارتباط ندارد.

8- بحثى پيرامون امكان شرفيابى به خدمت‏ حضرت امام عصر عليه السلام در غيبت كبرى

سؤال:

چنانكه مى‏دانيم اشخاص جليل القدر و مورد وثوق و اعتماد،در حكايات بسيارى كه از حد تواتر هم گذشته است،تشرف بسيارى را به فيض حضور انور حضرت مهدى عليه السلام نقل نموده‏اند كه با سندهاى معتبر،در كتابهاى مشهور ثبت و ضبط است.

در همين عصر خودمان نيز برخى به اين سعادت عظمى نايل گرديده‏اند،با اينكه در توقيع صادر به نام جناب‏«على بن محمد سمرى‏»نايب چهارم از«نواب اربعه‏»در عصر غيبت صغرى،اعلام شده است كه.

«وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره...و سياتى لشيعتى من يدعى المشاهدة قبل‏خروج السفيانى و الصيحة و هو كذاب مفتر...» (37)

«غيبت كامل آغاز شده و هر كس پيش از«خروج سفيانى‏»و«صيحه آسمانى‏»ادعاى مشاهده نمايد، كذاب و مفترى است‏».

بنابر اين چون آن حكايات به هيچ وجه قابل خدشه نيست،اين توقيع را چگونه بايد تفسير كرد؟