پاسخ به 10 سوال
پاسخ به 10 سوال
پيرامون امامت،خصائص و اوصاف حضرت مهدى ارواحنا فداه حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى مد ظله الشريف
مقدمه ناشربسم الله الرحمن الرحيم
حمد و سپاس خداوند جل و على را كه عنايت نمود در آستانه يك هزار و يكصد و شصت و دومين سالروز ولادت پر بركتحضرت ولى عصر حجة بن الحسن العسكرى ارواحنا فداه چهارده اثر از سلسله مباحث امامت و مهدويتبه قلم حامى و مروج مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و نگهبان مخلص مرزهاى عقيده،مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى (مد ظله العالى) را به منتظران و شيفتگان لقاى آن حضرت تقديم نماييم.
اين آثار گرانقدر شامل بحثها،پرسشها و پاسخهاى گوناگون پيرامون زندگى،خصائص،اوصاف،غيبت و ظهور آن حضرت،توسط آن مرجع بزرگ در سنوات گذشته در مناسبتها و فرصتهايى پيرامون موضوع بسيار ارزنده و بنيادين«ولايت و امامت عامه و خاصه»خصوص امامت و مهدويتحضرت بقية الله مولانا حجة بن الحسن العسكرى ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تاليف و بوسيله ناشران معتبر كشور مكررا چاپ و نشر گرديده است.
نهمين اثر از اين سلسله مباحثبه نام«پاسخ ده پرسش»است،اميدواريم چاپ اين كتاب شريف مورد رضاى خداوند متعال و منظور نظر كيميا اثر حضرت بقية الله مهدى موعود-عجل الله تعالى فرجه الشريف-و عاكفان عتبه مقدس آن غوث زمان و قطب جهان قرار گيرد.
بمنه و كرمه
انتشارات حضرت معصومه عليها السلام
1- پيرامون استمرار نظام امامتسؤال:
آيا رژيم و«نظام امامت»،با پايان يافتن دوره غيبت صغرى و آغاز غيبت كبرى (سال 329 هجرى قمرى) ،پايان يافت،و پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام اين نظام از نو برقرار مىشود يا اينكه«نظام امامت»استمرار دارد.
جواب:
رژيم امامت،رژيمى است الهى و انقطاع ناپذير و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد،از عصر حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله و سلم تا حال تشكيل و برقرار بوده و هست،و تا دنيا باقى است،برقرار خواهد ماند،چنانكه امير المؤمنين عليه السلام فرمود:
«لا تخلو الارض من قائم لله بحجة،اما ظاهرا مشهورا،و اما خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج الله و بيناته (1)
«زمين از قائمى كه براى خدا حجتباشد خالى نخواهد ماند (و اين حجت) يا ظاهر و مشهور است و يا بيمناك و مستور،براى اينكه حجتهاى خدا و بينات او باطل نگردد و از بين نرود».
بر هر كس واجب است كه«نظام امامت»را بشناسد و به آن ايمان داشته باشد،و در هر زمان و هر مكان، فقط مردم بايد از اين نظام اطاعت كنند،و هر كس،در هر كجا و هر نقطهاى از دنيا كه باشد و هر شغل و كارى كه داشته باشد-لشكرى باشد يا كشورى،بازرگان باشد يا پيشهور،دانشمند باشد يا دانشجو-بايد مطيع اين رژيم و فرمانبر اين نظام و برنامههاى آن باشد،تفاوت نمىكند كه اين نظام مسلط بر اوضاع باشد يا مسلط نباشد،و حكومتهاى غاصب در امور مداخله داشته باشند،يا نداشته باشند.
اين حكومت است و دين است و سياست است و رژيم و نظام،پس اگر يك فرد مسلمان در دورترين نقاط چين يا اروپا يا آمريكا يا هر منطقه ديگر باشد كه حكومتهاى غير شرعى قدرت سياسى و اداره امور را در دست داشته باشند،همان يك فرد بايد مطيع نظام الهى امامتباشد تا در نظام حكومتخدا باشد و بايد دستور العمل و برنامه كارش را از طريق نظام امامت تعيين كند،حتى اگر در منطقه حتحكومت رسمى كفار زندگى مىكند و كارمندمؤسسات و وزارتخانهها و ادارات آنها نيز باشد باز هم بايد فرمانبر نظام امامتباشد و از آن نظام دستور بگيرد و تابعيت آن را داشته باشد.
دور بودن از حريم و منطقه نفوذ رسمى اين رژيم،شخص را از اطاعت و تابعيت آن،معاف نخواهد كرد.
ابوذر و سلمان و مقداد و عمار ياسر و اينگونه شخصيتها،در حال تسلط نظام غاصب،فرمانبر نظام امامتبودند،و امثال على بن يقطين و محمد بن اسمعيل بن بزيع نيز،اگر چه به ظاهر در دستگاه هارون و حكومتبنى عباس وارد بودند،اما در عين حال از نظام امامت اطاعت مىكردند.
هر كس بايد مشخص سازد و تعيين كند كه در زندگى و تمام شؤون و امور خود،از چه رژيم و نظامى اطاعت مىكند و تابع چه حكومتى است.
بايد معلوم كند كه تابعيتحكومتخدا را قبول كرده يا حكومت طاغوت را پذيرفته است،و مؤمن به خدا مىباشد،يا مؤمن به طاغوت.
متاسفانه بيشتر مسلمانان به اين مساله بسيار مهم توجه كافى نكرده و معنى«ولايت»را درك ننموده و از اهميت اين بعد آن،كه اطاعتباشد غفلت كردهاند و آنانكه خيلى مذهبى و متعهد هستند،به انجام يك سلسله فرائض و واجبات،و ترك محرمات،اكتفا مىكنند.
اما از اينكه در حال حاضر چه تابعيتى بايد داشته باشند،غفلت دارند و اگر تابعيتحكومتهاى غير شرعى را قبول نكرده باشند،تابعيتحكومتشرعى را هم آگاهانه نپذيرفتهاند و به تعهدات و مسؤوليتهائى كه در برابر آن دارند،توجه ندارند و تابعيتحكومتشرعى را يك مساله و وظيفه اسلامى نشمردهاند.
طبق مذهب اهل سنت كه تشكيل حكومتشرعى،ممكن استبه فترت و سستى برخورد نمايد و در بعضى از زمانها به عللى نظام حكومت اسلامى تعطيل شود،و ممكن است در زمانى كه حكومتشرعى تشكيل نشده مساله تابعيت از آن هم مطرح نباشد،و بلكه بى موضوع گردد.
اما طبق مذهب«شيعه»كه نظام امامت،رژيم دائم و مستمر است،هميشه و در تمام شرايط، ابعيتحكومتشرعى يك فريضه اساسى و عمده است.
حكومت مخصوص ذات خدا است:
ان الحكم الا لله
و بايد فقط خدا پرستش و اطاعتشود و اطاعتبراى او خالص باشد و مردم در برابر حكومت و سلطنت و رژيم او خاضع و فرمانبر باشند:
امر الا تعبدوا الا اياه مخلصين له الدين
دين قيم و مستقيم،اين است:
ذلك الدين القيم (2)
رژيم امامت،يعنى حكومتخدا،و تابعيت اين رژيم،تسليم حكم خدا بودن و در منطقه حكومتخدا زيستن و به حكومت غير خدا عقيده نداشتن است.
تفاوت نمىكند در اعصارى كه ائمه عليهم السلام حضور داشتند و غاصبان حكومت،مانع از مداخله رسمى آنها در كارها بودند،يا در عصر غيبت كبرى كه امام عليه السلام غايب مىباشند،بايد هر مسلمانى در اين رژيم (نظام امامت) ثبت نام كند و از اينجا فرمان ببرد و شناسنامه حقيقى خود را از اين حكومتبگيرد.
حكومتشرعى هميشه بر پا است و مرز و منطقه و كشور ندارد هر كجا يك فرد متشرع و يك مسلمان متعهد باشد،آنجا در قلمرو فرمان اين حكومت محسوب است.
امروز مهمترين چيزى كه بايد به شيعيان خصوصا و به مسلمانان عموما تفهيم كرد،مساله رژيمى است كه بايد از آن تبعيت داشته باشند،و نظامى كه بايد از آن اطاعت نمايند.
اين موضوع اگر كاملا درك شود يگانه وسيلهاى است كه از آن براى اصلاح امور و مبارزه با عوامل بيگانه استعمار و استعباد و استبداد،مىتوان استفاده كرد.
اين حكومت و نظام امامتبود كه در واقعه تحريم تنباكو،حكومت انگلستان را به زانو در آورد و رشته استبداد ناصر الدين شاه را قطع كردو استعمارگران را در بيم و هراس انداخت.
و اين ملت مسلمان و شيعه ايران بود كه در اين واقعه به دنيا اعلام كرد كه تابعيت رژيمى را دارد كه رهبرى آن با آيت الله مرحوم«ميرزاى شيرازى»-اعلى الله مقامه-است»و تابعيت رژيم استبدادى ناصر الدين شاه را ندارد.
نظام امامتيكى از انقلابىترين و سازندهترين برنامههاى اسلامى است (3) كه متاسفانه از ان بطور كامل در پيشبرد مقاصد و اهداف اسلام،امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با تجاوز و استضعاف،استفاده نمىشود،و چنانكه بايد به عموم تبليغ نشده و ايمان به اين نظام و ابعاد آن و تعهداتى كه مؤمن به اين نظام دارد،در يك سطح همگانى و با اهميت عرضه نمىشود.
به نظر اينجانب تمام يا عمده نقاط ضعف و عقب ماندگىهاى جامعه،از عدم توجه به اين برنامه و مشخص نكردن تابعيت و ملتزم نبودن به لوازم عقيده به امامت و نشناختن آن،مايه گرفته است،و اينكه بسيارى امامت را در عصر حاضر يك امر اعتقادى خارج از عمل مىشمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام مىدانند،و نمىدانند كه هم اكنون نيز نظام امامت قائم و بر پا است و فقط تبعيت ازآن،راه نجات دنيا و عقبى است.
عقيده به نظام امامت و حكومتشرعى،در تمام شؤون،قدرت سازندگى دارد،و شعبهاى از عقيده توحيد خالص است كه از آن انفكاك ندارد،و حديثشريف معروف:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» (4)
همين استمرار و همين لزوم اطاعت دائم و در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تاييد مىنمايد و چون عقيده به نظام امامت رشتهاى از عقيده به توحيد و حكومتخدا و سلطنتحق است،هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد،به مردن جاهليت مرده است.
و چون اطاعت داشتن از نظامات ديگر،يك نوع شرك فكرى و عملى است،حضرت صادق عليه السلام در ضمن حديثى مىفرمايد:
«لا دين لمن دان الله بولاية امام جائر ليس من الله (5)
دينى نيست از براى كسى كه خدا را به ولايت پيشواى ستمكارى كه از جانب خدا نيست،عبادت كند».
و حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«قال الله تبارك و تعالى:لاعذبن كل رعية فى الاسلام دانتبولاية كل امام جائر ليس من الله،و ان كانت الرعية فى اعمالها برة تقية،و لاعفون عن كل رعية فى الاسلام دانتبولاية كل امام عادل من الله،و ان كانت الرعية فىانفسها ظالمة مسيئة» (6)
«خداوند متعال فرموده است:البته عذاب خواهم كرد هر رعيتى را كه در اسلام متدين گردد به ولايت هر پيشواى ستمكارى كه از جانب خدا نيست،اگر چه رعيت در كارهاى خود نيكوكار و پرهيزكار باشد و البته عفو مىكنم از هر رعيتى كه در اسلام متدين گردد به ولايت امام عادلى كه از جانب خدا باشد، اگر چه در ذات خود ستمگر بدكردار باشد».
از امثال اين احاديث (7) اهميت امامت و رهبرى سياسى،و نقش آن در اجتماع معلوم مىگردد و اينكه اگر ملتى و فردى در اين اصل مسامحه كند و به نظامى كه بر اوضاع مسلط است و به شرعى بودن آن، اعتنا نداشته باشد و در اين موضوع خود را مسؤول نشمارد (اگر چه در كارهاى ديگرش مواظب دستورات شرع باشد) مستحق باز خواست و عذاب خواهد شد.
و نيز از اين احاديث استفاده مىشود كه نظام امامت،نظام محدودى نبوده و مستمر و جاودان مىباشد و به عصر حضور منحصر نيست هميشه منعقد است و هيچگاه تعطيل نشده و نخواهد شد.
در عصر ما نيز حكومتشرعى بر اين اساس برقرار است و هيچ كس در ترك اطاعت آن و قبول نظامات ديگر معذور نيست و عقيده به وجود امام عصر عليه السلام و حيات آن حضرت معنايش اعتقاد به وجود حكومتشرعى و لزوم اطاعت از اوامر و پيشنهادها و دستورات فقهاى جامع الشرايط است.
باز تكرار مىكنيم كه:منطقه نفوذ اين حكومت مرز ندارد و تا هر كجا مسلمان و شيعه باشد،بايد نفوذ داشته باشد و هر كس ما بين خود و خدا،بايد از اين نظام تبعيت كند،اگر چه اين نظام،به حسب ظاهر استيلاء بر امور و تسلط حكومتهاى ظاهرى را نداشته باشد.
خلاصه،التفات به اين مطلب بسيار لازم است كه ما يك عقيدهاى توحيدى داريم كه:
«له الحكم و له الامر،و هو الحاكم،و هو السلطان و هو الولى،و هو المولى،و هو...و هو...»
«حكم براى خدا است،و فرمان مختص ذات او است و حاكم او است و سلطان و ولى و مولى او است و...».
بنابراين،هيچكس و هيچ گروه بر كسى نمىتواند حكومت كند،ولايت و سلطنت ندارد،مگر باذن الله و به حكم خدا،و همه مردم بايد در تحتحكومتخدا و داخل در سلطان الله،و مطيع احكام الله و ساكن مملكت الله باشند.
پس حكومتهائى كه من جانب الله نيستند،طبق هر رژيم و برنامهاى كه باشند،باطل،و اطاعت از آنها بالذات حرام است،وفقط حكومتخلفاى الهى و كسانى كه از جانب آنها نيابت دارند،شرعى و واجب الاتباع است و اين منصب براى احدى غير از آنها ثابت نيست.
خداوند متعال ما را به حقايق اين امور هدايت فرمايد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين.
2- چگونگى تسخير جهان با ياران معدودسؤال:
ممكن است توضيح دهيد،چگونه با جمعيت روز افزون بشر كه اكنون طبق آمارگيرىهاى دقيق از سه ميليارد بيشتر است،حضرت صاحب الزمان عليه السلام با سيصد و سيزده نفر دنيا را مسخر مىفرمايد؟
و چگونه ممكن است مثلا سه ميليارد نفر تسليم يك جمعيت اندك معدود شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دستبردارند؟
آيا غلبه آن حضرت بطور اعجاز و خرق عادت استيا آنكه با ملاحظه اسباب و علل و عوامل ظاهرى نيز غلبه و پيروزى آن جناب ممكن است؟
6- زندگانى شخصى حضرت مهدى عليه السلام
سؤال:
آيا حضرت صاحب الامر عليه السلام همسر دارند و صاحب عائله و فرزند مىباشند.
اگر دارند كجا اقامت دارند و آيا آنها شناخته شدهاند يا بطور ناشناس زندگى مىكنند و كسى آنها را نمىشناسد؟
جواب:
بايد متذكر بود كه جواب اين پرسش،در هاله قدس غيبت امام عليه السلام قرار دارد و خفاء امر امام عليه السلام كه يكى از نشانهها و خصايص آن حضرت است،در پاسخ اين سؤال نيز اثر مىگذارد،لذا بطور تحقيق و يقين نمىتوان به آن پاسخ داد،چون در اين زمينه احاديث و روايات اطمينان بخشى در دست نداريم،يا اينكه به نظر حقيرنرسيده است،و اگر در عصر ائمه عليهم السلام و در وقت صدور ساير روايات،اينگونه پرسشها مطرح شده باشد،شايد بعضى از روات احاديث،براى اينكه در جوهر مطلب دخالت نداشتهاند،به حفظ و ضبط احاديث آن همت نگماشتهاند.
بعضى از رواياتى هم كه در دسترس استبا چشم پوشى از وضع سند و متون آنها،يا از جهت اختلاف نسخه يا غرابت متن،ضعف دارند.مانند روايتشيخ الطائفه (شيخ طوسى قدس سره) در كتاب«غيبت»از«مفضل بن عمر»از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه اگر چه اين جمله آن:
«لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره» (30)
«بر مكان ايشان هيچ كس،حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».
كه با قطع نظر از مناقشه بعضى در آن،بر وجود فرزند براى آن حضرت دلالت دارد.اما«غيبت نعمانى»اين جمله را چنين روايت كرده است:
«لا يطلع على موضعه احد من ولى و لا غيره» (31)
«از مكان ايشان هيچ كس حتى دوستدارانشان نيز خبر ندارند».
با وجود اين اختلاف،استناد به نقل«غيبتشيخ»اطمينان بخش نيست،بلكه نقل«غيبت نعمانى»از برخى جهات،مانند علو سند و لفظ حديث،معتبرتر به نظر مىرسد.بعضى از روايات،مثل خبر«كمال الدين انبارى»و خبر«زين الدين مازندرانى»از جهت غرابت و ضعف ظاهرى كه در متن آنها است،قابل استناد نمىباشند.
و بعضى ديگر،همچون فقرات برخى از«ادعيه و زيارات»نيز صراحت ندارند،و قابل حمل بر عصر ظهور مىباشند.علاوه بر اين،با فرض قبول دلالت،معترض خصوصيات و تفصيلات نبوده،فقط بطور اجمال، اصل متزوج بودن و فرزند داشتن آن حضرت را بيان مىكنند.
خلاصه سخن آنكه:
اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است،اما در بررسى اخبار و احاديثبه حديث معتبرى كه موجب اطمينان باشد،و خصوصا متضمن تفاصيل اين موضوع باشد،نرسيديم،و دنبال كردن و تعقيب اين موضوع هم لزومى ندارد.
چنانكه وضع جناب«خضر»كه به اتفاق شيعه و سنى در حيات است،و بنابر تفاسير،همان بندهاى است كه در سوره كهف،سرگذشتحضرت«موسى»با سرگذشت ايشان آمده است،از اين جهات نيز بر ما نامعلوم است.
و همچنين وضع حضرت«عيسى»با اينكه زنده است،در اين امور عادى،از جهات متعدد نا معلوم است. بلكه وضع«دجال»بنابر قول آنانكه فعلا او را زنده مىدانند،و«ابن صائد»و«ابن صياد»كه مسلم در«صحيح»و ترمذى و ابو داوود و ابن ماجه هر يكدر«سنن»خود روايت نمودهاند (32) از اين جهات همه مجهول است،و با وجود اين،اهل سنتبه وجود آنها و حيات فعلى آنها معترفند.
7- پيرامون ظهور جزئى حضرت مهدى عليه السلام در ايام غيبت كبرىسؤال:
چرا حضرت ولى عصر-عجل الله تعالى فرجه-براى رفع ظلم و ارشاد مردم،تا حدودى كه ممكن است، ظاهر نمىشوند؟مگر امكان ندارد كه تا وقت ظهور كلى كه در شرايط خاص و آماده شدن طبيعت جهان و جهانيان واقع مىشود،امام عليه السلام در مناسبات و فرصتهائى ظاهر شوند و راهنمائيهائى بنمايند؟و به دوستان و شيعيان و حق پرستان مددهائى بدهند،و هر زمان خطرى براى ذات شريفشان جلو آمد،يا مصلحتى اقتضا كرد،غايب شوند؟و به همين نحو،ظهورهاى جزئى،يكى بعد از ديگرى داشته باشند تا آن ظهور كلى فرا رسد؟
جواب:
اين نحو ظهور و غيبت،خلاف مصلحت نبوات و خلاف مصالحتربيتى جامعه است،و مانند مداخله يك قوه مستمر غيبى در كادر اختيار بشر و سلب اختيار از انسان مىباشد،و بالاخره با هدف خلقت انسان، تكامل عادى و اختيارى و سير ارادى و تدريجى او بسوى كمالى كه:
انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا (33)
«ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراى قواى چشم و گوش گردانيديم».
آن را بيان مىدارد،سازگار نيست،و موجب وقوف و بازماندن بشر از سير ترقى و كمال است،و مانند آن است كه همه چيز،وابسته به معجزه گردد،و جريان طبيعى و عادى كه سنتخدا بر آن قرار دارد، متروك شود.
ما مىدانيم كه شرايط و مقدمات ظهور،دفعتا و بطور ناگهانى حاصل نمىشود (34) ،بلكه از قرنها پيش و به تدريج فراهم مىگردد و دنيا بسوى آن پيش مىرود و از آن استقبال مىنمايد.بلكه ظهور،نتيجه حركت و سير جامعه انسانى و تحولات فكرى مختلف و ديدن مكتبها و كلاسهاى متعدد بسيارى است.
چنانكه مىدانيم،از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت،اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكر مردم،آمادگى براى ظهور و قبول حكومت واحد و جهانى اسلام را داشته باشد و اين ويژگى در اثر سير عادى جامعه در جهات علمى و فكرى و سياسى و اجتماعى حاصل مىگردد و اين نحو غيبت و ظهور (غيبت در عين ظهورهاى پراكنده) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادى شدن وضع رشد و ترقى افراد و جوامع خواهد شد.به علاوه،اين ظهور و اختفا،اگر ملازم با شناختن شخص امام عليه السلام باشد،لازمه آن اين است كه هر وقت در بين حوادث،به حسب وضع عادى،اهل باطل بحسب ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند،او كه برنامهاش يك سلوك عادى و رهبرى متعارف رهبران الهى است،براى حفظ جانش (كه وديعه خدا براى ظهور كلى است) مختفى گردد و مردم را تنها بگذارد.بديهى است كه اين برنامه،عكس العمل مساعدى نخواهد داشت،و اگر با شناختن ايشان ملازم نباشد و متنكرا و بطور ناشناس باشد،اين ظهور و غيبت نيست،بلكه استمرار غيبت است،زيرا كه با مداخله داشتن در امور،بحسب امكان و مصالح، (كه البته هست،هر چند ما نحوه دخالت ايشان را ندانيم) از كجا كه آن حضرت مثلا در جنگهاى صليبى شركت نكرده باشند منتهى تحت فرمان كسى نبودهاند؟و يا اينكه اصحاب و خواص ايشان به فرمان ايشان شركت نجستهاند.
ما در حوادث بسيار،تاثير غيبى مىبينيم،كه اگر عنايت غيبى نبود،وضع آن حوادث طور ديگر گشته بودو فاتحه اسلام خوانده شده بود،يا صدمات جبران ناپذيرى وارد مىشد.اين حوادث بسيار است، حتى در عصر خود ما نيز مىتوانيم مواردى را نشان بدهيم.
يك نفر دكتر پزشك،داستانى از يك نفر از مجروحين،در يكى از جنگهاى نواحى خراسان (كه او را از اوتاد و وابستگان به حضرت شناخته و عجايب مهمى از او ديده بود) نقل مىكرد،كه متاسفانه،هم از جهت اينكه حكايت طولانى بود و هم از جهت مرور زمان و اينكه در وقتى كه اين حكايت را براى مرحوم آيت الله والد-طاب ثراه-نقل مىنمود،من طفل بودم و كاملا آن را در ذهن نسپردم،نمىتوانم به نحو صحيح و خالى از تحريف نقل كنم،ولى اين حكايت اين موضوع را كاملا روشن مىساخت كه افرادى هستند كه در بعضى از امور و كارها و حوادث وارد مىشوند.
حال اسم آنها هر چه باشد،رجال الغيب يا ابدال يا اوتاد يا اصحاب خاص امام عليه السلام بالاخره معلوم است كه تحت نظر و فرمان ولى امر-عجل الله تعالى فرجه-انجام وظيفه مىنمايند.
حاصل اين است كه:آنچنان نيست كه امام عليه السلام در عصر غيبتبطور كلى از امور رعيتخود و جريان اوضاع بر كنار و بىتفاوت باشند،و شايد فرمايش رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حديث جابر،اشاره به همين نكته باشد،آنجا كه عرضه داشت:
«و هل يقع لشيعته الانتفاع به فى غيبته؟قال:اى و الذى بعثنى بالنبوة انهم ليستضيئون بنوره،و ينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس ان سترها سحاب» (35)
«جابر پرسيد آيا شيعه او در عصر غيبتش از او نفع مىبرند؟
حضرت فرمود:آرى،سوگند به آن كس كه مرا به پيغمبرى بر انگيخت در دوران غيبت او،به نور او روشنى مىگيرند و به ولايت او بهرهمند مىشوند،مانند سود برى مردم از آفتاب پشت ابر».
يكى از اقسام استضائه و انتفاع از وجود امام عليه السلام همين مداخلات و تصرفات است كه دليل بر اين است كه امام عليه السلام امر شيعيان را مهمل نگذارده و رها نفرموده است چنانكه از آن حضرت در«احتجاج طبرسى»روايتشده است،فرمودند:
«انا غير مهملين لمراعاتكم،و لا ناسين لذكركم،و لو لا ذلك،لنزل بكم اللاواء،و اصطلمكم الاعداء» (36)
«ما در مراعات شما كوتاهى نمىكنيم و شما را فراموش نمىنمائيم،و اگر اين نبود،شر و بدى بر شما نازل مىگشت و دشمنان بر شما مستولى مىگرديدند».
در اينجا مناسب استبه اين مساله هم توجه شود كه اين درك شيعه،و ايمان به اينكه حضرت در پشت پرده،پشتيبان آنهاست و آنها را در مقاصد و اهداف اسلامى به انحاء مختلف و مناسب يارى مىدهد، نهضتها و حركات اسلامى و جنبشها را مايه مىدهد،و انسانها را اميدوار مىسازد و به جهاد و كوشش بيشتر براى برقرارى نظام اسلام تشويق مىنمايد.
آخرين نكته:
آخرين نكتهاى كه در اينجا تذكر آن لازم است اين است كه:اينطرحها و پرسشها در برابر يك امر واقع شده (غيبت امام عليه السلام) ،از جانب افرادى كه در تعيين برنامه آن حضرت صلاحيت دخالت ندارند،اگر از جنبه فكرى تا حدى مفيد شمرده شود،از جنبه عملى اثرى ندارد و واقعيت را عوض نمىسازد.
غيبتبه اين نحو كه واقع شده،واقع شده است،مثل اينكه انسان يا مخلوقات ديگر،همه و همه،به همين نحو كه آفريده شدهاند،آفريده شدهاند،و گفتن اينكه:«چرا اين چنين شده،و چرا آنچنان نشده است؟ »در كار ديگرى و در دائره اختيار و سلطنت و مالكيت و آزادى ديگرى،خصوصا خداى عالم قادر مختار حكيم،دخالتبيهوده است،و به فرمايش حكيم طوسى:
هر چيز كه هست آن چنان مىبايد و آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست
بنابر اين،از جنبه عملى بايد به برنامه اين امر واقع شده،توجه داشت و تكاليف و وظايفى را كه داريم انجام دهيم.آنچه واقع نشده است،نه با حيات و نه با معاش ما،و نه با دنيا و نه با آخرت ما،ارتباط ندارد.
8- بحثى پيرامون امكان شرفيابى به خدمت حضرت امام عصر عليه السلام در غيبت كبرىسؤال:
چنانكه مىدانيم اشخاص جليل القدر و مورد وثوق و اعتماد،در حكايات بسيارى كه از حد تواتر هم گذشته است،تشرف بسيارى را به فيض حضور انور حضرت مهدى عليه السلام نقل نمودهاند كه با سندهاى معتبر،در كتابهاى مشهور ثبت و ضبط است.
در همين عصر خودمان نيز برخى به اين سعادت عظمى نايل گرديدهاند،با اينكه در توقيع صادر به نام جناب«على بن محمد سمرى»نايب چهارم از«نواب اربعه»در عصر غيبت صغرى،اعلام شده است كه.
«وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره...و سياتى لشيعتى من يدعى المشاهدة قبلخروج السفيانى و الصيحة و هو كذاب مفتر...» (37)
«غيبت كامل آغاز شده و هر كس پيش از«خروج سفيانى»و«صيحه آسمانى»ادعاى مشاهده نمايد، كذاب و مفترى است».
بنابر اين چون آن حكايات به هيچ وجه قابل خدشه نيست،اين توقيع را چگونه بايد تفسير كرد؟